Prolegomena تمهیدات
Open in Telegram
تأملاتی درباب برخی دغدغههای وقت و بیوقت. حسام سلامت https://t.me/Hesam61salamat donation: 6219-8610-5352-8930
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
6 794
Subscribers
-124 hours
+57 days
+3430 days
Posts Archive
6 794
🔰 سخنرانی تئودور آدورنو به نام «مطالعهای در فلسفهٔ هگل»
💭 ترجمه از محمدمهدی اردبیلی، حسام سلامت و یگانه خویی
🎯 این سخنرانی به مناسبت صدوبیستوپنجمین سالمرگ هگل در دانشگاه آزاد برلین ایراد شد. نسخهٔ گسترش یافتهٔ این سخنرانی در قالب تکنگاری «سویههای فلسفهٔ هگل» گرد هم آمده و در کتابی به نام «سویهها» توسط نشر ققنوس منتشر شده است.
🔖 این فایل صوتی #زیرنویس_فارسی دارد...
📍 تماشا در آپارات:
📺 aparat.com/v/oLVN6
📣 حداقلْ کلانشهر
🔗 @AtLeastLiterature
6 794
زندگیهایی که میتوان به کُشتن داد: دربارهی مرگسیاست
@Prolegomena
از متن:
آنچه مرگسیاست (necropolitics) مینامیم در واقع چیزی نیست مگر رویههای دستکاری احتمالات حیات که تعیین میکند کدام زندگیها میباید زنده بمانند و کدام زندگیها را میتوان به کام مرگ فرستاد. به تعبیر دیگر، کدام زندگیها ارزش زیستن دارند و کدام زندگیها آنقدرها ارزش ندارند یا اصلاً ارزش ندارند که زنده بمانند و بنابراین میتوان آنها را به دستان مرگ سپرد یا در برابر مخاطرات و تهدیدها به حال خود رها کرد و در قبال مرگشان بیتفاوت بود. مرگسیاست، به این اعتبار، ماشین تولید مرگهای بیموقع است، مرگهای زودهنگام، مرگهای نابجا، مرگهای اجتنابپذیر، مرگهای بد. یک اختلال در زمانمندی مرگ.
اساساً مرگسیاست تنها در صورتی میتواند عمل کند که زندگی افراد، گروهها و اجتماعاتی پیشاپیش بیارزش، بیاهمیت یا بیصدا شده باشد. این زندگیهای آسیبپذیر (vulnerable) پیوسته در معرض خطرند و به سادگی میتوانند به دست سازوکارهای مرگآفرین بلعیده شوند. این امر شاهدی است بر این حقیقت که آنچه «ارزش زندگی» یا «حق حیات» مینامیم یک ارزش همگانی یا یک حق فراگیر نیست و برابرانه توزیع نشده است و همهی زندگیها را شامل نمیشود. هر چقدر هم که حقوق مدنی همهی شهروندان را در قلمرو انتزاعی قانون بی هیچ تبعیضی در بر گرفته باشد – فارغ از مواردی که خودِ قانون میان شهروندان تبعیض میگذارد – همگان اما در عمل به یک اندازه شهروند نیستند و ارزش زندگیشان همسان نیست و فرصتهای برابری برای زندهماندن و ارتقای زندگی و شکوفایی آن ندارند. ارزش هر زندگی نه امری ذاتی، فینفسه و درونماندگار که زادهی مکانیسمهای اقتصادی-سیاسی ارزشگذاری است که در جمعیت شکاف میاندازند و آن را از درون تقسیم میکنند و از همان آغاز، بسته به جایگاه مادی و نمادینی که هر زندگی در سامان سلسلهمراتبی جامعه اِشغال میکند، میان زندگیهای ارجمند و غیرارجمند مرز میکِشند. زندگیهای ارجزدوده را میتوان دور انداخت، نادیده گرفت، به حال خود وانهاد، به دست مرگ سپرد و نهایتاً کُشت.
