کانال تخصصی موج سوم رفتاردرمانی
Open in Telegram
این کانال با هدف معرفی و آموزش رواندرمانیهای متعلق به موج سوم رفتاردرمانی و کاربردهای فردی و اجتماعی آنها ایجاد شده است.
Show more2 178
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+730 days
Posts Archive
از حساب توئیتری دکتر جوانا مونکریف (نویسندۀ اول مقاله):
مرور جدیدی که انجام دادیم (مونکریف و همکاران، 2022) اولین مرور کلی نظاممند همۀ حوزههای پژوهشی است و نتیجه میگیرد که هیچگونه شواهد علمی از ارتباط بین سطح سروتونین پایین و افسردگی حمایت نمیکند. این مرور مورد نیاز بود؛ چون اگرچه پژوهشگران قبلاً نشان داده بودند که شواهد ضعیفی در حمایت از ارتباط مذکور وجود دارد، چنان که در مقالهای دیگر (آنگ، هوویتز مونکریف، 2022) نشان دادیم دکترها در رسانهها و متون علمی نظریۀ [نقص] سروتونین [برای تبیین افسردگی] را ترویج میکردند.
ما هفده مرور و تحلیل را بررسی کردیم که به سروتونین و سوخت و ساز سروتونین، گیرندهها و انتقالدهندههای سروتونین، تخلیلۀ تریپتوفان، ژن انتقالدهندههای سروتونین و تعامل پرداخته بودند. مطالعات مربوط به ژن شامل ده هزار بود و دیگر مطالعات شامل تقریباً شش هزار نفر میشدند.
بر مبنای مرور مذکور، در مورد میزان سروتونین و سوخت و ساز آن هیچ تفاوتی بین افراد دارای افسردگی و افراد بدون افسردگی وجود ندارد. مطالعات مرتبط با گیرندههای سروتونین ناسازگار با هماند و اگر هم شواهدی وجود داشته باشد نشاندهندۀ افزایش فعالیت سروتونینی در افسردگی است؛ اما این پدیده به احتمال قوی ناشی از مصرف قبلی داروهای ضدافسردگی است.
یک مرور قدیمی مطالعات مرتبط با تخلیلۀ تریپتوفان (تکنیکی که گمان میشود سروتونین مغز را کاهش میدهد) نشان میدهد که چنین کاری در اغلب داوطلبان افسردگی ایجاد نمیکند و مطالعات اخیر نشان میدهد که هیچ اثری ندارد.
جامعترین مطالعات ژن انتقالدهندههای سروتونین نشاندهندۀ عدم همبستگی آن با افسردگی است. رویدادهای ناگوار زندگی ارتباط قدرتمندی با افسردگی دارند اما با ژن انتقالدهندههای سروتونین هیچ تعاملی ندارند.
این مرور پژوهشی اهمیت بسیاری دراد چون به افراد زیادی که داروهای ضد افسردگی مصرف میکنند گفته میشود که عدم تعادل شیمیایی دارند. دریافت چنین خبری میتواند دشوار باشد اما مردم حق دارند بدانند که هیچگونه شواهد علمی از این ایده پشتیبانی نمیکند.
ما همچنین از برخی پژوهشها دریافتیم که مصرف طولانیمدت داروهای ضد افسردگی حتی ممکن است میزان/فعالیت سروتونین را کاهش بدهد. این یافته بر اهمیت این نکته دلالت دارد که ما نمیدانیم داروهای ضدافسردگی -مخصوصا در بلند مدت- با مغز چه میکنند و بایستی در تجویز آنها محتاطتر باشیم.
منابع:
Ang, B., Horowitz, M., & Moncrieff, J. (2022). Is the chemical imbalance an ‘urban legend’? An exploration of the status of the serotonin theory of depression in the scientific literature. SSM-Mental Health, 2, 100098.
Moncrieff, J., Cooper, R. E., Stockmann, T., Amendola, S., Hengartner, M. P., & Horowitz, M. A. (2022). The serotonin theory of depression: A Systematic Umbrella Review of the evidence. Molecular Psychiatry. https://doi.org/10.1038/s41380-022-01661-0
درمانگر: باشد. حالا کاغذ را بچرخانید تا به تمام آن افکار مثبت در مورد خودتان نگاه کنید. همین است - و آن را درست جلوی صورتتان نگه دارید. (درمانجو کاغذ را به دور خود می چرخاند و به نگه داشتن آن در مقابل صورت خود ادامه می دهد.) اکنون به کلی گرفتار «خود خوب» شوید. آن را محکم نگه دارید - به خودتان اجازه دهید گرفتار تمام آن افکار مثبت دوست داشتنی شوید. اکنون شما واقعاً عزت نفس بالایی دارید. اما با بقیه زندگی شما چه اتفاقی میافتد؟ آیا شما تصور می کنید که مشغول ارتباط با عزیزانتان و موارد مهم زندگیتان هستید؟
درمانجو : (با خنده) نه.
درمانگر: باشد. حالا کاغذ را روی پای خود بگذارید. (درمانجو همین کار را انجام می دهد.) حالا، آیا این کار تفاوتی ایجاد میکند؟
درمانجو: (مشتری به درمانگر نگاه می کند. هر دو پوزخند می زنند.) خیلی بهتر است.
درمانگر: مشغول شدن و ارتباط با چیزهایی که مهم است آسان تر است؟
درمانجو: بله.
درمانگر: و توجه کنید، تا زمانی که به این داستانها اجازه میدهید روی زانوی شما بنشیند و اگر آن را محکم نگه ندارید یا محذوبش نشوید مهم نیست که کدام طرف کاغد بالا است. چه خود خوب یا خود بد ظاهر شود مهم نیست. این داستانها مانع آن کاری که میخواهید انجام بدهید نمیشوند. بنابراین بر مبنای اینکه آن گونه مادری باشید که می خواهید باشید، چه چیزی مهمتر است؟ سعی می کنید به تمام این افکار را در مورد اینکه چقدر خوب هستید محکم بچسبید و از افکار منفی دور شوید یا با بچه هایتان مشغول شوید و با آنها ارتباط برقرار کنید و واقعاً کنار آنها باشید؟
درمانجو: البته بودن کنار بچه هایم بودن.
