en
Feedback
رمان ‌های گمنام

رمان ‌های گمنام

Open in Telegram

❌قبل ارسال پیام عکس پروفایل مطالعه شود تبلیغ کانال رمان @romansara_ads 💯برنامه رمانسرا https://t.me/romansara/2353 http://rizy.ir/app 🔸انتشار رمان در رمانسرا https://romansara.org/release ارسال داستان رمان⬅️ @mahbo0obeh62

Show more
4 335
Subscribers
-824 hours
-167 days
+3730 days
Posts Archive
#m2560 ‌ ‌‌‌ ‌ یه رمانی ام بود که نه اسمشون یادم میاد و نه چیزی فقط یادمه دختر وپسر عاشق هم بودند اخرش بهم نرسیدند تا اینکه یه روز دختره میره جشن با یه بچه کوچک اشنا میشه ازش خوشش میاد به جای مامانش این بچه رو بغل میگیره تو جشن بعد میفهمه بچه ی همون کسی بوده که بهم علاقه داشتن اسم بچه هم ایلیا بود و خیلی دوست داشتنی...

#m2559 سلام من یه رمانی میخوندم که دختره و پسره با هم دوست بودن ولی پدرِ دختره به خاطر پول دخترش رو مجبور میکنه که با یه پیرمرد پولدار ازدواج کنه دختره بعد از ازواجش و رفتن به خونه‌ی شوهرش میفهمه که در واقع با پدرِ دوست پسرش ازدواج کرده. در آخر دوباره به‌ پسره میرسه

#g8971 ساختمان دو واحده

#m2140 لمس خوشبختی

#m2554 آرام بغل بگیر مرا از ریحانه کیامهر

#m1153 صحرا هورا صدرا

#m2520 بانوی گندم زار

#m2556 ادمای شرطی

#m2555 ماده شیر

#m2558 سلام خسته نباشید یه رمان قبلا خوندم بابای دختره قبلن شرکت داشته ورشکست میشه بعد به یکی بدهی داره پسره میاد میگه میخوام این خونرو مصادره کنم برین از این خونه دختره از خونه بیرون میره پسره دختره رومیبینه میگه این با من ازدواج کنه تا رضایت بدم دختره قبول میکنه البته پسره فک کنم داره انتقام میگیره از خواهر دختره چون نمیدونم رفیقش بوده یا داداشش عاشق خواهر دختره بودع بعد خواهر دختره پسش زده الان پسره وقتی یا دختره ازدواج میکنه پسره خیلی عذابش میده یه بارم دخترهرو کووبید تو اینده از هوش رفت دختره ممنون میشم اسم اینو بگید خیلی دنبالش میگردم

#m2557 سلام من چند سال پیش یه رمان خوندم داداش دختره یه نفر رو میکشه تو درگیری دختره مجبور میشه به عنوان خون بس با پسر بزرگشون ازدواج کنه که ندیدتش و همه میگن خارجه حتا سر عقد هم نمیاد بعد چند وقت دختره تو باغ خونه قدم میزده یه اتاقک میبینه میفهمه پسره خارج نیست تو اون اتاقه اس و دائم الخمر کلا فکر کنم اسم پسره سهراب بود اسم دختره هم بهار اگه اشتباه نکنم

#m2556 سلام یه رمانه پسری هست که چاقه بخاطر دختری خوشتیپ میشه خیلی دختره رو دوست داره پسره داخل خونه دختره دوربین می‌زاره و میبینتش پسره داخل گوشی دختره هم شمارش رو داره بهش پیام میده مثلاً میگه چرا اینو پوشیدی چرا اینجوری کردی دختره خیلی میترسه دختره رمز گوشیش رو چند بار عوض می‌کنه ولی باز پسره پیداش می‌کنه پسره خوبیه میشه اسم این رمان رو بهم بگید ممنون میشم

#m2555 سلام روز بخیر یه رمان بود که دختر دانشجوی حقوق بود و برای پایان‌نامه اش باید به یه روستا بره وقتی وارد روستا میشه وکالت یه زن جوان میگیره که شوهرش بچه هاش و ازش جدا کرده اون روستا یه ارباب جوان داره که تازه از خارج اومده و کم کم با اون دختره کل‌کل داره و عاشق دختره میشه و بعد از رفتن دختره از اون روستا ارباب ادرسشو پیدا میکنه و وارد خانه و زندگی دختره مبشه تا بتونه بهش نزدیک بشه در اخر ازدواج میکنن

#m2554 سلام وقت بخیر. من دنبال اسم یه رمان می گشتم زمانه اینجوری بود که دختر داستان شوهرش فوت کرده بود و از طرف خانواده شوهرش طرد شده بود. تو خونه تنهایی زندگی می کرد و تو شرکت برادر دوستش کار می کرد. بعد یه روز خیلی دقیق یادم نیست نمی‌دونم یه سری پرونده های شرکت گم می سه رئیس شرکت فک می کنه این دختره پرونده هارو برداشته. بعد دختره مجبور می شه هرروز یه چند ساعتی رو تو خونه پسره به عنوان خدمت کار کار کنه بدون اینکه کسی خبر داشته باشه. اسمش تو مایه های دلم کرده هوایت را و اینا بود ولی هرچی اسمه رو بالا پایین می کنم پیداش نمی کنم.

#m2553 ارکان

#m2551 نفوذ ناپذیر

#m2551 جلد اول عشق و احساس من جلد د‌وم آبی به رنگ احساس من

#m2553 سلام من یه رمان خوندم که مرده دیزاین طلا میکرد. و طلا فروشی داشت فکر کنم که برای دختره یه انگشتر از ماه تولد. دختره سفارش میده یعنی خودش طراحش بوده بعد. انگاری قبل از اینکه انگشتر و به دختره بده دختره ازش جدا میشه درست یادم نیست میشه لطفا اسمشو بگین؟

#m2553 سلام اون رمانی و میخوام که زن شوهرش فوت میکنه و ب اجبار خانواده همسر با برادر شوهرش ازدواج میکنه تا برادر شوهرشو درمان کنه و در عوض دخترشو پس بگیره اسم نامزد قبلی برادر شوهرشم فک میکنم درالای بود که بخاطر این بیماریش خانواده ها طلاق گرفت تا وقتی درمان شد با هم برگردن لطفا هر کی اسمشو میدونه بگه یا لینک کانالش و بده🙏🏼❤️

#m2552 سلام یه رمانه دختره اسمش رهاس به خاطره یه تهمت از خانوادش طرد میشه وقتی حاملست شوهرش طلاقش میده یه دختر ب اسم مرسانا به دنیا میاره بعد چند سال بدبختی یه کاره خدمتکاری پیدا میکنه وقتی میره تو خونهه میبینه خونه ی باباشه همه با بداخلاقی باهاش رفتار میکنن و نمیزارن بره و میگن باید واسمون کار کنی.و متوجه میشه ک خواهرش ازدواج کرده با شوهره سابقه خودش کسی میدونه اسم این رمان من این کتاب ومیخواستم ممنون میشم