en
Feedback
The Other Side of Midnights

The Other Side of Midnights

Open in Telegram

چگونه رگ‌هایم را نَدَرَم و نردبانی نسازم ازشان برای گریختن به طرفِ دیگر شب !؟ ‌ 🌒 ‌ Send me a song: https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM345117

Show more
1 056
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
Genre: #Instrumental, #Piano

عشق تو خوابی بود و بس نقش سرابی بود و بس...

Mehdi-Yarrahi-21-Rooz-Bad-320.mp39.68 MB

من همیشه با دست‌های روی زانو اینجا می‌نشینم و مثل یک جغد که در قفسی بزرگ اسیر است به دوردست‌ها خیره می‌شوم و اشک از چشم‌هایم سرازیر می‌شود.
ساموئل بکت - نام‌ناپذیر

Genre: #Instrumental, #Piano, #Violin

گاهی آدم آن‌قدر مشغول ادامه دادن است که متوجه نمی‌شود دیگر از سودش خرج نمی‌کند؛ دارد از اصل سرمایه‌اش برداشت می‌کند. مدتی می‌توانی کمتر بخوابی، کمتر استراحت کنی، بیشتر کار کنی، بیشتر تحمل کنی، بیشتر برای دیگران باشی و حتی بیشتر از خودت بگذری. بدنت مدتی همراهی‌ات می‌کند. ذهنت هم. تا یک جایی. بعد ممکن است یک روز از خواب بیدار شوی و ببینی برای چیزهایی که زمانی دوستشان داشتی، دیگر هیچ شوقی نداری. آدم‌هایی که دوستشان داری حوصله‌ات را سر می‌برند. کارهایی که زمانی برایت لذت‌بخش بودند، تبدیل به وظیفه شده‌اند. حتی تنهایی هم دیگر آرامت نمی‌کند. و شاید آنجا تازه بفهمی مدت‌هاست چیزی برای خودت باقی نگذاشته‌ای. ما گاهی فکر می‌کنیم خستگی فقط یعنی خوابمان می‌آید. اما بعضی خستگی‌ها فراتر از خواب هستند. خستگی از توضیح دادن. از قوی بودن. از مراقبت کردن. از اینکه همیشه باید حواسمان به همه باشد. از اینکه مدام باید چیزی را سرپا نگه داریم؛ یک رابطه، یک شغل، یک خانواده، یک تصویر از خودمان. گاهی حتی مهربانی هم می‌تواند ما را فرسوده کند، اگر تمام آنچه داریم را ببخشیم و هیچ سهمی برای خودمان کنار نگذاریم. یک سؤال شاید بد نباشد هر چند وقت یک‌بار از خودمان بپرسیم: این روزها دارم از چه چیزی در خودم خرج می‌کنم که هنوز راهی برای جبرانش پیدا نکرده‌ام؟ از صبرم؟ از آرامشم؟ از شوقم؟ از اعتمادم؟ از توانایی‌ام برای دوست داشتن؟ و اگر جوابمان چیزی شبیه این‌ها بود، شاید وقتش رسیده باشد کمی دست نگه داریم. همه‌چیز آن‌قدر فوری نیست که برای انجام دادنش باید خودمان را تمام کنیم. همه‌کس آن‌قدر محتاج ما نیست که برای نجاتش باید خودمان را از پا بیندازیم. و هیچ تصویری از «آدم قوی» بودن، ارزش این را ندارد که یک روز ببینیم دیگر چیزی از خودمان برای زندگی کردن باقی نمانده است. گاهی عاقلانه‌ترین کار، ادامه دادن نیست. گاهی باید برای مدتی دست از برداشت کردن برداریم و اجازه بدهیم اصل سرمایه‌مان دوباره نفس بکشد.

Genre: #Instrumental, #Piano

Faramarz Aslani Golandam.mp35.40 MB

می‌گفت او پسری است که خدا نصفه‌نیمه خلقَش کرده است. پروردگار موقع آفریدن او خیلی زود دست از کار کشیده بود. خدا او را ناتمام رها کرده بود و به همین خاطر او باید سرگردان اینجا و آنجا می‌شد و دست به هر کاری می‌زد تا خودش را کامل کند.
کارسون مکالرز - در جست‌وجوی یک پیوند

Genre: #Instrumental, #Post_Rock, #Piano

امیدوارم شب با تو مهربان باشد تویی که روز، در فرسودنت کم نگذاشت....

