عطار
Open in Telegram
679
Subscribers
+324 hours
+27 days
+130 days
Posts Archive
679
Repost from عطار
آواز: عندلیب نغمه پرداز محمود محمودی خوانساری
اهنگ: شوشتری منصوری
همنواز اواز: مرتضی خان محجوبی
با همکاری: حسن کسایی
غزل اواز:پیرپارس
اشعارمتن برنامه: عطار/ دکتر ناتل خانلری/ نظام وفا/حافظ/عراقی
گوینده: روشنک.
کانال شعر و موسیقی فاخر {( عطار )) https://telegram.me/attaarmj
679
Repost from عطار
به سر زلف دلربای منی
به لب لعل جانفزای منی
گر ببند فلک به صد گرهم
تو به مویی گره گشایی منی
به بلای جهانت دارم دوست
گر چه تو از جهان بلای منی
هر کس ات از گزاف می گوید
که تویی که از جهان سزای منی
آن همه ترهات می دانم
من برای تو؛ تو برای منی
(( گر نمانم من ای صنم روزی ))
(( تو که جان منی ؛ به جای منی))
جاودان پادشه شود عطار
گر تو گویی که تو گدای منی
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش از گلستان همیشه سبز شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری تقدیم به صاحبدلان کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار )) https://telegram.me/attaarmj
679
بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید
از یارِ آشْنا سخنِ آشْنا شنید
ای شاهِ حُسن چشم به حالِ گدا فِکَن
کـاین گوش بس حکایتِ شاه و گدا شنید
خوش میکنم به بادهٔ مُشکین مشامِ جان
کز دلق پوش صومعه بویِ ریا شنید
سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
یا رب کجاست محرمِ رازی که یک زمان
دل شرحِ آن دهد که چه گفت و چهها شنید
اینَش سزا نبود دلِ حق گُزارِ من
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سرِ کوی او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید؟
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید
ما باده زیرِ خرقه نه امروز میخوریم
صد بار پیرِ میکده این ماجرا شنید
ما مِی به بانگِ چنگ نه امروز میکشیم
بس دور شد که گنبدِ چرخ این صدا شنید
پندِ حکیم محضِ صَواب است و عینِ خیر
فرخنده آن کسی که به سَمعِ رضا شنید
حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بَندِ آن مباش که نشنید یا شنید
این هم برگ سبزی تحفه درویش آز گلستان همیشه سبز مولانا خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی تقدیم به صاحب دلان کانال شعر و موسیقی فاخر
(( عطار))کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
https://telegram.me/attaarmj
679
عشق بر مرده نباشد پایدار
عشق را بر حی جانافزای دار
بعد از آن زان گور خود خواب آیدش
از جمادی هم جمادی زایدش
زانک عشق افسون خود بربود و رفت
ماند خاکستر چو آتش رفت تفت
آنچ بیند آن جوان در آینه
پیر اندر خشت میبیند همه
پیر عشق تست نه ریش سپید
دستگیر صد هزاران ناا
679
در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
هشیاری و مستیش همه عین نماز است
آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز
آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز است
اسرار خرابات به جز مست نداند
هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟
تا مستی رندان خرابات بدیدم
دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است
خواهی که درون حرم عشق خرامی؟
در میکده بنشین که ره کعبه دراز است
هان! تا ننهی پای درین راه ببازی
زیرا که درین راه بسی شیب و فراز است
از میکدهها نالهٔ دلسوز برآمد
در زمزمهٔ عشق ندانم که چه ساز است؟
در زلف بتان تا چه فریب است؟که پیوست
محمود پریشان سر زلف ایاز است
زان شعله که از روی بتان حسن تو
افروخت
جان همه مشتاقان در سوز و گداز است
چون بر در میخانه مرا بار ندادند
رفتم به در صومعه، دیدم که فراز است
آواز ز میخانه برآمد که: عراقی
در باز تو خود را که در میکده باز است
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش از گلستان همیشه سبز عراقی تقدیم به صاحبدلان کانال شعر و موسیقی فاخر
(( عطار ))https://telegram.me/attaarmj
679
درشتی و نرمی به هم در به است
چو فاصد که جراح و مرهم نه است
درشتی نه گیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
نه مر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلت دهد
شبانی با پدر گفت: ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا: نیکمردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ تیز دندان
ابن هم برگ سبزی بود تحفه درویش از گلستان همیشه سبز سعدی شیرازی تقدیم به صاحب دلان کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار))کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
https://telegram.me/attaarmj
679
کُنون که بر کفِ گُل جامِ بادهٔ صاف است
به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفترِ اشعار و راهِ صحرا گیر
چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کَشّاف است؟
