en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

اکرام بسیم

اکرام بسیم

Open in Telegram

شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64

Show more
667
Subscribers
+124 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
نداری ذاتِ صیقل‌خوردن ای رود ندارد سربه‌بسترسودنت، سود اگرچه هست قرص ماه کامل نیفتد عکس در آب گل‌آلود اکرام بسیم @ikrsim

هرجا سنگی‌ست بر پای لنگی‌ست. «ضرب‌المثل فارسی» هر بلایی کز آسمان آید گرچه بر دیگری قضا باشد بر زمین نارسیده، می‌گوید: خانۀ انوری کجا باشد! «انوری» عالمی محمل‌بدوشِ رنج و راحت می‌رود لیک پامالی ندارد جز غبارِ بیدلان در بیابانی که طاقت بارِ آفت می‌کشد می‌زند فرسودگی بر دوش‌های ناتوان شعله هرجا می‌شود جوهرنمای سوختن اول از خاشاک می‌گیرد عیارِ امتحان «بیدل» @ikrsim

یه پایانِ تلخ بهتر از تلخیِ بی‌پایانه دیالوگی از فیلم «دربارۀ الی» ساختۀ اصغر فرهادی پروانه‌وار یک‌باره به آتش زدن محفوظ‌تر از آن است که هر ساعت رنج سوختنی تازه باید کشید و بر تیغ، یکایک گردن‌نهادن مأمون‌تر از آن که هر روز عضوی از خود باید بُرید. چهارعنصر، عنصر چهارم، بیدل دهلوی @ikrsim

👆نفسِ صبح👆 مرتبط با پُست قبلی خواننده و آهنگساز: احمدظاهر شعر: خاقانی @ikrsim

وَالصُّبْحِ اِذَا تَنَفَّسَ آمد نفسِ صبح و سلامت نرسانید بوی تو بیاورد و پیامت نرسانید خاقانی این بیت از غزل خاقانی را سال‌ها پیش شنیده بودم. در سال‌های اخیر استفاده از نفسِ صبح، نفس و صبح را در شعر بیدل فراوان دیده‌ام. بیدل در اشعار وزینش، بیش از هر شاعر دیگری، صبح را در اشعارش به کار برده است. تقریباً بیش از دو هزار بار. در کنار بیشتر از نیمی از این صبح‌ها، نفَس را هم استفاده کرده است. گاهی برای صبح نفسی قائل شده مثل این ابیات: شرمندۀ صیاد خودم چون نفسِ صبح کز نیمِ تپش، گردِ من از چاک قفس ریخت از یک دو نفس، صبح هم ایجاد شفق کرد هستی دَمِ تیغی‌ست که خون همه‌کس ریخت ••• باز بی‌تابی‌ام احرام چه در می‌بندد که غبارم نفسِ صبح کمر می‌بندد ••• چون صبح به گَردِ رمِ فرصت نفَسم سوخت آن سرمه که شد رهزن فریاد من این‌است ••• بودم گردی فسردۀ یأس ‌مآل پرواز به باده داده و ریخته بال چون عکس نمود داشتم، لیک به وهم چون صبح نفس می‌زدم، اما به خیال گاهی به شکل ضمنی صبح را در تقابل با نفس قرار داده‌است: نه عشق سوخته و نی هوس گداخته‌است چو صبح، آینۀ ما نفس گداخته‌است ••• پامال غارتِ نفسِ سردِ یأس نیست صبح مرادِ ما، که گُلش نادمیدن است زمانی هم از ‌بابِ زودگذری و ناپایداری صبح و نفس را مشبه و مشبه‌به یا برعکس قرار داده است: این یک دو دَم که زندگی‌اش نام کرده‌اند چون صبح، بر بساطِ هوا دام‌چیدن است این مورد سوم بیشترین بسامد را در اشعار بیدل دارد؛ در غزلیات، رباعیات و نثرها. گونه‌های فراوان دیگری نیز از این تشبیه‌، تقابل، هم‌نشینی، جانشینی و... در شعر او وجود دارد که ذکر همه در این مقال نمی‌گنجد. همواره برایم سوال بود که این کاربرد وافر و تأکید مؤکّد را بیدل از چه سرچشمه‌ای جز شعر اسلافش برداشته است. بیدل بر هیچ تکنیکی از شعر قدما مخصوصاً این قدر پا نفشرده است. تا این‌که امروز «صبح» حین تلاوت قرآن‌کریم رسیدم به آیۀ آغاز این جستار: وَالصُّبْحِ اِذَا تَنَفَّسَ «قرآن‌کریم، سورۀ تکویر، آیۀ ۱۸» می‌فرماید: قسم به صبح وقتی‌که نفس بکشد بلافاصله اشعار بیدل به یادم آمد و به خاستگاه اصلیِ این مفهوم دست یافتم. البته توجیه علمیِ قایل‌شدن نفس برای صبح را نمی‌دانم و موضوع این بحث نیز نیست. اما قطعاً باید قضیه‌ای باشد. در شعر شاعران فارسی به خصوص سنایی، مولانا، سعدی و بیدل بسیاری از مفاهیم قرآنی استفاده شده‌است که جای دقت و بررسی دارد. نمونه‌هایی از نفس صبح در شعر دیگر شاعران: صبح نخستین چو نفس بر زند صبح دوم بانگ بر اختر زند نظامی صبح به یک نفس جهان روشن از آن همی‌کند کز سرِ صدق هر نفس با تو برآورد دمی عطار صبحدم آن صبح من زد یک نفس زان نفس من بی‌قرارم اندکی مولانا چندان بنشینم که برآید نفسِ صبح کان وقت به دل می‌رسد از دوست پیامی سعدی ای دمِ صبحِ خوش‌نفس، نافۀ زلف یار کو؟ حافظ دعوی‌اش از صدق بوَد بی‌فروغ چون نفس صبح نخستین دروغ جامی با شعلۀ خورشید چه سازد نفسِ صبح روشن‌تر از آنم که توان کرد خموشم صائب توضیح۱: یادآوری از قرآن‌کریم خواندن را شاید خیلی‌ها به حساب ریاکاری یا هر کار دیگری بگذارند. خب بگذارند 😁 توضیح۲: شعر خاقانی را بیتی که ازآن در بالا مرقوم گردید، مرحوم احمدظاهر بسیار جانانه آهنگ ساخته و خوانده است. شنیدن دارد. در پست بعد سعی می‌کنم آهنگ را بگذارم. @ikrsim

