ناصریااا
Open in Telegram
آنکس که تنِ ما ز گِل و خاک سرشته سرمستی ما را ز بُنِ تاک سرشته مستانه درین دیر، خراباتی و مستیم والا گوهری ریشه ی ما، پاک سرشته #ناصرعرب_ناصریااا تأسیس کانال: ۱۳۹۵/۱/۱ @Naseryaaa @naseryaa
Show more668
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-25130 days
Posts Archive
668
دستِ مرا گیر که وا
مانده ام
از صفِ یارانِ تو جا
مانده ام
خطه ی زرخیز مرا
چاره کن
جامه ی تزویر و ریا
پاره کن
#ناصرعرب_ناصریااا
668
ما به محرابِ کجِ زلفش بهاران
گشته ایم
در برِ چشمانِ او ، مجنونِ دوران
گشته ایم
گر چه دهلیزِ دلش ، گلواژه های
خیس داشت
واژه ی دلخواه او ، مفتونِ باران
گشته ایم
#ناصرعرب_ناصریااا
668
▪️▪️▪️
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
💥 وحشی بافقی
💥حبیب
668
عاشقان را حربه ای جز حربه ی بیداد
نیست
جانِ ما جز شمعِ سوزانی میانِ باد
نیست
هر چه در کوی حریفان جستجو کردم
زهی
دلبری چون دلبرِ ما در شبِ میعاد
نیست
#ناصرعرب_ناصریااا
668
عاشقان را حربه ای جز حربه ی بیداد
نیست
جانِ ما جز شمعِ سوزانی میانِ باد
نیست
هر چه در کوی حریفان جستجو کردم
زهی
دلبری چون دلبرِ ما در شبِ میعاد
نیست
#ناصرعرب_ناصریااا
668
گفتنی ها دارم اما ، سینه ام هموار
نیست
این قلم در دستِ من ، گویی نوشت
افزار نیست؟
واژه هایم بر گلوی این قلم چسبیده
اند
از پریشان حالی دست و زبانم خسته
اند
بس که از دلسردی دستانِ من نالیده
اند
در نی و نای خود از حالِ دلم درمانده
اند
شمعِ جانسوزم ، هماره از نخِ پنهان
خویش
گشته ام ویرانه از ، دلسردی دامان
خویش
نوبتِ یاران گذشته،موسم جان کندن
است
معده های ناکسان ، آماده ی بلعیدن
است
من که سامانی ندارم ، کلبه ام ویرانه
شد
از غمِ بی حاصلی ها، سینه ام فرزانه
شد!
روزگارِ همدلی بگذشت ، فصلی نو
رسید
تا قلم در خود شکسته ، نوبتِ برنو
رسید
#ناصرعرب_ناصریااا
آوا:
🎙🎙#ساواش
668
ما نعره های سردیم ، آزاده چون
پلنگیم
در حجله های خونین ، آماده ی
نبردیم
ما یاورانِ دردیم ، ما سرخوشانِ
مستیم
در نغمه های توفان جا ماندگانِ
مَردیم
در خویشتن خرابیم ، گمگشته در
سرابیم
بر سینه ی سیاهی ، پیکانِ بی
درنگیم
ما از کمانِ آرش ، یادآورانِ
جنگیم
با موج ها بگردیم ، درگیر جنگِ
سردیم
هر چند بی نشانیم در لاکِ خود
نهانیم
اما به وقتِ پیکار ، همواره سر
بلندیم
از پیله چون برآییم ، بر آسمان
پرانیم
رندانه ره سپاریم ، ما دشمنان
ننگیم
جان بر کفانِ مَردیم ، شمشیرِ در
نیامیم
بشکسته استخوانیم ، درد آشنای
دردیم
در راهِ حفظِ میهن ، همواره جان
فشانیم
شیرانِ با وقاریم ، ره بر سگان
ببندیم
#ناصرعرب_ناصریااا
آوا:
🎙🎙#ساواش
668
منکه در ورطه ی عشقِ تو نگاران
بودم
در منظرِ چشمانِ تو سلطان
بودم
با حضورت به تنم ، خلعتِ جان
بخشیدی
منِ دیوانه درین معرکه ، جانان
بودم
با همه خستگی ام ، بهرِ تو باران
بودم
فصلِ خشگی که برای تو بهاران
بودم
آتشین واژه ی مردادِ تو گشتم که
بدانی
بهرِ آرامشِ تو ، عاشقِ توفان
بودم
گر چه در بازی چشمانِ تو ، بیمار
شدم
در پرستاری چشمانِ تو ، درمان
بودم
شمعِ سوزانِ تو و ساقی رندان
بودم
در سراپرده ی تو ، یوسفِ کنعان
بودم
من که در حادثه ها ، همرهِ یاران
بودم
اندرین ورطه ی دلخواه ، هراسان
بودم
فارغ از وسوسه و حیله ی شیطان
بودم
در مسلک رندانه ی خود ، حافظِ
دامان بودم
تنِ مردادی من ، آتشِ سوزان ات
بود
بر بهشتِ تنِ تو ، معنیِ پیمان
بودم
#ناصرعرب_ناصریااا
آوا:
🎙#ایلماه👑
🆔️@avaIlmah
668
می دانی چرا او در چنین شرایط سختی ساز میزند؟
چون او یک نوازنده ی حرفه ای ست.
