en
Feedback
اکرام بسیم

اکرام بسیم

Open in Telegram

شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64

Show more
551
Subscribers
+124 hours
+37 days
+730 days
Posts Archive
سایه‌فگنده‌ست باز یک شبِ ابری شهر؛ غزالی که گشته طعمهٔ ببری در پیِ صد انفجار، هیچ نلرزد داده خدا هم به ما چه کاسهٔ صبری ای غمِ سربرکشیده! گردنه می‌شد جایت اگر بود کوهِ سینه‌ستبری خود دمِ تیغیم، کو فریب و چه خصمی؟ خود رگِ گردن، کدام زور و چه جبری؟ پایِ فراریم جنگ‌ناشده، هرچند یکسره داریم ادعای هژبری خانهٔ خود را نساختیم و نسازیم ما و همین اشتغالِ کندنِ قبری #اکرام_بسیم #غزل_تازه @ikrsim

زلف رها کن که بختِ تیره بخندد باش که باری دهانِ گیره بخندد پلک بزن تا که پای شهر بلغزد هر طرفش چشم‌های خیره بخندد رو به‌ درِ بسته کن که باز به حالش قفل کند رقص و دستگیره بخندد دست بکش بر نگاه خانه که، هرچند گشته برآن گرد و خاک چیره، بخندد پا به زیارت گذار تا که زن و مرد جای دعا بر سرِ هدیره بخندد خود غزلی گرچه، این غزل به فدایت باد که کرمان به بارِ زیره بخندد #اکرام_بسیم #غزل_تازه @ikrsim

#سه_گانی: تنها که باشی٬ جز خود به روی دوشِ خود باری نداری؛ غمگین مباش ای آن که غمخواری نداری! #محمداکرام_بسیم 👇👇👇👇👇👇👇�
#سه_گانی: تنها که باشی٬ جز خود به روی دوشِ خود باری نداری؛ غمگین مباش ای آن که غمخواری نداری! #محمداکرام_بسیم 👇👇👇👇👇👇👇👇 @nemounehayesegani

#سه_گانی مپرس از دل، چگونه- تحمل می‌کند داغِ عطش را که آیینه نمی‌بیند خودش را #اکرام_بسیم @ikrambasim_3

کرد آشکار ماه من از پشتِ بام، قد صد جلوه می‌کند به همان یک خرام، قد گفتم چه صحنه‌ای‌ست که این‌گونه ماهتاب خم کرده است پیش تو با احترام قد دل‌ آینه‌ست؛ صفحهٔ پاکی که یک پری استاده‌است روبه‌روی آن تمام‌قد دل خانه است، خانهٔ خالی که خانه نیست از برکتِ شراب کشیده‌ست جام قد یک شاخهٔ انار به روی سرِ من است چیدن میسر است، ولی با کدام قد؟ از بام تا پیاده شده و جاده را گرفت از پشتِ او دویدم و بعد از سلام قد...! گفتم اگرچه جاده شلوغ‌است و مِه غلیظ برگِ برنده‌است در این ازدحام، قد اکرام بسیم از مجموعهٔ «صلحِ تن‌به‌تن» @ikrsim

در این عصری که نه مرز است و نه حد نشان داده‌ست ما را مو به مو بد اگر آن دوربینِ کور، بیناست بگو عکسِ خودش را هم بگیرد اکرام بسیم @ikrsim

‍ 🌺 🍃🌺 ▫️#سه‌گانی_ترانه 🔸دف می زنم 🎤#سالار_عقیلی 📍#سه_گانی: دف می‌زند دریا، بر موجهایش ماهیانِ مرده می‌رقصند، کف می‌زند دریا. 📍#محمداکرام_بسیم 🔹🔸🔹🔸🔹 @sobhesegani @nemounehayesegani 🌺 🍃🌺