منبع:
Harris, R. (2019). ACT made simple: An easy-to-read primer on acceptance and commitment therapy. New Harbinger Publications.
تمرین خود خوب/ خوب بد (تمرینی برای گسلش از خودپنداشت)
راس هریس
مترجم: علی فیضی
درمانجویان اغلب میگویند: «من عزت نفس ندارم» یا « عزت نفس بیشتری میخواهم». در حالی که سازههای مختلفی از عزت نفس وجود دارد، اکثر آنها را میتوان اینطور خلاصه کرد: عزت نفس = ایجاد یک تصویر مثبت از خود. اکثر برنامه های پرورش عزت نفس تاکید زیادی بر ارزیابی مثبت خود، تمرکز بر نقاط قوت خود و تلاش برای کاهش یا حذف خود قضاوتگریهای منفی دارند. با این حال، از دیدگاه ACT، آمیختگی با «تصویر از خود» چه مثبت و چه منفی باشد احتمالاً مشکلاتی را ایجاد میکند. متن زیر از یک تمرین گسلش امیدوارم این احتیاط را روشن کند.
تمرین خود خوب/ خود بد
این یک تمرین ساده اما قدرتمند برای گسلش از خودپنداشت است. برای این کار به کاغذ و خودکار نیاز دارید.
درمانجو: اما عزت نفس بالا خوب است، اینطور نیست؟
درمانگر: خوب، شما سه فرزند خردسال دارید، درست است؟
درمانجو: بله.
درمانگر: پس فرض کنید ذهن شما به شما می گوید، من یک مادر فوق العاده هستم. من یک کار درخشان انجام میدهم. حالا اگر به این فکر محکم بچسبید، بدون شک به شما عزت نفس بالایی میدهد. اما به کلی گرفتار آن بشوید چه اتفاقی میافتد؟ روز خود را سپری کنید و متقاعد شده باشید که مادر فوق العادهای هستید و کار درخشانی انجام می دهید و نیازی به پیشرفت ندارید؟
درمانجو: (می خندد) خب، برای شروع چنین چیزی درست نیست.
درمانگر: بسیار خوب، پس یک هزینهای که چسبیدن به این باور دارد این است که ارتباط خود را با واقعیت از دست میدهید. چه اتفاقی دیگری ممکن است برای رابطه شما با فرزندانتان بیفتد اگر 100 درصد باور داشته باشید که هر کاری که انجام داده اید فوق العاده بوده است؟
درمانجو: حدس میزنم ممکن است متوجه نشوم که چه زمانی کارها را اشتباه انجام میدهم.
درمانگر: حتما. شما فاقد خودآگاهی خواهید بود و احتمالاً حساس نخواهید بود؛ و در این صورت رشد نمی کنید و تبدیل به مادر بهتری نمی شوید؛ زیرا رشد کردن و بلوغ تنها زمانی اتفاق می افتد که بتوانید اشتباهات خود را ببینید و از آنها درس بگیرید. حالا اجازه بدهید از شما بپرسم: فرض کنید می توانید به شکلی جادویی در مراسم ختم خود حضور داشته باشید - شما یک فرشته یا یک روح مهربان هستید یا از بهشت به پایین نگاه می کنید - دوست دارید فرزندانتان کدام یک از این موارد را بگویند: «مامان وقتی به او نیاز داشتم واقعاً در کنار من بود» یا «مامان واقعاً نظر خیلی مثبتی نسبت به خودش داشت»؟
درمانجو: (می خندد) اولی. (گیج شده) اما آیا عزت نفس نمیتواند به من کمک کند که مادر بهتری باشم؟
درمانگر: سوال خوبی است. آیا حاضرید برای پیدا کردن جواب یک تمرین با من انجام بدهید؟
درمانجو: حتما.
درمانگر: بسیار عالی. (درمانگر یک صفحه کاغذ خالی را بیرون می آورد.) پس زمانی که ذهنتان میخواهد شما را کتک بزند، بدترین چیزهایی که به شما می گوید چیست؟
درمانجو: (آه می کشد) همان چیزهای قدیمی. «من چاق هم و من خودِ خنگ اصلی هستم».
درمانگر: باشه. پس این «خود بد» است: «من چاق هستم» و «من خنگ هستم». چیز دیگری مد نظر دارید؟ (درمانگر چند خود قضاوتگری منفی دیگر را برمی انگیزد و همه آنها را در یک طرف کاغذ می نویسد. سپس کاغذ را برمی گرداند.) حالا در موارد نادری که ذهن شما با شما مهربان است، چه چیزهای خوب در مورد شما می گوید؟
درمانجو: اوم. من آدم خوبی هستم. من با دیگران مهربانم
درمانگر: باشد. پس این «خود خوب» است. «من آدم خوبی هستم» و «من مهربانم.» چیز دیگری هم مد نظر دارید؟ (درمانگر چند خود قضاوتگری مثبت دیگر را برمیانگیزد و همه اینها را در سمت دیگر کاغذ مینویسد.) این کمی شبیه به تمرینی است که چند جلسه قبل انجام دادیم. بنابراین اگر مایل هستید، لطفاً کاغذ را جلوی صورت خود بگیرید تا بتوانید همه چیزهای منفی را بخوانید. همین است - آن را درست در مقابل خود نگه دارید تا این تنها چیزی باشد که می توانید ببینید. (درمانجو کاغذ را جلوی صورت خود می گیرد و درمانگر را دیگر نمیتواند ببیند) آن را محکم نگه دارید. کاملا در «خود بد» گرفتار کنید. حالا، این عزت نفس بسیار پایین است، اینطور نیست؟
درمانجو: بله.
درمانگر: و تصور کنید که مستقیماً در مقابل شما هر چیزی که در زندگی مهم است وجود دارد. همه افراد و مکان ها و چیزها و فعالیت هایی که برای شما مهم هستند. بنابراین، در حالی که کاملاً گرفتار این داستان های مربوط به خودتان هستید، برای بقیه زندگی شما چه اتفاقی می افتد؟
درمانجو: از دست میرود.
درمانگر: آیا تصور می کنید با افرادی که دوستشان دارید و چیزهایی که مهم هستند در ارتباط هستید؟
درمانجو: نه. نمی توانم چنین چیزی را ببینم.
