en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

Book_tips

Book_tips

Open in Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel Book_tips

Channel Book_tips (@book_tips) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 22 068 subscribers, ranking 1 569 in the Books category and 15 843 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 22 068 subscribers.

According to the latest data from 14 October, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 220 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 4.15%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 2.10% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 916 views. Within the first day, a publication typically gains 463 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 16.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016”

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 15 October, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

22 068
Subscribers
No data24 hours
+1077 days
+22030 days
Posts Archive
Book_tips
22 062
چکه آب، سنگ را سوراخ می‌کند، نه از طریق زور، بلکه از طریق استمرار. @book_tips 🐞
چکه آب، سنگ را سوراخ می‌کند، نه از طریق زور، بلکه از طریق استمرار. @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 📚📚📚📚📚📚 🦋 درود بر کتابخوان‌های عزیز! عزیزان مدت‌هاست منتظر شروع مجدد کتابخوانی گروهی بودیم. متأسفانه به دلایل مختلف، این برنامه‌  کمی به تعویق افتاد. از صبر و همراهیتون ممنونم. 🎊خبر خوب اینه که از اول شهریور، دوباره با هم کتاب می‌خونیم! پیشنهاد می‌کنم هر شب حتی شده ده دقیقه‌ای وقت بذاریم و از دنیای کتاب لذت ببریم. 📚چه کتابی رو بخونیم؟ دوست دارم کتاب بعدی رو با هم انتخاب کنیم. پس لطفا پیشنهاداتتون رو تو کامنت‌ها بنویسید. هر کتابی که دوست دارید، حتی کتاب‌های کوتاه یا داستان‌های کوتاه. ✅در قسمت کامنت منتظر نظرات پر انرژی شما هستم. 🔻🔻🔻 @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 #داستانک #زندگی_نامه قسمت ۲۳ از سال 1349 چیزی به یادم نمانده است. مهم‌ترین خاطره در این سال، عضو شدنم در کتابخانه‌ کانون فکری کودکان و نوجوانان است. مجموعه کتاب‌های «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» از «مهدی آذر یزدی» از اولین کتاب‌های غیر درسی بود که خواندم. کتاب را از ‏کتابخانه کودک کانون پرورشی فکری کودکان‌ (جنب مدرسه‌ فیضیه، نزدیک حرم) امانت می‌گرفتم. چه بسیار کتاب‌های ‏دیگر از آنجا گرفتم و خواندم. سه خانم مهربان در کتابخانه بودند که گاهی برای ما کتاب می‌خواندند و «اسلاید» داستانی نشان می‌دادند. یادشان بخیر! کلاس چهارم بودم که یکی از دوستان همکلاسی‌ام به نام «مسیح‌ گایینی» کتاب «داستان راستان» ‏مرتضی مطهری را که به شکلی نفیس با جلد زرکوب چاپ شده بود به من هدیه داد. پیش از آن نیز دوست صمیمی دیگرم به نام«مهدی ‏گایینی» کتابی به نام «دلاوران ایران» به من هدیه داده بود که داستان آن مربوط به هجوم نادرشاه به هند و ماجراهای تاریخی و عشقی بود. از دبستان که به خانه می‌آمدم، با خواهرم قالی می‌بافتم. تنها سرگرمی ما، رادیوی کوچکی بود که برادر بزرگم «آقانقی» برای ما خریده بود. پدرم با