en
Feedback
روز‌نوشت‌های على افشارى

روز‌نوشت‌های على افشارى

Open in Telegram

نکات سیاسی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی

Show more
1 703
Subscribers
No data24 hours
+107 days
+3730 days
Posts Archive
اعتراف ترامپ به شکست «رژیم‌چنج» علی افشاری ‏نوسانات ترامپ تمامی ندارد! هنوز سه ماه نگذشته که با غرور تمام در جریان تحولات و درگیری‌های نظامی، پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و تغییر ساختار قدرت در تهران، بارها اعلام کرد که رهبران جدید یا لایهٔ سوم مقامات جمهوری اسلامی — مثل مجتبی خامنه‌ای و تیم همراهش — نسبت به پیشینیان خود موضعی «منطقی‌تر» و «کمتر رادیکال» دارند و شاید بتوان با آن‌ها به توافق رسید. حتی ادعا کرد که در پیام‌های خصوصی، لحن‌شان متفاوت و عاقلانه‌تر از تریبون‌های عمومی است. ‏امروز اما می‌گوید: ‏«آتش‌بس با این رژیم برای من تمام شده؛ آن‌ها آشغال و تفاله‌اند.» ‏و وعده می‌دهد که پایان رژیم ایران نزدیک است — بی‌آنکه توضیح دهد چرا سقوط چندروزه‌ای که وعده داده بود، در جنگ ۳۹ روزه محقق نشد! ‏ترامپ اما خود نماد همان «جنگ همه علیه همه»ی هابز است؛ همان گرگی که در قامت انسان متجسد شده — نه پیمانی می‌شناسد، نه وعده‌ای، نه رفیقی. فقط امروز، منافع خودش را در نگاهی کاسب‌کارانه و سطحی در نظر دارد و فردا در فکر شکار تازه‌ای است تا خودشیفتگی ملال‌آورش را سیراب کند که چون بیماری استقساء تمامی ندارد! @Aliafshari52

تحلیلی بر چرایی قطع روابط خارجی الجزایر با امارات علی افشاری 🔵 الجزایر به صورت رسمی روابط دیپلماتیک خود را با امارات متحده عربی قطع کرد که نقطه پایانی بر سال‌ها تنش فزاینده محسوب می‌شود. دولت الجزایر رویکرد توسعه‌طلبانه امارات در منطقه و مداخله مستمر این کشور در امور داخلی سایر ملل را دلیل اصلی این قطع رابطه اعلام کرده است. 🔵 وزارت خارجه الجزایر اعلام کرد که «همه راه‌های حفظ روابط دوجانبه را امتحان کرده است» و دیگر نمی‌تواند اقدامات امارات را تحمل کند. دولت الجزایر همچنین اعلام کرد که فضای هوایی خود را به روی تمام هواپیماهای غیرنظامی و نظامی ثبت‌شده در امارات خواهد بست. 🔵 علت اصلی این تصمیم رفتار بدخیم امارات متحده عربی در سیاست خارجی در هماهنگی با ساختار سلطه جهانی و با اتکاء به قدرت مالی است. رئیس‌جمهور الجزایر، عبدالمجید تبون، بارها امارات را به دخالت در امور داخلی الجزایر و تلاش برای بی‌ثبات‌سازی این کشور متهم کرده بود. 🔵 الجزایر حضور فزاینده امارات در بحران‌های منطقه‌ای — به‌ویژه در ساحل، لیبی و سودان — را نیرویی بی‌ثبات‌کننده می‌داند. رئیس‌جمهور تبون به درستی گفته است: «هرجا اماراتی‌ها قدم بگذارند، خون جاری می‌شود.» 🔵 دو کشور در مسائل کلیدی از جمله مناقشه صحرای غربی و عادی‌سازی روابط امارات با اسرائیل تحت پیمان ابراهیم اختلاف نظر جدی دارند. 🔵 امارات واکنش محتاطانه‌ای اتخاذ کرده است، وزارت خارجه امارات ابراز امیدواری کرد که این تصمیم «موقت» باشد و بر قدردانی خود از مردم الجزایر و پیوندهای میان دو ملت تأکید کرد. 🔵 قطع روابط الجزایر با امارات را می‌توان نقطه عطفی مهم در تحولات ژئوپلیتیک شمال آفریقا دانست؛ اقدامی که نشان‌دهنده عزم الجزایر برای دفاع از حاکمیت ملی و مخالفت صریح با سیاست‌های مداخله‌جویانه و توسعه‌طلبانه امارات است. این تصمیم نه‌تنها بر توازن قدرت در شمال آفریقا و منطقه ساحل تأثیر خواهد گذاشت، بلکه می‌تواند الگویی برای سایر کشورهایی باشد که نگران گسترش نفوذ امارات و پیامدهای بی‌ثبات‌کننده آن هستند. در نهایت، باید دید آیا این قطع رابطه موقتی خواهد بود یا به شکافی پایدار در روابط دو کشور و معادلات منطقه‌ای تبدیل می‌شود. @Aliafshari52

نفت ۱۰۵ دلاری و بن‌بست راهبردی: از جنگ اقتصادی تا آستانه رویارویی نظامی علی افشاری ‏قیمت نفت برنت به حدود ۱۰۵ دلار در هر بشکه نزدیک شده است؛ رقمی که در دو ماه گذشته بی‌سابقه بوده و نشان‌دهنده تشدید تنش‌ها در بازار انرژی است. همچنین توخالی بودن برخوردهای تبلیغی اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا را نشان می‌دهد. گسترش فشار بر اقتصاد ایران، اقتصاد جهانی را نیز در مخمصه قرار داده است. در کوتاه‌مدت، آسیب‌پذیری حزب جمهوری‌خواه از جمهوری اسلامی در حوزه تنش اقتصادی بیشتر است. ‏اگر روند صعودی قیمت جهانی نفت ادامه یابد، فشار بر اقتصاد جهانی به سطحی می‌رسد که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت؛ حتی برای ترامپ. در چنین شرایطی، ادامه جنگ روانی بدون پشتوانه و امید بستن به نتایج بلندمدت محاصره دریایی، راهبردی ناپایدار و پرهزینه خواهد بود. ‏در سوی دیگر، اگر تسلط حوثی‌ها بر تمامی مرزهای زمینی باب‌المندب تثبیت شود و همزمان محدودیت تردد در تنگه هرمز ادامه یابد، آمریکا و متحدانش در یک بن‌بست راهبردی گرفتار خواهند شد. ‏با این حال، فشار بر اقتصاد ایران نیز کم نیست. تداوم وضعیت کنونی، با کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ تورم، روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. از این رو، به نظر می‌رسد تحمل جمهوری اسلامی تقریباً به پایان رسیده و حرکت تدریجی و آرام به سمت رویکردی تهاجمی‌ و ریسک‌پذیرتر در برابر ارتش آمریکا در حال شکل‌گیری است. به بیان دیگر، رویارویی از چارچوب جنگ اقتصادی مورد نظر ترامپ خارج شده و افق آینده به سمت تصعید و گسترش برخورد نظامی پیش می‌رود. دو طرف انگیزه‌ بالایی برای توافق و دیپلماسی تا قبل از انتخابات کنگره آمریکا ندارند؛ ازاینرو تداوم رویارویی نظامی و اقتصادی در ۸ هفته آینده در مسیری غیر خطی محتمل‌تر است. @Aliafshari52