Shadmehr-Aghili-Roohe-Sabz-128.mp34.09 MB

شاید در سرمایه‌گذاری عاطفی، چیزی که بیشتر از همه دست‌کم می‌گیریم، قدرت چیزهای کوچک باشد. ما معمولاً منتظریم اتفاق بزرگی بیفتد؛ یک سفر، یک هدیه، یک گفت‌وگوی طولانی، یک تصمیم مهم، یک شب خاص. فکر می‌کنیم رابطه‌ها با همین اتفاق‌های بزرگ ساخته می‌شوند. اما واقعیت شاید چیز دیگری باشد. خیلی از چیزهایی که ما را به آدم‌ها نزدیک می‌کنند، آن‌قدر کوچک‌اند که حتی به چشم نمی‌آیند. یک «رسیدی؟» ساده. یادمان ماندن چیزی که ماه‌ها پیش گفته‌ایم. یک تماس کوتاه، درست در روزی که حالمان خوب نیست. گوش دادن، بدون اینکه فوراً بخواهند راه‌حلی برایمان پیدا کنند. پرسیدنِ «امروز چطوری؟» و واقعاً منتظر ماندن برای شنیدن جواب. این‌ها شاید در لحظه چیز بزرگی نباشند، اما در طول زمان جمع می‌شوند. امنیت هم همین‌طور ساخته می‌شود. اعتماد هم. صمیمیت هم. حتی فاصله گرفتن آدم‌ها از هم هم اغلب یک‌باره اتفاق نمی‌افتد؛ از مجموعه‌ی همان بی‌توجهی‌های کوچکی ساخته می‌شود که هر بار گفتیم «چیزی نیست». شاید بد نباشد به رابطه‌های زندگی‌مان طور دیگه‌ای نگاه کنیم. نه فقط به اینکه آخرین اتفاق بزرگ بین ما و یک نفر چه بوده، بلکه به هزاران اتفاق کوچک و روزمره‌ای که بین آن دو اتفاق بزرگ رخ داده‌اند. چقدر دیده شده‌ایم؟ چقدر شنیده شده‌ایم؟ چقدر برایمان جا باز شده؟ و خودمان چقدر برای دیگری جا باز کرده‌ایم؟ شاید خیلی از رابطه‌های خوب، به خاطر یک اتفاق خاص زنده نمانده‌اند؛ به خاطر همین توجه‌های کوچک و مداوم زنده مانده‌اند. و شاید خیلی از رابطه‌ها هم نه با یک خیانت بزرگ یا یک اتفاق تکان‌دهنده، که با هزاران «بعداً حرف می‌زنیم»، «حالا حوصله ندارم»، «یادم رفت» و «چیزی نیست» آرام‌آرام فرسوده شده‌اند. این همان سود مرکب عاطفی است؛ چیزهای کوچکی که اگر مداوم تکرار شوند، در طول زمان به چیزی بسیار بزرگ‌تر از اندازه‌ی اولیه‌شان تبدیل می‌شوند. پس شاید امروز لازم نباشد کار بزرگی برای کسی انجام بدهیم. شاید کافی باشد به یک نفر که دوستش داریم پیام بدهیم. نه برای اینکه چیزی از او بخواهیم؛ فقط برای اینکه بداند هنوز در ذهن و قلب ما جایی دارد. واقعا گاهی زندگی با همین چیزهای کوچک، دوباره قابل‌تحمل‌تر می‌شود.