تا جایی که به مرگسیاست مربوط میشود باید میان دو سازوکار آن فرق گذاشت. اولی به میانجی اِعمال حق حاکمانهی کُشتن عمل میکند («به نام قانون، به نام خدا، به نام دولت، به نام مردم، به نام نظم، به نام جامعه تو را به مرگ محکوم میکنم»). دومی اما مستقیماً نمیکُشد (یا دستکم در اغلب موارد مستقیماً نمیکُشد) بلکه احتمال مُردن را به واسطهی دستکاری فرصتهای زندگی پیش میاندازد. در واقع مرگ را احتمالپذیرتر، نزدیکتر و همسایهتر میکند. اولی را، در نگاهی خوشبینانه، میتوان به اتکای لغو مناسک قانونی اعدام متوقف کرد. در این صورت با حاکمیتی طرفیم که دیگر مستقیماً نمیکُشد یا دیگر قانوناً حق ندارد بکُشد، مگر در شرایط استثنایی – در یک جنگ داخلی، در یک حملهی تروریستی، در یک درگیری مسلحانه و ای بسا در یک شورش شهری. گفتن ندارد در جامعهای که کُشتن مستقیم حاکمانه همچنان رویهای جاافتاده و «طبیعی» است که دمودستگاه قضایی پیوسته بدان متوسل میشود پرداختن انتقادی به این ماشین کُشتار یک ضرورت سیاسی است که نباید به سادگی از کنارش گذشت. آماج جستار حاضر اما آن است که بر سازوکار دوم درنگ کند که نمیکُشد بلکه به کُشتن میدهد (letting die). این دومی به سهولت متوقف نمیشود و ازکارانداختناش مستلزم اوراقکردن همهی مکانیسمهای پیدا و پنهانی است که کارکردشان سلسلهمراتبیسازی زندگیها و ارزشگذاری آنهاست تا مشخص کنند کدام زندگیها ارزش بیشتری دارند و کدام زندگیها ارزش کمتری،کدام زندگیها باید آنقدر زنده بمانند تا در موقع مناسب بمیرند و مرگ بدموقع کدام زندگیها موضوع چندان مهمی نیست. ارزشمندسازی برخی زندگیها فقط در صورتی ممکن است که زندگیهای دیگری پیشاپیش بیارزش یا کمارزش شده باشند. سازوکارهای ارزشگذاری و ارزشزدایی همزمان عمل میکنند و آنچه در نهایت به دست میدهند زندگیهای نابرابر است. و این امر ما را مستقیماً با مسئلهی عدالت طرف میکند یا، به تعبیر بهتر، با مسئلهی بیعدالتی در حق زندگیهای فراموششده، تحقیرشده و شکنندهای که از زندگی خوب محروم شدهاند.
http://problematicaa.com/necropolitics/
6 794
#کولبر_نکشید
🔺چرا دولت میتواند با خونسردی یک کولبر را بکُشد؟ چرا میتواند آسیه پناهی را به کُشتن دهد؟ چرا میتواند پناهندگان افغانستانی را به رودخانه بیاندازد؟ چرا میتواند در خیابان به «اغتشاشگران» شلیک کند؟ دولت زندگیها را ارزشگذاری میکند تا تعیین کند کدام زندگیها ارزش زیستن دارند و کدام زندگیها را میتوان کُشت یا به کُشتن داد.
🔻زندگیهای دادخواهیناپذیر. زندگیهایی که نمیتوانند علیه ظلمی که بر آنها رفته است دادخواهی کنند، نمیتوانند از زندگیهای لگدمالشدهشان اعادهی حیثیت کنند، چراکه پیشاپیش از زندگیهاشان ارزشزدایی شده است و زندگیهاشان حق، احترام و اهمیتی ندارد. کولبرها، زامبیهای وضعیت.
🔺زندگی بد کدام زندگی است؟ زندگیای که از امکانهایش تهی شده باشد، زندگی بیامکانی که نمیتواند خودش را تغییر بدهد و از خودش فاصله بگیرد و به چیزی متفاوت تبدیل شود و ناگزیر است به هر آنچه هست تن بدهد و با هر آنچه هست و نیست، بسازد یک زندگی بد است. بدترین زندگی.
