@mostafanasiiri
Open in Telegram
▪️هر کس باید خود سرچشمه زاینده دانش باشد. (شمس) آدرس سایت www.mostafanasiri.com
Show more1 129
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2930 days
Posts Archive
1 129
درباه آتشسوزیهای جنگل الیت چالوس و بحران محیط زیستی
با یک نگاه ساده و بیطرف، میشه فهمید که این وضعیتی که الان ایران توش گیر کرده ادامهدادنی نیست. نه لازم داری بحث سیاسی کنی، نه دنبال تئوریهای عجیب بگردی. خود منابع و شرایط اقتصادی دارن میگن که این مسیر به آخر خط رسیده. کشور با سرعتی جلو میره که هیچی سر جاش نیست. نه آب، نه خاک، نه جنگل، نه اقتصاد. این مدل مدیریت، در بهترین حالت چند سال دیگه بیشتر دووم نمیاره.
چاههای آب کشور تقریبا خالی شدن. جنگلهای شمال و زاگرس مثل بیمارهایی هستن که آرامآرام نفسشون قطع میشه. خاکی که هزار سال طول میکشه ساخته بشه، الآن داره هر روز فرسودهتر میشه و جبران شدنی هم نیست، چون ۲۰۰ سال طول میکشه خودشو بازسازی کنه. جمعیت از مرکز و جنوب به سمت شمال هجوم آورده و فشار این کوچ در حال خفهکردن مازندران و گیلانه. اینها چیزهایی نیست که بشه با حرف و شعار نگهشون داشت، فیزیک و طبیعت قانون خودش رو داره.
از این طرف هم اقتصاد، توان اداره این مدل کشور رو نداره. تورم، فرار سرمایه، مهاجرت متخصصها، نابودی زیرساخت. همهش مثل یک فشار دائمی هست که ساختار سیاسی و مدیریتی رو مجبور میکنه عقبنشینی کنه، اصلاح بشه یا حداقل روش اداره رو تغییر بده. اینها تصمیم سیاسی نیست، واکنش غریزی یک سیستم در حال فرسایشه.
کشورهایی که به این نقطه میرسن، معمولا دو راه بیشتر جلوشون نیست:
یا به ناچار اصلاحات انجام میدن یا تغییر روش حکمرانی دارن.
ایران هم از این قاعده بیرون نیست. قبل از اینکه بخش زیادی از کشور به بیابان تبدیل بشه، خود سیستم مجبور میشه مدل اداره منابع، آب، انرژی و اقتصاد رو عوض کنه. اگر نکنه، دیگه هیچ چیز برای ادارهکردن باقی نمیمونه.
این مسیر نهایتا چند سال دیگه میتونه خودش رو بکشه. نه طبیعت اجازه میده، نه اقتصاد. فشار منابع، خیلی قبلتر از سیاست، کشور رو به نقطهی تغییر میرسونه. ایران طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده ناچارا وارد یک مرحلهی بازسازی و تغییر میشه، حالا شکلش هرچی باشه. فقط چیزی که قطع هست اینه که که ادامهدادن وضعیت فعلی ممکن نیست 🙏
@mostafanasiiri
1 129
بچهها یه چیزی میگم نه تحلیل هست نه اصلا دنبال قانع کردن کسی هستم یه بحث خودمونی هست فقط میخوام بیشتر در اینباره تامل کنید. دیدین الان یه گفتمانی شکل گرفته که به نسل پنجاه و هفتی میگن چپول یا چپهایی که باعث بدبختی و فلاکت ما شدن؟ من با جریان سیاسی کار ندارم، فقط میخوام چند تا نکته درباره تفکر چپ بگم.
مایی که به عرفان و علوم باطنی علاقه داریم ذاتا چپ هستیم. یعنی نگاهمون با روایت مرسوم در جامعه و نهادها و اندیشه کل بشری زاویه داره. ضد عقلانیت محض یا تفکر خطی منطقی هستیم. اصلا اون بخش سایههای گلی که کاستاندا اومده درباره پروازگرها و متجاوزان آگاهی بحث میکنه یه تفکر کاملا چپه. اما حواستون باشه که چپ داریم تا چپ. یعنی یه نگاه هست که میگه تک بعدی نباش، فقط به روایت منطقی و خطی بسنده نکن، دنیا مثل لایههای پیازه و موجودات دیگه هم در کنارمون زندگی میکنن، خدا هست، کائنات هست، مرکز قدسی هست و قصد و نیروانا و همه مباحث اینمدلی که ضد روایت مرسوم هست. یا میتونیم بگیم ضد عقلانیته.
