سودای دل
Open in Telegram
968
Subscribers
-224 hours
-47 days
-1530 days
Posts Archive
968
به مناسبتِ روزِ عشق میخوام بهتون بگم که:
قلب و شکلاتِ قرمز فقط بخشی از مسیرِ شماست؛
مقصدِ اصلی آدمیه که شما رو بفهمه و بهتون احترام بذاره و کنارش بتونید خودِ واقعیتون باشید.
اگه این آدم کنارتونه که هیچ،
اما اگر نیست، بدونید که صددرصد چنین آدمی میاد،
فقط کافیه خودتونو فدای رابطههایی نکنید که سر تا تهش، هیچیش به عشق و دوست داشتن و احترام شبیه نیست.
968
اَهمَن و بَهمَن
در باورهای عامیانه مردم ایران ننه سرما دو پسر دارد به نامهای اهمن و بهمن (چله بزرگ و چله کوچک) که بر زمستان حکمرانی میکنند.
«چله بزرگ» که مهربان است بر چهل روز اول زمستان حکومت میکند(از یکم دی تا دهم بهمن ماه) و پس از آن «چله کوچک» که بدجنس است سرمای شدیدی را به مدت بیست روز در زمین حاکم میکند.
فاصلهی هفتم بهمن ماه تا چهاردهم بهمنماه «چار چار» نام دارد و سردترین زمان سال دانسته میشود. چهار روز از این هشت روز تحت حکومت برادر بزرگتر است و بر چهار روز بعدی برادر کوچکتر حکمرانی میکند. این دو برادر در این فاصله با هم مشاجره میکنند و به همین دلیل هوا بسیار سرد میشود. برادر کوچکتر به برادر بزرگتر میگوید:« تو هوا را به اندازه کافی سرد نکردی. حالا صبر کن و ببین که من چگونه نوزدان را در گهواره از سرما کبود میکنم و کاری میکنم که آب در رودخانهها و دریاچهها یخ بزند.»
برادر بزرگتر که عاقل تر است به او میگوید:« به خودت مغرور نشو چون عمر تو کوتاه است و بهار در همسایگی تو زندگی میکند.»
مردم همدان معتقدند «ننه پیرزن» سه فرزند دارد که «آفتاببههود»دخترش، و «اهمن و بهمن»پسرانش هستند و هر کدام ده روز از ماه اسفند -سی روز باقیمانده زمستان- را شامل میشوند.
اهمن و بهمن به کوه میروند تا هیزم بیاورند ولی باز نمیگردند. پیرزن دخترش را به دنبال آنها میفرستد او نیز بازنمیگردد. او در جستجوی فرزندانش سه روز به کوه میرود اما آنها را پیدا نمیکند. از شدت غصه جارویی آتش میزند و همانطور که دور سر خود میچرخاند میگوید:«کو اهمنم؟ کو بهمنم؟ دنیا رو آتش میزنم.» آن وقت جارو را پرت میکند، اگر به آب افتاد؛ سال پر آب و پرکتی میشود و اگر به خشکی افتاد؛ خشکسالی در پیش است.»
iranian_myths از صفحه
968
"فَلَا تَعلَمُ نَفس مَا اخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُن جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعمَلُونَ"
هیچکس نمیداند که برایش چه قرةالعین هایی پنهان کردهایم.
[قرةالعین، همان اشکی است که از شدتِ شادی در چشم حلقه میزند و میچکد.]
968
ولی غمگین ترین خداحافظی که شنیدم:
تمام شدم...
برو..!
ولی به همه بگو
برای به دست آوردنت
کوه نکندم
جان کندم..
#مریم_تقوی🦢🍃
968
"من الصعب إقناع الذباب بأن
ألزهور أجمل من القمامة..."
سخت است "مگسها" را قانع کنیم
که "گلها" زیباتر از زبالهها هستند...
#عربیات
968
جایی که تو دستت نمیرسد؛
خدا شاخهها را پایین میآورد.
من این صحنه را بارها دیده ام!
-غاده السمان🌱
968
فریاد و خشم در سر، اندوه و بغض در دل، رنجی عظیم بر دوش، اما پر از امیدیم.
-نرگس صرافیان طوفان