وقتی به فردی می گویید که [به لحاظ روانی] بیمار است و بافتار بزرگتری که به نشانههای آنها معنا میدهد را نادیده می گیرید، نه تنها [دسترسی به] نقاط اهرمی را که می توانند تحولآفرین شوند را از دست می دهید، بلکه یک بیمار منفعل ایجاد میکنید که احساس نقص می کند.
ریچارد اس. شوارتز (مبدع رویکرد نظامهای درونی خانواده)
Repost from طرحینو
سرفصل های دوره :
🔹مدل انعطاف پذیری روانشناختی، مفهومپردازی در مورد ACT،
🔸ارزیابی انعطاف پذیری روانشناختی درمانجو
🔹آموزش تکنیکهای افزایش انعطاف پذیری روانشناختی درمانجو
🔸آشنایی با الگوی ماتریکس ACT و کاربردهای بالینی آن در درمان
🔹پروتکل افزایش شش گام انعطافپذیری روانشناختی با ماتریکس
🔹مهارتهای پیشرفتۀ ACT
🔸چگونه اولین جلسه ACT را با اثربخشی بیشتری شروع کنیم؟
🔹شیوههای تقویت اتحاد درمانی به عنوان مهمترین متغیر پیشبینیکنندۀ اثربخشی رواندرمانی
🔸شیوههای افزایش ظرفیت فراهیجانی درمانگر برای استفادۀ موثرتر از مهارتهای ACT
🔹مهارتهای کاهش خطاهای ناخواسته در فرایند رواندرمانی (به عنوان مثال: واکنش نشان دادن موثر به درمانجوی پرحرف، تنبیه نکردن رفتارهای مثبت درمانجو، واکنش مناسب به پاسخ «نمیدانم» درمانجو)
🔸کاربرد اکت برای مشکلات مرتبط با تروما
🔹رل_پلی ،مشاهده فیلم ،ارائه جزوه و کتابچه های آموزشی
Repost from آکادمی رواندرمانی
رواندرمانی، پذیرش، شفقت و نولیبرالیسم
علی فیضی
دوران ریگان و تاچر در دهۀ هشتاد میلادی را نقطۀ آغاز و در ادامه اوج نفوذ و کاربست نولیبرالیسم در نظر گرفته میشود. این سیستم هم معمولاً با کلیدواژههایی مثل خودخواهی، رقابت و سودجویی تعریف میشود که فرض بر آن است که برآیند کلیشان سودبردن جامعه است. از طرف دیگر سه رویکرد درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان متمرکز بر شفقت و درمان نظامهای درونی خانواده درهمان دهۀ هشتاد ابداع میشوند. به بیانی نه چندان دقیق -که ناگزیر به نظر میرسد- میتوان گفت که از منظر هرسه رویکرد «استبداد منتقد درونی» و «اجتناب از تجربه» به عنوان مشکلات اساسی در نظر گرفته میشوند و هر سه رویکرد پذیرش و شفقت رو به عنوان راهبردهای اساسی درمان در نظر میگیرند. این مشاهده پویایی جالبی را نشان میدهد: وقتی سیستم کلانی که مبتنی بر خودمداری و رقابتگری است بر جوامع حاکم میشود مطابق انتظار، مقاومتهایی را هم میبینیم که ظاهر میشوند. هرسۀ این رویکردها در عین حال که از دل روانشناسی برخاستهاند مشکل را درونیسازی پیامهای فرهنگی و اجتماعی میبینند که بر بستر همان سیستم کلان نئولیبرالیسم، بر قدرت اراده و در نتیجه پاکسازی ذهن تاکید میکنند. در این بافار اجتماعی، انگار قرار است هرچه که میتواند سوژه را شرمزده، پرخاشگر، افسرده یا به عبارت کلی غیرفعال و بیفایده برای شرکت در رقابت عمومی بکند بایستی ریشهاش را خشکاند. بر خلاف مغالطۀ پهلوانپنبه که روانشناسی انتقادی دربارۀ روانشناسی آکادمیک و رواندرمانی مرتکب میشود، رواندرمانی در طی دههها حاکمیت نولیبرالیسم، حتی درون آکادمی به کل در پی انقیاد سوژه از طریق کنترل ذهن نبوده است. در تضاد با رویکردهایی مثل درمان شناختی یا رفتاردرمانی عقلانی هیجانی یا رویکردهایی نظیر اینها که آشکارا از افکار و هیجانهای سمی صحبت میکنند و هدفشان دور ریختن آشغالهای ذهنی است یا رویکردهایی نظیر کاهش استرس با بهوشیاری که در معرض اتهام مطیعسازی و در نتیجۀ بهرهورتر سازی سوژهها قرار دارند* رویکردهایی هم پا به عرصۀ رواندرمانی گذاشتهاند که نگرش مخالفی به ذهن را پایهریزی کردهاند: رویکردهایی که ذهن را موجودیت یگانهای نمیبینند که بر خاک آن علفهای هرز افکار و هیجانات و تکانهها و هوسها (اغلب به لحاظ اجتماعی نهی و خوار شمرده شده) میرویند. این روشها با فضا دادن به کلیت زندگی و پویایی درون سوژه، راهی به رهایی آن از انطباق با سبک زندگی پرورندۀ نولیبرالیسم ارائه میکنند. اگر راهبرد اصلی، پذیرش بنیادین خود، شفقت و عشقورزی-مهربانی با خود و دیگران و پذیرش آن از سوی دیگران باشد دیگر نمیتوان فقط انتظار کشید که نتیجۀ موردنظر تبعیت و تسلیم باشد. اینجاست که میتوان زخمهایی که بر روان درمانجو شکل گرفته است نه فقط جایگاهی دید که نور از آنها وارد میشود؛ نه نشانۀ مرضی زیستی پنهان بلکه نمایانگر محرومیتها و غفلتها و سوءاستفادههایی دید که راه برای ارضای زندگیساز اشتیاقهای اساسی را سد کردهاند. دلیل فعال بودنشان، دردناکیشان و انگیزهبخش بودنشان این است که درونشان همان نیرویی گیر افتاده است که به انسان شوق زندگی میدهد؛ پس رخمها فقط محل وارد شدن نور نیست بلکه جایی برای تابیدن نور از درون به بیرون است.
