989
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-1030 days
Posts Archive
989
اگر سخن، میانِ من و تو پایان یافت و راههایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو
#نزار_قبانی
989
وقتی کسی را دوستش داری هر بار که نگاهش میکنی خودت را بخاطر انتخابت تحسین میکنی ...
ودلت قنج میرود از بودنش ...
989
تو نباشی لحظه ها بیهوده است
در پس لبخندهایم گریه است
تو نباشی غم اسیرم میکند
دوریت هر لحظه پیرم میکند
989
یادت باشد
اینجا
کنار رویاهای زودگذر
به انتظار دوباره دیدنت ای نازنین
خط های سفید جاده را می شمارم
989
درستش این بود،
که شب ها با عطرِ آغوشِ یار صبح میشد،
صدایِ قلبش میشد لالایی
و حرکتِ انگشتانش روی این تار ها میبردمان تا هفتمِ آسمان...
درستش این بود؛
که چاره ای جز خزیدن توی آغوشش نداشتیم و از کابوسِ از دست دادنش که میپریدم
اولین چیزی که میخورد به چشممان بودنِ بی انتهایش بود...
درستش پر شدنِ این تخت با آرامشِ وجودش بود
989
ای نازنین
اندوه اگر چه پنجه به قلبت زد
تاری ز موی سپیدم
در عودسوز بیفکن
تا عشق را
بر آستانۀ درگاه بنگری
989
ای نازنین
اندوه اگر چه پنجه به قلبت زد
تاری ز موی سپیدم
در عودسوز بیفکن
تا عشق را
بر آستانۀ درگاه بنگری
#نصرت_رحمانی
989
دستانت
ذات شعرند در فرم و معنا...
بی دستانت...
نه شعر بود،نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات گویند