تحولات نظری جریان تکنو-ارتجاعی (ارتجاع تکنولوژیک) در سیاست آمریکا: از نظریهٔ نو پادشاهی تا عملگرایی سیلیکان ولی علی افشاری تا سال‌ها، نوشته‌های سیاسی کرتیس یاروین (Curtis Yarvin) با نام مستعار «منسیوس مولدباگ» صرفاً یک تمرین ذهنی عجیب و غریب و محدود به گوشه‌های اینترنت محسوب می‌شد. پیشنهادهای او برای جایگزینی حکمرانی دموکراتیک با الگویی اقتدارگرایانه و متمرکز مشابه «سلطنت مطلقه» تحت ادارهٔ یک «مدیرعامل» و چشم‌اندازش از «تکه‌دوزی (Patchwork)» از قلمروهای مستقلِ شرکتی، غالباً افراطی تلقی می‌شد. بااین‌حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد که ایده‌های او دیگر حاشیه‌ای نیستند. با ظهور چهره‌هایی مانند جی.دی. ونس در عرصهٔ ملی و سیاستی‌تر شدن روزافزون میلیاردرهای حوزهٔ فناوری، فلسفهٔ ارتجاعی نوین یاروین به یک دریچه برای فهم احساسات ضددموکراتیک رو به رشد در قلب قدرت آمریکا و به ویژه بخش فناوری پیشرفته تبدیل شده است که تا سال‌هایی نه چندان دور حامی دمکراسی بود. در ادامه ارکان کلیدی ایدئولوژیِ واکنش‌گرایی نوین که آب به آسیاب ایجاد سلطنت در آمریکا ریخته بررسی شده و مسیر آن از پست‌های مجازی تا سیاست‌های بالقوه و بالفعل در حد اطلاع و شناختی که کسب کرده‌ام، تبین می‌شود. متن کامل مقاله در اینجا

شکاف بین ارزیابی والدین از میزان استفاده نوجوانان از چت‌بات‌های هوش مصنوعی یک نظرسنجی اخیر مرکز تحقیقات پیو نشان می‌دهد که میان تصور والدین درباره استفاده نوجوانانشان از هوش مصنوعی و میزان واقعی استفاده آنان از چت‌بات‌های هوش مصنوعی، شکاف دیجیتالی رو به رشدی وجود دارد. با دسترسی گسترده‌تر به ابزارهای هوش مصنوعی مولد، بسیاری از والدین در نظارت بر فعالیت‌های آنلاین فرزندان خود با دشواری روبه‌رو هستند. شناخت میزان استفاده نوجوانان از این ابزارها برای بررسی نگرانی‌هایی مانند درستکاری، حفظ حریم خصوصی، امنیت دیجیتال و مواجهه با اطلاعات نادرست تولیدشده توسط سامانه‌های خودکار اهمیت زیادی دارد. این نظرسنجی با مشارکت ۱٬۴۵۸ نوجوان و والدین آنان در سراسر ایالات متحده انجام شده است. بااین‌حال، نتایج چنین پژوهش‌هایی نباید به‌عنوان اعداد کاملاً قطعی تفسیر شوند؛ بلکه باید مفاهیمی مانند «حاشیه خطا» و «بازه اطمینان» را نیز در نظر گرفت. برای مثال، اگر نظرسنجی نشان دهد که ۵۰ درصد نوجوانان از چت‌بات‌های هوش مصنوعی استفاده می‌کنند و حاشیه خطا ۳٫۳ واحد درصد باشد، بازه برآوردشده از ۴۶٫۷ درصد تا ۵۳٫۳ درصد خواهد بود. به بیان دیگر، درصد واقعی نوجوانان آمریکایی که از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده می‌کنند، ممکن است با اطمینان منطقی در این محدوده قرار داشته باشد. این نظرسنجی از سطح اطمینان استاندارد ۹۵ درصد استفاده می‌کند که معادل ضریب اطمینان ۰٫۰۵ است. این موضوع به آن معناست که به دلیل تغییرات تصادفی ناشی از نمونه‌گیری، پنج درصد احتمال وجود دارد که درصد واقعی جامعه خارج از بازه محاسبه‌شده قرار بگیرد. حجم نمونه ۱٬۴۵۸ نفر نیز باعث می‌شود نتایج این پژوهش نسبت به یک نظرسنجی کوچک و غیررسمی قابل‌اعتمادتر باشد. مدارس و سیاست‌گذاران می‌توانند از حد پایین برآورد برای برنامه‌ریزی حداقل منابع موردنیاز استفاده کنند و هم‌زمان، با در نظر گرفتن حد بالای بازه، برای افزایش احتمالی استفاده دانش‌آموزان از ابزارهای هوش مصنوعی آماده باشند. همچنین باید از تفسیر افراطی تفاوت میان گروه‌های سنی یا جمعیتی پرهیز کرد. اگر بازه‌های اطمینان دو گروه با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند، تفاوت مشاهده‌شده ممکن است ناشی از تغییرات تصادفی باشد، نه یک روند رفتاری واقعی و معنادار. توجه به بازه‌های اطمینان، به‌جای تمرکز صرف بر اعداد و تیترهای خبری، به والدین، مربیان و سیاست‌گذاران کمک می‌کند تصمیم‌های متعادل‌تری درباره نظارت دیجیتال، سیاست‌های آموزشی، حفاظت از حریم خصوصی و استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی در آموزش اتخاذ کنند.