تا همینجا رو که خیلی ساده گفتم نگاه کنی ما خودمون پس زاویه چپ داریم. این نگاه چپ خیلی خوبه و توی تفکرات فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ دنیا مثل افلاطون و سهروردی و نیچه و کاستاندا و یونگ و دیگران هست. یعنی تفکر و دیدی هست که باعث میشه از قابلیتهای درونی و بیرونی بهره بیشتری بگیری و سویههای دیگر آگاهی مثل اشراق و رویا و مکاشفه و شهود و غیره رو هم در نظر بگیری.
اما همین نگاه چپ کجا مبتذل میشه؟ کجا ضد انسانی میشه؟ اونجایی که میاد مخالف سیستم میشه، مخالف تکنولوژی و توسعه و پیشرفت میشه، مخالف هر نوع دموکراسی و آزادی اقتصادی و سکولاریسم و کاپیتالیسم یا سرمایهداری میشه. همین الان به خودمون نگاه کنیم میبینیم بیشترمون بدون هیچ دلیل خاصی مخالف سرمایهداری هستیم. یعنی چپ مبتذل میگه همه این دستاوردهای بشری برای استثمار و به بند کشیدن ما هستن در صورتی که اصلا اینطوری نیست. یعنی یه نگاه تلخ و سرد و جانبدارانه از دنیای مدرن که زندگی رو برای ما و مردم بد و بدتر میکنه تا طعم رفاه و بهروزی رو نچشیم.
این نگاه در کشور ما با سنتگرایی و حکمت خالده و غربزدگی شدت پیدا کرده و هنوز هم این گفتمان در بعضیها دانسته و نادانسته هست. خطش هم از رنه گنون سنتگرای مزخرف فرانسوی شروع شده به فریتوف شوان رسیده، بعدش این ویروس با هانری کربن اومده در تفکر ایرانی و وارد ذهن اندیشمندان دوزاری مثل نصر و احمد فردید و جلال آل احمد و چپهای مبتذل دیگه شده و نتیجه ماییم و نسل جدید و آینده تیره و تار.
من که نگاه میکنم آدم یا اندیشمند با تفکر چپ ندیدم بخنده یا لبخند رو لباش باشه. همیشه دارن آیه یاس میخونن، از همه چی خرده میگیرن، غرغر میکنن و یه دنیای آرمانی و رویایی میسازن که اصلا بشر تا پونصد هزار سال دیگه بهش نمیرسه.
برای همین خیلی وقته اصلا تحلیل و تفسیر عرفانی نمیخونم. مستقیم میرم سر اصل مطلب. مولوی میخوام بخونم مستقیم میرم مثنوی رو باز میکنم یا چه میدونم سهروردی رو. دیگه نمیرم خزعبلات کربن رو نمیخونم که سهروردی رو بهونه کرده یه نیشتری به جهان مدرن و دنیای غرب بزنه و زیر بغل ما هم هندوانه بزاره بگه تو خودت همه چی داری نیازی به دستاوردهای غرب نداری. با کردیت کارت فرانسه و آمریکا و اروپا و پاسپورت معتبر میان به ما راهی نشون میدن که تهش بیغوله هست و همون خط فکری باعث شده الان ما در سال ۲۰۲۵ حتی نتونیم یه خرید ساده از سایتهای بینالمللی داشته باشیم، مثلا یه کتاب بخریم یا آهنگ.
