en
Feedback
Book_tips

Book_tips

Open in Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Book_tips

Channel Book_tips (@book_tips) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 21 350 subscribers, ranking 1 587 in the Books category and 15 735 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 21 350 subscribers.

According to the latest data from 14 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -137 over the last 30 days and by 5 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 4.96%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 2.20% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 059 views. Within the first day, a publication typically gains 469 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 16.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 15 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

21 350
Subscribers
+524 hours
+537 days
-13730 days
Posts Archive
Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 #رسوایی(۵۱) قدری کاغذهایش را ورق زد و سپس خطاب به قضات گفت: "این گفته‌های امروز خانم صفایی در تضاد آشکار با اظهاراتی است که وی در تمام دوره تحقیقات گذشته داشته است. برای این که معلوم شود که کدامیک از این دو ادعا صحیح است باید به قصد و نیت ایشان توجه کرد. بدون تردید این خانم دلباخته متهم اصلی است و شدت دلباختگی به اندازه‌ای است که او حاضر شده خود را در معرض عقوبت شدید قانونی قرار دهد. به نظر می‌رسد که سخنان امروز این خانم هیچ اعتباری ندارد و این را می‌شود از تأثیری که بر روح و روان متهم گذارد و باعث تحریک شدید  عصبی او شد استنباط کرد". نگین بی‌آن‌که درنگ کند گفت: "به خدا من امروز حقیقت را گفتم و حالا وجدانم راحته. هر اتفاقی می‌خواد برای من بیفتد من تسلیم قانونم. چون به نظرم گناهی نکردم و کاری را کردم که باید انجام می‌دادم". من دقایقی بود که در جنگ وجدال با خود بودم . می‌اندیشیدم که آیا  پس از حرف‌های آخری که نگین زد و مسؤولیت قتل حامد را بر عهده گرفت، دیگر مسوولیت من به عنوان وکیل رامین تمام شده است یا نه؟ بدون تردید اگر داستانی که نگین تعریف کرد و قرائن بسیاری آن را تایید می‌کرد مورد پذیرش دادگاه قرار می‌گرفت، موکل من از خطر جسته بود و من دیگر تکلیفی بر دوش نداشتم. آیا باید سکوت می‌کردم و ارزیابی نهایی را به دادگاه می‌سپردم؟ از سوی دیگر به رامین قول داده بودم که راز مگوی قتل حامد را بازگو نکنم. خواستم سکوت را ادامه دهم ولی چیزی زبر و زمخت چون سنباده‌ای خشن از درون روحم را آزار می‌داد. از درون گداخته و ملتهب بودم و نمی‌توانستم بی‌تفاوت به آن‌چه در جلوی چشم من در حال وقوع بود بنگرم و بر صندلی جوری تکیه بزنم که گویی شاهد یک فیلم سینمایی مهیج هستم: "به تو چه؟ مگر نگین حقیقت را نگفت؟ خیلی خوب؛ سرجات بتمرگ تا طوفان تمام شود؛ سرت را هم بیار پایین. نمی‌خواد نقش وکیل‌های تو فیلم‌ها را بازی کنی؛ اونا فیلمه؛ دنیای واقعی همینه که داری می‌بینی؛ این گریه‌ها، داد و فریادها، نفرین و ناله‌ها....". روی صندلی با دودلی جا به جا شدم و سپس  برخاستم. دست بالا گرفتم تا سخنی بگویم. اجازه از سوی قاضی ارشد صادر شد .. (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙 📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی 🗓 امروز: یکم آذر ماه 📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال ✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم 🔁 مترجم: #سپیده_حبیب 📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰ 📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰ 📚 سهم مطالعه‌ی روزانه: ۸ صفحه 📃 برای امروز صفحات: ۲۳۰ تا ۲۳۸ 📅 یادآوری: جمعه‌ها کتاب‌خوانی نداریم 🌿 🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻 https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0 @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
🎵🎶آهنگ زیبای دامن زردو کاری زیبا از ممرض بر اساس یک حکایت واقعی ناخدای که اب لنج اون میبره به جایی که دوسال طول می کشه برگرده به محل زندگیش و با هزار امید و ارزو بر میگرده به سمت معشوقش که دیگه نیست... 📚@Top_books7

Book_tips
21 350
خوشحال باشم از این حجم از زیبایی:) یا ناراحت ...؟ چون این کتاب در خارج از ایران چاپ شده کتابی که ریشه اش در خاک ماست اما  متاسفانه در غربت متولد شد. بعلت تحریم ها باید در حسرت داشتن این کتاب فرهنگی  بمانیم @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 #رسوایی(۵۰) نگین دوباره شروع به نقل داستان زد و خورد میان حامد و رامین نمود: "حامد چاقو تو دست راستش بود و رامین که افتاده بود دست حامد را گرفته بود تا چاقو را به بدنش فرو نکنه. من  متوجه شدم که اگه کاری نکنم حامد کَلَک رامین را می کَنه. از پشت سر چنگ انداختم و موهای حامد را گرفتم و کشیدم. با دست چپش ضربه‌ای به شکم من زد که درد همه وجودم را گرفت. دیدم حریفش نمی‌شم. رامین با اون چشم‌های پر از خاک این قد عرق ریخته و داغون بود که دیگه کاری ازش بر نمی‌آد. چاره‌ای نداشتم. یه سنگ ور داشتم و از عقب زدم تو سر حامد. برگشت عقب و من رو نیگاه کرد. چشماش عین دو تا کاسه خون بود. چاقو را ول نکرد و من دوباره با سنگ به سرش زدم. شروع کرد به فحشای بد دادن به من ولی ول کن نبود. با سنگ این‌بار محکمتر از دوبار قبل زدم پشت سرش. از رو رامین هول خورد و افتاد ولی یه دفعه بلند شد و اومد طرف من. تلو تلو می‌خورد و فحشای بد ناموسی به من می‌داد. دو سه قدم دیگه مونده به من برسه. چاقو هنوز تو دستش بود من مرگ رو جلو چشام می‌دیدم. حامد این قدر تقلا کرده بود که نای بلند شدن نداشت. یه دفعه افتاد، از سرش خون می‌اومد.شروع کرد به خزیدن رو  سینه و همینطور اومد تا نزدیک  پای من. این قدر ترسیده بودم که در جا خشکم زده بود. هنوز چاقو تو دستش بود. می‌خواست بلند بشه، من می‌ترسیدم به چشاش نیگاه کنم. بالاخره نیگاه کردم. چشاش باز مونده  و زل زده بود به من....". نگین دیگر گريه و یا ناله نمی‌کرد. به نظرم او تصمیمش را گرفته بود و باکی از پی‌آمدهای حرفهایش نداشت. او مانند مادری می‌ماند که خودش را به کام اژدهای حوادث انداخت تا رامین نجات یابد. جو سنگینی بر دادگاه مستولی شده بود. فقط مادر حامد