شعر و ادبیات
Open in Telegram
خرید اینترنتی کتاب بوسه بر رخ مهتاب(شرح و تفسیر چهارده گنج غزلیات حافظ شیرازی) @ganjehafez14
Show more2 727
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2530 days
Posts Archive
2 727
Repost from دکتر رحمان زارع
به شماری که ببوسید زمین را باران
من به بوسیدنت ای ماهترین مشتاقم
#رحمان_زارع
@dr_rahman_zare
2 727
Repost from شعر و ادبیات
۰
✨🍃🍂🌺🍃🍂🍀🍃
🍃🍂🍀🍃🍂
🍂🌺🍂
🍀 🍂
🌺
بيشکچنينكهخوابز چشممپريدهاست
پروانهايدوبارهمرا خوابديدهاست
شايد دوبارهشيطنتبرهايسفيد
بر رويخوابتند علفها دويدهاست
ايخاطراتخانهبهدوشاز شما كسي
آيا صدايگمشدهامرا نديدهاست
آيا كسياز آنهمهگلبوسههايمهر
يكغنچهاز برايلبانمنچيدهاست
مادر بيا دوبارهبهگهوارهامببر
آنجا كهشوقكودكيامآرميدهاست
مادر بيا دوباره بهگهوارهام ببر
آنجا كهلايلاي تو شور آفريده است
آنجا در آنبهشتكهروزيهزار بار
خورشيد چشمهايتو بر مندميدهاست
مادر ببينكهشعله ی آنخاطراتسبز
شعر مرا دوبارهبهآتشكشيدهاست
آنعقربسياهكهعينهراسبود
چندياستزير جامهيخوابمخزيدهاست
يك عنكبود کور كبوديبهرنگمرگ
رويتمامآينهها خطكشيدهاست
گوسالهايحريصاز آنسالهايدور
روزيدو برگاز عاطفهامرا جويدهاست
مادر تو را بهجانخودتچارهايبجو
دفترچهامبهصفحهيپايانرسيدهاست
مادر بر اشكاشكغزل...، آه، نه، نشد
بر حرفحرفاينغزلاشكيچكيدهاست
راهينميبرد بهدلمشعر مدتياست
رنگاز رختمامقلمها پريدهاست
شعر زبانبريدهدر اينواژههايگنگ
همرنگوحشترمههايرميدهاست
مادر بيا دوبارهبهگهوارهامببر
مادر بيا كهخوابز چشممپريدهاست
شاعر:#کاووس_حسنلی
@sherfa1
🍀
🌺🍂
🍂🍀🍂
🍃🍂🌺🍃🍂
✨🍃🍂🍀🍃🍂🌺🍃
2 727
تا خنده ی تو میچکد از خوشه ی لب ها
بیچاره بمی ها و غم نرخ رطب ها
دنبال دو رج بافه از ابریشم مویت
تبریز شده قبر عجم ها و عرب ها
قاجاری چشمان تو را قاب گرفته است
قنداق تفنگ همه مشروطه طلب ها
از عکس تو و بغض همینقدر بگویم...
دردا که چه شب ها،که چه شب ها،که چه شب ها
قلیان چه کند گر نسپارد سر خود را
با سینه ی پر آه به تابیدن تب ها ؟
گفتم غزلی تا ننویسند محال است :
ذکر قد سرو از دهن نیم وجب ها
#حامد_عسکری
2 727
بیا که در غم عشقت مشوشم بیتو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بیتو
شب از فراق تو مینالم ای پریرخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بیتو
دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا
همیشه زهر فراقت همی چِشَم بیتو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بیتو
پیام دادم و گفتم «بیا خوشم میدار»
جواب دادی و گفتی که «من خوشم بیتو
#سعدی
@sherfa1
2 727
بیا که در غم عشقت مشوشم بیتو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بیتو
شب از فراق تو مینالم ای پریرخسار
چو روز گردد گویی در
2 727
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوشتر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینهسوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تبآلود،
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم که در هنگامهی درد،
غمی شیرین دلم را مینوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانیست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که، مرگم زندگانیست
#فریدون_مشیری
@sherfa1
2 727
Repost from شعر و ادبیات
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
#سعدی
@sherfa1
2 727
می روی و دل اگر زنده بمانم با توست
ور نمانم ،
همه جا روح و توانم با توست
چون چراغی که فرا راه تو سوزد همه شب
به سلامت برو ای دوست که جانم با توست
چشمم ار خاک شود باز تو را می نگرد
...کز دل خاک ، نگاه نگرانم با توست
تا تو را جلوه ، بهارا! ز قیاس افزاید
دل پژمرده ی چون برگ خزانم با توست
تا طراوت دهد ای گل چمن حسن تو را ،
ابر چشم همه شب اشک فشانم با توست
نه مگر مرگ سکون است و مگر نه که همه
پای رفتارم و بال طیرانم با توست؟
مرگ من در کف تو زندگی ام در کف توست
تا کجاییم بکشانی که عنانم با توست...
