en
Feedback
علی رکاب

علی رکاب

Open in Telegram

این‌جا آرشیو چرند و پرندهای من است مطالعه را در برنامه روزانه خود جای دهید مثل غذا 📖🍛 ارتباط با ادمین: @alirockab کتابفروشی بدون مرز رو دنبال کنید: 📚 ➡ instagram.com/borderlessbookshop

Show more
2 140
Subscribers
+124 hours
-67 days
-1430 days
Posts Archive
photo content

⚓️🧭 دور نشین شماره 55 _ شکست 📀 تماشای سریال مسافران 💬 گفت و گو در مورد موضوع شکست 🏟️ پانتومیم 🕯️ پنجشنبه ۱۹ شهریور ماه �
⚓️🧭 دور نشین شماره 55 _ شکست 📀 تماشای سریال مسافران 💬 گفت و گو در مورد موضوع شکست 🏟️ پانتومیم 🕯️ پنجشنبه ۱۹ شهریور ماه 🕰️ ساعت ۱۸:۰۰ 🗺️ تهران، میدان انقلاب، خیابان آزادی، خیابان زارع، کوچه سرو، پلاک ۴ «پلتفرم پل» 🔗برای ثبت‌نام به آیدی زیر پیام بدید🌿 ➡️ @Pol_connect بدون مرز و چای خور باشید✌️🧭☕️🗺️⛵⚓🚩

چون خیلی وقت بود ریمیکس نذاشته بودم @alirockab

می‌خوام چند روزی از چشم تموم شهر پنهون شم

موزیک‌هایی شاید برای مطالعه پیاده‌روی خلوت سکوت تمرکز مقاومت و تنهایی ‌ 🆔☯️➡️ @bmarzbook ‌ 🛸🪽🪶🐚⛵⛩️🎭

عموم آدم‌ها طالب زندگی بی‌هدف و بی‌برنامه هستند. مختارند. هرجور دوست دارند زندگی کنند. ولی وقتی این موضوع حاد می‌شه که پای فعالیت مشترک پیش میاد و یکی از شرکا بخواد هدفمند، منظم، با برنامه و به قولی بهینه و عمیق و با کنترل ضعف ‌و قوت و مدیریت زمان پیش بره. پوستش در کنار آدم‌های لاابالی کنده میشه. کاش زندگی یک امر اجتماعی نبود ولی خب گریزی نیست. زندگی و تعالی امری اجتماعی‌ست.

داستانی درباره داستان‌خوانی به نظر شما عکس‌العمل‌های بعد از شنیدن یک داستان خوب و قوی چیست؟! من معتقدم «سکوت» سکوت آن عکس‌العملی است که اگر بعد از خواندن یا شنیدن یک داستان در مخاطب مشاهده شود، نشان‌دهنده این است که داستانی قوی را پشت سر گذاشته است. و اما بعد.... داستانی در قاب داستان اولیه شکل می‌گیرد که محتوایش پذیرش در دنیای مردگان برای فردی‌ست که در دنیای زنده‌ها طرد شده است. این امر با استعاره‌ای، تنهایی نویسنده در دنیای واقعِ زمین را متذکر می‌شود. پایان باز داستان درون قاب و جمع نکردن داستان، قدرت روایت و عطش مخاطب در تکامل روایت و دست آویختن به تخیل برای ادامه دادن را به تصویر می‌کشد. برای داستان کوتاه «اکتبر روی صندلی» از نیل گیمن نویسنده یادداشت: علی رکاب| @alirockab

Repost from Ekip
🌤 تابستون کوتاهه... 📚 بوک‌کلاب اکیپ | انتخاب کتاب این‌بار قرار نیست فقط درباره‌ی یک کتاب حرف بزنیم؛ دور هم جمع می‌شیم تا کت
🌤 تابستون کوتاهه... 📚 بوک‌کلاب اکیپ | انتخاب کتاب این‌بار قرار نیست فقط درباره‌ی یک کتاب حرف بزنیم؛ دور هم جمع می‌شیم تا کتابی را برای خواندن بعدی انتخاب کنیم. چند پیشنهاد روی میز می‌آید، درباره‌شان حرف می‌زنیم، از زاویه‌های مختلف بررسی‌شان می‌کنیم و در نهایت با انتخاب جمع، می‌ریم سراغ کتاب بعدی. 🗓 دوشنبه ۱۶ شهریور 🕕 ساعت ۱۸ 🎟 سهم از تجربه: ۲۵۰ ت تجربه گردان: علی رکاب اگه دوست داری باهم تجربه‌ش کنیم، تو اکیپ منتظرتیم. برای همراه شدن به @ekipsupport پیام بده اکیپ | تجربه ای که با هم می سازیم