من با این بخش تفکر چپ مسئله پیدا کردم که نمیزاره طعم بهروزی رو بچشم و همش داره با روایتی سرگرمم میکنه که یا امروزی نیست یا ضد تکنولوژی هست یااینکه اصلا مسئله منِ ایرانی نیست. مسئله فوکو و جهان غربه که میاد وسط انقلاب کتاب مینویسه ایران روح جهان بیروح. اون مخاطبش ما نیستیم. مخاطبش شهروند پاریسی و لندنی هست.اما چپ مبتذل ما اومد اون بخشی از جریان پستمدرن رو که ضد تکنولوژی و مدرنیستم بوده رو برداشته چپونده به ذهن ما و دنیا رو واسمون جهنم کرده.
نکتهای که میخوام بگم اینه که به گمانم چپ مبتذل انرژی ما رو میبلعه و از درون تهی میکنه. چون نگاه تلخ و بدبینانه داره به دنیا، همیشه اوقاتش زهر ماره و در حال حمله و نقد به همه چی. انرژی نداشته باشی شهود و مکاشفه و رویا هم نداری.
«مصطفی نصیری»
@mostafanasiiri
1 129
زندگی، یک تمرین مداوم است.
اگر تمرین را رها کنی، سقوط میکنی.
اگر آن را ادامه دهی، خودت را میسازی.
«پیتر اسلاتردایک»
@mostafanasiiri
1 129
معروف است که «به هر چه توجه کنی، جان میگیرد.» پس وقتی بر چیزی تمرکز میکنی، انگار آن را تکان میدهی و به حرکتش در میآوری.
«صید ماهی بزرگ، دیوید لینج»
@mostafanasiiri
1 129
یکی از بهترین کتابهایی که در عمرم خوندم این کتاب خمی از شراب ربانی هست با انتخاب و توضیح محمد علی موحد که ادبیات عرفانی ما رو خوب میشناسه. کتاب گزیده مقالات شمسه و توضیح و تفسیری که داره خیلی کوتاه هست و اصلا خسته نمیشی. یعنی توضیح کاربردی و بهدردبخور هست و رودهدرازی نمیکنه. چون متن مقالات شمس به زبان گفتاری هست بعضی جاها مبهم، پیچیده و نامفهپم میشه. اما این کتاب خیلی کمک کننده هست که بتونی به زبان و دنیای شمس نزدیک بشی و ارتباط برقرار کنی. من با اینکه قبلا مقالات رو خونده بودم، بعضی جاها در فهم متن مشکل داشتم. این کتاب خیلی مفیده واقعا. یه کتاب دیگه هم داره جزو همین مجموعه هست به اسم اسطرلاب حق که گزیده فیه مافیه مولوی هست. اون رو پیدا نکردم ولی حدس میزنم در همین حد عالی باشه 🙏
1 129
دوستان، من دربارهی شَمنیسم به روایت کاستاندا کمتر پست میذارم.
دلیلش اینه که نمیخوام از نام و اعتبار کاستاندا برای خودم جامه بدوزم؛ کاری که بیشتر از نود درصد دوستداران کاستاندا انجام میدن. یعنی اگه نوشتههای کاستاندا رو ازشون بگیری، چیزی برای گفتن ندارن. همون آدمی میشن که از اول بودن.
اینکه بیای حرفهای کاستاندا رو فقط با چند واژه جابهجا تکرار کنی، جوری که خواننده ندونه اینا سخن توئه یا اونه، چه سودی داره؟
میدونم این حرف خوشایند خیلیا نیست، ولی راستش، من نمیفهمم نوشتن کتابهایی مثل “شَمنیسم تولتِک الماسیان” یا نوشتههای مشابه چه سودی داره.
اگه کاستاندا میخواست، میتونست هفتهای پنجتا از این کتابها رو بنویسه؛ با اون توان نوشتنی که داشت.
بر پایهی گفتههای دونخوان، واقعاً آموختن چیزهای بیهوده یعنی چی؟ اینکه بیای مفهوم “قصد” رو از کتابها جدا کنی و توی یه نوشته تحلیلش کنی، چه ارزشی داره؟ کاستاندا این مفاهیم رو در قالب داستان و تجربه بازگو کرده، جوری که هر کتاب، هر رویداد، یه لایهی تازه از اون مفهوم رو آشکار میکنه.