ترامپ و آمریکازدایی علی افشاری ‏🔵 ترامپ را نمی‌توان در چارچوب سنتی سیاست‌مداران آمریکایی ارزیابی کرد؛ او نه تنها با گفتمان رایج، بلکه با بستر تاریخیِ هویت‌ساز آمریکا نیز فاصله‌ای آشکار دارد. آنچه او دنبال می‌کند، نه اصلاح، که بازتعریف مسیری متفاوت از میراث سیاسی و فرهنگی آمریکاست. دولتش در اقدامی نمادین، درصدد بازگرداندن یادبود «کنفدراسیون» به آرام‌ستان ملی آرلینگتون است؛ بنایی که در ۲۰۲۳ به دلیل تداعی‌کنندهٔ جنگ برای حفظ برده‌داری برچیده شد و اکنون برنامهٔ نصب مجدد آن تا ۲۰۲۷، با هزینه‌ای بالغ بر ده میلیون دلار، در دستور کار قرار گرفته است. این بازسازی، افزون بر مرمت فیزیکی، شامل حذف توضیحات انتقادی فدرال نیز خواهد بود؛ توضیحاتی که پیش‌تر، این مجسمه را به افسانه‌سازی از کنفدراسیون و کوچک‌نمایی جنایات برده‌داری متهم ساخته بودند. ‏🔵 اما این رویه تنها به نمادها محدود نمی‌شود؛ در عرصهٔ سیاست خارجی و داخلی نیز، ترامپ در عمل کوشیده است تا میراث‌دار «کمیتهٔ اول آمریکا» باشد؛ همان جریانی که در آستانهٔ جنگ جهانی دوم، بر عدم مداخله در اروپا پای می‌فشرد و نهایتاً در برابر ضرورت‌های تاریخی و اخلاقیِ آن دوران، با شکستی قاطع روبرو شد. اکنون، بازتولید این اندیشه در قالب امروزی‌اش، نه تنها گواهی بر بی‌توجهی به درس‌های تاریخ است، بلکه طرحی است برای گسست از هویت چندین‌دههٔ آمریکا در نظم جهانی و عدالت داخلی. ترامپ unAmerican است. @Aliafshari52

اسرائیل باید تحریم شود، نه فقط شهرک‌نشین‌های اشغالگر علی افشاری ‏🟠 اقدام مشترک دولت‌های بریتانیا، فرانسه و کانادا به همراه نه کشور دیگر در اعمال تحریم‌هایی محدود علیه شهرک‌نشین‌های اسرائیلی در کرانهٔ باختری (که در گفتمان صهیونیستی «سامریه» خوانده می‌شود)، هرچند گامی در جهتِ قانونی‌سازیِ موضعی اخلاقی به شمار می‌رود، اما در سنجهٔ واقعیت‌های تاریخی و حقوقی، حرکتی ناقص و فاقدِ تأثیرِ راهبردی است. ‏🟠 تنها پاسخِ متناسب با ماهیتِ ساختاری این رژیم، تحریمی همه‌جانبه و فراگیر، هم‌سان با تحریم‌های نظامِ آپارتاید در آفریقای جنوبی، بر پیکرهٔ تمامیِ نهادهای اسرائیلی است؛ چراکه ریشهٔ بحران نه در رفتارهای فرعی یا نقطه‌ای، بلکه در خودِ ایدئولوژیِ صهیونیسم به مثابهٔ منظومه‌ای بنیادگرا، التقاطی، خشونت‌زا و تفرقه‌افکن است که نه تنها ثبات و صلح در منطقه، بلکه نظمِ جهانی را نیز به گروگان گرفته و به مانعی ساختاری برای صلحی پایدار و عادلانه تبدیل شده است. ‏🟠 دولت اسرائیل و امتناع صهیونیسم از پذیرش راهکار دو‌د‌ولتی پشتوانه اقدامات خشونت‌بار و پاکسازی نژادی شهرک‌نشین‌های افراطی است. هسته اصلی صهیونیسم نه تنها دنبال فلسطین‌زدایی است، بلکه خواهان تغییر نقشه سیاسی و ترکیب تمدنی و تاریخی خاورمیانه بر اساس افسانه و اسطوره‌های مذهبی تلفیق شده با هژمون کردن قدرت دولت اسرائیل است. ‏🟠 این پدیده، که می‌توان آن را واپسین بازماندهٔ استعمارِ غربی در خاورمیانه دانست، نه شایستگیِ تداوم، بلکه تعلق به موزهٔ تاریخ را دارد. راه‌حلِ بنیادین، استقرار نظامی دموکراتیک، غیردینی و فدرال بر سراسرِ سرزمینِ تاریخیِ فلسطین است؛ نظامی که در آن اعراب و یهودیان، به عنوانِ شهروندانی برابر، در ادارهٔ مشترکِ سرزمینِ نیاکانیِ خویش سهیم باشند و همزیستی، جانشینِ اشغال و تبعیض گردد. @Aliafshari52

تصعید برخوردهای نظامی آمریکا و ایران و بی‌افق‌تر شدن جنگ علی افشاری ‏همانگونه که پیش‌بینی می‌شد، تقابل راهبردی و ژئوپلتیک میان دولت‌های ایران و آمریکا به‌تدریج به سمت تصعید برخوردهای نظامی و افزایش سطح تنش پیش می‌رود. رویکرد جدید واشنگتن مبتنی بر اعمال فشار همه‌جانبه ــ چه در قالب تحریم‌های اقتصادی و چه درگیری‌های نظامی محدود ــ روزبه‌روز با محدودیت‌ها و پیچیدگی‌های فزاینده‌ای مواجه می‌شود. در همین حال، قیمت هر بشکه نفت برنت به آستانه ۱۰۰ دلار نزدیک می‌شود که خود نشان‌دهنده حساسیت بالای بازارهای جهانی به ناپایداری منطقه است. ‏گره‌گاه اصلی این منازعه، همچنان بر اصرار غیرمنطقی دونالد ترامپ بر انکار حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و هم‌زمان پرهیز وی از پذیرش شکست راهبردی در جنگی بی‌حاصل است که هزینه‌های سنگینی را بر پیکره اقتصادی و امنیتی ایران تحمیل کرده، اما به هیچ پیروزی قاطع یا راهگشایی نینجامیده است. در چنین بستری، هرگونه تحلیل از آینده رویارویی دو کشور، نیازمند درک دقیق‌تری از معادلات پیچیده قدرت، بازدارندگی، تاب‌آوری در جوامع هر دو سو، عملکرد «جبهه مقاومت» و هزینه‌پذیری در عرصه نظامی ـ امنیتی خلیج فارس است. @Aliafshari52

