595
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '24
September '24
+2
in 0 channels
August '24
+13
in 1 channels
Get PRO
July '24
+48
in 3 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 2 channels
Get PRO
April '240
in 1 channels
Get PRO
March '240
in 2 channels
Get PRO
February '24
+5
in 1 channels
Get PRO
January '240
in 1 channels
Get PRO
December '230
in 1 channels
Get PRO
November '23
+17
in 1 channels
Get PRO
October '23
+34
in 5 channels
Get PRO
September '23
+11
in 0 channels
Get PRO
August '23
+1
in 0 channels
Get PRO
July '23
+8
in 0 channels
Get PRO
June '23
+8
in 0 channels
Get PRO
May '23
+41
in 0 channels
Get PRO
April '23
+102
in 0 channels
Get PRO
March '23
+21
in 0 channels
Get PRO
February '23
+1
in 0 channels
Get PRO
January '23
+22
in 0 channels
Get PRO
December '22
+195
in 0 channels
Get PRO
November '22
+21
in 0 channels
Get PRO
October '22
+48
in 0 channels
Get PRO
September '22
+78
in 0 channels
Get PRO
August '22
+15
in 0 channels
Get PRO
July '22
+2
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '22
+2
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '21
+1
in 0 channels
Get PRO
October '21
+1
in 0 channels
Get PRO
September '21
+1
in 0 channels
Get PRO
August '21
+3
in 0 channels
Get PRO
July '21
+5
in 0 channels
Get PRO
June '21
+5
in 0 channels
Get PRO
May '21
+274
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 29 September | 0 | |||
| 28 September | 0 | |||
| 27 September | 0 | |||
| 26 September | 0 | |||
| 25 September | 0 | |||
| 24 September | 0 | |||
| 23 September | 0 | |||
| 22 September | 0 | |||
| 21 September | 0 | |||
| 20 September | 0 | |||
| 19 September | 0 | |||
| 18 September | 0 | |||
| 17 September | 0 | |||
| 16 September | 0 | |||
| 15 September | 0 | |||
| 14 September | 0 | |||
| 13 September | 0 | |||
| 12 September | 0 | |||
| 11 September | 0 | |||
| 10 September | 0 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
حصر
هفت سال قبل در کانال تلگرامی نوشتم و امروز هم معتقدم که:
"حصر و حبس افراد و ايجاد هر گونه محدوديت و محروميت از حقوق فردي و اجتماعي افراد بدون محاكمه در دادگاه صالح و طي مراحل دادرسي، خلاف قانون صريح و خلاف شرع مسلم و ظلم فاحش است" چرا که "حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد؛ اصل 36 قانون اساسی" و "اصل، برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد؛ اصل 37" و "هر یک از مقامات و مأمورین وابسته به نهادها و دستگاههای حکومتی که برخلاف قانون، آزادی شخصی افراد ملت را سلب کند یا آنان را از حقوق مقرر در قانوناساسی جمهوری اسلامی ایران محروم نماید علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت یک تا پنج سال از مشاغل حکومتی به حبس از دو ماه تا سه سال محکوم خواهد شد؛ ماده 570 قانون تعزیرات" هم چنین:
"هر کس از مقامات یا مامورین دولتی یا نیروهای مسلح یا غیر آنها بدون حکمی از مقامات صلاحیتدار در غیر مواردی که در قانون جلب یا توقیف اشخاص را تجویز نموده، شخصی را توقیف یا حبس کند یا عُنفاً در محلی مخفی نماید به یک تا سه سال حبس یا جزای نقدی از شش تاهجده میلیون ریال محکوم خواهد شد؛ ماده ۵۸۳" و نیز:
"هرگاه مقامات قضایی یا دیگر مامورین ذیصلاح برخلاف قانون توقیف یا دستور بازداشت یا تعقیب جزایی یا قرارمجرمیت کسی را صادر نمایند به انفصال دایم از سمت قضایی و محرومیت از مشاغل دولتی به مدت پنج سال محکوم خواهند شد؛ ماده 575"
مسئولینی هم که از وقوع این عمل مطلع باشند و برای رفع آن و آزادی محبوس اقدام نکنند، قابل مجازاتند:
"هرگاه شخصی برخلاف قانون حبس شده باشد و درخصوص حبس غیر قانونی خود شکایت به ضابطین دادگستری یا مامورین انتظامی نموده و آنان شکایت او را استماع نکرده باشند و ثابت ننمایند که تظلم او را به مقامات ذیصلاح اعلام و اقدامات لازم را معمول داشته اند به انفصال دایم از همان سمت و محرومیت از مشاغل دولتی به مدت سه تا پنج سال محکوم خواهند شد؛ ماده 572"
سالانه صدها نفر در دادسراها به اتهام توقيف غير قانوني افراد، كه بعضا كمتر از يك روز طول ميكشد، روانه ي زندان مي شوند. این امر قانونی هیچ جای شبهه و اما و اگری ندارد. رئیس قوه ی قضائیه قانوناً موظف است بلافاصله محبوس را آزاد و حبس كننده را مجازات كند.