* یک پدیدۀ جالب توجه و همزمان تاریخی، شروع و اوج گرفتن جنبش «درمان/مداخلۀ مبتنی بر شواهد» است. در همان دهۀ هشتاد میلادی است که پروتکلهای سازگار با رویکرد پزشکی به رنج روانی - که اغلب شناختیرفتاریاند- تدوین میشوند و با جذب بودجه از نهادهای دولتی به کسب این توصیف برساختۀ اجتماعی مفتخر میشوند که «قویترین مبنای پژوهشی» را دارند. شایان ذکر است در سالهای اخیر و از سوی پژوهشگرانی متعلق به سنت روانشناسی انسانگرا (بروس ومپولد [1]) و روانکاوی (جاناتان شدلر [2]) صحت و دقت چنین توصیفی به چالش کشیده شده است.
1.
Wampold, B. E., & Imel, Z. E. (2015). The great psychotherapy debate: The evidence for what makes psychotherapy work. Routledge.
2.
Shedler, Jonathan. "Where is the evidence for “evidence-based” therapy? 1." Outcome Research and the Future of Psychoanalysis (2020): 44-56.
بدنمندی و انعطافپذیری روانی
رواندرمانگران لازم است به میزان گشوده، آگاه یا درگیر اقدام متعهدانه بودن وضعیتهای بدنی درمانجو توجه کنند و از آن اطلاعات به همان شیوهای استفاده کنند که از کلمات، نشانههای فرازبانی . میزان استفاده از کلمات و سایر منابع اطلاعاتی در مورد حالات روانی در لحظۀ حال می توانند حس شوند. به عنوان مثال، اگر یک درمانگر ببیند که مراجعش شانه های خود را خم کرده و به هنگام بالا آمدن مطالب هیجانی به سمت پایین نگاه می کند، ممکن است زمان آن رسیده باشد که میزان بسته بودن فرد به احساسات خود را بررسی کند. در یک رویکرد مبتنی بر فرآیند، درمانگر ممکن است بخواهد از درمانجو بخواهد که وضعیتهایی را در نظر بگیرد و به تأثیر روانی آنها توجه کند یا از دانش بدنمند بهعنوان شکلی از ارتباطات استفاده کند، مانند اینکه «آیا میتوانی با بدنت به من نشان بدهی که . با این موضوع امروز چگونه رفتار میکنی؟» یا "آیا می توانی فقط با استفاده از بدن خود بیان کنی که چگونه با این موضوع در هفته گذشته سر و کار داشتی؟" استفاده عمدی توسط درمانگران از وضعیت بدنی خود، اگر به طور هنرمندانه به کار گرفته شود، ممکن است به ایجاد حس درک مشترک و اتحاد کمک کند و بدنمندی را به طیف متغیرهای مرتبط با اتحاد درمانی اضافه کند.
به نظر می رسد ممکن است که اگر در برخی از مداخلات یا اقدامات درمانی انعطاف پذیری روانشناختی را بگنجانیم نیرومندتر بشوند. برای مثال، مواجهه درمانی را میتوان با استفاده از انواع موقعیتهای بدن برای کمک به افزایش آگاهی و انتخاب در مواجهه با تجربۀ ناگوار انجام شود. ارزیابی پاسخهای نوروبیولوژیکی در حالی که حالتهای مختلف بدن را امتحان میکنیم ممکن است سرنخهای مفیدی در رابطه با نحوه ایجاد یک وضعیت ایمنی نوروبیولوژیکی در طول درمان ارائه دهد؛ ارتباط نیرومند این متغیر با پیامدهای بالینی (مثلا در حوزۀ ارزیابی درد) به خوبی شناخته شده است.
منبع:
Falletta-Cowden, N., Smith, P., Hayes, S. C., Georgescu, S., & Kolahdouzan, S. A. (2022). What the Body Reveals about Lay Knowledge of Psychological Flexibility. Journal of Clinical Medicine, 11(10), 2848.
#Learning_ACT
#بدنمندی
#انعطافپذیری_روانی
ارتباط مثبت صلاحیت در انجام ACT و اثربخشی درمانگر را میتوان اینگونه تبیین کرد:
انعطاف پذیری روانی اگر در خود درمانگر پرورش یافته باشد میتواند به او کمک کند در جریان درمان هم جلوه های متنوع این مهارت را فرا بخواند، الگوسازی کند و تقویت کند. دکتر استیون هیز نکتۀ جالبی را دربارۀ اهمیت بازخورد یا فیدبک گرفتن در جلسۀ درمان مطرح میکند: «آنچه در اغلب بخشهای تاریخ رواندرمانی دیده ایم این است که تجربۀ بیشتر درمانگر منجر به confidence (اعتماد به نفس) بیشتر میشود تا competence (شایستگی، صلاحیت، کفایت). چرا؟ اولین نکته این است که طبق پژوهشها با افزایش تجربۀ درمانگر؛ زوال تدریجی مهارت و اثربخشی او را شاهدیم. یک تبیین هشیاری بخش دربارۀ این پدیده این است که اثربخشی درمانگر ارتباط مستحکمی با بازخورد گرفتن بلافاصله دارد. یک یک بازیکن بسکتبال را تصور کنید که هزار ساعت پرتاب ضربۀ ازاد را تمرین میکند کند اما چشم و گوش او در طول این هزار ساعت بسته است. این نوع از تمرین فرقی به حال مهارت او در پرتاب ضربۀ آزاد او نخواهد کرد چون او نمیداند که چطور و به چه شیوه هایی پرتاب کردن منجر به گل شدن ضرباتش میشود. حالا اگر درمانگر و اینجا به ویژه درمانگر ACT را در نظر بگیریم او میخواهد انعطاف پذیری روانی و خلاقیت موثر درمانجو برای کاهش رنجش و افزایش بهزیستیاش را نیرومندتر کند. اگر درمانگر در لحظه لحظۀ جلسۀ درمان، به نشانه های کلامی و غیرکلامی انعطاف پذیری و ناپذیری توجه نکند و پاسخ کارآمد ندهد فقط احتمالا در به کار بستن تکنیکها از حفظ (افزایش اعتماد به نفس در به کاربستن ACT) ماهرتر خواهد شد اما به احتمال بسیار کمی اثربخشی او در افزایش انعطاف پذیری درمانجو افزایش خواهد یافت. به بیان دیگر و به قول لئو لاسپروگاتو ما به ACT غنی شده با بازخورد نیازمندیم».