فقیهِ مدرسه دی مست بود و فَتوی داد
که مِی حرام ولی بِه ز مالِ اوقاف است
به دُرد و صاف تو را حُکم نیست خوش دَرکَش
که هر چه ساقیِ ما کرد عینِ اَلطاف است
بِبُر ز خَلق و چو عَنقا قیاسِ کار بگیر
که صیتِ گوشهنشینان ز قاف تا قاف است
حدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران
همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاهدار که قَلّابِ شهر، صرّاف است
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش از گلستان همیشه سبز مولانا خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی تقدیم به صاحب دلان کانال شعر و موسیقی فاخر
(( عطار ))کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
https://telegram.me/attaarmj
679
قسم به خدا، به نور صفا، به اشک گرم، به آه سرد
به دلهای سراپا درد، به مجنون بیابانگرد
به ساغر می، به نالهی نی
به چشمان دلسیهات، به گردش جام نگهات
به سودای آن سری که ز شوق، زند بوسه بر غبار رهت
به آغوش گرم و دلکش تو، به رخسار همچو آتش تو
به مستان جام عشق خدا، به پیمان عشق و عهد وفا، به رندان خانقاه صفا
به دلهای رسته از دو جهان، به دامان پاک پیر مغان، به غوغای بزم میکدهها
که چون ساغر به جوشم، که چون نی در خروشم
به موی سیاه تو سوگند، به موج نگاه تو سوگند
به طوفان اشک دو چشمم، که شوید گناه تو سوگند
به عشقت ای مانده اسیر در بند سحر، به گریبان افق لبخند سحر
به شور و نواهای مستی، به آشوب دریای هستی
قسم بر خداوند کعبه، به حقجویی و حقپرستی
که عشق و امیدم تو هستی
به ساغر می، به ناله نی
بهادر یگانه
کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
https://telegram.me/attaarmj
679
Repost from عطار
چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
سرمه چشم کم از داروی بیهوشی نیست
می توان یافت ز عنوان جبین مضمون را
هیچ علمی چو زبان دانی خاموشی نیست
سخن تلخ اگر می گذرانی مردی
دعوی حوصله تنها بقدح نوشی نیست
خوشه ما بدهن دانه آتش دارد
برق با خرمن ما مرهم آغوشی نیست
دست تکلیف مکن در کمرم ای رضوان
سبزه با غنچه این خلد بناگوشی نیست
در دیار ستم از نامه صدپاره ما
جای در رخنه دیوار فراموشی نیست
درد سر تا نکشی صائب ازین بی خبران
گوشی امن تر از خلوت خاموشی نیست
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش از گلستان همیشه سبزصائب تبریزی تقدیم به صاحبدلان کانال شعر و موسیقی (( عطار )) https://telegram.me/attaarmj
679
مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز
دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز
اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز
موئینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی
آنگونه تپیدی که بجائی نرسیدی
در انجمن شوق تپیدن دگر آموز
کافر دل آواره دگر باره به او بند
بر خویش گشا دیده و از غیر فروبند
دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز
دم چیست پیام است شنیدی نشنیدی
در خاک تو یک جلوه عام است ندیدی
دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز
ما چشم عقاب و دل شهباز نداریم
چون مرغ سرا لذت پرواز نداریم
ای مرغ سرا خیز و پریدن دگر آموز
تخت جم و دارا سر راهی نفروشند
این کوه گران است بکاهی نفروشند
با خون دل خویش خریدن دگر آموز
نالیدی و تقدیر همان است که بود است
آن حلقهٔ زنجیر همان است که بود است
نومید مشو ناله کشیدن دگر آموز
وا سوخته ئی یک شرر از داغ جگر گیر
یک چند بخود پیچ و نیستان همه در گیر
چون شعله بخاشاک دویدن دگر آموز
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش آز گلستان همیشه سبز علامه اقبال لاهوری
تقدیم به صاحب دلان کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
https://telegram.me/attaarmj
679
Repost from عطار
یکی بر سر شاخ، بن میبرید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند
نه با من که با نفس خود میکند
نصیحت بجای است اگر بشنوی
ضعیفان میفکن به کتف قوی
که فردا به داور برد خسروی
گدایی که پیشت نیرزد جوی
چو خواهی که فردا به وی مهتری
مکن دشمن خویشتن، کهتری
که چون بگذرد بر تو این سلطنت
بگیرد به قهر آن گدا دامنت
مکن، پنجه از ناتوانان بدار
که گر بفکنندت شوی شرمسار
که زشت است در چشم آزادگان
بیافتادن از دست افتادگان
بزرگان روشندل نیکبخت
به فرزانگی تاج بردند و تخت
به دنباله راستان کج مرو
وگر راست خواهی ز سعدی شنو
این هم برگ سبزی بود تحفه درویش از گلستان همیشه سبز شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی تقدیم به صاحب دلان کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
https://telegram.me/attaarmj
679
Repost from عطار
گلهای. صحرائی شماره. ۶۲
غروب کوهستان
هنرمندان
جلیل شهناز
ناهید دائی جواد
گوینده روشنک
کانال شعر و موسیقی فاخر (( عطار ))
https://telegram.me/attaarmj