نه اینکه “قصد” چند معنا داشته باشه، ولی “قصد” برای کاستاندای چهلساله با کاستاندای شصتساله فرق میکرد.
یهجا سالک بود، یهجا ناوال. اما تو میای همهاش رو یکی میکنی، میپیچی تو بستهبندی، تحویل خواننده میدی.
برای همین، چند تا نوشتهی بلند که تحلیل شَمنیسم کاستاندا بود، از آرشیو پاک کردم.
یه زمانی خودم هم اهل واژهبافی و گزافهگویی بودم، هر چند خیلیها تشویقم میکردن که ادامه بدم و هنوز هم ناراحتن که چرا اون نوشتهها رو منتشر نکردم؛ میگن دستکم یهبار خوندنش میارزید.
ولی راستش، دیگه اون نگاه رو ندارم.
حرف شمس تو ذهنم حک شده که:
«هر کس، باید خودش چشمهی جوشان دانایی باشد.»
من هنوز بیشتر از خیلیها کاستاندا میخونم، تمرین میکنم، تجربه دارم و حرف برای گفتن. ولی گاهی، باید خاموش موند.
چیزی که میخوام بگم اینه:
قصد همهی دودمان دونخوان، این بود که راه رسیدن به سالکِ میارز رو نشون بدن. نه اینکه مرید و پیرو بسازن، یا دنبالهرو و سرسپرده و گوش به فرمان جمع کنن
اقتدارتان روزافزون و پیوندتان با قصد بیکران، مانا 🙏
@mostafanasiiri
1 129
يكى سخن ماهى مىگفت، يكى گفتش كه خاموش، تو چه دانى كه ماهى چیست! چیزی كه ندانى چه شرح دهى؟ گفت من ندانم كه ماهى چیست؟ گفت آرى، اگر مىدانى نشان ماهى بگو. گفت كه نشان ماهى آن است كه همچنین دو شاخ دارد همچون اشتر. گفت خه!! من خود مىدانستم كه تو ماهى را نمىدانى، الّا اكنون كه نشان دادى چیزی دیگرم معلوم شد که تو گاو را از اشتر نمىدانى.
لاله گر خيره برنخنديدی
كس سياهى دلش كجا ديدى؟
گر چه در خونِ خويش غلتان است
رو، سزاى سيهدلان آن است
«مقالات شمس تبریزی»
@mostafanasiiri
1 129
تویی شنونده و شنواننده (بایزید بسطامی)
دانش را، خرد را و آگاهی را نمیتوان به بند کشید و در انحصار گروهی ویژه درآورد. در درگاه آفرینندهی ازلی و ابدی، هیچ گروه ممتاز و یکهای برگزیده نشدند که بشر را به خاستگاه و سرچشمه آغازین رهنمون شوند و مایه و پایهی جاودانگی و نجات و رهاییاش شوند. بلکه در اینجایگاه و این لحظه، گروهی با رنج، با سختی، با مبارزه بیامان با نفس، روح خود را جلا دادند تا به مجرایی برای دریافت پیام و اشراق و مکاشفه الهی بدل شوند. این پالایش و پاکیزگی، پیوند بین روح بشر و آفریننده را استوارتر ساخته و او را به گیرنده پیامِ والا و فراسو بدل میکند.
اینکه بپنداریم اخگر الهی از آن جنابِ بزرگِ بیهمتا، تنها به روح گروه ویژهای پیوند داشته و دیگران کور و کر و لالند، دروغی بس بزرگ و فریبی بس سترگ است. روشنشدگان، خردمندان، آگاهانِ به اسرار هستی، بودند و هستند و خواهند بود. زمین هیچگاه خالی از آنان نباشد. همهجا و همهزمان هستند. زیرا که آگاهی مرز نمیشناسد؛ نفوذ میکند، دگرگون میکند، فرو میپاشاند، میگسلد، خرد میکند و دوباره و دوباره میسازد. از این هیاهو و غوغا و آشوب، ققنوس ایدهها و اندیشههای ناب به روح مبارز میپیوندد و پرواز امکان دوباره مییابد.