تا تقاضا به میان آمده، مطلب رفته‌ست نیست غیر از کفِ افسوسِ طلب‌ها، لب‌ها بیدل دهلوی @ikrsim

بیا بتاب به من ماه‌جانِ هر شبِ من که بی‌تو تیره شده آسمان هر شب من بیا که ناز مرا کس نمی‌خرد جز تو که بسته است درِ این دکان هر شب من روا مدار که در غیبت‌ات فرو ریزد میان هر شب من، بامیان هر شب من ندیده‌ای در عرض نبودنت شب‌ها چقدر طول کشیده زمان هر شب من نشسته ام تنها، گرچه جمع شان جمع است غزل، غریبی و غم؛ دوستان هر شب من شب- آن چنان که عقابی- فرود می‌آید به جان بی رمقِ آشیان هر شب من دو [ماه] بود، یکی رفت و دیگری پژمرد کنار پنجره در استکان هر شب من اکرام بسیم @ikrsim

❗️این نوشته حاوی الفاظ رکیک است که خواندنش برای همه ممکن‌است خوشایند نباشد❗️ آخر طور زمانه واژون گردید همت‌ها کاست، خِسّت افزون گردید از خلق بر افتاد ره و رسم وفا نام دادن منحصر کون گردید بیدل دهلوی رسم است که در فرهنگ ما و بیشتر در جمع، برخی واژه‌ها را که حتی در فرهنگ‌های لغات معنامند معرفی شده‌اند، سانسور می‌کنیم. اگر گاهی هم در جایی و کسی جسارت کند و عنداللزوم واژۀ رکیکی را استفاده کند، می‌گوییم: فلانی «عفتِ کلام» را رعایت نمی‌کند. حقیقتاً نمی‌دانم این ترکیب عفتِ کلام از چه زمانی وارد ادبیات و فرهنگ ما شده است. اما هرچه هست، مثل این است که از ورود یک آدمی که چهرۀ زیبایی ندارد، در اجتماع جلوگیری کنند. قدر مسلم این آدم مسکین حق دارد در جامعه حضور داشته باشد. به همین‌ترتیب آن واژۀ رکیک بیچاره هم ساخته شده که در صورت ضرورت، در متن کلام جا خوش کند. حذف اینها در واقع بخشی از ظرفیت و کارایی جامعه و زبان را سلب می‌کند. کنش جالب و متناقض ما این‌است که گاهی این الفاظ رکیک در متون مقدس هم وجود دارند که در همه جا و همه حال، با صدایی رسا می‌خوانیم‌شان. از جمله در قرآن‌کریم! مثلاً در قرآن و در آیه‌های آغازین جزء هجدهم، خداوند در توصیف نیکوکاران فرموده است: «...الذین هم لفروجهم حافظون» یعنی آنها کسانی‌اند که فرج‌ها یا اندام‌های تناسلی شان را از عمل حرام نگاه می‌دارند. فرج در لغت‌نامه‌ها به معنای آلۀ تناسلی زنان ذکر شده است. یا در جایی که از زنا و طلاق یا مسایل زناشویی حرفی به میان آمده، خداوند متعال بی هیچ اکراهی از لفظ «دخول» در حین مقاربت جنسی سخن گفته است. مثال‌های دیگر هم از این دست الفاظ در قرآن‌کریم وجود دارد. این الفاظ که البته ایرادی هم برآن وارد نیست از بلندگوهای مساجد یا رسانه‌ها همیشه شنیده می‌شوند. در احادیث نبوی نیزی موارد زیادی از کاربرد این الفاظ وجود دارد، از آن جمله است: عنْ أبي قَتَادةَ س عنِ النبي ص قَال: «إذَا بال أحدُكُمْ. فَلاَ يأْخُذَنَّ ذَكَرهُ بِيَمِينِهِ، وَلاَ يسْتَنْجِ بِيمِينِهِ، ولاَ يتنَفَّسْ في الإنَاءِ»» متفقٌ عليه بخاری ۱۵۴ مسلم ۲۶۷ از ابوقتاده رض روایت شده است که پیامبر ص فرمودند: «هنگامی که یکی از شما ادرار کرد، هرگز آلت تناسلی‌اش را با دست راست نگیرد و نیز با دست راست استنجا نکند و (هنگام آب خوردن) در ظرف آب ندمد» اما وقتی در گفتار عادی و در جلسات، در یک نوشته یا هرجایی این واژه‌ها استفاده می‌شوند، اهالیِ «ادب🤔» پای عفت کلام را پیش می‌کشند. نمی‌خواهم بگویم این‌طور نباید باشد، می‌گویم چرا این‌طور است؟ این نوعی روراست‌نبودن با خود و دیگران نیست؟ حالا اگر نگاهی به ادبیات فارسی داشته باشیم، متوجه می‌شویم که این الفاظ تند و گاه رکیک، راحت و به وفور در شعر شاعران ما استفاده شده است. نمونه‌اش رباعی آغاز این یادداشت و این دو رباعی از مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی: دل صافیِ آیینه اگر دارد دوست با طبعِ خبیث التفاتش نه نکوست سگ را نگذارند به مسجد، زیرا ریدن به مقامِ پاک، خاصیّت اوست زین علم و فضلِ دردِسرتعلیمت تا کی بر خلق، حسرتِ تقدیمت تحصیلِ زری اگر شود مایۀ ناز عالم گُه خورده می‌کند تعظیمت در شعر دیگر شاعران از جمله سنایی، مولانا و از متأخرین اسماعیل کرُخی و برخی از شعرا و نویسندگان امروز نیز چنین بیانی وجود دارد. نتیجتاً برعکس برداشت عام، استفاده از واژه‌های «ناپسند🤔» در صورت الزام متن، موردی ندارد. اکرام بسیم @ikrsim مطلبی در همین مورد از حمید زارعی عزیز👇 https://t.me/berkeye_kohan/2696

#سه_گانی آتشفشان مگو! از بس که کوه بر کمرش بار می کشد سیگار می کشد #محمداکرام_بسیم
#سه_گانی آتشفشان مگو! از بس که کوه بر کمرش بار می کشد سیگار می کشد #محمداکرام_بسیم

می‌گفت که من کوهم و لیکِن افتاد وارفته به شکل تپه‌ی شن افتاد آن‌کس که تو را ندیده، مَن مَن می‌کرد شد با تو مقابل و به مِن‌مِن افتاد اکرام بسیم @ikrsim