اما این که گفته شده حصر یا حبس، حکم شوراي عالي امنيت ملي بوده، برای کسی که با اولیات فقه و حقوق آشنا باشد قابل قبول نیست. این شورا فقط در حدود قانون اختيار دارد و نمی تواند چنین حکمی صادر کند. قانون اساسي كه ميگويد:
"مصوبات شوراي عالي امنيت ملي با تصويب مقام رهبري قابل اجرا است"
به این معنا است که شورای عالی امنیت ملی، مستقل نیست بلکه زیر نظر رهبر است. بنابراين حدود اختيارات اين شورا از فروع اختيارات مقام رهبري است و چون طبق اصل 107 "رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است"، نهادی که زیر نظر رهبری است نمی تواند اختیاری بیش از اختیار او داشته باشد.
حكم حكومتي هم نمی تواند این مسئله را توجیه کند، چرا که آن هم ساز و كار خاص خود را دارد،
17 بهمن 1366 سران نظام: ریاست جمهوری(مقام رهبری)، میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی، احمد خمینی در نامه ای به مرحوم امام نوشتند:
"اطلاع یافته ایم که جنابعالی در صدد تعیین مرجعی هستید که در صورت حل نشدن اختلاف مجلس و شورای نگهبان، از نظر شرع مقدس یا قانون اساسی یا تشخیص مصلحت نظام و جامعه، حکم حکومتی را بیان نماید. در صورتی که در این خصوص به تصمیم رسیده باشید، با توجه به اینکه هم اکنون موارد متعددی از مسائل مهم جامعه بلاتکلیف مانده، سرعت عمل مطلوب است."
بنابراین ساز و کار حکم حکومتی معلوم است، که در خصوص حصر طی نشده است. بعلاوه، با حکم حکومتی هم نمی توان حقوق اساسي مردم را نقض کرد. چرا که طبق اصل 9:
" هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند"
حصر کنندگان، شمشیر را از رو در برابر قانون بسته اند، اما بد تر از آن، کار کسانی است که در مقام توجیه حصر، رفاه محصورین را پیش می کشند. آنان یا فهمی از آزادی ندارند، یا در مقام فریب، تجاهل می کنند.
مسئوليت قانونی پيامدهاي حصر و ادامه ی آن، علاوه بر مرتکبین، به عهده ي قوه ي قضائيه است. آیا رياست قوه می داند که در آينده كاسه كوزه ها سر او شكسته خواهد شد؟ هيچ قانوني قدرت منع وي از مداخله را ندارد، مگر رضايت يا ترس و ضعف. این معیار مهم نشان می دهد که لباس قاضی القضات برازنده ی تن چه کسی است.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz
| 2 | آرزو
درباره ی ضرب و شتم دو دختر نوجوان متحیر بودم که چگونه مأمورانی که باید ضامن امنیت باشند، چهره ای بدین سان خشن و غیر انسانی از این نهاد به اذهان مردم منتقل می کنند. تا کی باید جامعه درگیر این مسئله ی ساده باشد. خیلی ساده. ساده تر از آن که نیاز به بحث های پیچیده داشته باشد. در مدت ده سال حکومت پیامبر اکرم(ص) و پنج سال حکومت امیر المؤمنین(ع) یک مورد، فقط یک مورد بیاورید که زنی به خاطر بی حجابی، نه بد حجابی، تعزیر شده باشد. یک روایت بیاورید. فقط یک روایت، که زن بی حجاب، نه بد حجاب را باید تعزیر کرد. اگر نبود، که نیست. گشته ایم. نیست. چرا نیروی جامعه را در این باره هدر می دهید و ذهن مردم را نسبت به نظام جمهوری اسلامی تا این حد مخدوش می کنید؟ به قول یکی از دانشمندان دلسوز، شما به جنگ تفکری رفته اید، که در هر خانه حد اقل یک سرباز دارد. این جنگ شکست خورده است. باور کنید شکست خورده است. شما حقیقت محض، آنها باطل محض. اما شکست شما قطعی است و هزینه ی این شکست را مردم می پردازند. نه با مال خود، بلکه با عقاید و دین خود. آیا مردم راضی به این جنگ هستند؟ البته سخنگوی دستگاه قضا گفت که چندین نفر در این مورد بازداشت شده اند و پرونده در حال رسیدگی است. امیدوارم این پرونده هم به سرنوشت پرونده ی فوت جداً مشکوک آن دختر مظلوم دچار نشود و به محاق نرود. انباشت این سؤالات بی پاسخ در دل و جان مردم صدمات جدی به نظام جمهوری اسلامی وارد می کند. سقوط هر حاکمیتی از دل های مردم شروع می شود.