🔻نظام سیاسیاقتصادی سه بار کولبر را محکوم میکند، اولبار محکوم به زندگی در تبعیضی سهمگین در بیرونیترین و حاشیهایترین نقاط دولت-ملت، دومبار محکوم به یک زندگی فقیرانهی ازنفسافتاده زیر بار سنگینِ کار ارزان و بیثبات، و سومبار محکوم به یک زندگیِ رو به مرگ که هر روز تابوتش را بر دوش میکِشد. نظام سیاسیاقتصادی حاکم بابت زیستناپذیری مضاعف زندگی کولبران محکوم است.
🔺کولبر نکشید. اجازه بدهید کولبران همچنان کولبری کنند. اجازه بدهید همچنان مرگ خود را بر دوش بکشند. اجازه بدهید همچنان زیر بار سنگین کالاها جان بدهند. اجازه بدهید خودشان در کوهستانها تلف شوند. اجازه بدهید بیگاری بکشند. اجازه بدهید در نکبت زندگیهاشان درجا بزنند. اما کولبر نکشید معنای دیگری دارد: هر آن شرایطی که کولبری را برمیسازد باید تغییر کند. کولبری باید بلاموضوع شود.
@Prolegomena
6 794
فایل صوتی خوانش «قواعد روش جامعهشناسی» امیل دورکیم، نشست اول، اردیبهشت 99، در لایو اینستاگرام، [موضوع: کلیات و مقدمات و زمینهی تاریخی، خواندن مقدمهی چاپ اول کتاب]:
@Prolegomena
6 794
دربارهی کلاسهای کلاسیکخوانی و انتشار فایلهای صوتی دورهی خوانش «قواعد روش جامعهشناسی» امیل دورکیم:
خواندن آثار کلاسیک جامعهشناسی را از 3 سال قبل در انجمن جامعهشناسی ایران آغاز کردم. از آثار وبر («فلسفهی علوم اجتماعی»، «اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری»، «اقتصاد و جامعه») شروع کردیم، سپس به سراغ «عناصر فلسفهی حق» هگل رفتیم (به دلیل اهمیت تعیینکنندهاش برای نظریهی اجتماعی) و در ادامه به کارهای مارکس رسیدیم («ایدئولوژی آلمانی»، «دستنوشتههای 1844»، «دربارهی مسئلهی یهود»، «کاپیتال (جلد اول)»). فایل صوتی این دورهها در کانال تگرامی «تمهیدات» در دسترس همگان است. در ایام خانهنشینی ماههای اخیر به نظرم رسید کلاسهای کلاسیکخوانی را در لایو اینستاگرام پی بگیرم. مشتاق بودم این دورهها در فضایی عمومیتر ادامه پیدا کند و شمار گستردهتری از شهروندان به آن دسترسی داشته باشند. از اوایل اردیبهشت ماه هر هفته «قواعد روش جامعهشناسی» امیل دورکیم را خواندم که 11 جلسه به درازا کشید. فایلهای صوتی این دوره را از امروز به مرور در «تمهیدات» منتشر خواهم کرد. در ادامهی این روند یک در میان به سراغ کارهای دورکیم و زیمل خواهیم رفت. البته دورهی بعدی، در مقام یک میانپرده، به خواندن تزهای مارکس دربارهی فوئرباخ اختصاص خواهد داشت که زمان آغاز و ترتیب برگزاریاش را به زودی اعلام خواهم کرد.
کلاسیکخوانی در فضایی چون لایو اینستاگرام برای من تجربهی خوشایندی بود. امیدوارم برای دوستانم نیز چنین بوده باشد. در هر صورت این روند را تا اطلاع ثانوی همچنان پی خواهم گرفت.