این خطیبی خنگ پیگیریه شاید یک روزی دوباره باهم همکار شدیم ولی خب فعلا فقط تونستم معاشرت با خنگارو در برنامه بگنجانم
این خطیبی خنگ پیگیریه شاید یک روزی دوباره باهم همکار شدیم ولی خب فعلا فقط تونستم معاشرت با خنگارو در برنامه بگنجانم

photo content

بلافاصله خنگا قدم پیش گذاشتن 😂😂😂😂
بلافاصله خنگا قدم پیش گذاشتن 😂😂😂😂

می‌خوام دیگه از معاشرت با آدم‌های خنگ لذت ببرم 😈😎✌️

اروپای استعمارگر ملت را از همان درگاه ملت‌سازی جعلی‌ای می‌بیند که توسط مهاجران مستبد و متمول در قاره آمریکا رقم زده است. چیزی شبیه به نظریه‌های اختراع قوم یهود اما ملت و ملی‌گرایی در منطق ایرانی چیزی‌ست که ریشه در شاهنامه فردوسی دارد ملتِ میانه، الگویی برای نوع انسان است. غرب وحشی، ملت‌سازی را ابزار سلطه می‌داند و با همین منطق نظم طبیعی شکل‌گیری ملت‌ را فرو ریخته است.

#Repost @alirockab تقابل «حضور» و «کارایی» ربات، نمادِ «کاراییِ محض» است. دستگیره در، هرچند یک وسیله ساده است ولی چون منطقی مکانیکی و حرکتی غیر خطی دارد، نیاز به یک حضور آگاهانه ایجاد می‌کند. دستگیره، در را موضوعیت می‌بخشد و همچنین تحرکی مکانیکی خارج از حرکت‌های مرسوم رباتیک ایجاد می‌کند. این تحرک غیرخطی مثل پله در سکانس قبلی که برقی نیست و باید از آن بالا و پایین رفت، نوعی حضور و مواجهه آگاهانه انسانی را به وجود می‌آورد. این حضور آگاهانه برای ربات «زحمتِ اضافه» تعریف می‌شود و نوعی بی‌توجیهیِ هستی‌شناختی است. در عمیق‌ترین لایه، مسئله‌ای که در این سناریو ایجاد می‌شود این است که: «آیا کارایی، همیشه ارزش است؟ یا گاهی «زحمت» خودش تولید معنا می‌کند؟» و انسان‌ها با دستگیره، نه فقط در را باز می‌کنند، بلکه با آن و حضوری آگاهانه به زندگی معنا می‌بخشد. زحمتی که ربات هرگز درک نمی‌کند. ربات در اینجا، نماینده‌ «ذهنِ ابزاری» دنیای مدرن است که هنوز نفهمیده «سختیِ کار»، بخشی از «معنایِ کار» است. انسان‌ها با اصرار بر «دست‌زدن»، مدام یادآوری می‌کنند که «زندگی، یک مسابقه‌ سرعت نیست؛ یک تجربه‌ زیستی است که نیاز به حضور آگاهانه و تعامل ملموس دارد.» بازیگران این سناریو فضایی‌ها، در و انسان‌های غایب هستند و سناریو در بستر یک ساختمان نیمه مدرن رخ می‌دهد که بستر روایی تقابل فضایی‌ها به عنوان نماینده تکنولوژی پیشرفته و انسان‌های عصر ما هستند. یک برخورد، تبدیل به یک تأمل دراماتیک و طنز بر یک امر ساده و روزمره می‌شود. #با_مسافران قسمت دوم علی رکاب| @alirockab

مورچه گازم گرفته جاش خیلی می‌سوزه

چوب‌ها در مسیر آب معنای دیگری دارند. معنا هویت اشیاست. دنبال معنای زندگی، خودت یا جریان آب نباش. روایت خودت رو، معنای خودت رو خلق کن. من دیگر دغدغه‌های سابق را ندارم. درد مداوم معنای درد را تغییر داد. من متغیرم. رونده‌ای مایع که ادامه می‌دهد. و هرگاه باد شبنم به نیستی رسیده‌اش را، بخشی از وجودش را برباید، نه تنها بی‌وجود نمی‌شود که در بی‌نهایت توسعه پیدا می‌کند.

