en
Feedback
Prolegomena تمهیدات

Prolegomena تمهیدات

Open in Telegram

تأملاتی درباب برخی دغدغه‌های وقت و بی‌وقت. حسام سلامت https://t.me/Hesam61salamat donation: 6219-8610-5352-8930

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
6 794
Subscribers
-124 hours
+57 days
+3430 days
Posts Archive
«#نولیبرالیسم: دولت، جامعه، بازار»؛ بهار 1396؛ انجمن جامعه‌شناسی ایران؛ جلسه‌ی سوم: الف) حاشیه‌ای بر رویه‌های خصوصی‌سازی در ایران؛ ب) منطق سیاسی-ایدئولوژیک نولیبرلیسم

«#نولیبرالیسم: دولت، جامعه، بازار»؛ بهار 1396؛ انجمن جامعه‌شناسی ایران؛ جلسه‌ی دوم: الف) تاریخ کوچک نولیبرالیسم یا، نولیبرالیسم از کجا آمد و چگونه شکل گرفت؟؛ ب) از لیبرالیسم کلاسیک به نولیبرالیسم

«#نولیبرالیسم: دولت، جامعه، بازار»؛ بهار 1396؛ انجمن جامعه‌شناسی ایران؛ جلسه‌ی اول: کلیاتی درباره‌ی اینکه نولیبرالیسم اساساً چیست؟ بحث‌هایی پیرامون مؤلفه‌های چهارده‌گانه‌ی ایدئال تایپِ نولیبرالیسم

01 Capital.mp325.69 MB

فایل‌‌ صوتی نشست‌های خوانش جلد اول «سرمایه»ی کارل مارکس. کلاس خوانش سرمایه از بهار 98 در انجمن جامعه‌شناسی ایران آغاز شد که همچنان ادامه دارد و احتمالاً تا اسفند امسال به درازا خواهد کشید. از این به بعد آخر هر هفته فایل‌های صوتی کلاس مذکور را به ترتیب همینجا منتشر خواهم کرد.