پیامها مثل باران رحمت میبارد و گیرندهها در همه زمانها و مکانها آنها را میربایند و برمیگیرند و بهجان مینوشند. زمین و زمان هیچگاه از پیامها خالی نبوده. همیشه میباریده؛ باریدنی سیلآسا و بیکران. پس اگر روزی پنداشتی که کوچک و ناتوانی، بدان که در اشتباهی ژرف گرفتاری. تو بزرگی، روح بزرگی داری. تنها باید گامهایت را استوار گردانی و در پی ستراندن و پاکیزه گرداندن پیوندت با آن بزرگترین باشی. از واژهها فرارو و به پیوندی بپیوند که روحت را جلا دهد و درخشان کند.
از قاعده و قانون و باور اینجایی دست بکش، زیرا که به شمار خلایق قاعده و قانون درست شده. به قاعده و قانون آن بینامی بپیوند که در بند هیچ قاعده و قانونی نیست. زیرا که تو خود؛
هم خالقی، هم مخلوقی.
هم شنوندهای، هم شنواننده.
هم گویندهای، هم گویاننده.
هم اندیشهای، هم اندیشنده.
این راز را در سکوتت بشنو، بندها رو بگسل و آزاد باش. که تویی شنونده و تویی شنواننده.
مصطفی نصیری
@mostafanasiiri
1 129
من فانی مطلق شدم تا ترجمان حق شدم
تا مست و هشیارم زمن کس نشنود از بیش و کم
«مولوی»
@mostafanasiiri
1 129
هر پیام و نوشتهای رو در یک زمینه (کانتکست) باید فهمید. در مرگ ارادی، هدف نابودی کالبد جسمانی برای یک آرمان دینی و مذهبی یا یک ایدئولوژی نیست، چون هدف بزرگ امروز، میتونه هدفی بیاهمیت در چند سال یا سده آینده باشه. در مرگ ارادی از فیزیک مراقبت میشه و شکل داده میشه تا به ناوال بپیونده. مرگ ارادی، مرگ نیست، خودِ زندگیه؛ فرا رفتن از مرزهای امکان برای پیوستن به جهان بیمکان و بیزمانه، پیوند بین اینجا و آنجا و تونال و ناواله.
هر هدفی یک نقطه شروع، راه و پایانی داره. مسیر پیوند بین ما و ناوال، همین جسم و کالبد ماست. بیهوده نیست که در شمنیزیم اینهمه تمرین برای ورزیدگی و چابکی بدن طرح شده. فیزیک همانقدر مهمه که کالبد انرژی یا روح. با برداشتهای اشتباه و شجاعت نسنجیده، جسم رو که نابود کردی، پیوند با ناوال هم گسسته و پاره میشه و راه به سوی قصد، به کجراههای به سوی آرمان و هدف میرسه؛ آرمان و هدفی که میتونه ایدئولوژیک، کاذب، اینجهانی و بر پایه برداشتهای نادرست و تفسیرهای اشتباه بشری باشه.
@mostafanasiiri
1 129
مرگ اندیشی پیوندی با مفهوم باطنی و شمنی مرگ ارادی یا مشاوره با مرگ نداره. مرگاندیشی یا ترس و نگرانی وسواسی از مرگ در زمان جنگ، ناشی از انرژی و اقتدار پایین، ضعف و زبونی و ناامیدی و درجاتی از افسردگی هست. ما به عنوان یه باطنگرا یا علاقمند آیین شمنی، باید انرژی ذخیره کنیم و اون انرژی رو به سمت و سوی مبارزهطلبی و مسئولیتپذیری و سازندگی و دمیدن انرژی به دیگران هدایت کنیم. الان جای زاری و ندبه و دعا و ترس و نگرانی و غرغر نیست. مرگ همیشه در کنارمون هست نیازی نیست بریم دنبالش و در آغوشش بگیریم و هی به باسن مبارکش ناخونک بزنیم و بگیم بیا منو بخور. مرگ همیشه بوده و هست و خواهد بود. چه در جنگ چه در صلح. اما اینکه موقع جنگ همه به فکر مرگ و در آغوش کشیدن مرگ میافتن و به زمین و زمان و زندگی لعن و نفرین میفرستن، نشانه انرژی پایین و ترس و نگرانی وسواسی هست.