Repost from 🌈روانشناسی و زندگی، دکتر مهرنوش اثباتی🌈
🔮در ادامه و مرتبط با پست قبل، مطلب زير را بخوانيد 👇
🟦 مراحل پذیرش
ترجمه و تلخیص: دکتر علی فیضی
هیجانات دشوار چیستند؟ هیجانات دشوار هیجاناتیاند که موجب درد کشیدن میشوند؛ هیجاناتی مثل خشم، ترس و سوگ. برخی اوقات حتی با وقتی با بهوشیاری و شفقتبه خود به سوی هیجانات دشوار روی میآوریم دردی که میکشیم اغلب در ابتدا زیاد می شود. افرادی که تمرین مراقبه میکنند اغلب این سوال را از خود میکنند که لازم است چه مقدار از ناراحتی را به درون تمرین خود راه بدهند. تیک نات هان (آموزگار مشهور مراقبه) زمانی به این سوال پاسخی خلاصه داد: «نه چندان زیاد!» وقتی میخواهیم مبنایی برای شفقت به خود بسازیم، تنها نیازمندیم آن مقدار با درد هیجانی تماس برقرار کنیم که فروگشای شفقت برای برخاستنش باشد.
برای ارائه دادن رویکردی بنیادینتر به مواجهه با درد هیجانی، میتوان از تمثیل مهمانخانۀ مولوی سود برد. او در شعر زیبای خود توصیف میکند که چگونه وقتی هیجانی دشوار بر در خانۀ وجود ما میکوبد و ما به او اجازه ورود میدهیم -حتی اگر آنقدری نیرومند باشد که خانۀ وجود ما را از مبلمان آن خالی بسازد- این هیجان میتواند جایی در خانه برای دانش و فهمی نو ایجاد کند. شعر او به ما اطمینان میدهد که توانایی ما برای تاب آوردن و متحول ساختن آشفتگی هیجانی ممکن است فراتر از آنچه باشد که تاکنون میدانیم. هرچند با توجه به انتخابی که داریم، احتمالاً میتوانیم ورود مقداری از رنج را به زندگی خود اجازه بدهیم تا تحت سلطۀ آن از پا در نیاییم. برخی اوقات آماده نیستیم که مهمانان ناخوانده خشمگینانه خانهمان را از مبلمان آن خالی کنند. هنر شفقت به خود شامل این است که به تدریج به ناراحتی هیجانی رو کنیم.
میتوانیم که هیجانات دشوار را مرحله به مرحله بپذیریم. برای پذیرش هیجانات دشوار و با کمک گرفتن از تمثیل مهمانخانۀ مولوی از پنج مرحله میتوان گذشت:
• مقاومت کردن: با آنچه آمده به مبارزه برخیزیم؛ در خانه پنهان بشویم، در خانه را قفل کنیم یا به مهمان بگوییم که پی کارش برود. (چه کنیم؟ مبارزه و تقلّا و کشمکش با مهمان را به هر شکلی که انجام میدهیم رها کنیم)
• کاوش کردن: با کنجکاوی به سوی ناراحتی رو کنیم؛ از روزنۀ در نگاه کنیم تا ببینیم چه کسی به در خانه آمده است. (چه کنیم: از خود بپرسیم چه حالی دارم؟)
• تاب آوردن: با احساس ایمنی تاب بیاوریم و استوار بمانیم؛ مهمان را به درون دعوت کنیم اما از او بخواهیم تا در سرای ورودی خانه بماند. (چه کنیم؟ به خود بگوییم این مهمان را دوست ندارم اما میتواتم با او کنار بیایم و تاب بیاورم)
• اجازه دادن: به احساسات اجازه بدهیم تا بیایند و بروند؛ به مهمان اجازه بدهیم تا به هرجای خانه که میخواهد برود. (هیچ اشکالی ندارد. من در امانم و خانه بزرگ است. میتوانم اتاقی را به او بدهم.)
• دوستی: ارزشمندی درون همۀ تجربهها را ببینیم؛ روبهروی مهمان بنشینیم و به آنچه میتواند بگوید گوش دهیم. « چه کنیم؟ از مهمان بپرسیم: چه داری تا به من بگویی؟ دوست دارم بدانم چه میتوانم از تو یاد بگیرم؟)
منابع:
1. Neff, K., & Germer, C. (2018). The Mindful Self-Compassion Workbook: A Proven Way to Accept Yourself, Build Inner Strength, and Thriveÿ ÿ. Guilford Publications.
2. Germer, C., & Neff, K. (2019). Teaching the mindful self-compassion program: A guide for professionals. Guilford Publications.
@thirdwaveofBehaviorTherapy
@lifeandpsychology
Repost from سیمیاروم
❇️چرا در مواقع ناکامی در زندگی، از خودمان انتقاد میکنیم؟
🔹آیا این سختگیری نسبت به خود برای ما مفید است؟
🔷دکتر مهرنوش اثباتی از روانشناسان سیمیاروم، از تأثیر خودانتقادگری بر شکلگیری اختلالات روانی و اهمیت مهربانی و شفقت با خود برای جلوگیری از آسیبها میگویند.
🔗 https://b2n.ir/f96837
#روانشناسی #مشاوره #خودانتقادی
#psychology #psychologist
📌@simiaroom 💚
عکس نگار, [5/9/2022 3:20 PM]
تعریف عملیاتی من از بهوشیاری این است «آن آگاهی که از توجه عمدی، در لحظه حال و عاری قضاوت ناشی میشود.» اگر به دلیلی برای انجام این کار نیاز دارید، میتوانیم اضافه کنیم « و این اقدام را در خدمت خرد، درک خود، و شناخت ارتباط درونی خود با دیگران و با جهان، و در نتیجه در خدمت مهربانی و شفقت انجام میدهیم». وقتی کسی بفهمد که واقعاً «غیر قضاوتکننده» به چه معناست آنگاه متوجه خواهد شد که بهوشیاری ذاتاً اقدامی اخلاقی است، (با معلق ساختن قضاوتگری نه از وضوح و بصیرت اجتناب میکنیم و نه از ارزش های انسانی مانند مهربانی و شفقت پرهیز میکنیم.). عدمقضاوت قطعا به این معنا نیست که قضاوت نداشته باشید؛ تعداد زیادی قضاوت خواهید داشت. منظور دعوت به این است که تا جایی که می توانید قضاوت را به حالت تعلیق در آورید، به سادگی آن را تشخیص دهید، و قضاوت را قضاوت نکنید.