فایل صوتی «اجراگری سیاسی و سیاست اجراگرانه در تجمعات خیابانی: به‌صحنه‌آوردن سیاست»؛ دوشنبه، 7 مرداد 98؛ سالن مشاهیر تئاتر شهر. خلاصه‌ای از بحث: آنچه می‌توان از آن به «چرخش پرفورماتیو» در فلسفۀ معاصر تعبیر کرد با انتشار کتاب دوران‌ساز جان آستین، «چگونه با کلمات کار می‌کنیم»، در سال 1962 آغاز شد. آستین نشان داد که زبان علاوه بر گزاره‌های اَخباری (constative) که از وضع امور (state of affairs) خبر می‌دهند و از این حیث با صدق و کذب عجین‌اند (هوا دیروز بارانی بود، پدر آمد، نرخ تورم افزایش یافت، مذاکرات به زودی پایان خواهد گرفت)، گزاره‌های اجرایی (performative) هم هست. این گزاره‌ها دیگر به چیزی در بیرونِ زبان ارجاع نمی‌دهند بلکه با اداشدن کاری از پیش می‌برند و تغییری ایجاد می‌کنند: خفه شو، اعدامش کنید، قول می‌دهم، آن گوشه بایست، شما را زن و شوهر اعلام می‌کنم، قسم می‌خورم. اگر زبان در گزاره‌های اخباری به مسئلۀ «بازنمایی» (representation) گره خورده است، در گزاره‌های اجرایی با «انجام‌دادن» (doing) سروکار دارد و به میانجی آن وضع امورِ نوظهوری خلق می‌کند. در اینجا زبان قسمی «کنش گفتاری» است. مفهوم اجراگری (performativity) از اوایل دهۀ 1970 از سطح «کنش‌های گفتاری» و به این اعتبار، از قلمرو زبان‌شناسی فلسفی فراتر رفت و به چرخش‌های تعیین‌کننده‌ای در تئاتر (هنر اجرا)، انسان‌شناسی (مطالعات جنسیت)، اقتصاد و سیاست انجامید. در همۀ این چرخش‌ها، مسئله، اول از هر چیز، بر سر واسازی بازنمایی و رهایی از آن است. تا جایی که به چرخش پرفورماتیو در سیاست مربوط می‌شود، مسئلۀ فراروی از بازنمایی در دو سطح مستقل ولی مرتبط به هم مطرح می‌شود که به معنای دوگانۀ خودِ representation برمی‌گردد: اول) تقلید یا محاکات (imitation)؛ و دوم) نمایندگی. در سطح اول، سیاست پرفورماتیو دیگر تقلیدِ چیزی از قبل حاضر یا تطابق با امری پیشاپیش موجود نیست، چه یک ایده یا یک آرمان باشد، چه یک گفتار، ایدئولوژی، متن، فرم یا سازمان. سیاست پرفورماتیو در حین کنشگری‌ آزمون‌گرایانه‌اش ایده‌های خود را می‌سازد، آرمان‌های خود را صورت‌بندی می‌کند، متن خود را می‌نویسد، گفتار خود را سر هم می‌کند و سازمان‌ خود را شکل می‌دهد. همۀ اینها محصول قسمی خودآفرینشگری خلاقانه‌اند که به ساحت ابداع تعلق دارند نه به قلمرو بازنمایی. در سطح دوم، سیاست پرفورماتیو خود را از شر نمایندگی خلاص می‌کند. در الگوی کلاسیک سیاست، همواره «سیاست‌مداران حرفه‌ای» (در هیأت دولت، در قالب احزاب) از جانب «مردم» سخن می‌گویند و به نیابت از آنها حرف می‌زنند: مردم نمایندگی می‌شوند. اما بحرانِ جهانگسترِ سیاست‌ورزیِ مبتنی بر نمایندگی به برآمد قسمی سیاست پرفورماتیو انجامیده است که از تفویض بیگانه‌ساز قدرت مؤسس به نمایندگان مشروعیت‌زدایی می‌کند و در عوض ایدۀ قدرت‌یابی مؤسسانۀ خودِ مردم را پیش می‌کشد. سیاست پرفورماتیو در مقام قسمی خودآیینی سیاسی و بازیابی قدرت مؤسس بر ایدۀ خودکنشگری مردم سرمایه‌گذاری می‌کند. سیاست پرفورماتیو در واقع به‌صحنه‌آمدن مردم است برای ایفای نقش خود. خیابان نام ژنریک صحنۀ آشکارگی مردم در مقام سوژۀ جمعی سیاست است. خیابان، به این معنا، همان کوچه و بازار در مقام یک مکانِ معمارانه (architectural place) نیست بلکه قسمی فضای اجتماعی است که به میانجی کنشگری پرفورماتیو یک سوژۀ جمعی «تولید می‌شود». به بیان دقیق‌تر، مردم از مجرای تولید اجراگرانۀ خیابان به مثابۀ «صحنۀ ظهور» در واقع «حق پدیدارشدنِ» (right to appearance) خود را استیفا می‌کنند. این پدیدارشدن به اتکای آشکارگی بدن‌ها در هیأت یک مای جمعی و در کسوت یک بدن همبسته پیش می‌رود. به بیان دیگر، سیاست پرفورماتیو از قدرت افزایشیِ «ائتلاف بدن‌ها» نیرو می‌گیرد. این بدن مردمی از مجرای اجراگری‌هایش همواره چیزی می‌گوید و همیشه خود را بیان (express) می‌کند. اکسپرسیونیسم اجراگرانۀ مردمِ در خیابان دست‌کم معطوف به ابراز یا بیان سه حالت(modality) است: عاطفه، مطالبه، ایده. الف) مردم یک عاطفه یا ترکیبی از عواطف را ابراز می‌کند: خشم، نفرت، هراس، شرم، امید، سرخوشی. بیانگری در این حالت پیوندهای خود را با نظم دلالتی زبان قطع می‌کند و بیش از پیش به برون‌ریزی احساسات بدل می‌شود؛ ب) مردم یک مطالبه یا ترکیبی از مطالبات (demands) را ابراز می‌کند، یا در قالب تقاضا (request) از یک دیگری بزرگ (دولت، بنگاه، نهاد، کارفرما) یا در هیأت یک دعوی (claim) که قسمی دادخواهی است. بیان یک مطالبه همواره مستلزم حدی از صورت‌بندی دلالتمند آن در قلمرو کنش‌های گفتاری است؛ ج) مردم یک ایده یا ترکیبی از ایده‌ها را به مثابۀ افقی که رو به آینده دارد، بیان می‌کند. اساساً بیان ایده‌ها از دل قدرت تخیل آینده سر بر می‌آورند. هر مردمی که به صحنه می‌آید یک اتوپیای ضمنی را تخیل می‌کند.

