en
Feedback
.: آویـــــــــــــــــن :.

.: آویـــــــــــــــــن :.

Open in Telegram

#محیا_زند 🌱 داستان هام: +او دستمال پارچه ای با چشمهایش میخندید شیطان، یک فرشته بود آیه حضورت ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950

Show more
1 868
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
گفتم به هیچکس دل خود رانمی دهم; اما دلم برای همان هیچکس گرفت! #فاضل_نظری

این زخم خورده را به ترحّم نیاز نیست! خیر شما رسیده به ما؛ مرحمت زیاد! #فاضل_نظری

این زخم خورده را به ترحّم نیاز نیست خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد! #فاضل_نظری

نه سر در عَقل می بندم؛ نه دل در عشق می بازم که این نامرد بی درد است و آن پُردرد نامرد است... #فاضل_نظری

و این. که هردوشون برای هزارسال پیش ان. ولی هروقت بحث فاضل میشه انگشتام و حافظه تصویریم یادشون میافته.

این وسط اینم بخونید.

برای شروع شعرخوندن دوباره مون اینبار میخوام برای چند روز ( چون بیت های ناب خیلی خیلی خیلی زیاد داره) قفلی بزنیم رو فاضل نظری بشدت محترم و عزیزم.

📅 ۱۵ آبان ۱۴۰۲ ⏰ ۱۲:۵۰:۲۶ متن پیام: هروقت که پیامی تو اوین میومد متن رو که میخوندم میفهمیدم که تویی یا نه سلیقه‌ ات همیشه خاص و مشخص بوده و بعد که اسم پایین متن رو میدیدم که نوشته مایا یا نه مطمن میشدم چه خوب که تمام خودت برگشته خانوم زند عزیز و زیبام

شعر بخونیم از کدوم شاعر یا کلمه؟!

خب؛ من با ادمین آوین بعد از دوسال خداحافظی کردم ( این چندوقت نود درصد پست هارو ایشون میزاشتن و یه دوره هایی من)، خداحافظی کردم که بلکه بتونم خودمو مجبور به فعالیت و نوشتن کنم بعد از سال ها، که دوباره دستام شاید جون گرفتن واسه تولد کلمه ها.

راست می‌گفت؛ بعضی از آدم‌ها نمی‌تونن خوب نباشن، خوبی نکنن. ذات‌شون این‌ه. خوبی‌نکردن واسه‌شون مثل این‌ه که من‌ و تو نفس نکشیم. همیشه باید بالای خط میان‌گین باشن و اگر حتی به حالت طبیعی نزدیک بشن هم فکر می‌کنن جفا کردند؛ در حالی که حتی قادر به آزار آدم‌هایی که اذیت‌شون هم کردند، نیستند. و این آدم‌ها چقدر من رو یاد این بیت حسین صفا می‌ندازه: «زیرا که در نهایت اندوه از هرکه لطمه می‌زد و می‌رفت لب‌خند را دریغ نکردیم لب‌خند نیز آفت ما شد زیرا که در نهایت لب‌خند یک‌شب بدون گریه نخفتیم».

كي يبقى الجميل في عينيك جميلاً ، لاتقترب منه كثيراً. برای اینکه زیبایی در چَشمانتان زیبا بمانَد، زیاد به آن نزدیک نشوید... #جبران_خليل_جبران

ای دل که بی‌گدار، به آبی نمی‌زدی بی‌قایقت میانه‌ی دریا، چه می‌کنی؟ | #معین_دهاز |

طرف در بازار می‌چرخید و جار می‌زد که هر کس خاتم ياقوت گمشده‌ی مرا یافت و نشانم داد مال خودش. پرسیدند تو که از خیرش گذشته‌ای انگار، دیگر این جار زدن چیست؟ پاسخ داد می‌خواهم لذت دوباره دیدنش را بچشم. حکایت ماست می‌دانیم طرف دیگر هیچ وقت با ما به سر مهر نخواهد آمد و هنوز، هنوز... |PureDudes|

فتحعلى شاه يک شب براى ديدن هلال اول ماه به بام قصر رفته بود، يهو يكى از بانوان قصر دريچه‌ای رو باز كرد تا ماه رو ببينه. شاه رو كرد به ملك‌الشعرا كه كنارش ايستاده بود و فی‌البداهه گفت: در شب نو، آن پٓريرُخ بى‌نقاب آمد برون ملك‌الشعرا فورا پاسخ داد: ماه مى‌جستند مردم، آفتاب آمد برون

نشسته بود لبه نرده تراس و پاهاش رو آویزون کرده بود رو به کوچه، بهش گفتم: حداقل اینوری بشین، میافتی. شونه ای بالا انداخت و گفت: تا وقتی هنوز کله اش باد داره و کتک زندگی بهش نخورده میشینه برای خودش خیال خام میکنه، برنامه دنیای رنگی و بزرگشو میچینه، زندگی با آدمی که عاشقشه، کاری که دوست داره، آدمی که میخواد بشه و بهش افتخار کنه. اما نمیدونه زندگی چقدر عوضیه، چندسال میگذره به خودت میای میبینی اون دنیایی که میخواستیش با دنیایی که داری توش زندگی میکنی از زمین تا آسمون فرق داره. آدم مورد علاقه ات همخونه یه غریبه دیگه اس، کاری رو انجام میدی که فقط ادامه داده باشی و جایی وایسادی که دیگه اون همه رویا مرده و تو شدی آدمی که سخت چنگ زده به همه چیز اما دستش به هیچ جا بند نشده و حالا درونش هیچ پروانه ای پر نمیزنه. به چشماش نگاه کردم، آدمی رو دیدم که رو تپه پروانه های مرده وایساده و دیگه هیچ افتادنی انگار براش مهم نیست. #محیا_زند @aevien 🌱

أهذا سلام؟

‏افسارمان افتاده دست قلبمان، شده‌ایم منتر ۳۰۰ گرم گوشت که می‌تپد، که می‌تپد، که می‌تپد؛ و خیال ایستادن هم ندارد. عقل هم که قربانش بروم مثل ماست گوشه‌ای ایستاده و فقط بر و بر نگاه می‌کند، نکبت.