تمرین بهوشیاری شبیه باغبانی یک باغچه و مراقبت از آن است: وقتی گلهای باغچه شکوفا میشوند که شرایط مناسب باشد. در مورد بهوشیاری هم شرایط مناسب شامل چند ویژگی است که برای تمرین بهوشیاری ضروری است:
• ذهن کنجکاو: وقتی در این حالت آگاهی هستیم چیزها را تر و تازه انگار که بار اول است با کنجکاوی میبینیم.
• عدم قضاوتگری. این خصوصیت آگاهی شامل کسب مهارت مشاهدهگری کامل هر تجربهای است؛ یعنی به هیچ فکری، هیجانی یا حس بدنی برچسب خوب یا بد، درست یا نادرست، منصفانه یا غیرمنصفانه زده نمیشود بلکه در هر لحظه هر فکر، هیجان یا حس بدنی فقط مورد مشاهده قرار میگیرد.
• تصدیق. این حس آگاهی هر چیزی را همانطور که هست تصدیق میکند.
• آرامش و عدم تکاپوی بیهوده. با این ویژگی در آگاهی، برای فرار از هرچه که در هر لحظه درون خود تجربه میکنیم تلاش نمیکنیم به عبارت دیگر آرامش به معنای این است که درون همان تجربهای که داریم میایستیم و نیازی به اجتناب و گریز از آن نیست.
• متانت. این خصوصیت آگاهی شامل تعادل است و خردمندی را پرورش میدهد؛ و به ما اجازه فهم عمیقتر ماهیت تغییر را میدهد و باعث میشود تا با بینش و شفقت بیشتری با تغییر همراه باشیم.
• تکیه بر خود. این ویژگی آگاهی به شما کمک میکند تا از دیدگاه خودتان و بر اساس تجربههای خودتان ببینید که چه چیزی واقعی است و چه چیزی غیر واقعی.
• شفقت به خود. با این خصوصیت آگاهی میتوانید خودتان را بدون سرزنش خود یا انتقاد از خود دوست داشته باشید.
• قدردانی: این ویژگی از آگاهی به شما کمک میکند از هر لحظه با حسی از قدردانی و احترام لذت ببرید.
• سخاوتمندی: این ویژگی از آگاهی به شما کمک میکند تا ببینید ارزش هدیه دادن حضور خود به انسانها، موقعیتها، حیوانات و دیگر چیزها بیشتر از چسبیدن به آنها است.
این ویژگیها را در ذهن داشته باشید. در مورد آنها تامل کنید و بنا به فهم خود آنها را در خود پرورش بدهید. کسب این ویژگیها باعث تقویت اثر تمرین شما میشود. هر کدام از اینها دیگری را تحت تاثیر قرار میدهد و کسب یکی از آنها همه ویژگیهای دیگر را تقویت میکند.
منابع:
1. Kabat-Zinn, J. (2018). Meditation is not what you think: Mindfulness and why it is so important. Hachette UK.
2. Stahl, B., & Goldstein, E. (2019). A mindfulness-based stress reduction workbook. new harbinger publications.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
تعریف عملیاتی من از بهوشیاری این است «آن آگاهی که از توجه عمدی، در لحظه حال و عاری قضاوت ناشی میشود.» اگر به دلیلی برای انجام این کار نیاز دارید، میتوانیم اضافه کنیم « و این اقدام را در خدمت خرد، درک خود، و شناخت ارتباط درونی خود با دیگران و با جهان، و در نتیجه در خدمت مهربانی و شفقت انجام میدهیم». وقتی کسی بفهمد که واقعاً «غیر قضاوتکننده» به چه معناست آنگاه متوجه خواهد شد که بهوشیاری ذاتاً اقدامی اخلاقی است، (با معلق ساختن قضاوتگری نه از وضوح و بصیرت اجتناب میکنیم و نه از ارزش های انسانی مانند مهربانی و شفقت پرهیز میکنیم.). عدمقضاوت قطعا به این معنا نیست که قضاوت نداشته باشید؛ تعداد زیادی قضاوت خواهید داشت. منظور دعوت به این است که تا جایی که می توانید قضاوت را به حالت تعلیق در آورید، به سادگی آن را تشخیص دهید، و قضاوت را قضاوت نکنید.
تمرین بهوشیاری شبیه باغبانی یک باغچه و مراقبت از آن است: وقتی گلهای باغچه شکوفا میشوند که شرایط مناسب باشد. در مورد بهوشیاری هم شرایط مناسب شامل چند ویژگی است که برای تمرین بهوشیاری ضروری است:
• ذهن کنجکاو: وقتی در این حالت آگاهی هستیم چیزها را تر و تازه انگار که بار اول است با کنجکاوی میبینیم.
• عدم قضاوتگری. این خصوصیت آگاهی شامل کسب مهارت مشاهدهگری کامل هر تجربهای است؛ یعنی به هیچ فکری، هیجانی یا حس بدنی برچسب خوب یا بد، درست یا نادرست، منصفانه یا غیرمنصفانه زده نمیشود بلکه در هر لحظه هر فکر، هیجان یا حس بدنی فقط مورد مشاهده قرار میگیرد.
• تصدیق. این حس آگاهی هر چیزی را همانطور که هست تصدیق میکند.
• آرامش و عدم تکاپوی بیهوده. با این ویژگی در آگاهی، برای فرار از هرچه که در هر لحظه درون خود تجربه میکنیم تلاش نمیکنیم به عبارت دیگر آرامش به معنای این است که درون همان تجربهای که داریم میایستیم و نیازی به اجتناب و گریز از آن نیست.
• متانت. این خصوصیت آگاهی شامل تعادل است و خردمندی را پرورش میدهد؛ و به ما اجازه فهم عمیقتر ماهیت تغییر را میدهد و باعث میشود تا با بینش و شفقت بیشتری با تغییر همراه باشیم.
