989
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-1030 days
Posts Archive
989
ای در این افسون نهاده پای
چشمها را کرده سرشار از مه تصویر!
باز کن درهای بی روزن
تا نهفته پردهها
در رقص عطری مست جان گیرند ...
#سهراب_سپهری
989
روی زمینهای محض
راه برو
تا صفای باغ اساطیر ...
در لبهٔ فرصت تلالو انگور
حرف بزن
حوری تکلم بدوی !
#سهراب_سپهری
989
دریچه باز قفس بر تازگی باغها سرانگیز است
اما بال از جنبش رسته است
وسوسه چمنها بیهوده است
میان پرنده و پرواز فراموشی بال و پر است
در چشم پرنده
قطره بینایی است
ساقه به بالا میرود
میوه فرو میافتد
دگرگونی غمناک است !
نور آلودگی است
نوسان آلودگی است
رفتن آلودگی ...
پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است
چشمانش پرتو میوهها را میراند
سرودش بر زیر و بم شاخهها پیشی گرفته است
سرشاریاش قفس را میلرزاند
نسیم هوا را میشکند ؛
دریچه قفس بی تاب است ...
#سهراب_سپهری
989
ای وزش شور
ای شدیدترین شکل!
سایهٔ لیوانِ آب را
تا عطشِ این صداقت متلاشی
راهنمایی کن...
#سهراب_سپهری
989
چشم به راهت خواهم ماند
چونان خانهای متروک
که بیایی
و در من زندگی کنی
که بیایی
و پنجرههایم دیگر درد نکشند...
989
سپیدهدمان کلماتِ سرگردان برمیخیزند
و خوابآلوده دهان مرا میجویند…
تا از تو سخن بگویم
#شمس_لنگرودی