در هزارتویِ قدرت خودکامه، برای تغییر خشم به کار نمی‌آید؛ اودیسئوس‌وار باید کوشید علی افشاری در افسانه‌های یونان باستان، آشیل با خشم بی‌حد خود به میدان می‌تازد؛ خشمى که او را به کام مرگ مى‌کشاند. اما اودیسه‌وس، قهرمانِ دوراندیشِ  آخائیایی‌ها، با «زیرکی»، «خِرَد» و «سرسختیِ هوشمندانه» از هزاران خطر جان به در مى‌برد. مردم ایران و اپوزیسیون امروز نیز بیش از خشمِ زودگذر و ویرانگرِ آشیل، به خِردِ سرد و محاسبه‌گرِ اودیسئوس (به تلفظ لاتین، اولیس) نیاز دارند؛ چراکه:   1- زیرکیِ اودیسه‌ای یعنی تواناییِ خواندنِ لایه‌های پنهانِ قدرت و تشخیصِ نقطه‌های آسیب‌پذیرِ نظام، نه شتاب‌زدگی در تقابل‌های آشکار که اغلب با سرکوبِ سنگین خنثی مى‌شود.  ۲.خردمندیِ راهبردی  یعنی تشخیصِ زمانِ کنش و واکنش، حفظِ سرمایه‌های اجتماعی، پایبندی به میراث تمدنی و موجودیت سرزمینی ایران و به‌کارگیریِ تاکتیک‌های چندوجهی (از مقاومتِ مدنی تا مذاکره و رایزنی) در برابرِ دشمنی که از هرگونه خشونتِ تهاجمی به نفعِ خود بهره می‌برد. 3. سرسختیِ اودیسه‌ای لجاجتِ کور و انتقام‌گیری کورکورانه نیست، بلکه پایداریِ هوشمندانه‌ای است که در بزنگاه‌ها تن به مصالحه‌های بی‌نتیجه و دارای نتایج گذرا نمى‌دهد و مسیرِ خود را با صبوریِ هزارتویِ سیاست پیش مى‌برد.   تاریخ نشان داده که انقلاب‌هایِ آرام یا تغییراتِ بنیادین ساخت قدرت، حاصلِ خشمِ آنی نیستند؛ بلکه زادهٔ «صبرِ راهبردی» و «محاسبهٔ دقیقِ هزینه-فایده» هستند. خشمِ آشیل، نظام استبدادی را به واکنشِ امنیتیِ یکدست وامى‌دارد، اما خردِ اودیسئوس‌وار، قدرت را در معرضِ تناقض‌های درونی‌اش رها مى‌گذارد و آن را به فرسایشِ تدریجى مى‌کشاند. مردم معترض ایران اگر می‌خواهند از چرخهٔ سرکوب و ناامیدی بیرون روند، باید از قهرمانِ خردمندِ اسطوره هومر بیاموزند که پیروزی از آنِ کسی است که پیش از مبارزه، پایانِ بازی را تصور کرده باشد.

«ثبات راهبردی» چین و آمریکا و باز تعریف روابط چین با ایران چارچوب «ثبات راهبردی (Strategic Stability) » که میان چین و آمریکا
«ثبات راهبردی» چین و آمریکا و باز تعریف روابط چین با ایران چارچوب «ثبات راهبردی (Strategic Stability) » که میان چین و آمریکا بعد از سفر دونالد ترامپ به پکن شکل گرفته است، نقش چین در معادلات مربوط به رویارویی نظامی و اقتصادی آمریکا و ایران را به شکل قابل‌توجهی تغییر داده است. این راهبرد جدید بر مدیریت اختلافات و جلوگیری از تشدید تنش استوار است. باید توجه داشت که این راهبرد به معنای پایان رقابت یا اختلاف میان دو کشور چین و آمریکا نیست؛ بلکه هدف آن جلوگیری از وخیم‌تر شدن روابط، کاهش خطر درگیری نظامی یا شکل‌گیری جنگ سردی جدید، و گسترش همکاری در زمینه‌هایی است که منافع دو طرف با یکدیگر هم‌پوشانی دارد. با وجود ادامه‌ی تنش‌ها بر سر تجارت، فناوری، تحریم‌ها، عناصر کمیاب، تراشه‌های نیمه‌رسانا و تایوان، هر دو کشور پذیرفته‌اند که اقتصادها و امنیت‌شان بیش از حد به یکدیگر وابسته است و رویارویی کامل برای هیچ‌کدام قابل تحمل نیست. شکست ترامپ در جنگ تجاری و در عین حال فشار بر اقتصاد چین نیز این درک را تقویت کرده است. البته این اتفاق نشان‌دهنده‌ی افزایش اعتمادبه‌نفس چین است؛ کشوری که اکنون آماده است رقابت با آمریکا را بپذیرد، مشروط بر اینکه این رقابت مدیریت‌شده و قابل کنترل باشد. ادامه مقاله در اینجا.