• تکیه بر خود. این ویژگی آگاهی به شما کمک میکند تا از دیدگاه خودتان و بر اساس تجربههای خودتان ببینید که چه چیزی واقعی است و چه چیزی غیر واقعی.
• شفقت به خود. با این خصوصیت آگاهی میتوانید خودتان را بدون سرزنش خود یا انتقاد از خود دوست داشته باشید.
• قدردانی: این ویژگی از آگاهی به شما کمک میکند از هر لحظه با حسی از قدردانی و احترام لذت ببرید.
• سخاوتمندی: این ویژگی از آگاهی به شما کمک میکند تا ببینید ارزش هدیه دادن حضور خود به انسانها، موقعیتها، حیوانات و دیگر چیزها بیشتر از چسبیدن به آنها است.
این ویژگیها را در ذهن داشته باشید. در مورد آنها تامل کنید و بنا به فهم خود آنها را در خود پرورش بدهید. کسب این ویژگیها باعث تقویت اثر تمرین شما میشود. هر کدام از اینها دیگری را تحت تاثیر قرار میدهد و کسب یکی از آنها همه ویژگیهای دیگر را تقویت میکند.
منابع:
1. Kabat-Zinn, J. (2018). Meditation is not what you think: Mindfulness and why it is so important. Hachette UK.
2. Stahl, B., & Goldstein, E. (2019). A mindfulness-based stress reduction workbook. new harbinger publications.
https://t.me/thirdwaveofBehaviorTherapy
پذیرش (Acceptance) در ACT به معنای دوست داشتن یا خواستن تجربههای درونی نیست بلکه به معنای تمایل (willingness) به تجربه کردن کامل و بدون دفاع افکار، احساسات، حسهای بدنی، هوسها و تمایلات قوی است. با توجه به تاریخچۀ زندگی درمانجو و مسیری که در زندگی برای پیش رفتن انتخاب میکند، رخ دادن برخی تجربهها (نظیر غم، خشم، اضطراب) احتمال زیادی دارد. وقتی درمانجو در طی درمان در مسیر زندگی خود راه میرود این احساسات، ناگزیر پدیدار میشوند. درمانگر ACT به درمانجو فرصتهایی برای تمایل به داشتن این احساسات و تجربه کردن کامل آنها میدهد. مداخلههای پذیرش معادل تمایل است و درمانجو از طریق آنها میآموزد خود را به خاطر مشکلاتی که دارد سرزنش نکند، برای تغییر دادن تجربههای درونی خود نکوشد و متمایل به روبهرو شدن با ترس و دیگر رویدادهای درونی نامطلوبی باشد که هنگام طی طریق در مسیرهای ارزشمند در زندگی همراه او میشوند.
#ACT_in_Practice
#learning_ACT
در مفهومپردازی مورد بر اساس ACT ارزیابی تاثیری که رویدادهای تاریخچۀ زندگی درمانجو و محیط کنونی زندگیاش بر رفتارهای مهم و مرتبط بالینی او (مثلاً دوری از زمان حال و گم شدن درون نگرانی، روشن نبودن ارزشهای منتخب و اجتناب گسترده، شدید و مزمن از تجربههای روانی ناخوشایند) میگذارد امری مهم است. با این اطلاعات میتوان آسانتر به تدوین اهداف درمانی پرداخت و فرایندهای انعطافپذیری لازم برای رسیدن به آن اهداف را مشخص کرد. درمانگر ماهر ACT برای دغدغههای درمانجو در طول تدوین مفهومپردازی و بعد از آن اهمیت بسیاری قائل میشود و برای پرداختن به این دغدغهها با همکاری او برنامهای تدوین میکند. برای چنین درمانگری ترسیم روشن اهداف بالینی و ارزیابی مداوم پیشرفت به سوی اهداف ضرورت دارد.
این همآفرینی طرح درمان منجر به روشن شدن -حداقل- این موارد میشود :
1. کدام عناصر کشمکش و مبارزۀ درونی درمانجو نیازمند تغییر است.
2. کدام عناصر کشمکش و مبارزۀ درونی درمانجو نیازمند پذیرش است
3. شناسایی، روشنسازی و تالیف کدام ارزشها به درمانجو برای تغییر یا پذیرش موارد قبلی انگیزه میدهد.
4. چه اهدافی میتوان بر اساس موارد قبلی جهت کاستن از رنج درمانجو و افزایش بهزیستی او طراحی کرد.
#ACT_in_Practice
#learning_ACT
Repost from 🌈روانشناسی و زندگی، دکتر مهرنوش اثباتی🌈
💥💥انجمن روانشناسی ایران برگزار میکند:
با ارایه گواهینامه معتبر از انجمن روانشناسی ایران (دارای مجوز از وزارت علوم، تخقیقات و فناوری)
●●● برای اولین بار در ایران●●●
اولین دوره بلندمدت تربیت رواندرمانگر با رویکرد درمان متمرکز بر شفقت (CFT)
همراه با سوپرویژن
مدرس: دکتر مهرنوش اثباتی
روانشناس و متخصص در حوزۀ رواندرمانی و آموزش رویکردهای پارادایم رفتاردرمانی شناختی
70طول دوره: ساعت (50 ساعت نظری/عملی + 20 ساعت سوپرویژن)
شروع دوره: 29 اردیبهشت 1401
معرفی دوره:
خوشبختانه پس از معرفی و مطرح شدن درمان متمرکز بر شفقت (CFT) در ایران، این رویکرد به لحاظ آموزشی و کاربرد در رواندرمانی، مورد استقبال بسیار بالای متخصصان روانشناسی قرار گرفته است. از این اتفاق و استقبال بسیار خشنودیم چراکه ماحصل آن تجهیزِ بیش از پیشِ جامعۀ حرفهای روانشناسی/رواندرمانگری ایران، به شیوههای نوین و مبتنی بر شواهد علمی برای ارایۀ خدمات سلامت روان است. بر این اساس تصمیم گرفتیم برای اولین بار در ایران، دوره بلند مدت تربیت رواندرمانگر با رویکرد درمان متمرکز بر شفقت را برگزار کنیم و بهخصوص با افزودن بخش سوپرویژن به مباحث نظری و عملیِ این دوره، به علاقهمندان و متخصصان کمک کنیم که بهتر و مفیدتر آنچه میآموزند را در اتاق درمان بهکار بگیرند.