مرگ اندیشی از انرژی و اقتدار پایین و کاهلی و سستی میاد، مشاوره با مرگ از اقتدار و انرژی بالا و پیوند با قصد. مرگ شکارچی قهاری هست و چون شکارچی هست در آنی میتونه جان ما رو بگیره. پس فرصتی نداریم که نگران بشیم و بترسیم و بر سرنوشت شوم خود گریه و زاری کنیم. به عنوان یک سالک مبارز تنها و تنها فرصتی که داریم گرفتن تصمیمهای قاطعانه و استوار و پذیرفتن مسئولیت عملی هست که انجام میدیم و چون گرفتن تصمیم نیاز به انرژی و اقتدار داره، باید انرژی ذخیره کنیم تا این انرژی ذخیره شده در لحظههای دشوار تصمیمگیری به کمکمون بیاد. اون موقع تصمیممون چه به مرگمون منجر بشه چه به ادامه زندگی، چه زیر بمب و موشک بمیریم چه به استقبالش بریم یا حتی فرار کنیم، همه ناشی از اقتدار و انرژی و شجاعت و پیوند با قصد بیکرانه نه تصمیمات یه آدمی که خودش رو سپرده دست قضا و قدر و بادی به هر جهته 🙏
@mostafanasiiri
1 129
دوستان، مهمترین چیز توی این روزها داشتن آرامش ذهنی و کنترل هیجان و احساس هست. به ویژه اگه کودک و آدمهای آسیبپذیر کنارتون دارید. ترس و نگرانی به راحتی شیوع و گسترش پیدا میکنه از ذهنی به ذهنی دیگه و از جسمی به جسمی دیگه و باعث آسیب روحی و تروما در افرادی میشه که آسیبپذیرترن. برای همین احتیاط کنید و روشهای ناآزموده شمنی و مدیتیشن و ذهنآگاهی رو انجام ندین. یعنی وسط بمباران و ترس و نگرانی شدید، نشینید مدیتیشن نکنید یا تمرینات خلسه و خواب مصنوعی عمیق انجام ندین، چون توی تمرکز عمیق سر و صداهای شدید در حد بمباران یا نگرانیها و آسیبهای پیشین روانی و ذهنی، میتونه باعث اختلال روانی یا حتی گسست ذهنی هم بشه یا باعث تشدید حالتهای ذهنی و روانی نامطلوب بشه. بهترین کار برای آرام کردن ذهن و کنترل احساس و هیجاناتی مثل ترس و نگرانی و اضطراب شدید، نگاه به وسعت بیکران آسمان، جنگل و کوهه یا تمرینات تنفسی آگاهانه در حالت بیداری، پیادهرویهای کوتاه و امن، بازی با کودکان و فعالیتهای اینچنینی هست. یادمون نره مهمترین بخش جامعه کودکان و نوجوانان هستن. حتی وسط بمباران هم باید حواسمون به این عزیزان باشه و نزاریم ترس و نگرانی و اضطرابمون بهشون منتقل بشه. باز بر میگردم به جملههای اول. ترس و نگرانی به راحتی شیوع و گسترش پیدا میکنه. خودتون رو قوی نگهدارید حتی شده با سیلی صورتتون رو سرخ نگه دارید تا ترس و نگرانی به دیگران منتقل نشه. حتما حرف حلاج موقعی که اونو به دار آویختن یادتون هست:
پس او دست بریده خونآلود بر روی صورت مالید تا هر دو ساعدش را خونآلود کرد، گفتند: چرا کردی؟ گفت: «چون خون بسیار از من برفت و میدانم که رویم زرد شده است. شما پندارید که زردی من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان خون ایشان است»@mostafanasiiri
1 129
ذهن بیگانه
وقتی آخوندک رو در آب قرار بدن، یک کرم مویی بزرگ از بدنش خارج میشه که اسم علمیش Nematomorpha هست. به این نوع کرمها، انگلهای کنترل کننده ذهن یا پدیده زامبیسازی در طبیعت هم میگن. یک نوع قارچ هم هست به اسم Ophiocordyceps که مورچهها رو زامبی میکنه. توکسوپلاسموزا هم هست که به موشها شجاعت کاذب میده تا راحتتر توسط گربه خورده بشن. نمونههای دیگه هم هست که سریال آخرالزمانی آخرین بازمانده (Last of Us) هم از این موضوع ایده گرفته.