@Prolegomena
6 794
اینروزها همه از خلاقیت حرف میزنند، شما چطور؟
در نقد تجاریسازی خلاقیت در سرمایهداری متأخر
از متن:
...ژوزف شومپیتر، اقتصاددان اتریشی، با الهام از همین صورتبندی مارکس برای توصیف نیروی پیشبرنده و موتور محرک سرمایهداری مفهوم «تخریب خلاقانه» را ابداع کرد. به باور شومپیتر، خلاقیت به معنای دقیق کلمه نمیتواند وجود داشته باشد مگر آنکه هر آنچه را پیش از این بوده تخریبگرانه کنار بزند تا فضا را برای جولان خودش باز کند. مشخصهی بارز آنچه از آن به انسان کارآفرین، جامعهی کارآفرین و اقتصاد مبتنی بر کارآفرینی تعبیر میشود که اینروزها به ترجیعبند جامعهی جهانی بدل شده و در ایران نیز به شدت تبلیغ میشود، همین تخریب خلاقانه است. شعار کارآفرینی این است که هیچ نوآوریای بیهزینه نیست: اگر قرار باشد ابداعی صورت بگیرد و خلاقیتی اتفاق بیافتد خیلی چیزها به ناگزیر باید از دست برود، از اعتقادات و باورها گرفته تا نهادها، بنگاهها، مشاغل و کسبوکارها. در جامعهای که رویای کارآفرینی میبیند دیگر کارمند و زندگی کارمندی جای چندانی ندارد. کار کارمند تکرار بیخلاقیت رویههای تثبیتشدهی اداری است اما کارآفرین به زندگی بخور و نمیر کارمندی راضی نیست و برای همین همواره در تقلاست که با تشخیص نبض بازار برای فروشِ بیشترِ کالای بهتر دست به ایدهپردازی مبتکرانه بزند. با این اوصاف، جامعهی سرمایهداری متأخر با گذار از انسان کارمند به انسان کارآفرین تعریف میشود. گفتار هژمونیک کارآفرینی همهی شورمندی انتقادی خلاقیت را به درون کشیده و به نفع خود مصادره کرده است. از اینجاست که به نظرم میرسد در وضعیت معاصر با سازوکاری طرفیم که بیراه نیست اگر آن را «تجاریسازی خلاقیت» بنامیم. در متن چنین موقعیتی نوآوریها، ابتکارات و خلاقیتها بیش از هر چیز در خدمت استارتآپهای جدید، بنگاههای اقتصادی نوظهور، کسبوکارهای نورسیده و شرکتهای بزرگ و کوچک نوپدید عمل میکنند و در یک کلام به استخدام سرمایهداری متأخر درمیآیند. فراگیرترین و رساترین گفتارهایی که اینروزها از ضرورت خلاقبودن و برگ برندهی خلاقیت حرف میزنند گفتارهاییاند که مستقیم و غیرمستقیم از علم اقتصاد و علم مدیریت مشروعیت میگیرند و از این حیث، خلاقیت را پیشاپیش به منطق سرمایهآفرینی گره زدهاند. تحول در نظام کسبوکار و چرخش پارادایمی شیوهی تولید به جانب اقتصاد دانشبنیان و دستِ بالاگرفتنِ گفتار کارآفرینی جملگی، هر یک به نوعی، در تجاریسازی خلاقیت نقشآفرینی کردهاند. چنانکه پیداست سرمایهداری متأخر انرژیها و شورمندیهای خلاقیت را تصرف کرده و از آنِ خود ساخته است. با انبوهی از کتابها، شعارها، جملات قصار، سمینارها و سخنرانیهای انگیزشی طرفیم که از دهان کارشناسان کاربلد و مدیران موفق و کارآفرینان نمونه از راهکارها، تکنیکها و فوتوفنهای موفقیت در سایهی خلاقیتهای بازارپسند و بازاریابیهای خلاقانه حرف میزنند. انسان خلاق، به تعبیر سرراست کلمه، همان «بچهزرنگ»ی است که نبض بازار را میشناسد و راه و رسم فروش خلاقانه را بلد است...
http://problematicaa.com/creativity/
6 794
رستاخیر مُردگان در التهاب لحظهی حال
1. تاریخ در هر فرصتی که به چنگ میآورد رفتگانش را به سان تصاویر کمرنگی از گذشته احضار میکند؛ گردوخاکشان را میتکاند و از قعر فراموشی بیرونشان میکشد تا آنها را در گرماگرم التهاب لحظهی حال همچون شاهدی بر زخمهای التیامنیافتهاش برای آنی کوتاه هم که شده به یاد آورد.