جراح ها تومور را حین عمل بر می دارند، اما اگر به بافت حساسی در مغز آسیبی برسانند،
او دیگر هیچوقت نمی تواند ساز بزند.
این اجرای تلخ برای جراح به این معناست که
«هرجا ساز نزدم، متوقف شوید»
انتخاب نقطه ای میان مرگ و موسیقی.
سوالم را یک بار دیگر تکرار میکنم.
می دانی چرا او در چنین شرایط سختی ساز می زند؟
چون
«هر آدم، چیزی برای از دست ندادن دارد.»
ساز برای ما تنها یک ساز است
اما برای او، تمامِ معنای زندگی ست
ما باید مقابل مرگ، برای زندگی و عمری که گذراندیم، برای هر روز صبح و هر راهی که پیش گرفتیم؛
برای هر زخم یا شکستی که متحمل شدیم، دلیلی داشته باشیم.
یک دلیل محکم برای شروع روز بعد.
این ها را که مینوشتم با خود فکر می کردم اگر روزی جای او بودم،
من نیز به بیهوشی کامل نروم.
چرا که ساز من قلم است
و موسیقی من، شرح دلتنگی توست.
بگویم هرچقدر خواستید پیش بروید،
تا جایی که نامش را صدا نزنم...
«هر وقت صدایش نکردم، دست نگه دارید»
جایی میان تو و مرگ.
و هر انسان مقابل مرگ،
چیزی برای از دست ندادن دارد.
668
الهی۰۰۰
جز رهِ عشقِ تو مرا ، راه نیست
چاره ی سرگشتگی ام ، آه نیست
پرتوِ عشقی که درین،چاه نیست
در دل و درسینه ی گمراه نیست
بر رخِ مینوی توام چاره نیست
آنکه تو را دید ، که بیچاره نیست
جز رخ دلجوی تو ای ماه نیست
ماهِ رخت ، جلوه گهِ کاه نیست
هر که درین ورطه، تن آلوده شد
از تبِ عفریتِ زمان ، زاده شد
تا شده این کنجِ قفس خانه ام
باده ی عشقِ رخت ، افسانه ام
جانِ تنِ خسته چو بیدار شد
آتشِ عشقِ تو ، پدیدار شد
این تنِ ویرانه ، خریدار شو
حادثه ات خوانده ام ، آوار شو
پرتوِ این خانه ی درمانده شو
بر تبِ ، لب تشنگی ام باده شو
جانِ مرا گیر که ، جا مانده ام
بندی این سینه ی وا مانده ام
دیر زمانی ست که ، وا داده ام
دیده ی رندانه ، بها داده ام
بغضِ زمانم که بصر داده ام
نیزه و شمشیر و سپر داده ام
دردِ گرانی به دل ام ، باره شد
سینه ی ویرانه ام ، آواره شد
خطه ی زرخیزِ مرا ، چاره کن
جامه ی تزویر و ریا ، پاره کن
#ناصرعرب_ناصریااا
آوا:
🎙#مینا_حیدری
668
منکه در ورطه ی عشقِ تو نگاران
بودم
در منظرِ چشمانِ تو سلطان
بودم
با حضورت به تنم ، خلعتِ جان
بخشیدی
منِ دیوانه درین معرکه ، جانان
بودم
با همه خستگی ام ، بهرِ تو باران
بودم
فصلِ خشگی که برای تو بهاران
بودم
آتشین واژه ی مردادِ تو گشتم که
بدانی
بهرِ آرامشِ تو ، عاشقِ توفان
بودم
گر چه در بازی چشمانِ تو ، بیمار
شدم
در پرستاری چشمانِ تو ، درمان
بودم
شمعِ سوزانِ تو و ساقی رندان
بودم
در سراپرده ی تو ، یوسفِ کنعان
بودم
من که در حادثه ها ، همرهِ یاران
بودم
اندرین ورطه ی دلخواه ، هراسان
بودم
فارغ از وسوسه و حیله ی شیطان
بودم
در مسلک رندانه ی خود ، حافظِ
دامان بودم
تنِ مردادی من ، آتشِ سوزان ات
بود
بر بهشتِ تنِ تو ، معنیِ پیمان
بودم
#ناصرعرب_ناصریااا
آوا:
🎙🎙#ساواش
668
اسیرِ نرگسِ موی تو
هستم
نشانِ تیرِ ابروی تو
هستم
بزن مستانه ، تیرِ بی
نشانت
که تنها ماهیِ ، جویِ
تو هستم
شکارِصیدِ چشمانِ تو
هستم
که مشتاقِ ، هیاهوی
تو هستم
کنون جانانه ، جانم را
نشان کن
که بی تابِ ترازوی تو
هستم
تمامِ جانِ من ، ارزانی
تو
چو در آیینه ی روی تو
هستم
گذشته گر چه از من
جان سپاری
ولی رندانه ، بر کوی تو
هستم
تمام آسمانم را سیه
کرده نهانم
ولی همواره بر ، سوی
تو هستم
اگر جان را رهانیدم ز
پیکر
بدان پیوندِ گیسوی تو
هستم
#ناصرعرب_ناصریااا
آوا:
🎤#مینا_حیدری
668
من در پسِ یک معجزه در بندِ
جهانم
آواره ترین قمریِ این دشت و
دمانم
من هاتفِ الطافِ یکی، صوفی
جانم
در محضرِ او ، شاعرِ این دردِ
نهانم
#ناصرعرب_ناصریااا
آوا:
🎙#بانوی_مشرقی