So I ran to the Lord, I said, "Lord, hide me پس به سوی پروردگار دویدم، گفتم: «پروردگارا، مرا پنهان کن Please hide me, please help me" لطفاً مرا پنهان کن، لطفاً به من کمک کن» All on that day در آن روز He said, "Hide? Where were you? او گفت: «پنهان کنم؟ کجا بودی؟ When you oughta have been prayin'?" وقتی که باید دعا می‌کردی؟ I said, "Lord, Lord, hear me prayin' گفتم: پروردگارا، پروردگارا، دعای مرا بشنو Lord, Lord, hear me prayin' پروردگارا، پروردگارا، دعای مرا بشنو Lord, Lord, hear me prayin'" پروردگارا، پروردگارا، دعای مرا بشنو All on that day در آن روز Sinnerman, you oughta be prayin' ای گناهکار، تو باید دعا می‌کردی Oughta be prayin', sinnerman باید دعا می‌کردی، ای گناهکار Oughta be prayin', all on that day باید دعا می‌کردی، در آن روز Power, power قدرت، قدرت Power, power قدرت، قدرت Power, power قدرت، قدرت Na-na-na, na-na-na-na نا-نا-نا، نا-نا-نا-نا Na-na-na, na-na-na-na نا-نا-نا، نا-نا-نا-نا Na-na-na, na-na-na-na نا-نا-نا، نا-نا-نا-نا Woah, ho وای، هو Ha-ha-ha-ha ها-ها-ها-ها Ha-ha-ha-ha, oh Lord ها-ها-ها-ها، ای پروردگار No-no-no-no, ma-na-na-na-na نه-نه-نه-نه، ما-نا-نا-نا-نا Don't you know I need you, Lord? مگر نمی‌دانی که من به تو نیاز دارم، پروردگارا؟ Don't you know that I need you? مگر نمی‌دانی که من به تو نیاز دارم؟ Oh, Lord ای پروردگار Wait صبر کن Oh, Lord ای پروردگار Oh, Lord, Lord ای پروردگار، پروردگارا آهنگ یک سرود روحانی سنتیِ سیاه‌پوستان آمریکا است که ریشه در مفاهیم و داستان‌های عهد عتیق دارد. علی رکاب | @alirockab