سخنگوی قوه درباره ی پرونده ی اصابت گلوله به مادر دو فرزند هم صحبت کرد. واقعا باید مسئولین تصور خود را از شعور مردم اصلاح کنند. عین عبارت این است:
"بر اساس گزارش فراجا اساسا موضوع مرتبط با حجاب نبوده است و این مساله که در فضای مجازی مطرح شده، فضاسازی رسانهای است. موضوع اصلی عدم توجه به هشدارهای پلیس و فرار از صحنه و تعقیب و گریزی که ناشی از این مساله اتفاق افتاده، بوده است"
واقعا چطور کسی که سمت های بسیار مهم قضایی و ستادی در دستگاه قضا را در کارنامه ی خود دارد، این همه مشکل را در یک جمله جای می دهد! اگر مسائلی که مطرح شده فضا سازی رسانه ای است، اظهارات ایشان بر این فضا سازی مهر تأیید می گذارد. قاعدتاً ایشان می دانست که این موضوع یکی از چالش های نشست خبری است. آیا تمام آمادگی ایشان همین بود!
عدم توجه به هشدار های پلیس!
پلیس برای چه هشدار داده؟ طبق ماده ی 9 قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی:
"مأموران در صورتی مدارک رانندگان را مطالبه می کنند که شاهد تخلف از سوی راننده بوده یا تحت تعقیب قضائی یا انتظامی باشد"
در صورت عدم توجه به هشدار، فقط شماره ی خودرو برداشته می شود و برگ جریمه برای او ارسال می شود.
اما بر قراری ایست و بازرسی، گرچه معمول است، اما خلاف است. هر چه زیاد هم باشد. به دستور هر مقامی هم باشد، خلاف است. جرم است. زیادی جرم آن را قانونی نمی کند. هیچ مأموری حق ندارد بدون جرم مشهود خودرویی را متوقف کند. مظنون بودن هیچ مجوزی به هیچ مأموری نمی دهد که خودرویی را متوقف کند. مردم حق دارند بدون توجه به این دستورات به حرکت خود ادامه دهند. بی توجهی به هشدار بدون دلیل پلیس نه تنها جرم نیست بلکه برای هشدار دهنده جرم است.
غیر از این، فقط دستور جلب قضائی، مجوز هشدار و دستور توقف است. اگر سخنگوی محترم اعلام می کرد که در این خصوص اطلاعاتی ندارد و در آینده صحبت می کند، بسیار مناسب تر بود. چرا که وقتی گفت عدم توجه به هشدار پلیس، باید بیان می شد که هشدار به چه دلیل بوده است.
