989
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-1030 days
Posts Archive
989
شهر من الفبا رو از یاد برده بود، اما حرف میزد. جولانگاه قریحه بود، نه جای قدم زدن تکنیک. در چنین شهری ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم.
شکل نمیدادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته می شدیم. و آنچه میاندوختیم پیروزی تجربه بود.
#سهراب_سپهری
989
دلی کز عشق جانان دردمند است
همو داند که قدر عشق چند است
دلا گر عاشقی از عشق بگذر
که تا مشغول عشقی عشق بند است
وگر در عشق از عشقت خبر نیست
تو را این عشق عشقی سودمند است
#عطار
989
بايد امشب بروم
بايد امشب چمدانی را
كه به اندازهٔ پيراهن تنهايی من جادارد
بردارم و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پيداست
رو به آن وسعت بیواژه
كه همواره مرا میخواند
يك نفر باز صدا زد :سهراب!
كفشهايم كو؟
#سهراب_سپهری
989
ما بیتاب و نیایش بیرنگ
از مهرت لبخندی کن
بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد
در خوردِ نیوشیدن تو
#سهراب_سپهری
989
هر كس كه حرف مهربونی زد
تو دستای سردش تفنگی داشت
اين داستانِ تلخِ نسلی بود
كه آرزوهای قشنگی داشت...
#مهدی_موسوی