این یک اسب نیست تأملاتی درباره‌ی تئاتر «شیهیدن» از متن: ... «شیهیدن» به دقیق‌ترین معنای کلمه یک ایده-تئاتر است. ایده همچون پیشنهادی برای تفکر، همچون مسئله‌ای برای گره‌گشایی یا پیچ‌خوردگی بیشتر و باز هم بیشتر. هر ایده‌ای مخاطب‌اش را دعوت می‌کند که آن را ادامه دهد و تکمیل‌اش کند، بی‌آنکه اصلاً کامل‌شدنی در کار باشد. یک ایده‌-تئاتر یا یک ایده‌ی تئاتری تنها در خود تئاتر و به اتکای امکانات درونی آن است که می‌تواند بیان شود. اما تئاتر در اینجا صرفاً یک وسیله‌ یا ابزار بیان برای نمایش ایده‌ای که از قبل وجود داشته و برای خود چرخ می‌خورده نیست. تئاتر خودِ ایده را به میانجی تئاتریکالیته‌اش خلق می‌کند. به بیان دیگر، گشایش افق‌های ایده تماماً مدیون تئاتریکالیته‌ی تئاتر است و جز در مدیوم تئاتر نمی‌توانسته است خلق شود. آینده‌ی تئاتر در گرو خلق ایده‌های تئاتری است، ایده‌هایی که تنها تئاتر می‌تواند آنها را بیافریند و به نمایش بگذارد. به‌صحنه‌آوردن ایده، کار یک ایده‌-تئاتر همین است. http://problematicaa.com/whinny/

سه تأمل بر «مقاومت درمیانه‌ی هیولاها» 📝یگانه خویی، مهسا اسداله‌نژاد، حسام سلامت مقدمه‌ی پروبلماتیکا: تجاوز همه‌جانبه‌ی ارتش ترکیه به درون مرزهای شمالی سوریه برای پاکسازی منطقه از کانتون‌های خودگردان منطقه‌ی روژئاوا به انبوهی از مباحث انتقادی در روزها و هفته‌های اخیر دامن زده است. هر یک از سه یادداشت حاضر می‌کوشند به میانجی گفتگوی انتقادیِ صریح یا ضمنی با یادداشت دیگری – «مقاومت در میانه‌ی هیولاها»، به قلم محمدمهدی اردبیلی و سمیرا رشیدپور – که چندی پیش در سایت پروبلماتیکا انتشار یافت، پای موضوعاتی را وسط بکشند که هر کدام به نوعی در این روزهای عُسرت و تردید محلِ مناقشه و مباحثه بوده‌اند. برای خواندنِ متن به آدرس زیر بروید: http://problematicaa.com/three-reflections/ آدرس عضویت در تلگرام پروبلماتیکا: https://t.me/problematica