«ثبات راهبردی» چین و آمریکا و بازتعریف روابط چین با ایران چارچوب «ثبات راهبردی (Strategic Stability) » که میان چین و آمریکا بعد از سفر دونالد ترامپ به پکن شکل گرفته است، نقش چین در معادلات مربوط به رویارویی نظامی و اقتصادی آمریکا و ایران را به شکل قابل‌توجهی تغییر داده است. این راهبرد جدید بر مدیریت اختلافات و جلوگیری از تشدید تنش استوار است. باید توجه داشت که این راهبرد به معنای پایان رقابت یا اختلاف میان دو کشور چین و آمریکا نیست؛ بلکه هدف آن جلوگیری از وخیم‌تر شدن روابط، کاهش خطر درگیری نظامی یا شکل‌گیری جنگ سردی جدید، و گسترش همکاری در زمینه‌هایی است که منافع دو طرف با یکدیگر هم‌پوشانی دارد. با وجود ادامه‌ی تنش‌ها بر سر تجارت، فناوری، تحریم‌ها، عناصر کمیاب، تراشه‌های نیمه‌رسانا و تایوان، هر دو کشور پذیرفته‌اند که اقتصادها و امنیت‌شان بیش از حد به یکدیگر وابسته است و رویارویی کامل برای هیچ‌کدام قابل تحمل نیست. شکست ترامپ در جنگ تجاری و در عین حال فشار بر اقتصاد چین نیز این درک را تقویت کرده است. البته این اتفاق نشان‌دهنده‌ی افزایش اعتمادبه‌نفس چین است؛ کشوری که اکنون آماده است رقابت با آمریکا را بپذیرد، مشروط بر اینکه این رقابت مدیریت‌شده و قابل کنترل باشد. استمرار این دکترین، فقط به اراده‌ی رؤسای‌جمهور، شی جین‌پینگ و دونالد ترامپ، وابسته نیست؛ بلکه عوامل ساختاری عمیق‌تری نیز در آن نقش دارند، از جمله هزینه‌ی بسیار سنگین جدایی اقتصادی و پیامدهای فاجعه‌بار یک درگیری نظامی. پیشرفت آینده نیازمند ارتباطات نظامی قوی‌تر، سازوکارهای بهتر برای مدیریت بحران، افزایش تبادلات دانشگاهی و مردمی، و برخورد محتاطانه با مسئله‌ی تایوان خواهد بود.  در ادامه تحلیل تأثیر این استراتژی بر روابط تحول‌یابنده چین و ایران ارائه می‌شود. تغییرات در روابط چین با ایران که هیچگاه راهبردی از دید چینی‌ها نبوده ، حول این دو محور رخ داده است:   1.  تغییر رویکرد چین از «بهره‌‌برداری» به «میانجی‌گری» در گذشته، ممکن بود چین از مشکلات یا درگیری‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه (مانند جنگ با ایران) به عنوان فرصتی برای تضعیف موقعیت رقیب راهبردی استفاده کند. اما در سال ۲۰۲۶ چین با اتخاذ رویکرد «ثبات راهبردی»، عمداً از بهره‌برداری از مشکلات آمریکا در جنگ با ایران خودداری کرده است. این یعنی برای پکن، حفظ توافق با واشنگتن و جلوگیری از وخامت روابط دو جانبه، اولویتی بالاتر از حمایت فعال از ایران در برابر آمریکا دارد.   ۲ . اولویت‌ دادن «ثبات» به تقابل از نگاه پکن، درگیری مستقیم یا حمایت تمام‌قد از ایران در برابر آمریکا می‌تواند باعث ایجاد تنش‌های غیرقابل‌کنترل شود که کل چارچوب «ثبات راهبردی» را به خطر می‌اندازد. در نتیجه، چین ترجیح می‌دهد به جای ورود به بلوک‌بندی‌های نظامی، به عنوان یک کنشگر «تسهیل‌گر» و «میانجی» عمل کند. چین به جای افزودن به آتش درگیری، به صورت بی‌سروصدا در پشت صحنه برای پیشبرد گفتگوهای صلح تلاش کرده است. در عین حال پذیرای خواسته‌های آمریکا هم نشده است.   این تغییرات، چالش‌های جدیدی برای جمهوری اسلامی در یک فضای پیچیده ایجاد کرده است که می‌توان آنها را در سرفصل‌های زیر دسته‌بندی کرد: ·       کاهش اتکای راهبردی: ایران دیگر نمی‌تواند روی این حساب کند که چین در میانه یک جنگ مستقیم با آمریکا، به عنوان یک حامی فعال یا سپر دیپلماتیکِ سخت‌گیرانه علیه واشنگتن عمل کند. چین اکنون به دنبال «مدیریت» رقابت با آمریکا است، نه «تعمیق» تنش‌ها.   ·       تنگنای نظامی و اطلاعاتی: در سیاست جدید چین بر خلاف جنگ ٣٩ روزه، حمایت‌های محدود اطلاعات نظامی از سوی چین دیگر ارائه نمی‌شود. انتظار دریافت سلاح‌های پیشرفته نیز با ابهامات بیشتر مواجه شده است.   ·       تمایل چین به میانجیگری برای صلح: از سوی دیگر، این رویکرد به ایران این امکان را می‌دهد که از کانال‌های دیپلماتیک چین برای خروج از بحران‌های نظامی یا رسیدن به یک آتش‌بس استفاده کند. پکن اکنون ترجیح می‌دهد ایرانِ درگیر در صلح را به ایرانِ درگیر در جنگ ترجیح دهد، زیرا ثبات منطقه‌ای به نفع منافع اقتصادی و راهبردی خود چین است که بیش از همه کشورها از محدودیت تردد در تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت آسیب می‌بیند. کاهش خرید نفت را می‌توان فراتر از کاهش تولید در چین، جلوگیری از رکود اقتصاد جهانی و افزایش خودروهای برقی، تصمیم عامدانه چین برای تحت فشار گذاشتن جمهوری اسلامی به توافق با آمریکا است. از سوی دیگر با تداوم خرید نفت و مبادلات تجاری با ایران، در برابر خواست تسلیم دولت آمریکا مانع ایجاد کرده است.   با توجه به موارد پیش‌گفته می‌توان نتیجه گرفت که در چارچوب راهکار جدید «ثبات اسراتژیک»، چین روابط خود با ایران را فدای ثبات با آمریکا نمی‌کند (هنوز به همکاری‌های اقتصادی و ژئوپلیتیک خود ادامه می‌دهد)، اما در عین حال اجازه نمی‌دهد که درگیری‌های منطقه‌ایِ ایران و آمریکا، روابط پکن-واشنگتن را به سمت یک بحران ساختاری یا جنگ سرد ببرد. به عبارت ساده‌تر، تحت استراتژی «ثبات راهبردی»، چین خود را از یک شریکِ «درگیر در تقابل» به یک «تعدیل‌کننده» تبدیل کرده است. برای ایران، این یعنی چین به عنوان یک شریک قدرتمند باقی می‌ماند، اما شریکی است که اولویتش در این بازه زمانی، جلوگیری از وقوع فاجعه نظامی در خلیج فارس از طریق دیپلماسی است تا بتواند از بازگشت به وضعیتِ رقابت‌های مخرب با آمریکا در امان بماند.