بود که گاهی به فارسی و گاهی ترکی به نگین نفرین می‌کرد و مرگ او را از خدا می‌خواست. وکیل او برخاست. چه می‌خواست بگوید؟... #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 #رسوایی(۴۹) لحظاتی دوباره قضات به گفتگو مشغول شدند و سپس از نگین خواستند در جایگاه مخصوص قرار بگیرد. نگین که تا آن موقع نشسته و طوری چادر را بر سر و صورتش کشیده بود که صورتش دیده نمی‌شد، با تانی به سمت جایگاه رفت و ایستاد. حالا می‌توانستم صورت او را ببینم. صورتش به زمین خشکیده‌ای می‌ماند که از آب اشک چشم سیراب شده بود. به نظرم رسید که نوعی بهجت در او راه یافته بود. دیگر از این‌که نقش بازی کند و پسر جوانی را سپر خود سازد آسوده شده بود. او زورق شکسته‌ای را می‌مانست که از دور شبحی را دیده بود: "آیا خشکی است یا نهنگی که می‌خواهد مرا در خود ببلعد؟ اگر نهنگ هم باشد سیاهی کام او را  با شمع خاطر رامین روشن خواهم کرد". رییس دادگاه شروع کرد، آرام و جدی: "به حرف‌هایی که می‌زنید و عواقب آن توجه داشته باشید. هر سخنی که می‌گویید می‌تواند مسئولیت سنگینی را متوجه شما کند. شما در  مکانی مقدس  ایستاده اید، مواظب سخن‌گفتن خود  باشید". نگین که دیگر گريه نمی‌کرد، صورتش باز شده بود، گویی تبسم داشت. با آرامی گفت: "به خدا قسم می‌خوام حقیقت را بگم. من درس زیادی نخوندم ولی می‌فهمم که تو این جا همه چی باید صاف و صادقانه بیان بشه". صورت قاضی باز شد و با مهربانی گفت: "پس آن‌چه را که دیدید یا انجام دادید، بی‌آن‌که احساساتی شوید بیان کنید". نگین بلافاصله گفت: "من از این‌که دیگه ماجرا را مخفی نمی‌کنم خوشحالم. خسته شدم از این‌که هی داستان اون روز را کم و زیاد کنم. رامین فقط به فکر نجات‌دادن منه ولی من می‌خوام حقیقت را بگم. فکر می‌کنم که الان باری از روی دوشم برداشته شده‌. به خدا قسم ماجرا را همون‌طور که اتفاق افتاد می‌گم، کور شم اگه بخوام ذره‌ای دروغ تو حرفام باشه. "در حرف‌هایش بی‌آلایشی آشکار بود. قاضی سر کم مویش را به طرف پایین تکان داد و گفت: "بله؛ ما هم حقیقت را می‌خواهیم....بفرمایید " (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 موفقیت، محصول عادت‌های روزانه است، نه یک دگرگونی بزرگ و یکباره در کل زندگی. ایجاد عادت‌های ماندگار، دشوار است. مردم تغییرات کوچک اندکی ایجاد می‌کنند و چون نتیجهٔ قابل توجهی مشاهده نمی‌کنند، متوقف می‌شوند. فکر‌ می‌کنید «یک ماه است که هر روز می‌دوم، پس چرا هیچ تغییری در بدنم نمی‌بینم؟» زمانی که این‌گونه فکر‌ها غلبه کنند، خیلی راحت عادت‌های مثبت به آخر خط می‌رسند. #خرده_عادت‌ها #جیمز_کلییر @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
نهایتِ تمامی نیروها «پیوستن» است، پیوستن به اصلِ روشنِ خورشید و ریختن به شعورِ نور چرا توقف کنم؟ من خوشه‌های نارسِ گندم را به
نهایتِ تمامی نیروها «پیوستن» است، پیوستن به اصلِ روشنِ خورشید و ریختن به شعورِ نور چرا توقف کنم؟ من خوشه‌های نارسِ گندم را به زیرِ پستان می‌گیرم و شیر می‌دهم صدا، صدا، تنها صدا صدای خواهشِ شفافِ آب به جاری شدن صدای ریزشِ نورِ ستاره بر جدارِ مادگی خاک صدای انعقادِ نطفه‌ی معنی و بسطِ ذهنِ مشترکِ عشق صدا، صدا، تنها صداست که می ماند. #فروغ_فرخزاد کتاب: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
