سازورنگ
Open in Telegram
@artsazOrang «از فهمیدن نترسید.» منطق و فلسفه و آهنگسازی و نوازندگی و آواز و نقاشی 📙 کتاب هاوس https://t.me/ketaab_house
Show more1 892
Subscribers
No data24 hours
-307 days
+3230 days
Posts Archive
1 892
Repost from N/a
#امیرحسین_مصلی:
(00:00)
آرش میدونه چی میگم. برو به (6.40) در صفحهٔ ۴. (00:11) ینی اصن از فلسفهٔ معاصر تعطیله. (00:15) نه من از از من آزمونی گرفت، نه فلانی.May 2025 و اما در رادیو سازورنگ امیرحسین مصلی: (00:22)
سلام. من خوشحالم در جمعتونمو شنوندهامو یاد میگیرم.#سازورنگ: (00:36)
بگو دیگه.امیرحسین مصلی: (00:56)
والا من اصن دارم یه ذره با بدون آمادگی و بدون مطالعهٔ فلسفی اگه بخوام جواب بدم، صحبت میکنم. والا حقیقتی که شما میگید، وقتی از حقیقت صحبت میکنی... الان اصن آمادگیشو ندارم. هرچی بگم، به نظر خودم، حرف مفت زدم. ینی اصن انقد ذهنم پراکندهس، دوس دارم گوش کنم. اگه واقعاً ببخشید منو، ممنون میشم.20 May 2022 #آرش_همتا: (02:06)
نظر کارنِپسازورنگ: (02:11)
کارنَپ.آرش همتا: (02:13)
کارِنپ حالا. اوکی.سازورنگ: (02:15)
کارنَپ.آرش همتا: (02:17)
کارنَپ. من... اینجا نوشته کارنِپ. ببخشید.May 2025 کارناپ ✓ کارنَپ ✓
کارنِپ ✕ کارِنپ ✕نامها: امیرحسین مصلی، امیر سازورنگ، آرش همتا کلیدواژهها: سواد خواندن و نوشتن، حتی نام مشهورترین فیلسوفان معاصر، آزمون، حقیقت 📖 صفحۀ ۲۰ 📙 @ketaab_house
1 892
آفرین. عالی بود. همین که روت رو برای سازورنگ زیاد کردی و تو کلابهاوس رفتی بالا باهاش بحث کردی، دمت گرم. هر کسی جرأت نمیکنه. همین که با اکانت ناشناس نرفتی گوش کنی و شلوارت رو خیس کنی، دمت گرم. باهاش بحث کردی. چیزی نیست. فدای سرت. دم مربیت هم گرم.
1 892
Repost from N/a
#آرش_همتا:
(00:00)
«اصن به اون فیلسوف، فلسفه و اینا... یه بار دوس دارشدم در دکونو وا کنه برم یه... چون متوجه شدم که چیجوری فلسفه بلده. منم بلدم چیجوری گوششو بپیچونم. منتها، اینا، اینا تفریحه اینجا. اینا بازیه. چه میدونم، اینجا سرگرمیه برای یکی مث من.»یک هفته بعد — رادیو سازورنگ 27 May 2025 آرش همتا: (00:17)
خب. اینو که یه توضیح دادیم اینا. البته... (01:55) (02:10) (02:53)#سازورنگ: (03:09)
چرا استقرایی گفتی بعدش؟آرش همتا: (03:12)
برای اینکه... (04:17) دوست عزیز.#اکبر_حقوردی: (04:27)
آره، درست نیست. بفرمایید.آرش همتا: (04:29)
اوکی. خب. (06:40) حالا من این تراکتاتوسو که نخوندم. اصن نمیدونم چیه.اکبر حقوردی: (07:49)
کل چیزایی که گفتی اشتباه بود.نامها: آرش همتا، امیر سازورنگ، اکبر حقوردی کلیدواژهها: سواد خواندن و نوشتن 📖 صفحهٔ ۴ 📙 @ketaab_house
1 892
به آنکه برادرم میخوانند
آدمی میتواند سراسر عمر در جنبوجوش باشد و در پایان، نهتنها بهتر از آنچه در آغاز بوده نباشد، که بدتر شده باشد. هر حرکتی پیشرفت نیست؛ همانگونه که هر تغییری بهبود نیست. مشغول بودن، گاهی شکل محترمانهٔ درجا زدن است. موسیقیدان را تنها به شمار دفعاتی که ساز در دست گرفته نمیسنجند؛ باید دید چه فهمیده و چه آفریده است. نقاش را نیز تعداد نمایشگاهها نقاش نمیکند؛ اثر اوست که باید داوری شود. کسی که از منطق سخن میگوید، نه با ادعای دانایی، که با توانِ استدلال و داوری سنجیده میشود. چه سود از تریبونی که بتوان با آن فقدان اثر را پنهان کرد؟ چه سود از جایگاهی که بتوان با آن نبودِ شایستگی را از چشم دیگران دور نگه داشت، بیآنکه شایستگیای پدید آورد؟ اگر چیزی برای عرضه نداری که از هنر، دانش یا تواناییِ خودت سرچشمه گرفته باشد، شاید بهتر باشد به جای وام گرفتنِ اعتبار، چیزی بیافرینی که منشأ اعتبارت باشد.