رادیو مخالف بود و من و خواهرم خدیجه، دور از چشم و گوش او رادیو را روشن می‌کردیم. رادیو برنامه‌های شاد و گوناگون بسیار داشت. ترانه‌ها برای ما گوارا و گیرا بودند و نمی‌گذاشتند خستگی قالی‌بافی بر تنمان بمانَد. صدها ترانه به یاد دارم که در آن روزهای رنگارنگِ فراموش نشدنی، از رادیو شنیدم. یکی از برنامه‌های رادیو برنامه‌ای پلیسی به نام «جانی دالر» بود که معمّایی داشت و هر کس آن را حل می‌کرد، به قید قرعه، ساعت مچی جایزه می‌گرفت که زنده یاد آقای ارجمند، ساعت‌ساز و ساعت‌فروش مشهور قُم، آن را اهدا می‌کرد. یک روز رادیو روشن بود و ایرج داشت آواز می‌خواند. پدرم شنید و گفت: ـ صدای کیست؟ مجبور شدیم بگوییم صدا از رادیو پخش می‌شود. گفت: ـ صدا را بلندتر کنید! صدا به دلِ پدرم نشست و از آن‌روز آسوده شدیم و رادیو در خانه‌ ما آزاد شد. یکی از همسایگانِ ما «گرامافون» داشت. گاهی اجازه می‌داد که گرامافون را به خانه بیاوریم و از صفحه‌های فراوانش که در کیفی قشنگ مرتب شده بود، استفاده کنیم. چای برای ما اهمیتی ویژه داشت. یاد دارم از کودکی، چای همیشه در خانه‌ ما آماده بود و سماور همیشه می‌جوشید و جوششِ مهربانی می‌آفرید. مادرم شیدای چای بود. این شیوه، در خانه‌ من نیز شادی‌بخش و یادگارِ مادر است. همیشه کتری روی گاز و چای حاضر است. گاهی مادرم چای می‌خورد و به ترانه‌هایی که من و خدیجه می‌خواندیم گوش می‌کرد و به داوری می‌پرداخت. همواره طوری داوری می‌کرد که من و خواهرم، هر دو، خشنود بمانیم. در کودکی حشره‌ زیبای «کفشدوزک» را بسیار دوست داشتم. در آن سال‌ها، نزدیک خانه‌ ما سراسر بوستان و جالیز و باغ بود و این حشره به فراوانی یافت می‌شد. در لای برگ‌ها و بوته‌ها دنبال آن می‌گشتم و در دست می‌گرفتم و نوازشش می‌کردم. گاهی دیده‌ بودم که باژگونه می‌افتد و نمی‌تواند به روی پاهای خود بنشیند. به یاری‌اش می‌شتافتم و آن را روی پاهایش می‌گذاشتم. از این کار، حسّی قهرمان‌گونه به من دست می‌داد. یاری به کسانی که نمی‌توانستند روی پاهای خود بایستند، یکی از برنامه‌های زندگی من شد. مکتب‌داری پدرم در تابستان‌ها رونقِ بیشتری داشت. در دیگر فصل‌ها فقط چند دختر می‌آمدند. پسرها به دبستان و دبیرستان می‌رفتند. تعداد دخترها بیشتر بود. هنوز خیلی از خانواده‌ها دخترانِ خود را به دبستان نمی‌فرستادند. برای همین دخترها به مکتب می‌رفتند تا قرآن و برخی مسائل دینی را بیاموزند. شیطنت‌های من بیشتر شده بود. یادم هست یک روز زمستانی، هوا نیمه تاریک و ابری بود. به زیرزمین رفتم تا بخاری را روشن کنم. یکی از دخترها آمده بود و در کنج زیرزمین از سرما به خودش می‌لرزید. اسمش «عطیه» بود. بخاری را روشن کردم. ماندم تا خوب گرم شد. ادامه دارد... #دکتر_احمد_عزتی‌پرور #حافظ‌شناس_و_مدرس_دانشگاه @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
پذیرش حقیقت در مواقع سختی‌ برای آدم امنیت خاطر ایجاد می‌کند. به‌نظرِ من از نظر روانشناسی آرامش خاطر، موجب آزادسازی انرژی می‌ش
پذیرش حقیقت در مواقع سختی‌ برای آدم امنیت خاطر ایجاد می‌کند. به‌نظرِ من از نظر روانشناسی آرامش خاطر، موجب آزادسازی انرژی می‌شود. هر زمان که ناخوشایندترین و نامطلوب‌ترین وقایع و اتفاقات ممکن را بپذیریم، دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ #دیل‌کارنگی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@book_tips 🐞