درس‌آموزی از هانا آرنت در میانه جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران علی افشاری برای درک بهتر نسبت «اندیشهٔ آزادی» و «جنگ»، شاید هیچ چارچوبی روشن‌گرتر از تأمل هانا آرنت در مقدمهٔ کتاب «انقلاب» نباشد؛ تأملی که امروز، در مواجهه با تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نه تنها از حیث انسانی و معرفتی، بلکه از منظر ملی راهگشاست. آرنت با استناد به بن‌مایه‌های اخلاقیِ زیستِ سیاسی، دو گفتمان رایج در دوران جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق را به نقد می‌کشد: یکی شعارِ «مرگ بهتر از زیستن در نظام‌های کمونیستی» که کشتارِ جنگ را در مسیر سرنگونی این نظام‌ها توجیه می‌کند و تلفات انسانی را قربانیِ ضروریِ آزادی می‌داند، به‌شرط آنکه تداوم تمدن مدرن را به مخاطره نیندازد. در سوی دیگر، شعارِ «کمونیستی بودن بهتر از مردن» رواج داشت که آرنت آن را به تعبیری فروکاهش‌دهنده از انسانیت تعبیر می‌کند؛ گویی بندگی چندان هم نکوهیده نیست و آزادی نیز برای همیشه از روی زمین برنخواهد خاست! اما او در نهایت هر دو رویکرد را به دلیل ریاکاری و ناپختگیِ اخلاقی محکوم می‌کند و نشان می‌دهد که این دوگانه‌سازی جز فریبِ خرد عمومی حاصلی ندارد. این دوگانهٔ کاذب، از آغاز تجاوز ۱۲ روزه تا امروز، در عرصهٔ سیاسی ایران نیز بازتولید شده است: گروهی آشکارا جنگ آمریکا و اسرائیل را «نجات‌بخش و آزادی‌آور» می‌نامند و یا در پنهان با آن همدل‌اند، و گروهی دیگر در برابر تهاجم خارجی، بر استبداد داخلی تکیه می‌زنند و هرگونه مبارزهٔ سیاسی را تا اطلاع ثانوی به تعلیق درمی‌آورند. اما رویکردِ عاقلانه و اخلاقی‌تر آن است که ضمن مخالفت قاطع با جنگ و هزینه‌های فاجعه‌بارِ انسانی، اقتصادی و سیاسی آن، در صفی متمایز از جمهوری اسلامی ایستاد، از استبداد فاصله گرفت، و با به‌کارگیری ظرفیت‌های کهنه و نوپدیدِ اجتماعی، مسیرِ گذاری خشونت‌پرهیز و واقع‌گرایانه به سوی دموکراسی را سازماندهی کرد؛ گذاری که نه از سرِ شورِ آنی، بلکه از رویِ درایتِ پایدار شکل می‌گیرد. @Aliafshari52

تفاوت بنیادین جمهوری و ناجمهوری (ولایت سیاسی) علی افشاری ✍️ برای درک عمیق‌تر تفاوت میان «جمهوری‌خواهی»،با «ولایت عرفی» (که می
تفاوت بنیادین جمهوری و ناجمهوری (ولایت سیاسی) علی افشاری ✍️ برای درک عمیق‌تر تفاوت میان «جمهوری‌خواهی»،با «ولایت عرفی» (که می‌توان آن را شکلی از سلطنت یا رهبری موروثی دانست) و «ولایت فقیه»، باید به سراغ بن‌مایه‌ی اصلی اختلافشان رفت: چگونگی تعریف «مرکزیت سیاسی» و نسبت سوژه (انسان) با آن. ✍️ در نظام‌های مبتنی بر ولایت عرفی یا سلطنتی، مرکزیت سیاسی به مثابه‌ی نقطه‌ای ثابت و فراانسانی تصور می‌شود که اراده‌ی آن از بالا به پایین جاری می‌گردد. در این ساختار، انسان‌ها بیشتر نقش «مخاطب» یا «ابزار اجرا» را دارند؛ آن‌ها منتظر فرمان از مرکز هستند و کم‌تر به عنوان عاملان تغییر دیده می‌شوند. ولایت فقیه نیز هرچند مشروعیتی الهیاتی دارد، اما باز هم بر نوعی «قیمومیت» از سوی فقیه جامع‌الشرایط تأکید می‌کند که به سمت تمرکزگرایی در تصمیم‌گیری و تنزل انسان به بنده سوق یابد. ✍️ اما جمهوری‌خواهی در نقطه‌ی مقابل این دو رویکرد قرار می‌گیرد و نگاهی کاملاً متفاوت به کنشگر سیاسی دارد. در هندسه‌ی فکری جمهوری، انسان از انفعال بیرون می‌آید و موجودی «خودبنیاد و مسئول» تعریف می‌شود. به عبارت روشن‌تر، جمهوری‌خواه نه فقط یک تابع یا پیرو، که یک سوژه‌ی فعال است؛ کسی که نه چشم‌انتظار دستور از بالا، بلکه خود را بخشی از پیکره‌ی تصمیم‌ساز می‌داند. به همین دلیل است که جمهوری‌خواهی به طور ساختاری با رهبری فردی، کاریزماتیک یا پیشواگونه (چه موروثی و چه فقیه‌محور) مخالف است، زیرا چنین رهبری‌هایی معمولاً عاملیت جمعی را تضعیف می‌کنند. ✍️ نکته‌ی کلیدی‌تر آنکه هویت جمهوری‌خواهی یک هویت تحمیلی از بیرون نیست، بلکه هر شهروند باید آن را در درون خود نهادینه کند؛ یعنی ارزش‌هایی چون مشارکت، برابری سیاسی و مسئولیت‌پذیری را به بخشی از وجود خویش تبدیل نماید. از این منظر، انسان جمهوری‌خواه به یک موجودیت ارگانیک و زنده شباهت دارد، نه یک ماشین مکانیکی یا ابژه‌ی بی‌اراده. او در عین استقلال فکری، با دیگر جمهوری‌خواهان پیوندی آگاهانه و داوطلبانه برقرار می‌کند تا از طریق هم‌افزایی جمعی، به جای دنباله‌روی محض، خود خالق سرنوشت خویش باشد. به عبارت استدلالی، جمهوری‌خواهی یک «طرح وجودی» است که در آن قدرت نه در شخص یا نهاد خاص، بلکه در شبکه‌ی پویای شهروندان متعهد و اندیشمند توزیع می‌شود. @Aliafshari52

سلاح نفتی چین در فشار برای پایان جنگ علی افشاری ‏این نمودار به‌خوبی پرده از یک واقعیت کلیدی برمی‌دارد: کاهش چشمگیر خرید نفت ا
سلاح نفتی چین در فشار برای پایان جنگ علی افشاری ‏این نمودار به‌خوبی پرده از یک واقعیت کلیدی برمی‌دارد: کاهش چشمگیر خرید نفت از سوی چین، مهم‌ترین عاملی بوده که اجازه نداده قیمت‌های جهانی سوخت، با وجود امواج سهمگین تنش‌های نظامی و ژئوپلیتیک، بر خلاف جنگ ۳۹ روزه حتی برای لحظه‌ای به کف محدوده ۱۱۰ دلاری دست یازند. اما این تنها بخشی از معادله است؛ میانگین عبور روزانه ۴ تا ۶ میلیون بشکه نفت از کریدور جنوبی تنگه هرمز - که سهمی برابر با ۲۰ تا ۳۰ درصد ترانزیت پیشاجنگ این آبراهه راهبردی را شامل می‌شود - نیز بی‌تأثیر نبوده و به عنوان مهارکننده‌ای مکمل عمل کرده است. ‏پرسش بی‌پاسخ اما اینجاست: این راهبرد هوشمندانه تا کجا دوام خواهد آورد؟ چین در کوتاه‌مدت، اهرم کاهش تقاضا را به مثابه سلاحی دوپهلو برگزیده تا از سویی بر فشارهای سیاسی برای پایان دادن به جنگ بیفزاید و از سوی دیگر، هزینه‌های اقتصادی خود را به حداقل برساند. چین در عین حال در خرید نفت از ایران تغییری نداده است. ‏اما تداوم این سیاست، خود وابسته به محاسباتی ظریف‌تر از ارقام است؛ محاسباتی که سرنوشت آن، نه در میدان نبرد، که در ترازوی صبر راهبردی پکن و رویارویی آن با آمریکا و موازنه‌سازی بین ایران و کشورهای عربی سنجیده خواهد شد. @Aliafshari52