اندوه ما اگرچه «به ما دل ندادی»است ما را به یاد هم که بیاری، زیادی است تنها چنان شدیم که حتی اگر کسی پیغام غم به ما بدهد پیک شادی است پیش پرنده‌ای که به صیّاد بسته دل دنیای خارج از قَفَسَش انفرادی است ما را تو پیر کرده‌ای و صد هزار شکر موی سفید از سَرِ ما هم زیادی است آتشفشانم‌ و فورانی نمیکنم این یادگار تو که به سینه نهادی است امید داشتم که خدا باورم کند اما زمان، زمانهٔ بی‌اعتقادی است در جستجوی گور منی؟ کار ساده‌ای‌ست جایی که وقت رفتن خود ایستادی است مرتضا رستمی @ikrsim

هر آن که بعد از من با تو آشنا بادا شبیه ناخن از گوشتت جدا بادا شبیه کوه به هر کس که پاسخی دادی شبیه سنگ الهی که بی‌صدا بادا عزیز! هرکه به جز من عصای دست تو شد سرش همیشه سری خم‌تر از عصا بادا شبان گلهٔ تو هر که هست خوش باشد شبان گلهٔ تو گرگ ناشتا بادا به امن آغوشت می‌روند و می‌آیند تن تو بعد از من کاروانسرا بادا اگر به جز تو بخواهم من از تو... خالی‌تر قنوت دستم از کاسهٔ گدا بادا بخشی از یک شعر «جوادِ افرا» @ikrsim

شیرخان لودی روایت می‌کند که باری بیدل نزد شکرالله خان آمد. ناصرعلی از پیشْ در آن جا بود. بیدل غزلی را که آورده بود چنین خواند: نشد آیینهٔ کیفیتِ ما ظاهرآرایی نهان ماندیم چون معنا به چندین لفظ پیدایی ناصرعلی بر مصراع دوم اعتراض کرده گفت که این گفته خلاف اصول مسلم است، چه معنی همیشه تابع واژه‌هاست. هرگاه واژه‌ای بیان می‌شود، معنای آن روشن می‌گردد. میرزا لبخندی زد و گفت: معنایی را که شما تابع واژه می‌گویید همانا واژه است و از آن جدا نیست. اما از این نکته‌نظر که هر واژه حامل حقیقت است، در هیچ واژه‌ای نمی‌گنجد. پس از آن ادعای خود را با مثالی واضح ساخت که واژهٔ انسان با وجود همه توضیحاتی که در کتاب‌ها آمده، حقیقت آن تا هنوز در پردهٔ راز است. ناصرعلی چاره‌ای غیر از خاموشی نداشت. بیت‌های بعدی را چنان پسندید که حتی به وجد آمد. «زندگی‌ و کارنامهٔ میرزا عبدالقادر بیدل» نوشتهٔ دکتر سید احسن ظفر، ترجمهٔ حمید هامی @ikrsim

همواره سپُرد راه با من سایه افتاد به پرتگاه با من سایه پایم که شکست، پای او نیز شکست اما نکشید آه با من سایه یعنی باش یاور و نیاور به زبان عمری بُرده بارِ زمین را خورشید بخشیده همیشه نور و گرما خورشید اما در را تا نگشاید، هرگز در خلوت کس نمی‌نهد پا خورشید بخشندگی و همین بده و نستان باد آمد و زد نخست پهلو بر برگ باران که گرفت شد کلاهی تر، برگ از دستِ درخت اگر رها شد، بگذاشت تا خاک‌شدن به روی پایش سر، برگ این‌گونه دهند پاسخ خوردنِ نان با لحن ملایم خودش نم نم، ابر بارید، اگرچه کم‌کمک شد کم، ابر یک ریگ شکست شیشه را، لیک شهاب بشکافتش و دوباره شد مدغم، ابر این است طبیعت ملایم‌خویان می‌گوید هر چه‌راست سرحد، دیوار از حدِ خودش نمی‌شود رد دیوار پیش روی دزد شده سد دیوار جنبیده اگر نمی‌تواند دیوار گاهی خود را از ایستادن نتکان #اکرام_بسیم @ikrsim