از آن عجیب تر، "فرار از صحنه" است. فرار از چه صحنه ای؟ چه اتفاقی افتاده که یک خانم با خودرو از آن صحنه فرار می کرده است؟ تعقیب و گریز برای چه پرونده ای؟
این بخش از بیانیه ی پلیس نیازی به شرح ندارد:
"در جریان این تعقیب و گریز، پلیس سه گلوله بهسمت لاستیک خودرو شلیک کرده که یکی از تیرها به یکی از دو سرنشین خودرو اصابت و باعث مصدومیت او میشود"
فکر می کنم یکی از چالش های مهم اجتماعی کشور، برخورد با خودسری های نیروهای مسلح، از جمله پلیس باشد. یک یا چند مأمور می توانند با عمل های خودسرانه ی خود، نهاد عظیم نیروهای مسلح را که ضامن امنیت کشور است و حضورش باید در هر مکانی باعث آرامش خاطر و امنیت مردم باشد، بد نام کند. فرمانده این نیرو بیشترین مسئولیت را دارد. ایشان باید این موضوع را باور کند که آن زمانی که ایشان در رسانه ی ملی برای زنان رنگ جوراب و شلوار و دامن تعیین می کرد و عزم خود را برای مبارزه با "بد پوششی" جزم می کرد، گذشته است. مسئولیت خودسری مأموران با فرمانده است. اول خود فرمانده باید این واقعیت را بپذیرد، تا بتواند آن را به مأموران تحت امر خود منتقل کند.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 4 842 |
| 3 | نمونه ای از مدیریت در دستگاه قضا 3
در خانه ای میهمانی است. نه اخلال در نظم، نه سر و صدای مزاحم و نه هیچ شکایتی دیگر نرسیده است. اما گفته اند که بساط لهو و لعب برقرار است. مأموران وارد خانه شده همه را بازداشت می کنند. گزارش شده لباس های عجیب و غریب پوشیده، حرکات عجیب و غریب انجام می دهند، گویا پیرو فلان فرقه اند. همین گزارش برای بازداشت کافی است. قرار تأمین، بازداشت موقت!
بلافاصله قضاوت انجام می شود. نه توسط قاضی، که توسط مقام انتظامی: اعضاء یک فرقه ی منحرف را بازداشت کرده ایم.
کسی در جلسات چند هزار نفره ی مجازی گفتگو می کند. قرار می شود با یکی از خارج نشینان مناظره کند، قبل از مناظره دستگیر می شود. گویا نباید حرف بزند. اتهام: تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی. قرار تأمین، بازداشت موقت!
فرض کنیم در میهمانی اعمال منافی عفت یا هر گناه دیگری اتفاق بیفتد. کسی حق ندارد درباره ی گناهان محرمانه ی مردم تحقیق کند. طبق تبصره ی ماده ی 43 قانون آیین دادرسی کیفری " تحقیق در جرائم منافی عفت ممنوع است مگر در مواردی که جرم مشهود باشد و یا دارای شاکی خصوصی بوده که در مورد اخیر توسط قاضی دادگاه انجام می گیرد"
صِرفِ تشویش اذهان عمومی جرم نیست، بلکه طبق ماده ی 698 قانون تعزیرات، باید اکاذیب اظهار شود، اگر گزاره های صحیحی اظهار شد و موجب تشویش اذهان عمومی هم شد، جرم نیست. باید قصد تشویش هم باشد، لذا اگر اکاذیب هم اظهار شد، موجب تشویش هم شد، اما قصد تشویش نبود باز هم جرم نیست. اصل برائت و اصل 37 قانون اساسی هم بدوا حکم به فقدان سوء نیت می کند؛ مگر این که دلیل قطعی بر سوء نیت اقامه شود.
دلیل صدور قرار تأمین، یعنی التزام، کفالت، وثیقه و در نهایت بازداشت موقت، در ماده ی 217 قانون آیین دادرسی کیفری "دسترسی به متهم و حضور بموقع وی، جلو گیری از فرار یا مخفی شدن او و تضمین حقوق بزه دیده برای جبران ضرر وزیان وی" است. فرض کنیم همه مجرمند. آیا کسی احتمال می دهد آن سیاستمدار یا آن جوانی که والدینش سند آماده برای وثیقه ارائه می دهند، فرار کند؟ یا از نظر مخفی شود؟ آیا شاکی دارد که برای جبران ضرر و زیان او را نگاه داشته اید؟
برای زندان سیاستمداران که هیچ راهی نیست. حتی می شود حبس کنیم و بگوییم به او لطف کرده ایم که محاکمه اش نکرده ایم. اگر محاکمه کنیم حکمش خیلی سخت می شود! فقط دعا کنیم خداوند به دستگاه قضا استقلال، شجاعت، بی طرفی و عدالت عطا کند. چرا که این حبس ها اصلا قضایی نیست، مدیریتی است.