Genre: #Instrumental, #Violin

5_6246565654657239665.mp35.85 MB

Ehsan-Khajehamiri-Vaghti-Ke-Nabashi-128.mp34.61 MB

اگر قرار است درباره‌ی سرمایه‌گذاری عاطفی حرف بزنیم، شاید لازم باشد یک سؤال سخت‌تر را هم از خودمان بپرسیم: آیا هر رابطه‌ای ارزش سرمایه‌گذاری دارد؟ ما آدم‌ها گاهی در رابطه‌ها عجیب عمل می‌کنیم. هرچه بیشتر خسته می‌شویم، بیشتر تلاش می‌کنیم. هرچه کمتر دیده می‌شویم، بیشتر توضیح می‌دهیم. هرچه کمتر محبت می‌گیریم، بیشتر محبت می‌کنیم؛ انگار با خودمان قرار گذاشته‌ایم بالاخره یک روز این رابطه باید جواب بدهد. آدم‌ها را به خاطر سابقه‌شان نگه می‌داریم، رابطه‌ها را به خاطر خاطراتشان ادامه می‌دهیم و گاهی آن‌قدر به چیزی که زمانی بینمان بوده وفادار می‌مانیم که فراموش می‌کنیم ببینیم امروز چه چیزی بین ما باقی مانده است. شاید یکی از دام‌های عاطفی همین باشد: اینکه چون برای چیزی خیلی هزینه کرده‌ایم، فکر کنیم باید باز هم هزینه کنیم تا آن همه چیزی که گذاشته‌ایم هدر نرفته باشد. اما در سرمایه‌گذاری، هزینه‌ای که تا امروز کرده‌ایم، دلیل خوبی برای ادامه دادن نیست. چیزی که اهمیت دارد، ارزش امروز آن سرمایه‌گذاری و چشم‌انداز فردای آن است. بعضی آدم‌ها وقتی از کنارشان برمی‌گردیم، حتی اگر خسته باشیم، احساس می‌کنیم چیزی درونمان سر جای خودش قرار گرفته. بعضی‌ها کاری می‌کنند که بعد از رفتنشان ساعت‌ها، گاهی روزها، مشغول جمع کردن تکه‌های خودمان باشیم. بعضی رابطه‌ها به ما امنیت می‌دهند، بعضی‌ها به ما امکان رشد می‌دهند، بعضی‌ها ما را به خود واقعی‌مان نزدیک‌تر می‌کنند. و بعضی رابطه‌ها، آرام و بی‌سروصدا، فقط از اصل سرمایه‌مان برداشت می‌کنند. حالا شاید بد نباشد یک لحظه به آدم‌های زندگی‌مان فکر کنیم. بعد از بودن با چه کسی بیشتر خودت هستی؟ کنار چه کسی لازم نیست مدام خودت را توضیح بدهی یا مراقب باشی چطور دیده می‌شوی؟ کدام رابطه تو را بزرگ‌تر می‌کند و کدام رابطه هر بار کمی از تو کم می‌کند؟ و شاید سخت‌ترین سؤال این باشد: اگر امروز، با شناختی که از این آدم و این رابطه داری، برای اولین بار با او روبه‌رو می‌شدی، باز هم انتخابش می‌کردی؟ پاسخ همیشه ساده نیست. بعضی آدم‌ها را دوست داریم، حتی وقتی می‌دانیم حضورشان برایمان خوب نیست. بعضی رابطه‌ها را نمی‌توانیم به‌سادگی کنار بگذاریم، چون بخشی از گذشته‌مان شده‌اند. اما دوست داشتن یک نفر، الزاماً به این معنا نیست که باید بی‌پایان از سرمایه‌ی عاطفی‌مان برای آن رابطه خرج کنیم. قرار نیست همه‌ی رابطه‌ها را نجات بدهیم. قرار نیست برای هر کسی تا آخرین قطره‌ی توانمان هزینه کنیم. و قرار نیست هر چیزی که زمانی برایمان ارزشمند بوده، تا همیشه ارزشمند بماند. سرمایه‌ی عاطفی ما محدود است. شاید یکی از شکل‌های دوست داشتن خودمان این باشد که یاد بگیریم آن را هرجایی خرج نکنیم؛ بدانیم کجا باید بیشتر بدهیم، کجا باید صبر کنیم و کجا، با وجود تمام خاطرات و دلبستگی‌ها، دست از سرمایه‌گذاری بکشیم. و هیچ سرمایه‌گذاری‌ای، اگر قرار باشد در نهایت ما را از خودمان ورشکسته کند، ارزشمند نیست.

XWrcjovQJZxICMsB.mp34.96 MB

photo content

Genre: #Instrumental, #Piano