برای همزبانان: اگرچه روز دراز و درِ قفس باز است ولی دریغ که پشتِ درِ قفس، باز است کبوتریم و در این عصرِ سرخِ خون و سلاح نه ماندن است صلاح و نه وقتِ پرواز است اگرچه درّه بُریدند و تَل علم کردند ولی به هر دو طرف ریشه‌های ما تازه‌ست ندیده‌ای تو که در شهرِ ناظم و جامی سرودِ دلکشِ حافظ چقدر در ساز است ندیده‌ای که در این سوی خاکریز، هرات به خط و خال و خرام‌اش، چقدر شیراز است چقدر لفظِ دری با لبِ تو می‌خواند و فارسی به زبانم چه‌خوب اندازه‌ست ولی دریغ، در این خاکِ مشترک، هرچیز که بین راهِ من و توست، دست‌انداز است به جای منزلِ خوبان پارسی، دیری‌ست میان راهِ من و تو تفنگ و سرباز است برای کم‌زدنِ من به چشمِ اهل زمین ببین که با دلِ شب سایهٔ تو انباز است! برای له‌‌‌شدن بسترِ سلامتِ تو به دستِ من خرِ تریاک در تک و تاز است زمانه‌ایست که حس می‌کنیم سنگ شدیم رسیده است به انجام هرچه آغاز است چه حسرتی که فقط دست روی دست نشست اگرچه روز دراز و درِ قفس باز است #اکرام_بسیم @ikrsim

برای همزبانان: اگرچه روز دراز و درِ قفس باز است ولی دریغ که پشتِ درِ قفس، باز است کبوتریم و در این عصرِ سرخِ خون و سلاح نه ماندن است صلاح و نه وقتِ پرواز است اگرچه درّه بُریدند و تَل علم کردند ولی به هر دو طرف ریشه‌های گل تازه‌ست ندیده‌ای تو که در شهر ناظم و جامی سرودِ دلکشِ حافظ چقدر در ساز است ندیده‌ای که در این سوی خاکریز، هرات به خط و خال و خرام‌اش، چقدر شیراز است چقدر لفظِ دری با لبِ تو می‌خواند و فارسی به زبانم چه‌خوب اندازه‌ست ولی دریغ، در این خاکِ مشترک، هرچیز که بین راهِ من و توست، دست‌انداز است به جای منزلِ خوبان پارسی، دیری‌ست میان راهِ من و تو تفنگ و سرباز است برای کم‌زدنِ من به چشمِ اهل زمین ببین که با دلِ شب سایه‌ی تو انباز است! برای له‌ شدن بسترِ سلامتِ تو به دستِ من خرِ تریاک در تک و تاز است زمانه ایست که حس می‌کنیم سنگ شدیم رسیده است به انجام هرچه آغاز است #اکرام_بسیم @ikrsim

دیری‌ست که قطع‌ است در این دهکده خط‌ها جاری‌ست در اطرافِ من از یادِ تو شط‌ها شیرینیِ آن صحبتِ پرُمهر بماند تنگ‌ است دلِ ذایقه‌ام پُشتِ سقط‌ها روزی که تو آن سمت و من این سمت، صفا بود یک برگ اگر باز فضا بود وسط‌ها در باغ نشستیم که لب‌هات به گُل گفت: در محضرِ ما باز شدن؟ اَه چه غلط‌ها! متن است، نشد مات شود صحنهٔ بعدی بایست سخن را بسپارم به نقَط...ها اکرام بسیم @ikrsim