درمان متمرکز بر شفقت که ریشه در روانشناسی تکاملی و علم عصبپایه دارد و برآمده از سنت و مدل شناختی- رفتاری است، یکی از بانفوذترین و مطرحترین رویکردهای فراتشخیصی نسبت به اختلالات و مشکلات روانشناختی است. تمرکز اصلی درمان متمرکز بر شفقت (CFT)، پرداختن به اساس و جوهر وضعیت انسانی یعنی رنج است: ما چگونه و چرا رنج میکشیم و چه کاری دربارۀ آن میتوانیم انجام بدهیم.
بخش نظری/عملی دوره:
شیوۀ تدریس در این دوره مبتنی بر خودتمرینی/خوداندیشی (Self-Practice/Self-Reflection) خواهد بود. خودتمرینی/خود اندیشی، خط اتصالی بین رویکردهای استاندارد آموزشی (مانند شرکت در سخنرانی و کارگاه، مشاهدۀ ویدئوی آموزشی، تمرین از طریق ایفای نقش) و درمان شخصی برقرار میکند و یافتههای پژوهشی نیز نشاندهندۀ فواید این شیوۀ یادگیری است، فوایدی که به آسانی از طریق شیوههای سنتی آموزش رواندرمانی بهدست نمیآیند.
بخش سوپرویژن دوره:
در بخش سوپرویژن دوره، تعداد محدودی از افرادی که مایل به ارایۀ کیس و دریافت سوپرویژن هستند، با تشخیص و تائید مدرس کارگاه، پس از پایان بخش نظری/عملی انتخاب خواهند شد. این افراد باید در تمام طول دوره، فعال و پویا بوده باشند و عملکرد آنها نشاندهندۀ فراگیری خوب مطالبِ آموزش داده شده باشد. همچنین باید دانش و سابقۀ کار بالینی در یکی از رویکردهای پارادایم درمان شناختی رفتاری (مانند CBT، ACT، SCHEMA THERAPY، و ...) را داشته باشند و در حال حاضر نیز به فعالیت بالینی مشغول باشند. سایر افراد شرکتکننده، میتوانند از طریق مشاهدۀ فرآیند سوپرویژنِ گروه اول بهرۀ آموزشی ببرند. سوپرویژن بصورت ارایۀ کیس ریپورت، رل پلیینگ و پرسش و پاسخ خواهد بود.
اهداف آموزشی دوره:
• آشنایی با مدل تکاملیِ روانشناسی انسان و کسب توانایی مفهومپردازی مشکلات روانشناختی در چارچوب تکاملی.
• آشنایی با سیستمهای تنظیم هیجان و نقش آنها در شکلگیری اختلالات روانشناختی.
• درک ارتباط تجارب رشدی اولیه با سازماندهی سیستمهای تنظیم هیجان.
• آشنایی با شرم و خودانتقادگری بهعنوان عوامل آسیبشناسی فراتشخیصی.
• آشنایی با ماهیت تحلیل کارکردی تکاملی و استفاده از آن برای کار با شرم و خودانتقادگری.
• آشنایی با جریان شفقت: شفقت به دیگران، گشودگی نسبت به شفقت از سوی دیگران و شفقت به خود.
• آشنایی با تمرینهایی برای تحریک وضعیتهای ذهنی مشفقانه و ایجاد هویت مشفقانه و استفاده از آنها در درمان.
• آشنایی با شیوههای کار با ترس و مقاومت در برابر شفقتورزی.
شرایط شرکتکنندگان:
دانشجویان و فارغ التحصیلان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری رشتههای روانشناسی و مشاوره.
هزينه دوره: ٣٥٠٠٠٠٠ تومان
توجه 1: افرادی که قبلا در کارگاههای 16 ساعتی درمان متمرکز بر شفقت در انجمن روانشناسی ایران، شرکت کرده باشند، با ارایه گواهی خود از 10 درصد تخفیف برخوردار خواهند شد.
توجه 2: 10 درصد تخفیف برای اعضای محترم انجمن روانشناسی ایران و 10 درصد تخفیف به دانشجویان تعلق خواهد گرفت.
علم بالینی به نظر میرسد به نقطۀ عطف خود رسیده است. به نظر میآید که پارادایم جدیدی شروع به پدیدارشدن کرده که اعتبار و سودمندی الگوی بیماری پزشکی را به پرسش میکشد؛ الگویی که فرض میکند ساختارهای بیماری پنهان را میتوان با پروتکلهای درمانی خاص هدف قرار داد. نسل جدیدی از مراقبتهای مبتنی بر شواهد شروع به حرکت بهسوی درمانهای فرایند مدار کردهاند. رواندرمانیهایی که میانجیگرها و تعدیلکنندههای اساسی را بر اساس نظریههای آزمونپذیر هدف قرار میدهند. این حرکت میتواند نمایانگر تغییر پارادایمی در علم بالینی با تلویحاتی گسترده باشد. ممکن است در علم بالینی این تغییرات دیده شود: زوال درمانهای نامدار دارای مجموعهای از فناوریها، زوال مکاتب وسیع، خیزش الگوهای آزمونپذیر، خیزش مطالعات مربوط به میانجیگرها و تعدیلکنندهها، ظهور شکلهایی جدید از تشخیص بر اساس تحلیل کارکردی، حرکت از رویکردهای قانوننگر بهسوی رویکردهای فردنگار و حرکت بهسوی فرایندهایی که عناصر قابل تغییر را مشخص میکنند. این تغییرات میتواند باعث یکپارچه شدن یا ارتباط یافتن گرایشها، محیطها و حتی فرهنگهای درمانی متفاوت شود.
اگرچه مطالعه در مورد تکنیکها و مهارتهای ACT مهم است، اما برای تبدیل شدن به یک درمانگر موثر ACT، تمرین این مهارتها مهمتر است. داشتن دانش ذهنی گسترده در مورد یک درمان به وضوح می تواند زمینه را برای اجرای آن فراهم کند. با این حال، این تنها دانش شفاهی نیست که شما را در طول درمان راهنمایی می کند. دانش تجربی نیز برای درک ACT کلیدی است.
#درمان_مبتنی_بر_پذیرش_و_تعهد
#Learning_ACT
