PaRiShan🍀
Open in Telegram
ما جنون شیفتگان، امت آشفتگیایم وضع ما را به سر زلف پریشان قسم است هر چه هست همین است https://t.me/HarfinoBot?start=f6165576ef7704b
Show more253
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
253
تردید ندارم که شدی راحت جانم
تا چشم تو را دید دلم، رفته امانم
از وسوسه ی گندم موهای بهشتیت
در شیب هبوطم به گمانم به گمانم
با جادوی عشق تو رسیدم به جوانی
انگار زلیخا شده محو جریانم
نو می شود از منحنی خنده ی تو، ماه
یک بوسه ی تو تازه کند روح و روانم
روحم به جلا امده از بوی تو ای گل
نطقم شده باز از تو و گل کرده بیانم
منزوی
253
گروه آندره سیمونیان
مبدأ مختصات #اینچزبانم_دازگری_وری_وری_داردانلا
از عمو به برادر زاده و از من به خیلیا
253
زیستنم را مکتوب میکنم
پر است از غم و خشم و نفرت
پر است از غوغا و هیاهو
مینویسم و ناگاه قلمم به تو میرسد
قلمم و قلبم به ضربان میافتد
و تو در تمام ابیات آرامی
و تو اینچنین مرا خوشنود میکنی
و من با نوشتن تو
نور را فرا میگیرم
درمیابم که امید پابرجاست
در میابم که هنوز جایی برای آرام گرفتن وجود دارد
من تو را مینویسم
و تو عشق خوانده میشوی
253
بک واش بزن روزگار کوفتی رو کنستانتین
نمیبینی فلایینگ پلی شده؟ هنوز درگیر اون یه تیکه کیکی؟ مگه تموم نشده بود داستان قلعه و دختره با موهای بلند و پسره با اسب سفید؟ موهاشو کوتاه کرد و موندنی شد بالای برج، پسره هم اسبشو فروخت زد به زخم زندگی
راستی از جهنم چه خبر؟
253
تنیده میشود کلمات از نهاد رنج و شکل میابد گذاره شکوه و تاریک میشود دیدارمان
فعل مرگ خوش میشود
نبودن خوش میشود
253
عازم دیار رنج آن غریب روزگار خوش
ره نمیبردش الا به درد و درد بسی وفا کار است
و رنج همراه است که در این رشته های به هم تنیده لبخند رخ نمیدهد
گسست و رفتن بی آنکه سخنی بگوید
253
غوغا میکند
درد میکشد
فریاد میزند
صدایش به کس نمیرسد
سقوط میکند
امتداد مییابد
انحنا مییابد
برخورد میکند
و میمیرد
253
من به سزای دلتنگی به نارون سبز گره میخورم
کور میشود قبر میشود
نبش قبرش میکنند
دگر این روح جوانه نمیزند اما