در نمونه مانتیس، این کرمها از دوره نوزادی وارد بدن مانتیس یا جیرجیرک میشن، همونجا تغذیه میکنن، رشد میکنن و بالغ میشن. هنوز از نظر علمی کاملا روشن نشده چه اتفاقاتی رخ میده، اما چیزی که برای ما آشناست اینه که سیستم عصبی و ذهن میزبان تحت کنترل کرم قرار میگیره و میزبان کاملا تسخیر میشه و هر کاری که انگل میگه رو انجام میده.
توی شمنیزم هم همچین مفهومی داریم:
اونا ما رو غارت میکنن، نه از راه تن، بلکه از راه ذهن. اونا ذهن خودشون رو به ما قرض میدن و این ذهن ما رو رام و سر به راه میکنن و کاری میکنن که مثل حیوانات اهلی، فقط توی محدودهای خاص از آگاهی بچرخیم.
1 129
گویند هدهدی در میان بومها (جغد) افتاد. هدهد به تیزبینی مشهور است و بومان به کور بودن در روز . هدهد شب را در میان آنها بسر میبرد و صبح روز بعد میخواهد عزیمت کند. بومها به او میگویند این چه بدعتی است که تو میآوری، چه عمل ابلهانهای، مگر در روز کسی حرکت میکند، روز که همه جا تاریک است و چشم چشم را نمیبیند؟ هدهد بیخبر از همه جا جواب میدهد: عجب حرفی میزنید، چطور روز تاريک است؟ همهی حرکتها و کارها در روز میشود. نور خورشید بر همه جا تابیده است.
از بومها انکار که در روز کسی نمیبیند و از هدهد اصرار که همه چیز در روز دیده میشود. سرانجام بومها بطرف او هجوم میآورند که این مرغ که نمونه کوری است دم از بینائی میزند! و با منقار و چنگال میافتند به جان او، بخصوص ضربهها بر چشم فرود میآید. دشنام میدادند و میگفتند که ای روز بین، زیرا که روز کوری در نزد ایشان هنر بود. هدهد میبیند که دارد کور میشود و جانش نیز در خطر است؛ جز این چارهای نمیبیند که چشمهایش را بر هم بگذارد و بگوید: «من نیز به درجه شما رسیدم و کور گشتم! آنگاه دست از او بر میدارند و او تا زنده است چنین وانمود میکند که نابیناست».
شهابالدین سهروردی، مجموع آثار
@mostafanasiiri
1 129
حکیمی گفت عافیت ده تیر است: نُه تیر اندر خاموشی است و یک تیر اندر شنیدن.
«خردنامه، متن کهن ادبیات فارسی، نویسنده ناشناس»@powerofsilence
1 129
سریال چرخ زمان برای اهالی سینما و عاشقان سریال امتیاز خیلی بالایی نداره. اما برای ما دیدنش خالی از لطف نیست. دستکاری رویا و تصاویر مربوط به کنترل رویا رو خوب نشون میده. امتیاز پایینتر نسبت به سریالهای مشابه یه جورایی بهخاطر ذهنیت مردسالارانه خیلی از مخاطبان هم هست. هر سریالی که شخصیتهای اصلیش زن باشن و بخواد سفر قهرمانانه زنان رو هم نشون بده امتیاز بالایی نمیگیره. البته سریال زنانه نیست چند تا شخصیت پسر و دختر نقش اصلی رو دارن و یه گروهن، اما گروههای باطنی و سری بیشتر زنان هستن. مثل منتقدان کاستاندا که بیشترشون رو حلاجی کنی دیدگاه ضدزن هم دارن. از نگاه اینها، زنان متوهم و خیالاتی و ساده هستن و زود گول میخورن، راحت تحت کنترل قرار میگیرن و سیاهی لشکر خوبی برای سواستفاده جنسی و غیره هستن. در صورتی که حداقل در علوم باطنی زنان قابلیتهایی همسطح مردان دارن و تفاوت آنچنانی بینشون