قدرت میتواند تریبون فراهم آورد و صدایی را بلندتر به گوش دیگران برساند؛ اما بلندیِ صدا، دلیلی بر صدقِ سخن نیست. اعتباری که از شایستگیِ خودت به دست آوردهای، سرمایه است؛ اعتباری که از قدرت گرفتهای، وام. گاه این وام را نه از قدرت، که از نام و اعتبارِ دیگری میگیری: از نزدیکی با کسی که پیش از تو چیزی آفریده و در چشم دیگران ارجی یافته است. آنچه به نام خویش عرضه میکنی، حاصلِ کارِ خودت است یا بهرهای از سرمایهای که دیگری فراهم آورده است؟ و هرچه اعتبار آدمی بیشتر به رضایتِ قدرت وابسته شود، حفظ استقلال فکری میتواند پرهزینهتر شود؛ گویی اعتبار خود را در گروِ رضایتِ دیگری گذاشته باشد. آنگاه ممکن است به جای داوری دربارهٔ قدرت، اعتبار خود را از آن بگیرد و برای حفظ همان اعتبار، داوری خویش را تغییر دهد.
آدمی گاهی نخست داوری خود را تغییر میدهد و سپس برای مدعای تازهٔ خویش دلیل میسازد. اگر دلیل در خدمتِ حفظِ موضع یا موقعیت قرار گیرد، عقل دیگر داورِ رفتار نیست؛ وکیلِ مدافعِ آن است. و تغییرِ داوری نیز گاه به تغییرِ رفتار میانجامد. کسی که نقدِ قدرت را تهدیدی برای موقعیت خود میبیند، ممکن است به جای پاسخ دادن به نقد، در پی محدود کردنِ صدای منتقد برآید. اما خاموش کردنِ صدا، ابطالِ سخن نیست؛ و محدود کردنِ امکانِ سخن گفتن نیز دلیلی بر نادرستیِ سخن نیست.
گاهی کوشش برای کوچک کردنِ یک نام، توجه بیشتری به آن جلب میکند. کسانی که گمان میکنند تریبون و نزدیکی به قدرت میتواند فقرِ اندیشه، دانش، هنر یا شایستگی را جبران کند، چهبسا بر شمارِ کسانی بیفزایند که این فقدان را میبینند. بیشتر دیده شدن، اگر به آشکار شدنِ ضعف بینجامد، میتواند به جای افزایش اعتبار، دلزدگی بیشتری پدید آورد. گاه کسانی که گمان میکردند با تکیه بر جایگاه، بزرگتر میشوند، چنان در معرض داوری قرار میگیرند که همان جایگاه به یکی از اسبابِ بیاعتباریشان بدل میشود.
مطالعه اگر فقط انباشتن اطلاعات باشد، لزوماً انسان را تواناتر نمیکند. مطالعه باید فهم و توانِ سنجش را پرورش دهد. منطق برای همین مهم است: نه برای آراستن سخن، بلکه برای اینکه هر مدعایی نتواند به سبب تکرار، شهرت یا صدای بلندِ گوینده، خود را به جای دلیل بنشاند. هنر نیز با تریبون و شمار مخاطبان جایگزین نمیشود. اثر، پس از فرونشستنِ هیاهو، باید چیزی برای عرضه داشته باشد؛ چیزی که بیتکیه بر هیاهو روی پای خود بایستد.
رزومه فهرست چیزهایی است که انجام دادهای؛ حاصلِ زندگی، چیزی است که آن کارها در تو ساختهاند. ممکن است رزومهای طولانی داشته باشی و حاصلِ کوتاهی. ممکن است بسیار دیده شده باشی و چیز چندانی برای عرضه نداشته باشی. ممکن است بسیار حرف زده باشی و هنوز سخنی نگفته باشی. پیشرفت را نباید با تعداد حرکتها سنجید؛ باید دید چه چیزی در انسان تغییر کرده است. اگر پس از سالها کار و کوشش، دانش و تواناییِ تو بیشتر نشده باشد، شاید آنچه پیشرفت مینامیدی چیزی جز جابهجایی نبوده است؛ جابهجاییِ پوستهها، بیآنکه هستهای دگرگون شده باشد.
در پایان، مسئله این نیست که چه اندازه مشغول بودهای، چند نفر تو را دیدهاند یا چه جایگاهی به دست آوردهای. مسئله این است که اگر همهٔ اینها را از تو بگیرند، چه چیزی همچنان از تو باقی میماند: بینشی که بتوانی از آن دفاع کنی؛ شایستگیای که بتوانی بدان تکیه کنی؛ اثری که ارزشش از نام و جایگاهت نیامده باشد؛ و استقلالی که حاضر نشدهای در برابر اعتبارِ وامگرفته معاملهاش کنی. شاید در داوری دربارهٔ ارزش فکری و هنریِ انسان، نه آنچه به دست آورده، بلکه آنچه بدون نام و جایگاه نیز در او باقی میماند، اهمیت بیشتری داشته باشد.
امیر #سازورنگ
۲۸ مرداد ۱۴۰۵
1 892
احمد زرینآباد: «ما، بدون رسانه، توانستیم ظرف یک هفته، نه و نیم درصدِ جامعه را بیاوریم پای صندوق. این کار بزرگی بود که ما انجام دادیم.» 1:16
«به خدا کاری که ما کردیم، کار بسیار بزرگی بود. بدون رسانه، نه و نیم درصد پای صندوق آمدند.» 2:57