Repost from N/a
🔮🔮🔮 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd
🔮🔮🔮 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd

Book_tips
21 350
از جهانگردی ظاهر نشود کار تمام هرکه در خویش سفر کرد جهاندیده بود ✍#صائب_تبریزی 📚@Top_books7
از جهانگردی ظاهر نشود کار تمام هرکه در خویش سفر کرد جهاندیده بود ✍#صائب_تبریزی 📚@Top_books7

Book_tips
21 350
🟣برترین کانال‌های علمی فرهنگی 🟣 🌈❤️🌈❤️🌈 🍎 درمان با گیاهان دارویی @banoooakbari 🌌 آموزش علم نجوم و کیهان شناسی @yortchi_bosjin 📕شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!! @book_tips 📚 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی @danyalshafa 🎓کتاب‌های نایاب تاریخی و طبی @FA_TI_MI 🍃 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی @teb_sinawi ⚖️ وکیل تخصصی در مشهد @adllak1 🏫 آموزشگاه طبی سید @samsadeghitebeslami 🇮🇷 کانال طب ایرانی @iranian_teb 🩺 دانستنی های پزشکی دکتر خود باشیم @kalemnab 🌀 آموزش پاڪسازی تقویت انرژے چاڪراها @tabnahayteshgh 💎 شکوه ثروت @shokoh_servat ☯️ مولانای جان @molanay_gan ✍️ از تو می نویسم تا فارسی تمام شود @aztominevisamtafarsitamamshavad 💌 عاشقانه های من و زندگیم @asheghnh58 🎧 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری @ganonjjazb 💃 زیباترین کلیپ ها و آموزش رقص @sonatimahalli 📼 نوستالژی زیرخاکی های خاطره انگیز @nuostalzhi 🧘‍♀️ خودشناسی و درمانگری @reiki4444 📖 دروازه ی دانایی BOOKZ @Audio_Books_24 👁️ کانال طبی ، اما متفاوت @gasedak_health 🌄 جهانگردی و طبیعت زیبا و دلنشین @afarinshokoh 📖 کتاب خوان @welll_read 🏨 هتل کتاب @Hotel_booook 🎵 خسروی آواز استاد شجریان @stad_shajariyan 📖 آموزش زبان عربی با متون داستانی @taaribedastani 🍷 شـراب نـاب @sharabnab1348 🎭 هنرمندان برتر جهان @Adabiate_art20 ✨ فرکانس پاکسازی @Cleanup_inward 🔗 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی @linkdoni_hozavi 📈 الفبای توسعه @Alefbaietousee 🖊️ نوشتن وخلاقیت @Alefbayeneveshtan 🌾 دل واژه های تنهایی @gandomzaran ✒️ خوشنویسی @afsongharyghalam 🗣️ پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم @FARZANDAN_PARSI 🎤 شعرڪوتاه و مشاعره @sher_moshaer 🌙 شعرخوب و کمیاب @seda_tanha 🌳 کتاب‌ها مثل ریشه‌های یک درخت‌اند @nevisandbdonya 🏫 استخدامی آموزگاری و دبیری ۴۰۳ @svcnhit 📚 کتابخانه انجمن نویسندگان ایران @anjomanenevisandegan_ir ⛳️معلومات کمیاب طبی و درمانی @internationalmedicaluseful 🎧 کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک @Top_books7 🔮 تاروت و شمع ترابی @maryami137189 🪬 علوم خفیه و علوم اسلامی @olomkhafiyeh ⚠️ دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی @yortci_bosjin_pdf 💆‍♀️ اینجاماساژ ویوگا یادبگیر @yougasozok 🌈❤️🌈❤️🌈 1404/8/28 جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات 👇 @HHo_bb

Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 #رسوایی(۴۸) مستشار مداخله کرد: "سوال خوبی است. چطور می‌شود که متهم در حال مبارزه بتواند به پشت سر کسی روی سینه او نشسته ضربه بزند؟" او پرونده را  ورق زد و گفت: "در صفحه ۳۴ پرونده  نظریه پزشکی قانونی به روشنی اعلام کرده که سه ضربه  به پشت سر مقتول اصابت کرده است". نگین شکست و شروع کرد به گریه‌کردن و رامین با دست سرش را گرفته بود و به پایین نگاه می‌کرد. وکیل نشست و رئیس دادگاه آرام و شمرده گفت: "شما خانم نباید دادگاه را منحرف کنید. این که‌ متهم توانسته باشد در آن وضعیت به سر مقتول ضربه وارد کرده باشد بعید بلکه محال است. بنشینید"، اما نگین که بر شدت گریه‌اش افزوده می‌شد بر جا ننشست. رییس دادگاه بی‌آن‌که به او نگاه کند با لحنی سرد گفت: "شما باید به اعصابتان مسلط باشيد. با گریه و زاری کاری درست نمی شود. بفرمایید". باز بلند شدم تا حرفی بزنم و آن جو ایجاد شده را بشکنم یا تعدیل کنم ولی قاضی اعتنا نکرد. در این سر درگمی ناگهان نگین با صدایی که بیشتر به جيغ می‌مانست و همراه با سوز گریه فریاد زد: "من زدم ....به خدا سنگ را من به سر حامد زدم ...این جوون بیگناهه...اون داره پاسوز مصیبتی می‌شه که من سرش درآوردم ...". بهت مثل بختک بر سر رامین فرود آمد. رامین می‌خواست بلند شود و محافظ او اجازه نمی‌داد. با کشمکش و لجاجت توانست برخیزد و در حالی که فریاد می‌زد گفت: "دروغ می‌گه به خدا دروغ می‌گه ...من کشتمش، من با همین دستام سنگ را به سر اون  نامرد زدم ...". کلمه نامرد مادر حامد را تحریک کرد و بلند شد و شروع کرد به فریاد زدن و دشنام دادن به نگین و رامین. جو دادگاه پر تنش شده بود و اگر قضات نمی‌توانستند این هیجانات را کنترل کنند، دادرسی متوقف می‌ماند. رامین ارام نمی‌گرفت. او فریاد می‌کرد و اصرار داشت که قاتل اوست. صحنه دیدنی ولی تاثرآور بود. شور عشق کار را به جایی رسانده بود که دو نفر همزمان مدعی قتل حامد شده بودند. رامین آن قدر فریاد زد و از خود جوشش و تقلا  نشان داد که با کمک مامورین دیگر از دادگاه اخراج شد. هنوز صدای نعره‌های او را که مامورین به زور او را به بیرون دادگاه می‌کشاندند در خاطر دارم. تجربه به کمک‌ رئیس دادگاه آمد و او با قاطعیت وتهدید به اخراج از جلسه و حتی تشر زدن بر سر مادر حامد توانست آرامش را به جلسه بر گرداند. نگین آن‌قدر گریسته بود که دیگر می‌توانستم صدای هق هق او را بشنوم. من هم متاثر بودم و هم نمی‌دانستم که در ان لحظه چه باید بکنم و وظیفه من به عنوان وکیل متهم چیست؟ آیا از آن‌چه نگین گفت به نفع موکل استفاده کنم یا به وضعیت عاطفی متهم که در آتش دلدادگی می‌سوخت را  توجه نمایم. #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 #رسوایی (۴۷) وکیل ایستاد و من رامین را می‌دیدم که چگونه مضطربانه به او و نگین نگاه می‌کند. وکیل خودکاری را که در دست داشت تکان داد و گفت: "خانم؛ شما می‌گویید که متهم روی سینه مقتول نشسته بود و با هم در جدال بودند. از طرف دیگر می‌گویید که چشمان متهم  در اثر پاشیدن خاک درست جایی را نمی‌دیده است، پس چطور امکان دارد که او بتواند سنگی را یافته و بر سر مرحوم حامد زده باشد؟" نگین قدری مکث کرد و با لکنت در بیان گفت: "من ...