در سایر موارد هم، بسیاری از زندان ها، ناشی از چگونگی مدیریت است. جا دارد رو به خَیِّرین کنیم و بگوییم "خَیِّرین محترم، لطفاً زندان بسازید" حریف حکم های حبس کذایی که نشدیم. اگر مؤمنی مسجدی را نپسندید به مسجد دیگری می رود. اگر مدرسه مناسب نبود، فرزندش را به مدرسه ی دیگری می فرستد. زندانی چه؟ حق انتخاب دارد؟ فکر می کنم زندانی بی دفاع ترین موجود است. زندانی شرعا، قانونا و اخلاقا، فقط زندانی است، نه چیز دیگر. تمامی حقوق بشری یک انسان را دارد، منهای آزادی. یکی از حقوق اولیه ی یک انسان، فضای کافی برای زیستن است. در یک اتاق پانزده متری سه یا چهار نفر می توانند زیست سالمی داشته باشند، نه بیست نفر. کسانی که می گویند زندان هتل نیست و اگر زندانی از رفاه کافی برخوردار باشد، برخی عمدا جرم می کنند تا در رفاه زندگی کنند، نگاه عجیبی به انسان و حقوق انسانی زندانی دارند. جامعه ای که شهروندش تلاش کند برای چنین رفاهی به زندان برود، یعنی از حد اقل رفاه محروم است، تک تک افراد چنین جامعه ای باید شرمنده باشند، هر چه جایگاه بالاتر، شرمندگی بیشتر.
اما چگونه می توان قاضی را در برابر عملکرد خود پاسخگو کرد. حرف من، که بارها و بارها نوشته و گفته ام، این بود که برای هر قاضی، به تناسب روزهایی که شخصی به دستور او به زندان می رود و بعدا معلوم می شود که مستحق آن نبوده است، امتیاز منفی لحاظ شود. همین. فقط کسانی که با ساز و کار ارتقاء پایه، گروه و سمت قضات آشنایی دارند، متوجه تأثیر این ملاحظه در عملکرد قضات می شوند. امروز چنین نیست. مدیر خوشنام و فعالی نزدیک یک سال به اتهام کلاهبرداری در زندان می ماند. بعدا معلوم می شود اصلا جرمی اتفاق نیفتاده و تبرئه می شود. فقط باید خوشحال بشود که تبرئه شده است. اگر نمی شد چه؟ باید خدا را شکر کند. اگر هم خیلی جسور باشد و بخواهد خسارات خود را طبق مواد 255 و 257 قانون آیین دادرسی کیفری مطالبه کند، باید کفش آهنین بپوشد و دنبال حکم و جبران بدود. تازه، شاید برای هر روز زندان مثلا صد هزار تومان به او بدهند. اما جواب آبروی رفته را چه کسی بدهد؟ به نظر شما اشکال کار کجا است؟
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 3 038 |
| 4 | نمونه ای از مدیریت در دستگاه قضا 2
چندمین بار بود که برای دیدن قاضی می رفتم و موفق نمی شدم. به یاد ندارم در طول نزدیک به بیست سال خدمت قضایی خود، از پذیرفتن ارباب رجوع خودداری کرده باشم. علت را جویا شدم. چون آخر ماه بود، برای هر روز ده وقت رسیدگی تعیین شده بود. یعنی ده محاکمه در روز. چنین جلساتی را هر چیزی می توان نامید جز محاکمه. تراکم کار و کثرت ورودی ها یکی از بزرگترین مشکلات دستگاه قضا است. از پیامدهای این مشکل، عدم فرصت قضات و کارکنان، برای آموزش، تحقیق و مطالعه است. آراء قضائی، که باید به عنوان اسناد رسمی، دست به دست بگردند و رویه های قضایی را شکل دهند و در طول تاریخ مورد استناد قرار گیرند، کیفیتی بسیار پایین دارند. حتی در بسیاری از آراء، غلط های املایی و عبارتی به چشم می خورد. پیامد دیگر این مشکل، تصمیمات سلیقه ای و غیر قانونی برخی از مدیران برای کاهش ورودی ها است. مثلا در یک حوزه ی قضایی تصمیم گرفته می شود برخی از دادخواست ها یا شکایات را اصلا پذیرفته نشود و به قاضی هم ارجاع نگردد. این عمل طبق ماده ی 597 قانون تعزیرات جرم است. اما به قدری عادی شده که اصلا به آن توجه نمی شود. وقتی چنین رویه ای جا افتاد و عادی شد، در پرونده هایی که رنگ و بوی سیاسی و جناحی هم داشته باشد، از آن استفاده می شود. اصلا رسیدن شکایت یا گزارش و توجه نکردن و مسکوت گذاشتن آن، کاملا عادی شمرده می شود. مثلا شهردار اسبق تهران، زمانی که شروع به کار کرد، در ابتدای امر، گروهی کارشناس را مأمور رسیدگی به وضعیت شهرداری کرد. حاصل کار این گروه دوازده گزارش از تخلفات مسئولین وقت شهرداری بود. از طریق تریبون های رسمی هم اعلام شد که این دوازده گزارش در اختیار