2. درست در آن لحظههای نادری که تاریخ رویای آینده را میبیند، در همان لحظههای مُلتهبی که متقاعد میشود میباید خود را از انسداد اکنون آزاد کند و به سوی آینده رهسپار شود، از ارواح گذشتگان مدد میجوید. آنان را خطاب میکند تا از گورهاشان برخیزند و در مخاطرات سفر به آینده با رویای مَردمانِ اکنون همراه شوند.
3. رستاخیز مُردگان در هیأت نامها و تصویرها، همچون قابهایی آویخته به دیوارهای رو به ویرانیِ لحظهی حال.
4. «هر تصویری از گذشته که از سوی زمان حال به منزلهی یکی از مسائل امروز بازشناخته نشود، میرود تا برای همیشه ناپدید گردد». (والتر بنیامین، تز پنجم از «تزهایی دربارهی مفهوم تاریخ») نوری که از اکنون بر گذشتهی رنگورورفته میتابد چهرهی رفتگان را روشن میکند تا باری دیگر به یاد آورده شوند، تا ناپدید نگردند. معاصرشدن با گذشتگان زادهی همین نوری است که گذشته را در لحظهی حال و لحظهی حال را در گذشته حاضر میکند.
5. گذشته هیچگاه به تمامی از انرژی خود خالی نمیشود. همهی آرزوهای بربادرفته، امیدهای دفنشده و رویاهای ناکامماندهی گذشته در حافظهی جمعی تاریخ ذخیره شدهاند تا در دقیقهی بازشناسی به دست لحظهی حال باری دیگر آزاد شوند.
6. بهانجامرسیدن تاریخ، بیآنکه پایان یا غایتی در کار باشد، نمیتواند چیزی کمتر از تحققِ – گیرم دیرهنگامِ – همهی امیدهای گذشته باشد. مُردگان – که به نحوی نجاتناپذیر از دست رفتهاند – در زمان فعلیت امیدهاشان برای لحظهای قیام میکنند تا در جشنِ رهایی – که کسی نمیداند تا چه زمانی میپاید – همراه «ما» برقصند.
7. «تنها از برای ناامیدان است که به ما امید ارزانی شده است». (والتر بنیامین، "Goethe's Elective Affinities") ناامیدی مُردگان، اینکه متقاعد شدهاند امیدهاشان برای همیشه دفن شده است، همان نیروی مرموزی است که لحظهی حاضر را مُجاب میکند که حق ندارد از تخیل آیندهای رهایییافته و از پیکار برای تحقق آن شانه خالی کند، آیندهای که بر زخمهای درمانناپذیر مُردگان مرهم بگذارد و آنان را در آغوش خود گرم کند.
8. باور به اینکه چیزی چون رستگاری (redemption) یا نجات (salvation) برای همیشه ناممکن شده است. رهایی (emancipation) اما، در مقام رسالت سیاست، هنوز ممکن است.
9. مُردگان در انتظار عدالتاند. آن روزی که رهایی ممکن شود روز داوری است، روز اعادهی نام و تصویر همهی مُردگان.