من هرچی را که دیدم می‌گم". وکیل مثل دادستان شروع کرد به استنطاق از نگین: "چطور کسی که افتاده و در کشمکش با فردی است که بر سینه او نشسته می‌تواند به پشت سر طرف ضربه بزند؟...خانم؛ شما در پیشگاه خدا، وجدان خودتان و دادگاه هستید و نباید دروغ بگویید تا خونی هدر برود، هرچند این خون کسی باشد که شما از او تنفر دارید...". نگین ساکت مانده بود و من اضطراب بیشتر را در صورت او تشخیص می‌دادم. این سکوت به نفع ما نبود. وکیل که درماندگی نگین را دریافته بود با صدای بلندتری گفت: "آیا واقعیت این نیست که چون رامین قوی‌تر بوده توانسته بر حامد چيره شود و وقتی چاقو را از دست او در آورده و او را خلع سلاح کرده و حامد راهش را گرفته برود از پشت با سنگ به او حمله کرده و چند ضربه به سر او زده است؟" نگین در حالی که صدایش می‌لرزید گفت: "نه ...به‌خدا این‌طوری نبود". نمی‌توانستم بنشینم تا نگین زیر بار سوالات مکرری که با لحن تند ادا می‌شد در هم بشکند. او یک زن روستایی بود، پاسگاه و دادگاه نديده و از همه مهمتر آن که سعی می‌کرد حقیقتی را که به چشم دیده ودر آن مداخله داشته پنهان کند.. اجازه گرفتم تا حرفی زده باشم. می‌خواستم ریل دادرسی را عوض کنم. رئیس دادگاه موافقت نکرد و با حرکت دست اشاره کرد که بنشینم. رامین بی‌قرار بود و عصبی و نگین زیر فشار و من در فکر چاره‌ای که آن را نمی‌جستم ..... (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
▪️مناظره میان #مولوی و #نیچه یکی از تنهایی انسان گفت، یکی از بی‌زمانی عشق… و چه زیبا بود شنیدنِ این گفت‌وگوی ناممکن. با بهره گیری از هوش مصنوعی @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
Repost from N/a
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشین‌ترین کانال‌های تلگرام لذت ببریم 🍎 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال @andishkadehiqbal 🍏 دل تراپی @Del_Therapy 📙 معجزه سابلیمینال _ قانون جذب 🏆 @subliminal2222 📘 آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان @ECONVIEWS 📕 عکاس خیابانی @Akas_khiyabani 📗 به وقت کتاب @DeyrBook 📙 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE 📘 کتاب‌های نایاب تاریخی و طبی @FA_TI_MI 📕 آموزش زبان عربی @amuzesharabi 📗 آگاهی.بیداری.آزادی @Meditationfarsi369 📓 جذب جنس مخالف با تکنیک روانشناسی @moshavereh_shoma 📙 "مجله‌ی زندگی"جذب"موفقیت" @Pareparvaz63 📘 آموزشگاه طبی سید @samsadeghitebeslami 📕 از خودم تا عشق ♥️ @eshg_servat 📗 کتاب رایگان AudioBook @PARSHANGBOOK 📙 ••• آیلتس رو فول شو ••• @ArazIELTS 📓 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم @kalemnab 📘 متن دلنشین @aram380 📕 مدینه فاضله @Madineh_Fazeleh 📗 کتابخانه جادویی @kolbe_danaee 📙 کسب درآمد در خانه برای بانوان @banovanehonarmandvakarafarin 📘 بهترین کتابهای صوتی موفقیت و بیداری @ganonjjazb 📕 دانستنی های زنان موفق @successfulwomen1 📓 زیباترین کلیپ‌ها و آموزش رقص @sonatimahalli 📗 آسترولوژی و هوروسکوپ روزانه @monastro1 📙 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی @linkdoni_hozavi 📘 آموزش (فنّ بیان+گویندگی) @amoozeshegooyandegi 📕 