چنانکه می‌شود از دشت‌ها سراب بلند شده‌ست آه ازین سینه‌ی کباب بلند همیشه در شُرُف مردنم به پیش لبت همیشه می‌شود از بینی‌ِ من آب بلند مزاحم دگرانم شدم رفیق از بس تو را صدا زده‌ام در میان خواب؛ بلند عجیب نیست اگر شعرهای من بشوند به احترام نگاه تو از کتاب؛ بلند چگونه در نگرفتی رفیق کوه!؟ بگو چگونه می‌شود از دوش‌ات آفتاب بلند؟ به موی بافته‌ات فکر کرده؛ می‌افتم به یاد ساقه‌ی یاسی که پیچ و تاب بلند... بلند داد زدم عاشقت شدم؛ چون کوه- نترس پشت‌ِ تو هستم؛ بده جواب؛ بلند بدون دست؛ به این فکر می‌کنم کوتاه: چگونه دوشِ تو کرده خمی‌ شراب بلند #هارون_بهیار

شهر خالی ترانه، موسیقی و صدا: استاد امیرجان صبوری در این آهنگ انگار امیرجان صبوری پانزده سال پیش کرونا را پیش‌بینی کرده است.😊 آهنگی‌ست به غایت زیبا و تاثیرگذار. استاد صبوری از اساتید برجستۀ موسیقی هرات است. @ikrsim

فرعون که مغرورِ تعیُّن می‌زیست می‌گفت خدایم و به خود می‌نگریست زد شیطان تیرِ طعنْ در حالتِ نزع کان گُه‌خوردن چه بود و این ریدن چیست؟ بیدل دهلوی @ikrsim

دکلمه کوتاه شماره #شصت و دوم 📖شاعر: اکرام بسیم 🎼دکلمه: بانو آرزو پویش 🎶اسم اثر: بیشتر 🎹تنظیم کننده: کانال شعر کده 🎯کانال ما را فوروارد کنید !‌ @Sher_kade_HRT

محمد اکرام بسیم یک سمت دیوار است، یک سمتم دری بسته پرواز خواهم کرد با بال و پری بسته سرخوردگی را از خودم، چون اشک، می‌رانم بر روی دنیا می‌شوم چشمِ تری بسته در حیرتم از کارِ دنیا، باغبان گویی با دستِ خود بر بستر گل‌ها خری بسته بهتر که خود محشر کنم بر پا، که بی‌آن‌هم تقدیر پایم را به روزِ محشری بسته غم را اگر راهی نه، در خود غرق خواهم کرد وقتی‌که این کشتی به جانم لنگری بسته بر فرقِ گردون می‌زنم سنگِ رهایی را بگذار تا گِردش بگردد، با سری بسته در گُم‌شدن پر می‌کشم، مثلِ پر طاووس نامِ مرا بگذار لای دفتری بسته https://t.me/joinchat/AAAAAFAopXYZ-WPimDHmJg