#حسین_منزوی
@sherfa1
2 727
در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
گرچه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من میگویم
تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت میآید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر
من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم
برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدی
@sherfa1
2 727
آن روزهای خاطرهانگیز ما گذشت
رفتی تو من گذشتم و آن ماجرا گذشت
هر شب سوال میکند از من دلم چرا
من با دل شکسته بگویم چرا گذشت
از سر گذشت غصه و تا بگذرد ز سر
هر شب هزار مرتبه مردیم تا گذشت
با یک نظر قضاوت آیینه حق نبود
وقتی خبر نداشت که بر ما چهها گذشت
عکسی قطار خاطرهها را نگه نداشت
آن لحظههای ماندهی در قابها گذشت
از خیل آشنا که غریبم گذاشتند
از من، منِ در آینه نا آشنا گذشت
با رود گریه کوه غمم جا به جا نشد
گفتند درد میگذرد کو کجا گذشت؟
#رحمان_زارع
@sherfa1
2 727
Repost from دکتر رحمان زارع
#بوسه_بر_رخ_مهتاب
#دکتر_رحمان_زارع
@dr_rahman_zare
مطالعهی بیشتر
https://www.instagram.com/reel/DRwkmF1EVU7/?igsh=MWg4d2hqbjM2YTlpcg==
2 727
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در کلبه عطاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
من از این دلق مرقع به درآیم روزی
تا همه خلق بدانند که زناری هست
همه را هست همین داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
#سعدی
@sherfa1
2 727
Repost from N/a
۴۰ درصد تخفیف
به مناسبت روز دانشجو
کتاب بوسه بر رخ مهتاب(شرح و تفسیر چهارده گنج حافظ شیرازی)
علاقهمندان برای خرید با تخفیف روز دانشجو در ایتا به
@keshavarz1359ir
و در تلگرام و بله به
@aliebadyani
پیام دهند.
کانال عرضه مستقیم کتاب
@ganjehafez14
لینک خرید(بدون تخفیف)
https://basalam.com/asaredrzare/product/29638131
2 727
Repost from N/a
۴۰ درصد تخفیف
به مناسبت روز دانشجو
کتاب بوسه بر رخ مهتاب(شرح و تفسیر چهارده گنج حافظ شیرازی)
فقط چند جلد باقی مانده است.
علاقهمندان برای خرید با تخفیف روز دانشجو در ایتا به
@keshavarz1359ir
و در تلگرام و بله به
@aliebadyani
پیام دهند.
کانال عرضه مستقیم کتاب
@ganjehafez14
لینک خرید(بدون تخفیف)
https://basalam.com/asaredrzare/product/29638131
2 727
چنان گرفته تو را بازوان پیچکیام
که گویی از تو جدا نه، که با تو من یکیام
نه آشناییام امروزی است با تو همین
که میشناسمت از خوابهای کودکیام
عروسوار خیال منی که آمدهای
دوباره باز به مهمانی عروسکیام
همین نه بانوی شعر منی، که مدحت تو
به گوش میرسد از بانگ چنگ رودکیام
به نام توست که میخوانم ای شکفته ترین!
گلِ سـتوده در آوازهٔ چکاوکیام
نسیم و نخ بده، از خاک تا رها بشود
به یک اشارهٔ تو روح بادبادکیام
چه برکهای تو که تا آب، آبی است در آن
شناور است همه تار و پود جلبکیام
به خون خویش شوم آبروی عشق آری
اگر مدد برساند سرشت بابکیام
کنار تو نفسی با فراغ دل بکشـم
اگر امان بدهد، سرنوشت بختکیام
حسین منزوی
ازمجموعهٔ: از کهربا و کافور
2 727
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو می رفتم ، می رفتم ، تنها ، تنها
وصبوری مرا
کوه تحسین می کرد
#حمید_مصدق
@sherfa1
2 727
بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما
بفرمایید هر چیزی همان باشد که میخواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما
بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما
سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقهی پیوندهای ما
به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو میبالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما
شب و روز از تو میگوییم و میگویند، کاری کن
که «میبینم» بگیرد جای «میگویند»های ما
نمیدانم کجایی یا که ای، آنقدر میدانم
که میآیی که بگشایی گره از بندهای ما
بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعدهی آیند های ما
#قیصر_امین_پور
@sherfa1