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 سوره الملك آیه 13 : وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ ۖ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ترجمه : گفتار خود را پنهان کنید یا آشکار (تفاوتی نمی‌کند)، او به آنچه در سینه‌هاست آگاه است! #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
sticker.webp0.26 KB

Book_tips
22 062
Repost from N/a
☕️🥧 انتخاب کن، تکیه بده و لذت ببر 🍎 ۱۰۰۱ فیلمی که قبل مرگ باید دید @honar7modiran 🍋یه مرد امیدوار @happy_private_life 🍀 کتابخانه صوتی من @ketabegooya_man 🍀 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم!! @book_tips 🍀 کنکور ارشد و دکتری علوم سیاسی @politicsman 🍀 کافه کتاب صوتی @CafeBookAudio 🍀 حقوق برای همه @jenab_vakill 🍀 ‌جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی @moshavereh_shoma 🍀 زیباترین متن‌های جهان @BeautyText1 🍀 تفسیر آسان و آیه‌به‌آیه قرآن کریم @Pious114 🍀 درس‌هایِ نویسندگی @ErnestMillerHemingway 🍀 مولانا حافظ شهریار موزیک و شعر @onlyshear 🍀 کتابخانه کودک و نوجوان @childrenbook 🍀 کتب صوتی نایاب/زندگینامۀ مشاهیر و... @feqdanedel 🍀 موسسه وکالت و مشاوره حقوقی @mehdihemmati59 🍀 طب سینوی، درمان‌های خانگی @teb_sinawi 🍀 کتابهای صوتی آرامش با داستان @arameshbadastan 🍀 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم @FARZANDAN_PARSI 🍀 دل واژه‌های تنهایی @gandomzaran 🍀 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی @language_political 🍀 زیرخاکی‌ترین شوها (اهل دل‌ها) @nuostalzhi 🍀 دانستنی‌های ناب (دکتر خود باشیم) @kalemnab 🍀 آموزشگاه طبی سید @samsadeghitebeslami 🍀 کانال طب ایرانی @iranian_teb 🍀 کتابهای تاریخی،ادیان، سیاسی و ممنوعه @Iranvajahanlibrary 🍀 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی @linkdoni_hozavi 🍀 طبیعت طبیعت (زیبا و جذاب) @afarinshokoh 🍀 دنیای انگیزشی و آموزشی (کتاب بخوانیم) @romanceword 🍀 چاپ کتاب - اکسپت مقالات ISl " @Researchpolitic 🍀 جملات طلایی‌ انگیزشی @arameshdaroonee 🍀 پژوهشکده علوم سیاسی @Policyresearcherr 🍀 زیباترین آثار خسروی آواز استاد شجریان @stad_shajariyan 🍀 پایش راهبردی ایران @ir_REVIEW 🍀 برترین‌های موسیقی‌ پاپ‌ @CoCaeinmozeik 🍀 کتابهای صوتی،پادکست وکلیپ انگیزشی @sovtitasviri 🍀 استوری مناسبتی و انگیزشی @yefenjanaramsh 🍀 شاهنامه و‌خوانش @shahname_iranvich 🍀هُنَر شَرابِ زِندِگیست♡ @Geraf_art 🍀 خوشگل‌ترین شعرهای ادبی و دلنوشته‌ها @negahshear 🍀 خانه ی دوست @khanehy_doost 