989
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-1030 days
Posts Archive
989
آه،
در ایثار سطح ها چه شکوهی است
ای سرطان شریف عزلت !
سطح من ارزانی تو باد !
یک نفر آمد؛
تا عضلات بهشت
دست مرا امتداد داد.. !
یک نفر آمد که نور صبح مذاهب،
در وسط دگمه های پیرهنش بود... !
#سهراب_سپهری
989
تا آن هنگام که فصل آخر
در کتاب زندگی انسانی نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربهای مهیج است
همه چیز گشوده است و قابل تغییر!
کسی که تنها به فصلهای قدیمی و ورقخوردهٔ کتاب بیاندیشد
نقطه اوج فصل آخر زندگی را از دست میدهد ...
989
یه واژه کوردی هست به نام «هوژین» یعنی زندگیبخش،
یعنی کسی که با اومدنش زندگی رو دوباره تازه میکنه،
و چقدر قشنگه یکی بیاد که بدونی انقدر قراره زندگیت عوض بشه که بهش بگی هوژینِ من
989
این روزها احساس میکنم همه چیز به من نزدیک است؛
آسمان،
پرنده،
آزادی.
شبیه بهشته، انگار که مرده باشم!
989
گونههایت برق میزد
دستهایم
دلشان میخواست
صورتت را نوازش کنند
چشمهایت
زلال و پاک بودند
دلم میخواست
درونشان شنا کنم
موهایت آن پشت
آرام خوابیده بودند
کاش میشد
بیدارشان کرد
لبهای مهربانت
میخندیدند
و من
میخواستم بمیرم
به راستی
دلم
میخواست
برای خندههایت
بمیرم...
989
ترنم سبز میشکافد؛
نگاهِ زنی، چون خواب گوارا
به چشمانم مینشیند
ترس بی سلاح مرا از پا میافکند
من _نیزهدارِ کهن_ آتش میشوم
او _دشمنِ زیبا_ شبنم نوازش میافشاند
دستم را میگیرد
و ما _دو مردمِ روزگارانِ کهن_ میگذریم ...
#سهراب_سپهری