مواجهه با خودِ پنهان‌شده یادداشتی برای فیلم اینلند امپایر اگر فیلم را نه یک معما، بلکه صحنه‌ مواجهه‌ یک انسان با بخش‌های پنهان شده‌اش بدانیم، تمام عناصر آزاردهنده و گسسته‌ آن ناگهان معنادار می‌شوند. در این خوانش، فیلم تبدیل به یک درام روان‌کاوانه‌ ترسناک درباره‌ مرور زندگیِ کرده یا ناکردهٔ پنهان‌شده می‌شود. همه ما خود واقعی‌ای داریم که از همه عالم و آدم و همچنین از خودمان پنهان می‌کنیم. این خود واقعی در مقابل خود غیر واقعی قرار نمی‌گیرد، بلکه در برابر خود کلیشه‌ای و متعارف ما قرار می‌گیرد. ما این خود را چه ابراز و به فعلیت رسیده باشد و چه در ذهن و تصور و در مقام میل مانده باشد، پنهان می‌کنیم چون نامتعارف است. چون بر اساس عرف و یا نظامات اخلاقی، قانونی و یا فرهنگی شرم‌آور است. گاهی در این پنهان کردن آن‌قدر پیش می‌رویم که به سرکوب و یا حتی انکار می‌رسیم و عموما از خودآگاه به ناخودآگاه می‌رانیمش. مواجهه سوژه با «ابژه» که ما چون در اعماق پنهانش کرده‌ایم می‌توان آن را «ابژه درون» فرض کرد، به حدی سنگین است که عملا ما را فقط تبدیل به یک نظاره‌گر منفعل می‌کند. «خشونت با پیچ گوشتی» در فیلم استعاره‌ای برای تلاش کاراکتر در زمینه نابود کردن تصویر تحمیلی و کلیشه‌ای است که جامعه بر وی تحمیل کرده است. خشونت در اینجا، استعاره‌ای از شورش علیه خودانکاری یا خودپنهان‌گری است. و احساس گناه که وجه اساسی وجود شرم در خوداظهارگری یا مواجهه محرمانه و مخفیانه با خودِ پنهان است. موزیک انتهای فیلم که با رقص گروهی همراه است بیان موجزی از مانیفست ایدئولوژی جاری در فیلم است که البته در منطق مسیحی مدرن نوعی تقابل بین خدا و شیطان است: Oh, sinnerman, where you gonna run to? ای گناهکار، به کجا خواهی گریخت؟ Sinnerman, where you gonna run to? گناهکار، به کجا خواهی گریخت؟ Where you gonna run to? به کجا خواهی گریخت؟ All on that day در آن روز (روز حساب) Well, I run to the rock, please hide me خب، به سوی صخره می‌دوم، لطفاً مرا پنهان کن I run to the rock, please hide me به سوی صخره می‌دوم، لطفاً مرا پنهان کن I run to the rock, please hide me, Lord به سوی صخره می‌دوم، لطفاً مرا پنهان کن، پروردگارا All on that day در آن روز But the rock cried out, "I can't hide you" اما صخره فریاد زد: «نمی‌توانم تو را پنهان کنم» The rock cried out, "I can't hide you" صخره فریاد زد: «نمی‌توانم تو را پنهان کنم» The rock cried out, "I ain't gonna hide you there" صخره فریاد زد: «من تو را آنجا پنهان نمی‌کنم» All on that day در آن روز I said, "Rock, what's the matter with you rock? گفتم: «ای صخره، تو را چه شده است؟ Don't you see I need you, rock?" مگر نمی‌بینی که به تو نیاز دارم، ای صخره؟» Lord, Lord, Lord پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا All on that day در آن روز So I run to the river, it was bleedin' پس به سوی رودخانه می‌دوم، خون از آن جاری بود I run to the sea, it was bleedin' به سوی دریا می‌دوم، خون از آن جاری بود I run to the sea, it was bleedin' به سوی دریا می‌دوم، خون از آن جاری بود All on that day در آن روز So I run to the river, it was boilin' پس به سوی رودخانه می‌دوم، می‌جوشید I run to the sea, it was boilin' به سوی دریا می‌دوم، می‌جوشید I run to the sea, it was boilin' به سوی دریا می‌دوم، می‌جوشید All on that day در آن روز So I run to the Lord, please hide me, Lord پس به سوی پروردگار می‌دوم، لطفاً مرا پنهان کن، پروردگارا Don't you see me prayin'? مگر نمی‌بینی که دعا می‌کنم؟ Don't you see me down here prayin'? مگر نمی‌بینی که من اینجا به زانو درآمده دعا می‌کنم؟ But the Lord said, "Go to the Devil" اما پروردگار گفت: «به سوی شیطان برو» The Lord said, "Go to the Devil" پروردگار گفت: «به سوی شیطان برو» He said, "Go to the Devil" او گفت: «به سوی شیطان برو» All on that day در آن روز So I ran to the Devil, he was waitin' پس به سوی شیطان دویدم، او منتظر بود I ran to the Devil, he was waitin' به سوی شیطان دویدم، او منتظر بود I ran to the Devil, he was waitin' به سوی شیطان دویدم، او منتظر بود All on that day در آن روز I cried, "Power, power فریاد زدم: «قدرت، قدرت Power, power قدرت، قدرت Power, power" قدرت، قدرت» Oh yeah آه، آره Oh yeah آه، آره Oh yeah آه، آره Well, I run to the river, it was boilin' خب، به سوی رودخانه می‌دوم، می‌جوشید I run to the sea, it was boilin' به سوی دریا می‌دوم، می‌جوشید I run to the sea, it was boilin' به سوی دریا می‌دوم، می‌جوشید All on that day در آن روز