🍀 اشعار و‌کتاب‌های ممنوعه!!! @mahtitill 🍀 محفل شعر و آوا @mahfelshearvaava 🍀 پژوهشگران علوم انسانی @New_reesearch 🍀 هوش مصنوعی و آینده @MediaMedial 🍀 زیباترین اشعار شاعران @aftabmahtabi 🍀 موزه دیجیتال آستان قدس رضوی @digimuseum_aqr 🍀 کلاسهای عمومی @EN_CLASSES2 🍀 کتابخانه حقوقدانان ایران @LAW_BOOKIRAN 🍀 ویدئو کودکان و نوجوانان دو زبانه @NEMONE_KIDS 🍀 شعر لری @skeyani 🍀 اسپانیایی فووول صحبت کن @SpanishLg 🍀 جامعه‌شناسی/ ادبیات/ هنر @R_kordbacheh 🍀 کلیپ‌های انگیزشی @kelephayeangizeshi 🍀 انگلیسی آسان و کاربردی از پایه @Englishcollege98 🍀 بهترین کتابهای صوتی موفقیت و بیداری @ganonjjazb 🍀 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع) @civilizers 🍀 کهکشان کانالی برای فرهیختگان علمی ادبی ‌هنری @kah1331 🍀 خودشناسی @khodshnasi 🍀 آموزش ان‌ال‌پی و هیپنوتیزم @behtarinammann 🍀 ایران باستان @conference_iranvich 🍀 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی @Policy_researcher 🍀 کانال روش پژوهش در علوم انسانی @researchmmethod 🍀 کاملترین کتابخانه مجازی @Mabadbook 🍀 گزیده‌های عاشقانه، شاملو .فروغ. ابتهاج @unfinished_dreams 🍀 شگفتیهای مطالعه در توسعه @Alefbaietousee 🍀 کانال دانشجویان علوم سیاسی @politicalsciencce 🍀 یادگیری لغات با اخبار انگلیسی @english_ielts_garden 🍀 آموزش حرفه‌ای آشپزی @telefoodgram 🍀 آموزش دقیق‌ ماوراء @beyondmeta666 🍀 آموزش مدیتیشن"تقویت انرژے چاڪراها @tabnahayteshgh 🍀 آموزش فن ترجمه زبان تخصصی علوم سیاسی و روابط @policyinact 🍀 انگلیسی واقعی با سریالهای کمدی @Englishwithmima 🍀 انگلیسی مبتدی تا پیشرفته کودک و بزرگسال @MusicOwallpaper 🍀 مهارتهای زندگی @maharathayezendegimahmudi 🍀 کانال تحلیلی دانشجویان علوم سیاسی @Iranianpoliticianss 🍀 آموزش حرفه‌ای زبان عربی @amuzesharabi 🍀 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی @danyalshafa 🍀 عجایب دنیای نویسندگان @nevisandbdonya 🍀 مولانا و عاشقانه شمس (زهراغریبیان لواسانی ) @baghesabzeshgh 🍀 وکیل پایه یک دادگستری @ADLIEH_TEAM 🍀 بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞 @SBOOKSS 🍀 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE 🍀 به وقت کتاب @DeyrBook 🍀 کتابخانه صوتی و پی‌دی‌اف تاپ بوک @Top_books7 🍀 تدریس مکاتب فلسفی و روانی @anbar100 🍀 آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده @ECONVIEWS 🍋 خلاصه‌ کتاب‌های روان‌شناسی @booklove_blog 🍎میزبانت هستم بایک فنجان" قهوه☕️" @Ghahvee_Ghajar 💐🧿 هماهنگی برای تبادل @mrgp_1