10. «عطیهی دمیدن بر بارقهی امید تنها از آنِ "مردمی" است که اطمینان یافتهاند در صورت پیروزی دشمن حتی مُردگان نیز در امان نخواهند بود. و این دشمن تا امروز همواره فاتح بوده است». (والتر بنیامین، تز پنجم از «تزهایی دربارهی مفهوم تاریخ»، با یک دستکاری)
@Prolegomena
6 794
#اعدام_نکنید
آبان هنوز تیر میکِشد
زبان چه میتواند انجام دهد؟ از زبان چه کاری ساخته است؟ همهی ما امیدواریم که از «اعدام نکنید» براستی کاری ساخته باشد، که طناب دار را از گردن امیر حسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی باز کند. نیروی پیشبرندهی زبان همین امید است، امید به اینکه نامه سرانجام به مقصد برسد و مخاطبش را پیدا کند. اما آیا این امید واهی نیست؟ آیا زور زبان به دولت و سازمان سیاسی اعدام میرسد؟ اما اگر کنشهای گفتاری – همین گزارهی اجرایی «اعدام نکنید» - روی هم بیافتند، تجمیع شوند و شدت بگیرند چه؟ اگر همهی نیرویشان را بسیج کنند چه؟ اگر از انباشت اشتدادی این گزارهها موجی دربگیرد و به یک نیروی مادی بدل شود چه؟ آیا تکرار این گزاره نمیتواند تفاوتی ایجاد کند؟ آیا یک فریاد رسا، یک جیغ بلند نمیتواند نگاهها را برگرداند و توجهات را جلب کند و به فشاری بدل شود که حاکم دست نگه دارد؟ بیش از حد به زبانِ صِرف امیدواریم؟ آیا نباید پای کنشهای غیرگفتاری را هم وسط کشید؟ شاید زبان به تنهایی کافی نباشد. شاید زورش به تنهایی نرسد. اما برای آنهایی که برایشان هیچچیز جز «معجزهی زبان» باقی نمانده است، زبان آخرین امید است.
6 794
فایل صوتی خوانش جلد اول "سرمایه"ی کارل مارکس؛ نشست نوزدهم؛ انجمن جامعهشناسی ایران؛ تابستان 98. [فصل هشتم: کار روزانه (روزِ کاری). سیاسیشدن زمان. حدود کار روزانه. محدودیتهای طبیعی و قانونی زمانِ کار روزانه. ولع سرمایه به کار اضافی در زمان اضافی]
#امیرحسین_مرادی
#سعید_تمجیدی
#محمد_رجبی
#نه_به_اعدام
@Prolegomena
6 794
برای "آسیه پناهی" و دیگرانی چون او: زیستن زیر سایهی "مرگسیاست"
پزشکی قانونی میگوید علت مرگ آسیه پناهی، زن کرمانشاهی که پس از درگیری با مأموران شهرداری درگذشت، «بیماری قلبی» بوده است و نه اسپری فلفل. تطهیر دست دولت و بیارزشسازیِ زندگیِ بیثباتزیستانِ آسیبپذیر که حتی از مرگشان هم نمیتوانند دفاع کنند، حتی نمیتوانند به آرامی بمیرند. زندگی همگان به یک اندازه ارزش زیستن ندارد و مرگشان هم به یک اندازه دادخواهیپذیر نیست. «مرگسیاست» زندگیها را تفکیک میکند و از راه ارزشگذاری افتراقی آنها به ما میگوید کدام زندگیها ارزش زندهماندن دارند و کدام زندگیها آنقدر بیارزشاند که میتوان از کنار مرگشان به سادگی گذشت یا آنها را به کام مرگ فرستاد یا عامدانه کُشت: آلونکنشینها، کارتونخوابها، کولبران، مجرمان خطرناک، پناهندگان غیرقانونی، معتادان دربهدر، سالمندان بیکسوکار، بیماران بیپول. مرگسیاست با شکافهایی که درون زندگیها میاندازد «احتمالات حیات» را دستکاری میکند تا تعیین کند چه کسانی زنده بمانند و چه کسانی بمیرند.
