سودای دل
Open in Telegram
968
Subscribers
-224 hours
-47 days
-1530 days
Posts Archive
968
نگران نباش اگر بهار تاخیر کرده است و غمگین نباش اگر باران متوقف شده است.
به ناچار رنگ آسمان تغییر خواهد کرد و ماه بر مدار می گردد، روز خواهد شد! :)
-نزار قبانی
968
پیگیر یهسری از آدما نباشین...!
بعضیا لیاقتشون اینه که تنها بمونن...
شاید الان دور و برشون پر باشه،
اما کسی که بتونه به راحتی از تویی که یه روزی نزدیکترین فرد زندگیش بودی بگذره،
از آدمای دو روزه که قطعاً راحتتر میگذره...!
یهسری آدما لیاقت دوست داشته شدن و محبت دیدن رو ندارن....
اونا مستحق دوشیده شدن توسط افراد زودگذر و منفعت طلبن...!
رهاشون کن...
اگه دوباره یه روزی بهت برگشتن،
از دستشون فرار کن...
نذار دوباره بهت آسیب بزنن...!
ببین منو...!
هر چه سریعتر فرار کن...
968
ما همه به گذر زمان احتیاج داریم تا کم کم آماده و متوجه شویم انتخاب هایمان، آن طور که میخواستیم پیش نرفته است و آدمها آنگونه که ما توقع داشتهایم، رفتار نکردهاند.
زمان میخواهیم تا با خودمان به صلح برسیم و تصمیم های جدیدی بگیریم.
#پونه_مقیمی
968
What the hell brought you ?!
I told her I loved her, but my heart was with someone else.
چی شد آوردنت جهنم؟!
بهش گفتم دوسش دارم، ولی دلم پیش یکی دیگه بود.
968
در بعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که نباید توقعی داشته باشی، مگر از خودت.
متوجه میشوی، بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد،
متوجه میشوی روی بعضی، هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد،
میفهمی بعضی را هر چند آشنا، اما نمیتوان شناخت،
و این اصلا تلخ نیست، شکست نیست،
ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی، این آگاهی دردناک است، اما تلخ هرگز…
-اشو
968
لانگدیستنس فقط همین جملهی جبران خلیل جبران که میگه: «اکنون کجایی ای خودِ دیگرِ من..؟»
همینقدر کوتاه و دلبر :)
968
جایت کنارم خالیست
مثلِ نبات کنارِ چای
مثلِ گلپر روی انار
مثلِ بوی نم وقتِ باریدنِ باران
مثلِ برگهای طلایی در پاییز
همینقدر ساده
همینقدر مهم
همینقدر حیاتی...
968
صف پیتِ نفت بود!
کپسولهای نارنجی گاز بود!
آبگرمکنهای همیشه خراب بود! خاموشیهای طولانی برق بود!
صندلی جلوی تاکسیها دونفره بود!
اما خب حالمون به بدی این روزا نبود!
968
یه بنده خدایی بود میگفت:
اول مطمعن شو عشقه،
هورمون نیست،
تنوع نیست،
تنهایی نیست،
قرار نیست،
توهم نیست،
بعد مطرحش کن....