photo content

به پرسش‌ از نولیبرالیسم در مقام آرایش اقتصادی-سیاسی سرمایه‌داری متأخر باید بارها و بارها بازگشت، هربار از چشم‌اندازی دیگر، هر بار با نیرویی تازه‌تر، با ابزارهای تحلیلی تازه‌نَفَس‌تر، مفاهیم بُرّنده‌تر، و روش‌های انتقادی‌تر. اما مهمتر از اینها، کارکردشناسیِ سیاست‌های نولیبرالیستی در مختصات اقتصاد سیاسی ایران است. باید به روشنی، در نهایت دقت و به اتکای شواهد تجربی و مستندنگاری‌های میدانی، نشان داد که «نولیبرالیسم ایرانی» چگونه کار می‌کند، با چه نیروهای دیگری ترکیب شده است، چه خطوطی را دنبال می‌کند، چه مناسبات قدرتی می‌سازد، با نیروهای کار چه می‌کند، منطق انباشت سرمایه را چگونه پیش می‌بَرَد، موازنه‌ی قوای سیاسی را چگونه تغییر می‌دهد یا بازتولید می‌کند، و سئوال‌های دیگری از این دست. امیدوارم در گفتگویی که سه‌شنبه‌ی این هفته در دانشگاه شریف با محمد ماشینچیان درخواهد گرفت بتوانم به بخشی از پرسش‌ها از منظر خودم پاسخ دهم. دوستانی که احیاناً مایلند در این نشست شرکت کنند با شناسۀ @infoAnjomanSUT یا شماره تلفن ۰۹۰۲۷۴۰۹۸۸۵ در تماس باشند.

فایل تصویری نقد و بررسی کتاب "تجدد بومی و بازاندیشی تاریخِ" محمد توکلی طَرْقی. در این صحبت علاوه بر ارزیابی مواضع خودِ توکلی، به اختصار از دیگر جریان‌های فکریِ معاصر در ایران نیز که به نوعی، صریح یا ضمنی، در نسبت با مناقشه‌ی «سنت-مدرنیته-پست‌مدرنیته» شکل گرفته‌اند، بحث کرده‌ام. در انتها، تاریخ‌نویسی توکلی را با پروژه‌ی سیاسی-تاریخی سید جواد طباطبایی نیز قیاس کرده‌ام. این صحبت در جمعه ششم اردیبهشت ماه ۹۸، در کانون فکری قاصدک در آمل انجام گرفت. پیشتر فایل صوتی این نشست را منتشر کرده بودم.

⬅️نشست هفتاد و سوم رخداد تازه مستند به تاريخ «٧-٧-١٣٩٨» ⬅️با موضوع نمايش فيلم «مشق شب» به كارگرداني «عباس كيارستمي» ⬅️در محل پروژه هاي نيومديا ⬅️لينك گروه رخداد تازه مستند⬇️ https://t.me/joinchat/BuJNET8-p2KbQpnF_04LVw @Musicalite @prolegomena

فایل صوتی هفتاد و سومین نشست پژوهشی «رخداد تازۀ مستند»: دیکتاتوری کوچک دروغ: مدرسه و پینوکیوهایش ملاحظاتی درباره‌ی «مشق شب» (عباس کیارستمی، 1366) یکشنبه، هفتم مهر ماه 98 @prolegomena