Book_tips
22 062
‏شصت سال پیش همه چیز را میدانستم ‏امروز هیچ چیز نمی‌دانم، ‏کتاب خواندن یک کشف پیش‌ رَونده است تا به نادانی‌ات پی ببری. ✍#ویل_
‏شصت سال پیش همه چیز را میدانستم ‏امروز هیچ چیز نمی‌دانم، ‏کتاب خواندن یک کشف پیش‌ رَونده است تا به نادانی‌ات پی ببری. ✍#ویل_دورانت @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
شازده کوچولو پرسید :« غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟ » روباه گفت :« بری و کسی متوجه نشه. » #شازده_کوچولو #آنتوان_دوسنت_اگزوپری @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 #داستانک #زندگی_نامه قسمت ۲۲ یکی از زیباترین رویداهای تاریخی شهر قم، افتتاح سینما دروازه‌طلایی در روز جمعه بیست‌و‌هشتم آذر 1348 بود. این سینما، بزرگ‌ترین و باشُکوه‌ترین ساختمانی بود که تا آن‌ روز در قم دیده شده‌بود. من از صبح دَمِ درِ سینما بودم. فیلم آغازین «خانه‌‌ خدا» نام داشت که جلال مقدم ساخته بود. مهمان‌ها، اندک‌اندک می‌رسیدند و آن‌ روز سینما رایگان بود. من، با حسرت و غریبانه، در کنجی ایستاده‌بودم و به کسانی که به داخل می‌رفتند نگاه می‌کردم. فرماندارِ قم، آقای سالاری رسید و با همراهان به سینما رفت. بعدها با فرزندان آقای سالاری، مخصوصا «سعید» دوست شدم. اما در آن‌زمان، کودکی فقیر بودم که توجه کسی را جلب نمی‌کردم. چراغ‌های رنگیِ نئون به رنگ‌های سبز و سرخ، به سینما جلوه‌ای بخشیده بود. هوا کمی سرد بود. دو سه‌ روز پیش، برف باریده بود و هنوز سپیدی برف در روی زمین دیده می‌شد. نصیبِ من، لرزیدن از سرما و دیدنِ کسانی بود که با لباس‌های گرم و شیک به سینما می‌رفتند. بوی سینما را چشیدم و همین مرا بس بود. هفته‌ بعد، سینما فیلم «ایمان» را گذاشت که بهروز وثوقی در آن بازی می‌کرد. هرطور بود پانزده‌ ریال جور کردم و به دیدنِ فیلم رفتم. این، نخستین فیلمی بود که در سینمای قم دیدم. واپسین‌ خاطره‌ای که از روزهای پایانیِ سال 1349 به یادم مانده، رفتن به خانه‌ یکی از خویشاوندانِ دورِ ما بود که آقای خانواده، معاونِ دبستانِ من هم بود. مادرم گاهی برای خانم‌های دیگر لباس می‌دوخت. برای لباس عید همسر آن خویشاوند، که اسمش «زینب» بود، پیراهنی دوخته بود. زینب، خیلی شبیه «ایرنه پاپاس» بازیگر یونانی بود که در فیلم «زوربای یونانی» و «محمد رسوا‌الله» بازی داشت. زینب، خوش‌اندام و بسیار جذّاب بود. به قول قدیمی‌ها یک‌پرده گوشت هم داشت. پیراهن که آماده شد، خواهرم خدیجه و من آن را بردیم. زینب خیلی خوشحال بود که لباسش به موقع آماده شد. همسرش هم منزل بود. در اتاق جلوی من، لباسش را درآورد تا پیراهن را پرو کند. گویی با صد هزار جِلوه بیرون آمده بود تا من با صد هزار دیده، تماشایش کنم. در آن‌ سال‌ها زن‌ها معمولا زیر لباس، چیزی نمی‌پوشیدند و نمی‌بستند. همسرش دید که من به زینب خیره شده‌ام، نگاهی اخم‌ کرده به من انداخت و آرام پسِ گردنم زد. خودم را جمع‌و‌جور کردم. زینب با عشوه‌ای شیرین و طربناک اعتراض کرد: ـ چرا بچه را اذیت می‌کنی! مرد چیزی نگفت. من به تفرجِ صُنعِ خدای پرداختم. سپیدی تن، با سایه‌روشن‌های فرورفتگی‌ها و برجستگی‌ها، شاهکاری از تناسب و زیبایی بود. بیش از این بگویم؟ بَدمِهری زمانه، امانم نمی‌دهد. ما را برای دیدن و شنیدنِ نمایش و ستایشِ زیباییِ انسانی، نپرورده‌اند. با اینکه می‌جوشد اندرونم، اما باید مُهر بر لب زده و خاموش بمانم. ما، سُمومِ خشک‌سالِ ناامیدی خورده‌ایم؛ سبزه‌ ما، گر ز دریا سر زند، سیراب نیست. (شانی تَکلّو، قرن یازدهم) ادامخ دارد... #دکتر_احمد_عزتی‌پرور #حافظ‌شناس_و_مدرس_دانشگاه @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
به آسانی می‌توان فهمید که چه کسی بر شما حکومت می‌کند: اندکی فکر کنید و ببینید از چه کسی نمی‌توانید انتقاد کنید. #فرانسوا_ولتر
به آسانی می‌توان فهمید که چه کسی بر شما حکومت می‌کند: اندکی فکر کنید و ببینید از چه کسی نمی‌توانید انتقاد کنید. #فرانسوا_ولتر @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 سوره الاعراف آیه 89 : رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ ترجمه : پروردگارا! میان ما و قوم ما بحق داوری کن، که تو بهترین داورانی!» #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
sticker.webp0.24 KB