قوه ی قضائیه قرار گرفته است. پنج سال است هیچ خبری از این پرونده ها نیست و اصلا معلوم نیست به قاضی ارجاع شده است یا نه. یا این که درباره ی فوت مشکوک آن دختر، که جامعه ی ایران و بلکه بین الملل را تحت تأثیر قرار داد، معلوم نیست رسیدگی و تحقیق انجام شده یا نه، به هر حال هنوز هیچ حکمی صادر نشده است، در حالی که مدت زیادی از محکومیت قطعی و حبس خبرنگارانی که درباره ی آن خبر رسانی کرده اند، می گذرد. یکی از قضات دادگاه عالی انتظامی قضات برای آموزش ضمن خدمت به قم آمده بود. من به عنوان این که عبور از یک خط قرمز قانونی و عدم ارجاع پرونده را به ایشان گزارش کنم، گفتم پرونده ای است و رئیس از ارجاع آن خودداری می کند. انتظار داشتم بلافاصله با حساسیت، قول تعقیب مسئله و برخورد قانونی بدهد. اما به آرامی گفت من با ایشان دوست هستم از ایشان می خواهم آن را ارجاع کند!
البته از حق نباید گذشت، با اجرای سیستم مکانیزه در دادگستری، قدری مسئله منضبط تر شده است. اما اولا برای مسکوت گذاشتن پرونده ها اقدام خاصی نشده است. ثانیا راه دور زدن وجود دارد. در بسیاری از موارد، با صدور دستوراتی به دفاتر خدمات قضایی از آنها خواسته می شود برخی از عریضه ها را اصلا قبول نکنند. برخی هم که قبول و ثبت می شوند، با عنوان "کنترل دادخواست" و گرفتن نقص برگشت می خورند. در حالی که بسیاری از نقص ها نقص های اساسی، که مانع شروع رسیدگی یا ارجاع پرونده باشند، نیست. مسئله ای که همزمان با مکانیزه شدن آشکار شده، تأخیر بسیار در ارجاع عریضه ها است. گاهی برخی از پرونده ها ماه ها در نوبت ارجاع به شعبه می ماند. گویا برخی از مسئولین با تأخیر در ارجاع عریضه ها، به دنبال تنظیم آمار ماهانه اند.
یکی از پیامد های نا مطلوب رواج این رویه، نگاه داشتن احکام برای زمان های خاص و مناسبت های خاص است. اگر حکم محکومیت کسی قطعی شد، هیچ دلیلی برای عدم شروع اجرای حکم نیست و وقتی که اجرا شروع شد طبق ماده 283 قانون آیین دادرسی کیفری، "به هیچ وجه متوقف نمی شود" این مسئله بسیار مهم است، چرا که ممکن است در مواردی از این احکام به عنوان عاملی برای تهدید، إِعمال فشار، حذف یا ساکت کردن اشخاص استفاده شود. در برخی از موارد دیده شده که در مناسبت های خاصی، که شبهه ی دخالت امور سیاسی و جناحی وجود داشته، کسی دستگیر و زندانی شده و حتی این شبهه ها در گفتگو با مسئولین دستگاه قضا هم مطرح شده است. توجیه این بوده که فلان شخص، نه به دلیل فلان مسئله ی سیاسی یا اجتماعی یا سخنرانی یا... بلکه به دلیل حکمی که قبلا صادر و قطعی شده بوده، زندانی شده است. رواج چنین رویه ای می تواند دستگاه قضا را به عاملی برای مداخلات سیاسی وجناحی تبدیل کند و اگر سیاست از در محکمه ای وارد شد، شکی نیست که عدالت از در دیگر خارج خواهد شد. دستگاه قضا آخرین سنگر امیدواری یک جامعه به حکومت است، که اگر مدیران ارشد این دستگاه این روش مدیریت را اصلاح نکنند، جامعه ی نا امید از عدالت حاکمیت، وحشتناک است. و پناه بر خدا از پیامدهای آن.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 3 877 |
| 5 | نمونه ای از مدیریت در دستگاه قضا 1
ظاهرا کشور در آستانه ی تحولات مهمی است. قوه ی مجریه در آستانه ی دگرگونی است. طبعا باید به نقش دستگاه قضا هم پرداخت. ظاهراً پرونده هایی در طول زمان رسیدگی و هر یک در فرصت مناسب رونمایی می شوند. وقتی هم از مدیران دستگاه قضا سؤال می شود؛ پاسخ این است: قاضی به این پرونده رسیدگی و حکم صادر کرده است. و قاضی مستقل است. قبلا هم گفتیم هزار نکته ی باریک تر زمو اینجاست. قاضی شخص است. اما قضاوت خروجی یک سیستم است. بسیاری از وقایع و حوادثی که در دستگاه قضا اتفاق می افتد، به قضاوت قضات مربوط نیست، بلکه ناشی از چگونگی مدیریت دستگاه قضا است. اگر به چند نمونه از سطح مدیریت در دستگاه قضا توجه کنیم، خواهیم دید که در این سطح از مدیریت، اعمال نفوذ جناح ها و جریان ها، کار مشکلی نیست.