@Prolegomena
6 794
ویروس و ترسهای آن، یا دربارهی دوراهی وضعیت استثنایی
احمدرضا آزمون، حسام سلامت
از متن:
... شاید مفهوم «وضعیت استثنایی» در هیچ دورهی تاریخی چنین پُرکاربرد نبوده باشد که امروز هست. حتی پس از سپتامبر 2001 که پارادایم حکمرانی در لیبرالدموکراسیهای آمریکای شمالی و اروپای غربی به سمت «دولت امنیت» (security state) چرخید و جنگ با تروریسم در مقام یک دشمن نامرئی به اتخاذ مجموعهای از تدابیر امنیتی انجامید با این گستردگیِ جهانگستر شاهد حاکمیت بلامنازع وضعیت استثنایی نبودهایم. تعطیلی زندگی اجتماعی، ممنوعیت رفتوآمد بینشهری، کنترل دائم علائم حیاتی افراد، ردگیری تکنو-دیجیتال ارتباطات و مراودات انسانی، قرنطینهی خانگی و بسیاری تدابیر دیگر که تنها به اتکای «اختیارات ویژه»ی دولتها ممکن شدهاند جملگی از استثناییبودن وضعیت حکایت دارند. رتوریکِ «جنگ با ویروس» که ترجیعبندِ اغلبِ دولتهاست در حُکم اعلام دوفاکتوی (de facto) وضعیت استثنایی است، جدا از اینکه بیشتر دولتها رسماً و علناً (de jure) آن را اعلام کردهاند. در وضعیت جنگی همهی رویههای عادی زندگی روزمره و قواعد جاری حکمرانی به حال تعلیق درمیآید و دست دولتها برای سختگیرانهترین تدابیر باز میشود، آنهم به نام نامیِ امنیت. دشمن که حضورِ غایباش همواره دستاویزی برای بستهشدن دست شهروندان و بازشدن دست دولت بوده است، اینبار، در کسوت ویروسی ظاهر شده که میتواند همهجا باشد. اما خطرخیزی این دشمن برای زندگی برخلاف خطری که به دشمنان «فرضی» نسبت داده میشود قسمی مخاطرهی گفتمانی، رتوریک و تبلیغاتی که بیش از هر چیز برساختهی پروپاگاندای سیاسی دولتها باشد نیست بلکه، در عوض، مخاطرهای عینی، بالفعل و حاضر است که خطرخیزیاش را با تلنبار جسدهایی که هر روز بر جا میگذارد بارها اثبات کرده است. وضعیت استثنایی، تا پیش از این، بیش از هر چیز همچون «تصمیم سوبژکتیوِ» حاکم فهمیده میشد که بنا به «مصلحت دولت» اتخاذ میشود تا تمهیدی باشد برای پیشروی خزندهی دمودستگاههای دولتی در یکایک عرصههای زندگی خصوصی و عمومی. در سایهی تهدید کووید-19 اما با چهرهی دیگری از وضعیت استثنایی طرف شدهایم که اساساً محصول «رویداد ابژکتیو»ی است که از طبیعت (گیرم «طبیعت ثانوی» یا همان تمدن) میآید. به بیان دیگر، این ابژکتیویتهی مرگزای خودِ رویداد است که به اتکای انکارناپذیری قاطعانهاش قاعدهمندی روزمرهی وضعیت را به حال تعلیق درآورده و سایهی اضطرار و همهی تمهیدات ملازمِ آن را بر سر زندگی انداخته است. و حاکم، به زبان هگلی، در این میان تنها «اعلام میکنمِ» اجراییِ خود را بدان افزوده است، آنهم با تأخیر و به اکراه. تصادفی نیست که ترجیعبند اهم نقدها به، محض نمونه، دولت ترامپ این بوده است که چرا در اعلام وضعیت استثنایی تعلل کرده و پیش از آنکه خطر ویروس چنین فراگیر شود تدابیر فوقالعاده در پیش نرفته است. با این وصف، با وضعیت استثناییای سروکار داریم که بیش از اینکه زادهی تصمیم خودسرانهی حاکم به قصد بسط ید باشد محصول رویداد تهدیدکنندهای است که به مداخلهی فعالانهی دولت در همهی عرصهها – از نظم شهری تا بازارهای کار و سرمایه، از بهداشت عمومی تا کنترل اجتماعی – فرامیخواند، آنهم در کسوت یک مطالبهی فراگیر مدنی. در حالی که وضعیت استثناییِ حاکمساخته همواره میل دارد از مجرای دائمیکردن ترس به خود استمرار ببخشد و با القای خطر قریبالوقوعی که هر آن ممکن است از راه برسد خود را جاودانه کند، وضعیت استثناییای که محصول سرایتپذیری بیماری است ظاهراً، چنانکه از شواهد و قرائن پیداست، قرار است به حُکم حاکمانهی خودِ دولتها هر چه زودتر خاتمه یابد تا روال عادی زندگی از سر گرفته شود...