از بی‌حجابی اختیاری «ملکه جهان» تا کشف حجاب اجباری رضا شاه؛ مدخلی به غلط‌هاس مشهور تاریخ معاصر علی افشاری ‏این دو تصویر، همچو
+1
از بی‌حجابی اختیاری «ملکه جهان» تا کشف حجاب اجباری رضا شاه؛ مدخلی به غلط‌هاس مشهور تاریخ معاصر علی افشاری ‏این دو تصویر، همچون دو پنجره به روشناییِ تاریخِ پرچالشِ معاصر ایران می‌گشایند؛ روایتی که بدون آن‌ها، درکِ پیچیدگی‌های گذشته و گریز از ساده‌انگاری‌های فریبنده، ناممکن می‌نماید. ‏تصویرِ کهنه‌تر، چهره‌ی زنی است چند چهره و گم‌شده در حافظه‌ی تاریخ: «ملکه جهان»، ملقب به «شریک‌السلطنه»، همسرِ محمدعلی شاه، نوه‌ی ناصرالدین شاه و مادرِ احمدشاهِ قاجار. این عکس، او را در تبعیدگاهِ روسیه نشان می‌دهد، پس از آنکه همراه با همسرش، از ایران پس از شکستِ «استبدادِ صغیر» گریخت. در آن روزگار، پوششِ او–چه بی‌حجاب و چه با حجابیِ کمرنگ–در عرفِ زمانه، تابویی نمی‌آفرید. ملکه جهان، زنی بود با اراده‌ای پولادین و چیرگی‌ای آشکار بر همسرش؛ محمدعلی‌شاه، برخلافِ نیاکانِ چندهمسرش، تنها به او دل بسته بود. اما او با مشروطه دشمنی داشت، چرا که این نهضت، راهِ مداخلات و انتصاباتِ خویشاوندانش را–برخلافِ روزگارِ «مهدعلیا»ها–بسته بود. با این همه، او زنی متدین و پاک‌دامن بود و در میانِ روحانیون، ارج و قربی والا داشت؛ چنان‌که بی‌حجابی‌اش هرگز تازیانه‌ی تعصبِ متحجران را بر حیثیت او ننشاند. پس از خلعِ قاجار، او جدی‌تر از پسر تاج‌دارش به مخالفت برخاست و با بهره‌گیری از روابطِ نیکویش با مراجعِ تقلید، راهیِ کربلا شد تا حکمی بر بی‌دینیِ سردارِ سپه (رضاخان) بگیرد، اما هنگامِ ورود، کار از کار گذشته بود و رضاشاه، سوگندِ سلطنت یاد کرده بود. ‏تصویرِ نوتر، اما، رضاشاه را با خانواده‌اش، پس از اعلامِ فرمانِ «کشفِ حجاب»، به تماشا می‌گذارد. در شگفت‌انگیزیِ تاریخ، با گذشتِ بیست و هفت سال، پوششِ زنان در این دو تصویر، از نظرِ فاصله‌ی با حجابِ شرعیِ حاکم بر ایرانِ قدیم، چندان دور از هم نیست؛ با این تفاوتِ بنیادین که نخستین، بی‌اجبار و در بستری از تعاملِ اصلاحی با واقعیت‌های جامعه و نوسازی غیرستیزه‌جویانه با سنت و حفظ اصالت روی می‌داد، و دومی، با زور و تحمیل. و نیز رضاشاه، برخلافِ محمدعلی‌شاه، پس از رسیدن به قدرت، چهار همسر برگزید–تقابلی که خود، روایت‌گرِ غلط‌های مشهور تاریخ معاصر این سرزمین است. رضا شاه به لحاظ هویت فرهنگی، سنتی‌تر و کم‌سوادتر از شاهان قاجار بود. @Aliafshari52

دو ماراتون، روایتی که برخورد تمدن ایرانی و غربی را بازسازی کرد علی افشاری ‏نام‌گذاری دو استقامت تحت عنوان «ماراتون»، نه یک ان
دو ماراتون، روایتی که برخورد تمدن ایرانی و غربی را بازسازی کرد علی افشاری ‏نام‌گذاری دو استقامت تحت عنوان «ماراتون»، نه یک انتخاب تصادفی، بلکه بستری معنادار برای بازتولید گفتمان تقابل تمدنی میان ایران و غرب است؛ غربی که همچنان هویت سیاسی‌خود را با میراث یونان و روم باستان تعریف می‌کند و آن را چون پیش‌فرضی ناگفته بر سیاست‌ورزی خویش حمل می‌نماید. ‏فیلیپیدس (Pheidippides)، سرباز جار زن یونانی، در پی آگاهی از یورش نیروی دریایی ایران به جزیرهٔ اوبوآ و فرود آوردن طلایه‌‌‌داران لشکر در جزیره «آتیکا» و دشت ماراتن، مسافتی نزدیک به ۲۴۰ کیلومتر را در دو شبانه‌روز از آتن تا اسپارت می‌پیماید تا از سران اسپارت یاری خواهد که مبادا آتن به چنگ ایرانیان افتد. اما روایت به همین جا ختم نمی‌شود؛ او پس از بازگشت از اسپارت، خود را به میدان نبرد می‌رساند و چون مشاهده می‌کند که سپاهیان ایران پس از شکست در ماراتن، به سوی کشتی‌های خود در حرکت‌اند تا منطقه را ترک گویند، فاصلهٔ ساحل تا آتن – یعنی همان ۴۲ کیلومتر عرض دشت ماراتن – را می‌دود تا مردم هراسان آتن را از عقب‌نشینی ایرانیان آگاه سازد؛ اما پس از ادای خبر، بر جای می‌افتد و جان می‌سپارد. ‏بارون پیر دو کوبرتن، احیاگر بازی‌های المپیک مدرن، با هدف جاودانگی‌بخشی به نام او، مسافت ۴۲ کیلومتر را برای رشتهٔ دو استقامت المپیک برمی‌گزیند و آن را «ماراتون» می‌نامد؛ غافل از اینکه این روایت، نه صرفاً یادبود یک دوندگی، که روایتی از تقابل دو جهان‌بینی تاریخی است: یکی شرقی با اندیشهٔ امپراتوری فراگیر، و دیگری غربی با اسطورهٔ دفاع از مدنیت خویش. ‏پس این نام‌گذاری، فراتر از یک مناسبت ورزشی، بازتابی است از رقابتی هویتی که در لایه‌های تاریخ باقی مانده و همچنان، در قالب نمادها و روایت‌ها، خود را بر صحهٔ حافظهٔ جمعی غرب تحمیل می‌کند. شایسته است این روایت را نه به مثابهٔ یک واقعۀ صرفاً تاریخی، که چون متنی سیاسی–فرهنگی خواند که مرزهای روایت‌پردازی را در مواجهه با «دیگریِ شرقی» ترسیم می‌نماید. در زمانه کنونی تدا‌وم تقابل تاریخی معنا ندارد اما شناخت و درک این تمایز و جدا‌بودگی و پرهیز از رویکردهای تخیلی و همسان‌نگری ساده‌‌نگرانه بایستگی دارد. @Aliafshari52