صبحدم چون شد آفتاب عیان هر که شد سوی کار خویش روان پای بگذاشتم به روی پدال دست بگذاشتم سرِ فرمان راه افتاد موترم وقتی چار تایر شدند غلت‌زنان خسته بودم ز فرط بی‌خوابی مست بودم ز چای صبحدمان دیدم از راهِ دور جمعیتی دور هم جمع بر سر میدان ایستادم کنار شان لختی بعدتر هم درآمدم به میان همه‌گی کارفهم و کارشناس همه دانسته و فلان و فلان بحث بیکاری و سیاست بود بین پنجاه پیر و شصت جوان این سخن می‌شنیدم از آن‌ها همه حتی‌الفقیر و حتی‌الخان: که فلانی غلام ایران است که فلانی اجیر پاکستان؛ که دوتایند و نیستند یکی گور بابای وحدت الکی بادی از جانب شمال وزید که به آنی سیاه کرد سپید سخت و سرد و سریع و سوزان بود مثل باران که قطره هایش اسید... زنی آن سوی جاده افتاده کرده از زندگیش قطع امید مردی این سوی جاده، پایش قطع زخم هایش به حالت تمدید آن طرف پابرهنه‌ای مجنون داشت بر شکل زندگی می‌رید آن طرف تر نگاهی آشفته دست بر ماشه برده از تهدید این چنین بود و داخل موتر رادیو گفت از اتفاق جدید گفت از سوتیِ رئیسِ خمار که برای خدا نواده کشید آن یکی نیز صوتِ عربده‌اش گوش هر گوشدار را بدرید شاعر اینجا رسید و بار دگر گفت با انزجار و با تاکید: که دوتایند و نیستند یکی گور بابای وحدت الکی ظهر شد، از برای صرف طعام داخل هوتلی نهادم گام کلمنی روی میز بود، پر آب سر کشیدم از آب آن یک جام طعم زنگار لوله زیر لبم گفت هشیار باش ای اکرام که دو شب توی بشکه خوابیدم که سه شب توی تانکرِ سرِ بام این سخن گفت و راه خود را رفت دست من را گذاشت دستِ زکام عطسه‌ام پشت عطسه می‌آمد که ز گارسون رسید این پیغام آب این شهر کلا ً آلوده‌ست بر سر جای خود بگیر آرام اینهم از موردِ سفارشی‌ات سینی پر ز شلغم، آن‌هم خام! داشتم در دل خود آشوبی بیت زیرین رسید؛ حسنِ ختام: که دوتایند و نیستند یکی گور بابای وحدتِ الکی محو شد آفتاب با یک فوت فوتی از کبریای والجبروت یعنی از راه شام تیره رسید جای فریاد را گرفت سکوت داشتم در کنار سفرۀ شام چرب می‌کردم و کشیده، بروت که به ناگه خبر شدم شهرم کرده در دست «آن گروه» سقوط حالی از فرط سرفه می‌مردم گیر چون کرد در گلویم قوت آنقدر سرفه‌هام گشت بلند که صدایش رسید تا ملکوت بس که مُردند خلق، حیرانم وطن است این خرابه یا تابوت بهر ماتم رییس پوشیده لُنگی‌ِ تازه، رنگ چون یاقوت آن یکی نقره‌ای به تن کرده کت و شلوار و نیکتایی و بوت فکر این مملو است از پوچی ذهن آن خالی‌است چون برهوت از دلِ این نکاتِ ارزنده می‌رسد واقعیتی به ثبوت: که دوتایند و نیستند یکی گور بابای وحدت الکی اکرام بسیم تقدیم شد به اشرف غنی و عبدالله؛ رئیس‌جمهورین افغانستان @ikrsim