http://problematicaa.com/exceptional-situation/
6 794
آرشیو و قدرت: موزه همچون روایت فاتحان
خرداد ماه ۹۸، خانهی هنرمندان
https://www.instagram.com/tv/CAVVIgZgP0V/?igshid=ea41i1gu8rpa
6 794
نشست دوم کلاس آنلاین دورکیمخوانی
هفتهی گذشته اولین جلسهی خواندن کتاب قواعد روش جامعهشناسی امیل دورکیم را در فضای لایو اینستاگرام آغاز کردیم. امروز، چهارشنبه 17 اردیبهشت ماه، ساعت 6 بعدازظهر جلسهی دوم دورکیمخوانی را برگزار خواهیم کرد. کلاس، به رسم هفتهی قبل، در سه بخش پیش میرود. در بخش اول و دوم به سراغ خود کتاب خواهیم رفت و فرازهای منتخبی از آن را خواهیم خواند. در بخش سوم به بحثها و پرسشهای کتبی و شفاهی دوستان پاسخ خواهم داد. هر بخش 50 دقیقه خواهد بود. امروز تا انتهای پیشگفتار دوم کتاب پیش میرویم. اکانت من در اینستاگرام از این قرار است: https://www.instagram.com/hesamsalamat1361/
اگر مایل بودید جزئیات بیشتری از کلاسها بدانید و در بحثهای قبل و بعد هر کلاس مشارکت کنید میتوانید گروه "دیدار با دورکیم و زیمل" را به نشانی @sociologyclassics پی بگیرید.
@Prolegomena
6 794
فایل صوتی خوانش جلد اول "سرمایه"ی کارل مارکس؛ نشست هجدهم؛ انجمن جامعهشناسی ایران؛ تابستان ۹۸ [یک میانپرده: مباحثی خلقالساعه دربارهی موضوعات، مسائل و امکانهای آلترناتیوسازیهای (پسا)سرمایهداری. ادامهی فصل هفتم تا آخر: ارزش اضافی همچون «تجلی دقیق درجهی استثمار نیروی کار توسط سرمایه].
#به_کارل_مارکس_در_زادروزش
@Prolegomena
6 794
دربارهی کلاس آنلاین دورکیمخوانی در اینستاگرام
بنا داشتم پس از خواندن اهم آثار ماکس وبر و کارل مارکس در انجمن جامعهشناسی ایران این رویهی "کلاسیکخوانی" را در فضای آنلاین پی بگیرم و به سراغ آثار اصلی امیل دورکیم و گئورگ زیمل بروم. در ابتدا قرار بود این کلاسهای آنلاین حاضرانِ محدودی داشته باشد اما از آنجایی که دوستان زیادی استقبال کردند و شمار داوطلبان عملاً از ظرفیت اپلیکیشینهای موجود فراتر رفت نهایتاً تصمیم گرفتم این کلاسها را در فضای لایو اینستاگرام برگزار کنم تا بحثها برای شمار نامحدودی از دوستان دسترسپذیر باشد. اولین کلاس را ساعت ۶ بعدازظهر امروز، ۴شنبه دهم اردیبهشت ماه، برگزار خواهم کرد. نشانی اکانت من در اینستاگرام این است: https://www.instagram.com/hesamsalamat1361/
اگر مایل بودید جزئیات بیشتری از کلاسها بدانید و در بحثهای قبل و بعد هر کلاس مشارکت کنید میتوانید گروه "دیدار با دورکیم و زیمل" را به نشانی @sociologyclassics پی بگیرید.
@Prolegomena
6 794
فایل صوتی خوانش جلد اول "سرمایه"ی کارل مارکس؛ نشست هفدهم؛ انجمن جامعهشناسی ایران؛ تابستان ۹۸ [فصل هفتم: نرخ ارزش اضافی. محاسبهی درجه استثمار نیروی کار. زمان کار لازم و زمان کار اضافی. ریاضیاتیسازی نرخ استثمار از راه تقسیم زمان کار اضافی به زمان کار لازم].
@Prolegomena