چندی قبل یکی از معاونین قوه قضائیه در مصاحبه ای تلویزیونی از مشکلات دستگاه قضا گفت و از تراکم پرونده ها و زیادی بیش از حد متعارف ورودی ها گله کرد. مثلاً هر سال فقط چهارصد و پنجاه هزار پرونده ی درخواست حصر وراثت وارد قوه ی قضائیه می شود. فکر کردم درباره ی همین یک نمونه توضیح دهم:
قانون مربوط به حصر وراثت در سال 1309 یعنی حدود صد سال قبل تصویب شده است. بر این اساس، کسی که مدعی ارث بردن از فرد متوفا باشد، درخواست خود را، با ذکر مشخصات ورّاث، به محکمه ی بدایت، که امروز شورای حل اختلاف است، تقدیم می کند. اظهارات کذب مدعی هم مجازات سنگینی دارد. در هر حوزه ی قضائی، رسیدگی به درخواست گواهی حصر وراثت، یک یا چند شعبه ی شورای حل اختلاف را به خود اختصاص داده است. هر شعبه، تعدادی عضو و تعدادی کارمند دفتری دارد. محل کار و تجهیزات و ماشین آلات اداری هم به همین نسبت در اختیار آنها قرار می گیرد. در نهایت صدور رأی هم با قاضی است. معمولا بعد از فوت افراد، خانواده و بستگان به علت تألمات مربوط به از دست دادن عضوی از خانواده، به فکر این اقدامات نیستند. در نتیجه صدور گواهی حصر وراثت به تأخیر می افتد. با گذشت زمان، بین وراث اختلاف پیش می آید و زمانی اقدام به اخذ گواهی می شود که اختلافات بالا گرفته و همه ی وراث حاضر به همکاری نیستند. با توجه به نا آشنایی عموم مردم به قوانین، همین عدم همکاری در برخی از موارد سال ها اقدام قانونی را به تأخیر می اندازد؛ چرا که بسیاری از مردم گمان می کنند بدون همکاری همه ی وراث، مسئله قابل حل نیست. پس از چندین بار مراجعه به محاکم و در نهایت کمک گرفتن از وکیل، درخواست گواهی حصر وراثت به شورای حل اختلاف تقدیم می گردد و شورای حل اختلاف هم ناچار به استعلام از ثبت احوال می شود. ثبت احوال هم در پاسخ به استعلام شورای حل اختلاف، طی نامه ای اسامی وراث، نسبت آنها با متوفا و مشخصات سجلی آنها را اعلام می کند. شورای حل اختلاف هم، بر اساس همان گزارش، گواهی حصر وراثت را صادر می نماید. البته با تشریفات رسیدگی قضایی.