مجله ی چاکراها @Cleanup_inward 📓 نوستالژی زیرخاکی‌های خاطره انگیز @nuostalzhi 📗 دل واژه های تنهایی @gandomzaran 📙 مدار رشد @buissness_womann 📘 کتاب (رایگان) 𝐏𝐃𝐅 @PARSHANGBOOK_PDF 📕 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم @FARZANDAN_PARSI 📓 عربی به زبان ساده و جذاب @arabictranslation90 📗 آرشیو دوره رایگان @Arshivagahi 📙 موسیقی کلاسیک و بی‌کلام @Classical_Music_World 📗 آموزش پاڪسازی تقویت انرژے چاڪراها @tabnahayteshgh 📓 کانال آشپزخانه من🌈 @ashpazkhanman 📘 جامعه‌شناسی کاربردی|نظریه‌ها و مفاهیم @A_Quick_look_at_Sociology 📕 هنر و دکوراسیون @TazeineManzel 📗 زبان ترکی رو قورت بده @ArazTurkish 📙 کتاب‌ها مثل ریشه‌های یک درخت‌اند @nevisandbdonya 📘 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی @teb_sinawi 📕 گنجینه گرانبهای کتاب صوتی @GANGINEH 📗 کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان @Zardoshti_book 📙 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی @danyalshafa 📘 حقوق برای همه @jenab_vakill 📕 معلومات کمیاب طبی و درمانی @internationalmedicaluseful 📓 زیباترین متن‌های جهان @BeautyText1 📗 کتابخانه صوتی و پی‌دی‌اف تاپ‌بوک @Top_books7 📙 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!! @book_tips 🍏 خلاصه کتاب‌های روانشناسی @booklove_blog 🍎یه مرد امیدوار @happy_private_life 🧿🌺 هماهنگی برای تبادل @mrgp_1

Book_tips
21 350
*گلستان سعدی* *باب چهارم در فواید خاموشی »* *حکایت چهاردهم* ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گف
*گلستان سعدی* *باب چهارم در فواید خاموشی »* *حکایت چهاردهم*           ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهرِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان. گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی ببری رونقِ مسلمانی @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
Repost from N/a
🌿🌿🌿 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd
🌿🌿🌿 💎برترین کانال‌های تلگرام: 🔹هماهنگی جهت تبادل: @mrsmafd

Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 #رسوایی قسمت چهل و ششم نگین خود را معرفی کرد. سخن گفتن او همراه با اضطراب بود. حق داشت، چون هر کلمه‌اش  می‌توانست در تعیین سرنوشت رامین موثر باشد. رئیس دادگاه از نسبت او با متهم به قتل و مقتول پرسید. نگین که من حالا می‌توانستم صورت مهتاب زده او را به خوبی ببینم گفت: "من قبلا همسر حامد بودم ولی طلاق گرفتم .بعد از این که با رامین آشنا شدم قصد ازدواج داشتیم که آن روز اومد  به ما حمله کرد و بعدش هم که ..."ارتعاش صدایش بیشتر شده بود و من انتظار داشتم که در جریان سوالات قاضی دچار احساسات بیشتری شود: "از روز قتل بگویید. دقیقا چه اتفاقی افتاد؟". این سوال را مستشار دادگاه پرسید. نگین گفت: "من چند بار باز جویی پس داده‌ام. دیگه چی بگم؟ حامد راه را رو ما بست و هی فحش داد و آخر هم که ..."