en
Feedback
💎TEXT💎

💎TEXT💎

Open in Telegram

💎واسہ نوشتڹ متنامـ مخمَـو آزاد مےڪنمـ از هـر ناحیہِ↻✘ 💎☜بهتـریڹ ها رو تایپ مےڪنمـ همـراه با 💎قافیہِ↻✘ 💎☜عیب و ایــرادے نـــدارڹ از هـر دیــــد و 💎زاویہِ↻✘ 💎☜واسہ اینـِـڪہ تڪسامـ از هـر نظـر عالیہِ↻✘ 💎 @TEXTT 💎 creator: @Nimix021 Addmins: @jrc1997

Show more
989
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-1030 days
Posts Archive
06. And I Love Her.mp36.27 MB

Passenger-And-I-Love-Her-128.mp32.62 MB

اگر سخن، میانِ من و تو پایان یافت و راه‌هایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو #نزار_قبانی

تمام حرف بر سر حرفی است که از گفتن آن عاجزیم... #یدالله_رویایی

درهوای چهره غم دیدگان پیدا چو اشکم در درون سینه دل خستگان پنهان چو دردم

آیینه هم کدر شود از همنشینی‌ام یعنی که در بساط دلم غیر آه نیست #محمد_سهرابی

غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست ... #مولانا

وقتی کسی را دوستش داری هر بار که نگاهش میکنی خودت را بخاطر انتخابت تحسین میکنی ... ودلت قنج میرود از بودنش ...

بی‌غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت پیش از این کاش گرفتار غمت می‌بودم... #هلالی_جغتایی

Seha Okuş_Hasretinle Yandı Gönlüm.mp32.92 MB

تو نباشی لحظه ها بیهوده است در پس لبخندهایم گریه است تو نباشی غم اسیرم میکند دوریت هر لحظه پیرم میکند

یادت باشد اینجا کنار رویاهای زودگذر به انتظار دوباره دیدنت ای نازنین خط های سفید جاده را می شمارم

در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب

درستش این بود، که شب ها با عطرِ آغوشِ یار صبح میشد، صدایِ قلبش میشد لالایی و حرکتِ انگشتانش روی این تار ها میبردمان تا هفتمِ آسمان... درستش این بود؛ که چاره ای جز خزیدن توی آغوشش نداشتیم و از کابوسِ از دست دادنش که میپریدم اولین چیزی که میخورد به چشممان بودنِ بی انتهایش بود... درستش پر شدنِ این تخت با آرامشِ وجودش بود

مداد سُرمه میشود، از چشمانت که مینویسم.

دل زنده می‌شود به امید وفای یار جان رقص می‌کند به سماع کلام دوست #سعدی

ای نازنین اندوه اگر چه پنجه به قلبت زد تاری ز موی سپیدم در عودسوز بیفکن تا عشق را بر آستانۀ درگاه بنگری

ای نازنین اندوه اگر چه پنجه به قلبت زد تاری ز موی سپیدم در عودسوز بیفکن تا عشق را بر آستانۀ درگاه بنگری #نصرت_رحمانی

دستانت ذات شعرند در فرم و معنا... بی دستانت... نه شعر بود،نه نثر نه چیزی که به آن ادبیات گویند

یا رب! چه چشمه‌ای است محبّت که من از آن یک قطره آب خوردم و دریا گریستم.. #واقف_لاهوری