در دفاع از حقِ بلاشرط اجتماعاتِ اعتراضیِ مردم دیوان عدالت اداری در تاریخ 98/6/26 مصوبه‌ی دولت درباره‌ی «تعیین مکان‌های مجاز تجمعات مردمی» را که خرداد ماه 97 در هیأت وزیران تصویب شده بود، ابطال کرد. دیوان عدالت اداری در مقام مرجعی که به شکایات و اعتراضات حقوقی شهروندان نسبت به تصمیمات، اقدامات و مصوبات سازمان‌های دولتی رسیدگی می‌کند، با استناد به شکوائیه‌ای که سه تن از شهروندان به طور جداگانه از مصوبه‌ی مذکور تنظیم کرده بودند، استدلال‌های شاکیان را پذیرفت و تصویب‌نامه‌ی دولت را مغایر با اصل 27 قانون اساسی که حق تجمعات و راهپیمایی‌ها را به رسمیت می‌شناسد، اعلام کرد. رأی دیوان بی‌تردید برای آینده‌ی اعتراضات مدنی در ایران از هر نظر مهم است و نباید به سادگی از کنارش گذاشت. خودِ اینکه سه شهروند عادی کامیاب شدند که به اتکای استدلال حقوقی، آنهم در محدوده‌ی قوانین دست‌وپاگیر موجود، مصوبه‌ی دولت برای «ساماندهیِ» اعتراضات را زمینگیر کنند به خودیِ خود الهام‌بخش و قدرت‌افزاست. اساساً یکی از موضوعاتی که احتمالاً اغلب ما پاک از آن بی‌خبریم این است که هر شهروندی می‌تواند از آیین‌نامه‌ها و مصوبات نهادهای دولتی (وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها، ادارات، کمیسیون‌ها، شهرداری‌ها و غیره) شکایت کند، حتی اگر خود ذینفع نباشد. مثلاً من می‌توانم به مصوبه‌ی هیأت واگذاری در قبال خصوصی‌سازی کارخانجات هپکو یا شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه اعتراض کنم و درخواست ابطال آن را بدهم. فعال‌سازی این «حقِ شهروندی»، فارغ از نتیجه‌اش، مجاهدت کم‌نظیری خواهد بود، به ویژه آنجا که خود بخشی باشد از مبارزه‌ای بزرگتر در زمین سیاسی. ... در همان ایام که دولت و دیگر نهادها به تقلای «مدیریتِ» اعتراضات افتاده بودند یادداشتی نوشتم که نقدی بود بر سازوکارهای انضباط‌بخشی و حکومت‌پذیرکردنِ «مردم» از مجرای طرح‌های ساماندهی. شاید بازخوانی نسخه‌ی بازنویسی‌شده‌اش در شرایط حاضر بلاموضوع نباشد: http://problematicaa.com/right_to_protest/

هفتاد و سومین نشست پژوهشی «رخداد تازۀ مستند»: سومین نشست از سلسله‌نشست‌های «بررسی انتقادی نظامِ آموزشِ رسمی در ایران»: دیکتاتوری کوچک دروغ: مدرسه و پینوکیوهایش ملاحظاتی درباره‌ی «مشق شب» (عباس کیارستمی، 1366) عباس کیارستمی با «مشق شب» پرونده‌ی سینمای پداگوژیک خود را برای همیشه بست. «مشق شب» اما از هر حیث شاخص‌ترین اثر در میان آثار پداگولوژیک اوست. خودِ کیارستمی در ابتدای فیلم در پاسخ به عابری که از او درباره‌ی اثر سئوال می‌کند آن را نوعی «تحقیق مصور» درباره‌ی تکالیف شبانه‌ی بچه‌ها می‌خواند. فیلم از همان ابتدا به گونه‌ی حساب‌شده‌ای از مجرای بازجویی آمرانه‌ی کارگردان از بچه‌هایی که مشق‌ شب‌شان را ننوشته‌اند فضای پادگانی مدرسه در ایرانِ پساانقلابیِ درگیرِ جنگ را به شکل اغراق‌شده‌ای بازتولید می‌‌کند. به میانجی همین فضاسازیِ اثر – که بعضاً به شکنجه‌ی بچه‌ها پهلو می‌زند – و تمهیدات بصری – که مشخصاً بر مسئله‌ی «دوربین-چشم» تمرکز می‌کند – و گفتگوی فرادستانه‌ای که میان کیارستمی و بچه‌ها درمی‌‌گیرد انبوهی از تنش‌ها در فیلم سرریز می‌‌کند و در لایه‌های اثر نشت می‌کند که هر یک ما را مستقیماً با بحران‌ها و گره‌های تاریخی زندگی در مدرسه طرف می‌سازند. در واقع اثر با پیگیری سرنوشتِ مشق‌ها و دیکته‌هایی که نوشته نمی‌شوند هم پای روابط قدرت در خانه و مدرسه را به میان می‌کشد و هم واکنش بچه‌ها به دیکتاتوری کوچک مدرسه را، از سرهم‌کردن دروغ تا دلیل‌تراشی‌های خلاقانه، پی می‌گیرد. «مشق شب»، از این راه، به تصویری تاریخی از کابوس روزهای مدرسه بدل می‌شود، کابوسی که معلم، ناظم، مدیر و پدر، در یک همدستی بی‌رحمانه برای «آدم‌سازی» بچه‌ها، نقش هیولاهایش را بازی می‌کرده‌اند (و می‌کنند). در این‌ نشست نسخه‌ی جدید فیلم اکران می شود که نور و رنگ آن اخیراً در فرانسه از حیث فنی اصلاح شده است. این‌ نسخه تاکنون در ایران، جز یک اکران محدود، نمایش عمومی نداشته است. یکشنبه، هفتم مهر ماه 98، ساعت 6 بعدازظهر نشانی: تهران، خیابان کریم خان، خردمند شمالی، کوچه‌ی اعرابی سه، شماره سه برای رزرو صندلی لطفاً مستقیماً یا از طریق تلگرام پیغام دهید: ۰۹۰۳۲۰۲۱۹۳۱(مسعود مشایخی) https://t.me/prolegomena https://t.me/joinchat/BuJNET8-p2KbQpnF_04LVw