هروقت به جای حساس ماجرا می‌رسید از ادامه باز می‌ایستاد. رئیس دادگاه پرسید: "ما ماجرا را از زبان متهم و شما در بازجویی‌های مقدماتی در پرونده داریم. اما اینجا یک مساله مهم وجود دارد. متهم می‌گوید که مقتول روی او افتاده و نزدیک بوده که با چاقو او را بکشد، آیا شما این را تایید می‌کنید؟". نگین گفت: "بله، حامد چاقو را گرفته بود روی صورت و گردن رامین و سعی می‌کرد که چاقو را فرو کند تو گردنش ...". قاضی ارشد پرسید: "می‌توانید طرز قرار گرفتن آن دو نفر را موقع جدال تشريح کنید". متوجه بودم  که قاضی سوال حساس و دقیقی می‌پرسد. نگین که هنوز دچار هیجان بود گفت: "رامین رو زمین افتاده بود و درست جایی را نمی‌دید. حامد خاک تو چشاش ریخته بود.حامد تقریبا افتاده بود رو سینه رامین ..." مستشار میان حرف نگین دوید که: "شما کجا ایستاده بودید و چکار می‌کردید؟". نگین جواب داد که درست پشت سر آن‌ها مشغول جیغ زدن بوده ". دو قاضی سر در گوش هم برده و چیزهایی گفتند. فهمیدم که سخنان آخر نگین دریچه‌ای شده برای سوالات بیشتر و دقیقتر. وکیل مادر حامد برخاست و از قاضی خواست تا اجازه سوال کردن از نگین را داشته باشد. رئیس دادگاه با پایین آوردن سر موافقت خود را اعلام کرد. می‌ترسیدم؛ می‌ترسیدم که تجربه و فطانت  شغلی وکیل برسادگی و معصومیت نگین غلبه کند ..... #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞

Book_tips
21 350
🍃🌺🍃 #رسوایی قسمت چهل و‌پنجم گفتم: "تمنا دارم به اظهارات خانم نگین صفایی در بازجویی‌ها توجه شود. وقتی مقتول روسری زن بیچاره را دور گردن او پیچیده و در حال خفه کردن او بوده موکل که ناظر این صحنه فجیع بوده چه می‌بایست می‌کرده؟ من از دادگاه محترم تقاضا دارم تا به اظهارات خانم صفایی که در جلسه حضور دارد توجه شود....". قاضی ارشد با مستشار خود به گفتگو پرداخت. حرف‌های آنان را نمی‌شنیدم ولی معلوم بود که راجع به شهادت  نگین بحث می‌کنند. رئیس دادگاه با احضار نگین موافقت کرد. من نشستم و شاهد برخاست. من و رامین و این زن که در حال نزدیک شدن به تریبون بود می‌دانستیم که قاتل کی است. این دو برای کتمان حقیقت دلیل خودشان را داشتند؛عشق و دلدادگی. عاشق همیشه کور است و رامین هم چشم خود را بر روی همه چیز جز خوبی محبوب بسته بود ولی من...؟ من گرفتار چه بودم؟ من چرا از چیزی دفاع می‌کردم که به آن اعتقاد نداشتم؟. آن دو یار با بیرون از خود در جدال بودند و من با درون می‌جنگیدم. ان دو دروغ می‌گفتند و من واقعیت را  کتمان می‌نمودم. حس و شور عشق آنان را به  دروغگویی واداشته بود و این بازی تا کجا می‌خواست ادامه یابد من نمی‌دانستم. نگین ایستاد. فرصتی دوباره شد تا در او بنگرم.چادری مشکی بر سر داشت و جز صورتش بقیه اندام را پوشانده بود. قد نسبتا بلندی داشت، سفید رو و مقبول. می‌توانستم نوعی اضطراب را در رفتار او  تشخیص دهم. قاضی خواست که خود را معرفی کند که کرد. نوعی لرزش را در صدايش حس کردم. قاضی پرونده را ورق می‌زد، می‌خواست صورت بازجویی نگین را پیدا کند. از شاهد خواست تا راجع به حادثه قتل بگوید. نگاهی به رامین کردم، چشم از نگین بر نمی‌داشت، گویی محو او شده بود. برعکس، مادر حامد با نوعی تندی در شاهد یا عروس سابقش می‌نگریست. یکی در نگاهش شیدایی موج می‌زد و دیگری نفرت.... (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان @book_tips 🐞