برترین ها
Open in Telegram
ارتباط با ادمین : @stvn_admin تبلیغ خصوصی: @bartarinhaa_ads 🎈تعرفه تبلیغات https://telegram.me/joinchat/AAAAAEHAwPm2u_QOqaK-Ig ✨✨✨✨✨
Show more2 242
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-2030 days
Posts Archive
2 242
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نهای دلبرا خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای #عشق_تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
2 242
ساقی چشمان او پيمانه پيمانه! عشق ريزد به جام جانـم!!
حرفی دارد! رمزی گويد! شيدا کُند مارا يارا يارا…
💖 @Bartarinha
2 242
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدایی
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا #تو بندگی کن کاو بندهپرور آید
🌹 @Bartarinha
2 242
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرو رفت از #غم_عشقت دمم دم میدهی تا کی
دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
@Bartarinha
2 242
تو مگر…! تو مگر شاه #پَري روياني؟! تو مگر…! تو مگر ماه نِکو روياني؟!
آه! از اين طُره مويت …♫
آه! از اين جِلوه رويت …♫
من بيچاره زدم، عُمري در کعبه کويت!! من آواره شُـُدم، خسته پُر از تير عَدويت!!
آه! از اين بَرقِ نگاهت …♫
2 242
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت...
💕 @Bartaribha
2 242
با صدای بی صدا
مثِ یک کوه، بلند… مثِ یک خواب، کوتاه…
یه مرد بود؛ یه مرد…
با دستای فقیر… با چشمای محروم… با پاهای خسته…
یه مـرد بود؛ یه مــرد…
شب؛ با تابوتِ سیاه… نشست توی چشماش…
خاموش شد ستاره؛ افتاد روی خاک
سایه اش هم نمی موند؛ هرگز پشتِ سرش!
غمگین بود و خسته… تنهای تنها…
با لب های تشنه؛ به عکسِ یه چشمه نرسید، تا ببینه…
قطره، قطــره… قطـره ی آب… قطــره ی آب…
در شبِ بی تپش…
این طرف، اون طرف؛می افتاد تا بشنفه
صدا… صدا… صـدای پا… صــدای پـا...
🥀 @Bartarinha
2 242
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
2 242
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
💝 @Bartarinha