photo content

تاریخ مبارزات و پویندگی توقف‌ناپذیر زندگی ما به «تاریخ مبارزات» نیاز داریم، به قسمی تاریخ‌نویسی که عوض روایت‌های ملال‌زده‌ی دلگیر از نشد و نتوانستیم و شکست خوردیم و به فنا رفتیم و عقب‌گرد کردیم بر مجاهدت‌های پیگیرانه و پیشروی‌های آرام و مقاومت‌های سرخوشانه و نبردهای متحرک و ستیزهای مداوم و جنگ‌های هرروزه دست بگذارد و به سودای جلبِ نگاه‌ها به جانبِ تاریخِ فراموش‌شده‌ی مبارزاتِ دیروز و امروز نشان‌مان دهد که حتی در بدترین روزها هم همواره تکاپوهای آزادی‌خواهانه و جدوجهدهای برابری‌طلبانه‌ای در کار بوده‌اند به شوق بسط زندگی و بازشدن افق‌های نو، به سودای هوای تازه. تنها در دل «تاریخ مبارزات» است که می‌توان تاریخ شکست‌ها و ناکامی‌ها را به گونه‌ای ضدمازوخیستی و ناسوگوارانه و غیرتقدیرباورانه نوشت. در غیر این صورت، هر ناکامی شاهدی است بر بی‌سرانجامی تقلا و هر شکستی گواهی است بر دوردستی نجات. ما به تاریخ‌نویسان غمگین و راویان دلزده نیاز نداریم. چه همه دلزدگی و چه خروار غم که سایه‌ی سنگین‌شان را بر زندگی‌هامان پهن کرده و آوارشان را بر جان‌مان انداخته‌اند. در این «زمانه‌ی ظلمت» که بارقه‌های نور می‌روند تا به دست سوداگران تاریکی خاموشی گیرند بیش از هر زمان دیگری به تاباندن نور در دخمه‌های سوت‌وکور تاریخ محتاجیم. اما باید دقیق بود. این نور از چراغ‌قوه‌ی کم‌سوی ما که در خرابه‌های تاریخ پی امید می‌گردد نمی‌آید بلکه شعله‌های ضعیف‌اش در تاریخِ خودِ اکنون سوسو می‌زند و راهی به رهایی می‌جوید. باید گردوخاک را کنار زد تا آن نور ضعیف جان بگیرد و اطراف‌اش را روشن کند، نوری که به نبض زنده‌ی زندگی شهادت می‌دهد و به خاطرمان می‌‌‌آورد که دشمن هنوز پیروز نشده است. اکنون ما، به رغم انسدادها و بن‌بست‌هایش، سرشارِ سرزندگی است، مملو از مبارزات، و لبریز از پویندگی تابناک جان‌های رویابین. این یعنی حتی در دل فاجعه هم در پی مجاهدت‌های آشتی‌ناپذیری باشید که در کار بوده‌اند، در قعر تاریکی هم به دست‌هایی خیره شوید که خاک را کنار می‌زنند، در متن هر شکست هم مبارزانی را دنبال کنید که مهیای شروعی تازه‌‌اند تا باری دیگر شکست بخورند، در هیاهوی هر دیکتاتوری هم در جستجوی آنهایی باشید که تن نداده‌اند، که سرپیچی کرده‌اند، که فراخوان داده‌اند «متحد شوید». میشل فوکو زمانی گفته بود «تصور نکنید برای مبارزبودن باید محزون بود، حتی اگر چیزی که با آن مبارزه می‌کنید نفرت‌انگیز باشد».

