.: آویـــــــــــــــــن :.
Open in Telegram
#محیا_زند 🌱 داستان هام: +او دستمال پارچه ای با چشمهایش میخندید شیطان، یک فرشته بود آیه حضورت ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Show more1 868
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان
چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان
گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان
کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان
ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان
تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو
دیوانه خود دیوانه دلدیوانه سر دیوانه جان
ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان
هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان
یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان
#حسین_منزوی
دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان
چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان
گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان
کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان
ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان
تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو
دیوانه خود دیوانه دلدیوانه سر دیوانه جان
ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان
هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان
یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان
#حسین_منزوی 🤍
اما جدای همه شعرهاش یه شعر داره که اگه به من بگن ده تا شعر مورد علاقهتو نام ببر یا از اون شعرهایی که گاهی زیر لب میخونی یکیش این شعر حسین منزوی عزیزمه که میگه:
بیشتر از این بزارم از حوصله خارج میشه وگرنه زیبا شعرهای این بزرگوار عزیز خیلی زیاده.
اول دلم فراغ تو را سرسری گرفت
وآن زخم کوچک دلم آخر جذام شد.
#حسین_منزوی
از شادی ام مپرس که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه قسمت به غم زدم.
#حسین_منزوی
دوباره زنده کن این خسته ی خزان زده را
حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش!
#حسین_منزوی
اگر باید زخمی داشته باشم
که نوازشم کنی
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه کنم!
#حسین_منزوی
زخم ها زیبایند
و زیباتر آن که
تیغ را هم تو فرود آورده باشی!
#حسین_منزوی
عشق و زخم
از یک تبارند
اگر خویشاوندیم یا نه
من سراپا همه زخمم
تو سراپا
همه انگشت نوازش باش.
#حسین_منزوی
دوری
چنان از من
كه ديدارت محال آيد ...
از ناكجا تا ناكجاتر چند فرسنگ است ؟
#حسین_منزوی
گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دستهای عقدهگشایت؟
#حسین_منزوی
میگم دلبر
دیشب که باریدن برف رو میدیدم تمام مدتش به تو فکر کردم.
نه بخاطر اینکه دلم میخواست دستم رو بگیری، زیرش قدم بزنیم و به بهونه سرما تنت پتوم باشه.
به تو فکر کردم چون تو برف منی.
برف مثل بارون پرسروصدا نیست که اومدنش رو همه بفهمن، شب میخوابی صبح بلند میشی میبینی همه جارو پوشونده؛ درخت ها، تابلوهای رنگی مغازه،آسفالت های سیاهی که یه تیکه شون کنده شده، شیروونی رنگ و رو رفته خونهها… همه چیزرو زیبای سفید کرده.
تو برفی که اصلا نفهمیدم چجوری نشستی به دلم، فقط یهو به خودم اومدم دیدم روی تمام آرزوهام، احوال خوب و بدم، زخم هایی که بقیه گذاشتن به روحم نشستی و حالا جز تو در من هیچ چیز پیدا نیست.
#محیا_زند
@aevien 🌱
پرواز همای هم بهصورت بشدت بوسیدنیای و البته شرحهکنندهای خوندهاش.
شبان آهسته میگریم که شاید کم شود دردم؛
تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید .
#مهدی_اخوان_ثالث
@aevien 🌱
نشستم،
باده خوردم،
خون گریستم،
کنجی افتادم؛
تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید!
#مهدی_اخوان_ثالث
@aevien 🌱