تفریح دل و دماغ ما غسل و وضوست وز صوم و صلات با جوارح نیروست مگذر ز حضورِ معبد یکتایی در خدمتِ خود باش؛ همین طاعتِ اوست بیدل دهلوی نیازی به توضیح رباعی نیست و بیدل این‌جا منظورش را به صورت واضح بیان کرده است. پیش‌تر با دوستانی که مخالف نمازخواندن و دعاکردن و الله اکبر گفتن در جهت تسکین‌بخشیدن دردها و بیماری‌ها بودند، بحثی داشتیم. آنجا من گفتم از خیلی جهات، نماز و دعا به یوگا و مدیتیشنی شباهت دارد که شما موافقش هستید. پس اگر کسی معتقد به تأثیرگذاری کارهای مذکور بر روحیات و در مجموع زندگی‌اش است، خرده‌گرفتن بر او موجه نیست. چه اشکالی دارد کسی بر پشت بام خانه‌اش الله اکبر بگوید؟ اگر از جنبۀ مذهبی‌اش بگذریم، در همین راستا هم روانشناسی می‌گوید دادزدن در شرایط خفقان، خودش آرام‌کننده است. البته روی‌آوردن به دعا و نماز و قرآن، هیچگاهی به معنای ندیده‌گرفتن توصیه‌های بهداشتی نیست. در این موضوع مصاحبه‌ای از عبدالکریم سروش در همین فضای مجازی در دسترس است که واقعا ارزش خواندن دارد. مطرح‌کردن این بحث در آن‌جهت کلیشه‌ای اش نیست که بخواهم بگویم آنچه غربی‌ها کشف می‌کنند قبلاً در داشته‌های مسلمانان موجود بوده است. بلکه به این خاطر است که گاهی می‌شود به باورهای دیگران نتاخت و همدیگر پذیر بود. اگر نه می‌شود به یوگا، رقص و باورهای مختلف هندی‌ها یا مثلاً درخت کریسمس، جشنوارۀ پرخورترین، ناخن‌بلندترین و «ترین‌های» از این قبیل غربی‌ها هم گیر داد. اتفاقاً همین نویسنده‌های غربی‌یی که دوستان از ایشان دایم نقل‌قول می‌کنند هم اکثراً مذهبی ‌اند. خلاصۀ کلام همان‌قدر که می‌شود به دین و مذهب خرده‌ گرفت، همان مقدار و حتی بیشتر می‌شود بر بی‌دینی و خداناباوری گیر داد. به نظر من ارزش‌های اصیل اسلامی، زندگی را قابل تحمل‌تر می‌کند. امیدواری و روحیۀ مثبت را در انسان زنده می‌کند. البته نقد سالم و نه عقده‌مندانه، سازنده است. ولی مثلاً بسیار ناجوانی‌ست که یکی می‌آید و حرف‌های مولوی مجیب‌الرحمن را بُرش می‌زند و می‌گوید او گفته «کرونا برای مسلمانان رحمت است». آیا او این جمله را همین‌گونه بی‌مقدمه گفته است؟ اگر بله، پس چرا در رادیو انصار هرات که متعلق به وی است، مرتباً توصیه‌های بهداشتی مربوط به کرونا را پخش می‌کند؟ قطعاً او این جمله را با مقدمه‌ای و در راستای روحیه‌بخشی مردم گفته است. نگفته است تجمع کنید و از این رحمت مستفید شوید، ابداً. رادیو اش از تقریباً بیست روز پیش در خلال همان توصیه‌ها می‌گوید «به محفل ختم قرآن نروید.» حالا عده‌ای هی به او و دعای مردم و همه‌چی چسپیده‌اند و تخریب می‌کنند. با تکیه به همان معلومات نامکمل، بعضی‌ها می‌نویسند که اگر مجیب‌الرحمن راست می‌گوید برود و در شفاخانۀ شیدایی پرستاری بیماران کرونایی را بکند. فرض کنید خود شما محترم بیماری‌یی دارید و به داکتر مراجعه می‌کنید. با وصف اینکه حال تان خراب است، داکتر برای آرام‌کردن‌تان به شما می‌گوید شما را چیزی نشده، راحت باشید. شما می‌گویید اگر مردی بیا به جای من این بیماری را تجربه کن؟ برگردیم به رباعی بیدل‌صاحب. در طول روز پنج‌بار یا کمتر و بیشتر تازه‌کردن دست و صورت و مابقی اعضا واقعاً هم فرح‌بخش است. نماز را هم قدری گفتیم و داستان روزه هم مفصل است. شنیدن این حرف‌ها از بیدل خیلی مهم است. بیدل در رباعیاتش که حدوداً سه و نیم هزار قطعه است در کنار این مسایل ساده، خیلی از دیدگاه‌های فلسفی و گاهی عرفانی‌اش را مطرح می‌کند. وقتی شما همه را می‌خوانید می‌دانید که این رباعی را چه ذهن خلاق، کاوشگر و پیشرو و البته چه شخصیت دانا و شکوهمندی گفته است. به نظر من، بیدل را باید درونی کرد، و در مقیاس بزرگتر، آموزه‌های اصیل اسلام را. وانگهی اگر نقدی هم مطرح شود از موضع معتبر و قابل بحثی خواهد بود. همه باهم و حتی‌الامکان توصیه‌های بهداشتی را رعایت می‌کنیم بحمدالله. @ikrsim

در نگاهانِ دقیق درّه، کوهی‌ست عمیق سر فرودآورده تا که تو را سجده کند اکرام بسیم عکس از امروز در تپه‌های شمال شهر هرات @ikrsim
در نگاهانِ دقیق درّه، کوهی‌ست عمیق سر فرودآورده تا که تو را سجده کند اکرام بسیم عکس از امروز در تپه‌های شمال شهر هرات @ikrsim

«بیدل‌خوانی» ۳:۴۳ کردبیات اجرای زنده تالار وحدت دی ماه ۱۳۸۱ سه‌تار: رضا موسوی زاده کمانچه: آرش کامور آواز: سروش آیینه ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماند ز خامه‌ها دو سه اشک چکیده می‌ماند کجا بریم غبار جنون‌که صحرا هم ز گردباد به دامان چیده می‌ماند قدح به بزم تو یارب سر بریده‌ی ‌کیست که شیشه هم به‌گلوی بریده می‌ماند ز سینه ‌گر نفسی بی‌تو می‌کشد بیدل به دود از دل آتش‌کشیده می‌ماند

ای آن‌که بیان اسم، معنای تو نیست یکتا گفتن، دلیل یکتای تو نیست آغوشِ توهّمی‌ست، کو عرش و چه دل؟ آنجا که تویی، جای تو هم جای تو نیست بیدل دهلوی @ikrsim