در افغانستان یک آهنگ میهنی نستالژیک وجود دارد که در مقاطعی حیثیت سرود ملی را داشته، این آهنگ «وطن عشقِ تو افتخارم» است که آن را عبدالوهاب مددی به گمانم در دههٔ هفتاد اجرا کرده. در مناسبت‌های مختلف، از قبیل جشن‌ها و مراسم ورزشی و غیره همیشه استفاده شده و می‌شود. امشب گزارشی در مورد مرگِ یک آهنگساز مشهور یونانی «میکیس تئودوراکیس» دیدم که در انتهای آن گزارش، قسمتی از موسیقی متن فیلم «ضد» ساختهٔ این آهنگساز نشر شد. دیدم همان آهنگ میهنی ماست😊 این که آهنگی را برداری و با آن نام و نشان کسب کنی و بدتر از آن آهنگ تبدیل به بخشی از هویت مردمت بشود و در عین حال ساختهٔ دیگری باشد و چیزی نگویی خیلی بی‌مروتی‌ست. استاد مددی و اقرانش وقتی این اثر را استفاده کردند حداقل یادآوری می‌نمودند که می‌دانستیم اصلش یونانی‌ست. در ادامه اول لینک اجرای مددی و بعدش آهنگ یونانی را می‌گذارم👇 https://m.youtube.com/watch?v=wIj3mhXvSjM https://m.youtube.com/watch?v=SgUPq3TvtcQ&feature=youtu.be

در افغانستان یک آهنگ میهنی نستالژیگ وجود دارد که در مقاطعی حیثیت سرود ملی را داشته، این آهنگ «وطن عشقِ تو افتخارم» است که آن را عبدالوهاب مددی به گمانم در دههٔ هفتاد اجرا کرده. در مناسبت‌های مختلف، از قبیل جشن‌ها و مراسم ورزشی و غیره همیشه استفاده شده و می‌شود. امشب گزارشی در مورد مرگِ یک آهنگساز مشهور یونانی «میکیس تئودوراکیس» دیدم که در انتهای آن گزارش، قسمتی از موسیقی متن فیلم «ضد» ساختهٔ این آهنگساز نشر شد. دیدم همان آهنگ میهنی ماست😊 این که آهنگی را برداری و با آن نام و نشان کسب کنی و بدتر از آن آهنگ تبدیل به بخشی از هویت مردمت بشود و در عین حال ساختهٔ دیگری باشد و چیزی نگویی خیلی بی‌مروتی‌ست. در ادامه اول اجرای مددی و بعدش آهنگ یونانی را می‌گذارم👇

گر بمیری به زهرِ خانهٔ خود به که از شهدِ دیگران لیسی سعدی (!) @ikrsim

سرمای خزان با دلِ یک برگ که زرد است کاری که دلی با دلِ من کرده، نکرده‌ست افتاده دلِ سادهٔ من بر سرِ راهِ- آن چشم که جادوگر و آن چهره که تردست... من در اثرِ عشوه‌بری گشته زمین‌گیر او در هنرِ عشوه‌گری گشته زبردست هرگاه دلم خواست بچیند، به حذر گفت: بر میوهٔ ممنوعهٔ این باغ مبر دست تا تکیه کند، پشتِ سرش کوه شدم، لیک دیدم صنمِ سنگدلم کوهنورد است اکرام بسیم از مجموعهٔ «صلحِ تن‌به‌تن» ۱۳۹۷ @ikrsim

#سه_گانی سیب‌است یا بید! اصلن چه فرقی‌ست؟ او ارّه برقی‌ست #محمداکرام_بسیم @ikrambasim_3
#سه_گانی سیب‌است یا بید! اصلن چه فرقی‌ست؟ او ارّه برقی‌ست #محمداکرام_بسیم @ikrambasim_3

یا بعد از این تردید را ای نازنین بگذار یا گوشه‌های قلب من را دوربین بگذار بارِ نگاهت را که دیدم، با خودم گفتم: این وزنه را بالانبرده بر زمین بگذار دوری میان ما چه طولانی و ممتد شد یک خطِ پایان پای این دیوارِ چین بگذار صد بار گردیدم شکارت، باز می‌گردم باور نداری چشمِ خود را در کمین بگذار اصلن بیا بشکن همه ضرب المثل‌ها را تا مار را دیدی، تله در آستین بگذار اصلن بیا و فکر کن این زندگی رخش است افسار را محکم بکش، پا روی زین بگذار الحمدلله عشق را آغاز کن با من پایان آن را هم به رب العالمین بگذار اکرام بسیم @ikrsim