Book_tips
22 062
🏴به مناسبت نزدیک شدن به اربعین لیستی از بهترین چنل های VIPرو که فروشی هستن رو امشب رایگان قرار میدیم فقط تا امشب ❗️: https://t.me/addlist/Oz1WKaHOTSk4MWI0

Book_tips
22 062
کدامیک از آثار ارنست همینگوی به داستان یک شکارچی پیر و مبارزه‌اش با یک مارلین بزرگ در دریا می‌پردازد؟
Anonymous voting

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 حتماً كسي را در زندگي دوست بداريد، چيزي را حتي! فرصت بسيار كم است . همين كه چشمهامان را ببنديم و روي تخت دراز بكشيم ، دير يا زود خوابمان مي برد و يك روز كمتر عاشق بوده ايم . اما قرار هم نيست دلمان را خرج بيهوده كنيم ! آدمها گاهي از نگراني گلدان آب نخورده ي خانه ،سفر را ديرتر مي روند. دلبستگي آدم را بزرگ مي كند، حتماً قرار نيست آدم به آدم عاشقي كند! جمعه براي كساني كه دوست داشتن را بلد نيستند " غمگين " است... #صابر_ابر @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 #داستانک #زندگی_نامه قسمت ۲۱ هميشه لباس تميز و اتو كرده مى‌پوشيد. سرش را روغن مى‌زد و قشنگ شانه مى‌كرد. سبيل باريك پشت لبش به او مى‌آمد. شبيه «كلارك گيبل» بود. چندتا هنرپيشه هم بودند كه به او شباهت داشتند و من توى فيلم‌هاى تلويزيونى ديده بودم. ما تلويزيون نداشتيم. بابام مى‌گفت: ـ ديدنش حرام است. هر كس به آن نگاه كند به جهنم مى‌رود. اما من گاهى به خانه‌ عذرا مى‌رفتم و به برنامه‌هاى آن نگاه مى‌كردم. گاهى هم از پشت پنجره خانه‌ آقاى صالحى، فيلم‌ها را نگاه مى‌كردم. مخصوصاً جمعه‌ها بعد از ظهر. فيلم آقاى «كلمبو» خيلى قشنگ بود. داستان‌هاى پليسى داشت. "پيتر فالك" را مى‌شناختم كه نقش آقاى كلمبو را بازى مى‌كرد. خانه‌ آقاى صالحى دو طبقه بود. تنها خانه‌ دو طبقه كوچه‌ ما همان بود که از پدر سیاوش و سیامک خریده بود. آقاى صالحى توى شركت نفت كار مى‌كرد. مى‌گفت در آنجا كارمند است. يك روز او را با یونيفورم آبى و كلاه فلزى در گاراژ شركت نفت كه سر خيابان ما بود، ديدم كه دنبال يك تانكر مى‌دويد و با اصرار از راننده پول مى‌خواست. فهميدم كه پادوى گاراژ است. وقتى غروب‌ها از خانه خارج مى‌شد، كت و شلوار تميز مى‌پوشيد و كلاه شاپوى حصیری سرش مى‌گذاشت و كراوات خوشگلى مى‌زد. از جيب سينه‌ كُتش، نصفِ يك دستمال قرمز اطلسى تميز پيدا بود. هيچ‌وقت از اينكه از كوچه به اتاقشان نگاه مى‌كنم، عصبانى نمى‌شد. يكى دوبار، وقتى زن و بچه‌هايش درخانه نبودند، به من گفت كه بروم داخل؛ من خجالت كشيده بودم و كمى ترسيده بودم. چند بار هم ديده بودم كه با عذرا شوخى مى‌كند. پدر عذرا، به ديوار خشتى خرابه تكيه زده بود و داشت گريه مى‌كرد. همهمه، هراسى در من ايجاد كرد:     - خفه‌اش كرده‌اند. نامرد! بى‌شرف.     - دختر معصوم. با همه مهربان بود.     - آرزو داشت به ماه برود.     خدايا چه شده است؟ مگر بر سر عذرا چه آمده است؟ او كه ديروز با ما بازى مى‌كرد! صداى فرياد و ضجّه‌ مادر عذرا، همهمه را خاموش كرد. توى صورتش مى‌زد و موهايش را مى‌كند.     - عذرا، عذرا جان! عزيزم! عزيزم! آخر چرا؟     من هم دنبال جواب همين «چرا» بودم. وقتى پدرم براى روضه‌خواندن به خانه‌ آن‌ها مى‌رفت، من هم مى‌رفتم. هر ماه يك روز، روضه داشتند. گريه‌ مادر عذرا را در روضه ديده بودم، اما امروز طور ديگرى می‌نالید. وقتى روضه تمام مى‌شد و پدرم مى‌خواست بيايد، عذرا جلو مى‌دويد و پاكتى به دست پدرم مى‌داد. هميشه توى آن يك پنج تومانى سبز و نو بود. هيچ‌كس به پدرم براى يك‌ روضه‌خواندن، اين‌قدر پول نمى‌داد. عذرا موقع دادن پاكت به پدرم، با خنده و خجالت مى‌گفت:     - حاج آقا، قابل شما را ندارد.     پدرم او را دعا مى‌كرد. عذرا با همه دوست بود. براى همين مى‌گفتند عقلش كم است. با هر غريبه‌اى زود آشنا و اُخت مى‌شد. آيا كدام غريبه او را خفه كرده بود؟ اما چطور مى‌توان عذرا را خفه كرد؟ خنده‌ی او را نديده‌اند؟ خدايا آخر چطور؟     صداى آژير آمبولانس، مردم را به عقب كشيد. با فشار، همديگر را به عقب رانديم. پرستار سفيدپوشى، به سرعت توى خرابه رفت. دو نفر برانكارد به دست پشت سر او رفتند. دلم تاپ تاپ مى‌زد. همه ناگهان ساكت شده بودند. صداى قلب‌ها به گوش مى رسيد. عذرا، صداى دل‌ها را بلند كرده بود. پرستار بيرون آمد. پشت سر او، عذرا روى برانكارد خوابيده بود. يك دفعه، مادر عذرا پارچه سفيد را از روى او كشيد. رنگ مهتابى صورتِ عذرا، پريده‌تر شده بود. انگار خوابيده بود. آيا در خواب چه مى‌ديد؟ شايد سفر به ماه. روى دامن آبى رنگ او يك لكه خون بزرگ، مثل ماه در آسمان، خشك شده بود. ادامه دارد... #دکتر_احمد_عزتی‌پرور #حافظ‌شناس_و_مدرس_دانشگاه @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
آبله میمون )monkeypox) که در دنیا در حال انتشار است. تاکنون از کشورهای غیر آفریقایی، شیوه این بیماری در کشورهای سوئد و پاکستا
آبله میمون )monkeypox) که در دنیا در حال انتشار است. تاکنون از کشورهای غیر آفریقایی، شیوه این بیماری در کشورهای سوئد و پاکستان گزارش شده است. @dailyenglish2024

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 میخواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر نشد، لااقل خوب زندگی کرده‌ام و همین کافی است. من موفقيت را بخودی خود هدف نمی‌دانم. خیلی از مردم این را نمی‌فهمند. #مواجهه_با_مرگ #برایان_مگی @book_tips 🐞

Book_tips
22 062
🍃🌺🍃 سوره طه آیه 131 : وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ترجمه : و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادّی، که به گروه‌هایی از آنان داده‌ایم، میفکن! اینها شکوفه‌های زندگی دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است! #کلام_پروردگار @book_tips 🐞