نامههایی از موسیو
Open in Telegram
بر اساس یک باور قدیمی باد شرق نامهها را به مادام وایت میرساند........ موسیو تاجینو . https://www.instagram.com/formadamwhite
Show more512
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
از همه دور میشوم، نقطهی کور میشوم
زنده به گور میشوم، باز مقابلم تویی !
- مولانا
دارم فکر میکنم
چه خوب است پیدا کردن کسی که
زورش به بیحوصلگی ما برسد.
•عباس کیارستمی
دارم فکر میکنم
چه خوب است پیدا کردن کسی که
زورش به بیحوصلگی ما برسد.
•عباس کیارستمی
رنجیده بودم؛
دیگر دلم نمیخواست حرف بزنم،
حتی دیگر میلی به آواز خواندن نداشتم؛
پرندهای که درونم آواز میخواند، پر زد و رفت.
-ناشناس
تنها زمانی یک نفر در دلمان می میرد
که تمامیتِ او را از ذهنمان خارج کنیم.
وقتی کسی را از ذهنمان بیرون می کنیم،
دیگر نباید کارها و اشتباهاتش را تشریح کنیم.
ناتوانی از همان جا آغاز می شود که
به دنبال چراهای اشتباهات او می گردیم...
این کار ذهن را درگیر می کند
و خودش اثبات این مسئله است که:
هنوز او را از ذهن خود بیرون نکرده ایم!
زندگی، جنگ و دیگر هیچ
اوریانا فالاچی
در غرب رویاها برای تبدیل شدن به حقیقت بنا میشوند و در شرق رویاها برای فرار از حقیقت.
-گونچاروف
چه در این دست نهفته است که دلت میخواهد تا آخرین میلیمتر آن نفری که دوستش داری، لمس کنی...
یک روز
آخرین کسی که
تو را میشناخت خواهد مُرد
و خاطرهی تو فراموش خواهد شد...
اروین دی یالوم
@ToMadamwhite
یک روز خودم را خواهم بخشید،
از آسیبی که به خویش روا داشتم،
از آسیبی که اجازه دادم،
دیگران بر من روا دارند،
و چنان محکم
خویش را در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم.
امیلی دیکینسون
من ملتفت شده بودم که ابدا قرار نیست روز خوبی بیاید. من از همان سنین نوجوانی کاشف این شدم که همین روزها که دارد میگذرد خود زندگی است. کتکهای پدر و تنهایی دراز مدت، غروبهای جمعه، بیپولی، غربت، درد دخترک و بیماری و مشکل اصلی و همگانی و مشترک: ایران!
نه، اگر بگویم این کی میگذرد و اگر این هم بگذرد بعد حالم خوب میشود، نداریم!
وسط همین بدبختیها باید روزنههایی برای نفس کشیدن و خندیدن پیدا میکردم. باید قبول میکردم رد شدن از همینها، حل کردن مسائل، خود خوشبختی است.
باید مثل ماریوی قارچخور هر مرحله را رد میکردم و میپریدم پرچم را از بالاترین قسمت طناب میگرفتم و میرفتم مرحله بعد. که رفتم، که کردم، که خندیدم، که رستگار شدم..
موسیو تاجینو
#یادداشت_های_پراکنده
من تو را همانطور دوست داشتم، که
آرزو میکردم یکی مرا دوست داشته باشد.
-محمود درویش
سلام بر کسانی که وقتی از زندگی دست کشیده بودیم، بیمنت برای ما صبر کردند
تا دوباره به زندگی برگردیم.
امیرمهدی اصغری
اگر زنده ماندم
و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم،
برایت تعریف میکنم که این روزها
چقدر سخت و دیر و دور گذشت...
-کیمیا رجبی
دلم می خواهد آن قدر کوچک بشوم که به قدر یک پرنده باشم،
آن وقت پر بزنم و بیایم پیش تو..
- از میان نامههای فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