دولت رانتیر، سرمایه‌داری رفاقتی و خصوصی‌سازی «واقعی» ظاهراً ایدئولوگ‌های بازارگرایی یا همان نولیبرال‌های وطنی هم به رویه‌های خصوصی‌سازیِ سال‌های اخیر معترض‌اند و آن را خصو‌صی‌سازی «واقعی» نمی‌دانند و بر این باورند که با اجرای بد واگذاری‌ها در حق این «حل‌المسائلِ اعظم» که قرار بود قفل‌های اقتصاد زمینگیر کشور را یکی بعد از دیگری باز کند، جفا شده است. انگار نه انگار که همین ایدئولوگ‌ها دست‌کم از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد و همزمان با آغاز عصر اصلاحات یک‌صدا بر طبل توخالی خصوصی‌سازی می‌کوبیدند و نسخه‌ی درمانگرشان برای خلاصی از فسادزایی دولت رانتیر هیچ نبود مگر اینکه همین دولت از مجرای واگذاری‌ها از خود خلع ید کند. اما براستی لازم نبود آدمی آنقدرها باهوش باشد تا از همان ابتدای کار تشخیص دهد دولتی که بنا به تعریف خودِ بازارگرایانِ نولیبرال‌ یک دولت رانتی است دلیلی ندارد حین پیشبرد خصوصی‌سازی‌ها رانتی عمل نکند و اختیار دارایی‌های عمومی را به خودی‌ها نسپارد. لابد وقتی عُلمای «علم اقتصاد» برای ما در مدح مشکل‌گشایی‌های خصوصی‌سازی روضه می‌خواندند به یاد نداشتند دولتی که ذاتاً و بنیاداً به آن بی‌اعتمادند و در مذمت ناکارآمدی‌ها و بی‌عرضه‌گی‌ها و فسادخیزی‌ها و نظارت‌ناپذیری‌هایش وراجی می‌کنند توجیهی ندارد نوبت به خصوصی‌«سازی» که می‌رسد ناگهان کارا عمل کند و از خود عُرضه نشان دهد و نظارت‌پذیر باشد و فساد نکند. عین این است که شما بیش از هر کسی زور زده باشید که به ملت بفهمانید فلانی دستش کج است و کارنامه‌اش تعریفی ندارد و اهل زدوبند است و اصلاً اعتباری به او نیست ولی در نهایت خودِ شما به همان فلانی وکالت بلاعزل بدهید که اموال و دارایی‌های کل شهر را پشت درهای بسته تقسیم کند. چه کسی است که نداند چه اتفاقی می‌افتد؟ همینجاست که وقتی ایدئولوگ‌های بازارگرای قصه‌ی ما از پشت کوه پیدایشان می‌شود و زبان به ملامت می‌گشایند که خصو‌صی‌سازی به خودی‌خود عیبی ندارد و هر عیب که هست از خصوصی‌سازیِ بدِ ماست، آدمی وسوسه می‌شود نگاهی عاقل اندر سفیه به وجنات آقایان بیندازد و، نهایتِ حُسن نیت را اگر به خرج دهد، دعوت‌شان کند که عوض بازی‌بازی‌کردن با «علم اقتصاد» نیم‌نگاهی هم به اقتصاد سیاسی بیاندازند تا بلکه دستگیرشان شود که خصو‌صی‌«سازی»ها در مقام سازوکارهای بازتوزیع منابع کمیاب در یک سرمایه‌داری رفاقتی اساساً رویه‌ای سیاسی است در خدمت تحکیم بلوک قدرت، «اسم رمز»ی برای تقسیم غنائم به دست دولت رانتیر میان دارودسته‌‌های خودی.