نیست. بهخاطر داشتن زهدان یه جاهایی پیشرو هم هستن و در گروههای وابسته به دونخوان و کاستاندا و کل دودمان شمنی بومیان مکزیک و آمریکا زنان نقش پررنگی داشتن و دارن. خلاصه اینکه سازندههاش یه چیزایی درباره شمنیزم به روایت کاستاندا خوندن و دیدن. با توجه به شباهت واژه به واژه اسم سریال با چرخ زمان یعنی The Wheel of Timeبه نظرم کتابهای کاستاندا و گروهش روی ذهنیت سازندگان تاثیر زیاد داشته به ویژه صحنهها و تصاویر مربوط به رویا که در فصل سوم بیشتر از فصلهای پیشین هست. برای همین پیشنهاد میکنم حتما ببینید 🙏
«مصطفی نصیری»
@powerofsilence
1 129
شمنان مکزیک کهن واحد شناختی دیگری داشتند که چرخ زمان نامیدند. راهی که آنان چرخ زمان را توصیف کردند، این بود که بگویند زمان همچون دالانی است که بی اندازه دراز و پهن است، دالانی با شیارهای انعکاسی. هر شیاری بیکران بود و تعداد بیشماری از آنها وجود داشت. موجودات زنده اجبارا توسط نیروی حیات ساخته میشدند تا به درون یک شیار خیره شوند. خیره شدن به درون یک شیار بدین معناست که توسط آن به دام میافتاد تا در آن شیار زندگی کند.
هدف نهایی سالک مبارز این است که از طریق یک عمل انضباطی ژرف، دقت پا برجای خود را بر چرخ زمان متمرکز کند تا آن را بگرداند. سالکان مبارزی که موفق به گرداندن چرخ زمان شده اند، می توانند به هر شیاری خیره شوند و از آن آنچه را آرزو دارند، بیرون آورند. رهایی از نیروی افسونکننده خیره شدن فقط به یکی از آن شیارها، به معنای آن است که سالکان مبارز به هر جهتی می توانند نگاه کنند: وقتی زمان از آنان دور می شود و عقب می رود یا به سوی آنان پیش می آید.
«از مقدمه کتاب چرخ زمان، کارلوس کاستاندا»
توضیح ویدئو: بخش کوتاهی از فصل سوم سریال چرخ زمان The wheel of time
@powerofsilence
1 129
دوستان هماندیش و همسفر بیکرانگی، یه چرخه دیگه از سفرمون بهپایان رسید و دروازهای تازه به روی ما باز شده. سال نو تنها یه دگرگونی در زمان نیست، بلکه یه فرصت برای تغییر درونه. زندگی یه رؤیاست، اما رؤیایی که میتونیم آگاهانه تغییرش بدیم. پس این سال، بیداریمون رو عمیقتر کنیم، پیوندگاهمون رو جابهجا کنیم و از دام عادتها و ترسهامون رها بشیم. بذاریم بادِ آزادی در روحمون بوزه، آتش درونمون شعلهورتر بشه، آب احساساتمون زلالتر بشه و زمین وجودمون محکمتر از همیشه باشه. امسال بهسان یه سالک مبارز با آگاهی قدم برداریم. سبک، رها و در هماهنگی با قصد بیکران.
نوروزتان پیروز 🙏❤️
«مصطفی نصیری»
@powerofsilence
1 129
تنبلی را با استراحت اشتباه نکنید. شخص تنبل بیتحرک است. هیچ اشتیاقی به کار ندارد. پر از رخوت و بیتفاوتی است. او تهی است. در عوض کسی که تمرین استراحت (مراقبه، مدیتیشن، آرامش ذهنی و جسمی) میکند، در واقع فقط خستگی در میکند. او دارای قدرت، نیرو، انرژی حیاتی و توان است. هیچ گاه اجازه نمیدهد حتی ذرهای از انرژیاش به هدر رود. او کارها را به بهترین شکل در کمترین زمان انجام میدهد.
«سوامی شیواناندا»
@powerofsilence