مصاحبه با «رادیو زمانه» پیرامون رویارویی ایران و آمریکا ‌و تاثیر انتخابات آمریکا افشاری در آغاز گفت‌وگو با زمانه یادآوری می‌کند که در آمریکا اقتصاد همیشه عامل اصلی پیروزی یا شکست یک جناح در انتخابات بوده و حتی موضوعات دیگر هم معمولاً از منظر اثرشان بر اقتصاد دیده می‌شوند، اما در این دوره وزن معیشت از همیشه بیشتر شده است. حتی غلط نیست بگوییم که شبح مارکس بر آسمان انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ کنگره آمریکا سایه افکنده و افسار دولت یعنی معیشت، الان مسئله اصلی است. جنگ با ایران هم از این منظر اهمیت یافته که باعث تورم شده، قیمت بنزین را بالا برده، برای برخی بخش‌ها به‌خصوص در کشاورزی آمریکا بحران ایحاد کرده و همچنین تأثیرات غیرمستقیم داشته است؛ مثلاً دسترسی به آب سالم و آشامیدنی در ایالت نیوجرسی با مشکلاتی مواجه شده و از این دست موارد. افشاری در ادامه افزود که ترامپ ظاهراً قید نتیجه انتخابات را زده و با استناد به الگوی تاریخی شکست حزب حاکم در اولین میان‌دوره‌ای، شکست احتمالی را توجیه می‌کند: ولی ممکن است این بار حزب جمهوری‌خواه در انتخابات سنا هم شکست بخورد که دیگر تابع آن الگوی تاریخی نیست. البته می‌تواند تکرارکننده شکست تاریخی جورج بوش پسر در انتخابات ۲۰۰۶ باشد که در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش رخ داد؛ یعنی جمهوری‌خواهان به شکل سنگینی هم مجلس نمایندگان و هم سنا را باختند و به دموکرات‌ها واگذار کردند. @Aljafshari52

در محکومیت حبس و مصادره اموال ساعدی‌نیا علی افشاری ‏با تأکید بر اصول بنیادین حقوق بشر و الزامات دادرسی عادلانه، تأیید حکم دوا
در محکومیت حبس و مصادره اموال ساعدی‌نیا علی افشاری ‏با تأکید بر اصول بنیادین حقوق بشر و الزامات دادرسی عادلانه، تأیید حکم دوازده سال حبس و مصادره‌ی اموال آقای محمدعلی ساعدی‌نیا ـ کارآفرین برجسته و مؤسس کافه‌های زنجیره‌ای «ساعدی‌نیا» ـ توسط دیوان عالی کشور، نه‌تنها از منظر حقوقی بلکه در ترازوی عدالت نیز به شدت خدشه‌دار است. ‏اولاً، اتهامات انتسابی به ایشان در هاله‌ای از ابهام فرو رفته و‌ آئین دادرسی منصفانه رعایت نشده است. هر حکم کیفری که مبتنی بر ادله‌ای مبهم و غیرشفاف صادر شود، ناقض آشکار اصل «برای اثبات جرم، ادله‌ی قطعی لازم است» و نیز اصل «تفسیر شکّ به نفع متهم» است. این دو اصل، ستون‌های استوار هر دادگاه منصفانه‌ای به شمار می‌روند. البته قوه فضائبه عاری از عدالت جمهوری اسلامی با بی‌توجهی به آن‌ها، مدت‌ها است که اعتباری ندارد ‏ثانیاً، شرکت در تجمعات دی‌ماه ۱۴۰۴، در صورتی که مسالمت‌آمیز و فاقد خشونت باشد، ذیل هیچ عنوان مجرمانه‌ی پذیرفته‌شده‌ای در حقوق کیفری داخلی و اسناد بین‌المللی حقوق بشر نمی‌گنجد. حق اعتراض و اجتماع، نه یک امتیاز که حقی بنیادین است و جرم‌انگاری آن، به معنای نفی آزادی‌های مشروع شهروندان است. ‏ثالثاً، سیاست مصادره‌ی اموال، در عمل به ابزاری ویرانگر تبدیل شده که فارغ از کارآیی کیفری، سال‌هاست سرمایه‌های مولد کشور را نشانه رفته و فضای کسب‌وکار را به مخاطره انداخته است. این رویه، نه تنها بازدارنده نیست، بلکه به مثابه‌ی مجازاتی مضاعف و نامتناسب با ماهیت بسیاری از جرایم اقتصادی، عدالت را به قهقرا می‌برد و امنیت سرمایه‌گذاری را که پیش‌شرط هر گونه توسعه است، نابود می‌کند. ‏بنابراین، تأیید این حکم در شرایطی که مبانی اتهامی محل تردید جدی است، سیاست مصادره به شکلی گسترده و بی‌ضابطه اعمال می‌شود و تفکیک میان اعتراض مشروع و اقدام مجرمانه به روشنی رعایت نمی‌گردد، فراتر از یک تصمبم قضایی، نشانه‌ای از ناکارآمدی ساختاری در نظام قضایی کشور است. این رویه، با روح عدالت، امنیت اقتصادی و کرامت انسانی در تعارضی آشکار قرار دارد. @Aliafshari52