در حال حاضر با ایجاد زیرساخت بسیار مهم "اختصاص کد ملی به هر شهروند ایرانی" تمامی اطلاعات مربوط به وقایع چهارگانه ی هر شهروند(تولد، ازدواج، طلاق، فوت) با کد ملی ثبت می شود. با انجام تدابیر بسیار کم هزینه ای در سیستم ثبت احوال، امکان این وجود دارد که ثبت احوال، به همراه ثبت واقعه ی فوت، اسامی تمامی ورثه و نیز سهم الارث هر کدام را تعیین و اعلام نماید. همین! چنین مشکلاتی به سادگی قابل حل است. سال ها و بارها برای مسئولین دستگاه قضا نوشته ام: با چند اقدام جزئی حد اقل چهل درصد از ورودی های دستگاه قضا کاسته می شود. پرونده هایی که اصلا ماهیت قضائی ندارند، نباید وارد چرخه ی قضاوت شوند و در عوض پرونده های بسیار مهمی که ماهیت قضایی دارند و در حال حاضر به وسیله ی کارمندان عادی و فاقد دانش و مقام قضایی بررسی می شوند، به قوه ی قضائیه سپرده شوند. این مورد یک نمونه از آنها است. پیشنهاد کردم:
در کمیسیون مشترکی بین چند کارشناس قضایی و ثبتی مسلط به امور انفورماتیک و کمیسیون قضایی مجلس، ماده ی واحده ای به این صورت تدوین گردد: "ثبت احوال، هنگام تحویل گواهی فوت، گواهی حصر وراثت فرد متوفا را هم صادر و تحویل ورثه نماید" با توجه به دقت بالای سیستم ثبت احوال، به ندرت در این زمینه اشتباه پیش می آید. در نهایت اگر فرضاً اعتراضی وجود داشت، آنگاه مراتب در دادگاه بررسی و حکم صادر می گردد. البته این موارد بسیار نادر خواهد بود. با تصویب این ماده ی واحده طبق اصل 85 قانون اساسی در مجلس، تعداد قابل توجهی از ورودی های دستگاه قضا، به همین سادگی کاسته می شود. اما سال ها است همین وضع ادامه دارد و در کنار آن، ناله از تراکم ورودی ها و کمبود قاضی! آیا با چنین مدیریتی می توان چنین دستگاهی را اداره کرد؟ فکر می کنید اشکال کار در کجا است؟
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 5 706 |
| 6 | دولت جدید
رئیسی رفت و رئیسی آمد. کار دنیا همین است. حاکمان می آیند و می روند. از آنها جز نامی نمی ماند، نیک یا بد. گویند عبدالملک بن عُمَیر نزد عبدالملک بن مروان بود، سر مُصعَب بن زُبَیر را مقابل او گذاشتند. اِبنِ عُمَیر تکانی خورد و گفت در همین مکان دیدم سر حسین(ع) را در برابر ابن زیاد و سر ابن زیاد را در برابر مختار و سر مختار را در برابر مُصعَب و حال، سر مُصعَب را در برابر تو؛ تا چه کند با تو دگر روزگار. در گذر زمان نه تنها چهار یا هشت سال، بلکه سی یا چهل سال هم زمانی نیست. به قول آن ادیب بزرگ:
پیش از شما بسان شما بی شمار ها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد
این دولت خجسته ی جاوید زنده باد
خُنُک آن حاکمی که چون امیرِ شهید، در کمتر از چهار سال اصلاحاتی برای کشور و ملت انجام دهد که پس از صد و هفتاد سال، هنوز مردم از برکاتش بهره می برند.
البته باید عزمت جزم باشد و آماده ی همه چیز باشی. سرنوشت همان امیر و رؤسای جمهور قبل را ببینید! البته بجز آن معجزه، که در هاله ای از نور، آزادانه به همه می تازد!
روزی نزد مرحوم آیت الله مشکینی از برخی رفتارها شکایت کردم. گفت حواست باشد. اگر در هر مجموعه ای معلوم شد که از رئیست بلند تری، گور خودت را کنده ای.
امروز مردم کسی را انتخاب کردند، که اقرار دارد نه حزبی داشته و نه ساز و برگی. به کمک مردم در این جایگاه قرار گرفته است. اگر مردم او را بلند تر از دیگران دانسته اند، باید حواسشان باشد. از این پس باید منتظر خیلی چیز ها باشیم.
هنوز نه به دار بود و نه به بار، کسانی که نعوذ بالله از "گوشت تلخ" نامیدن "رحمةً للعالمین و صاحب اخلاق عظیم" ککشان نگزید، از تعبیری مسامحی درباره ی سردار محبوب، که بلافاصله هم اصلاح شد، بیانیه ی رسمی دادند.
از امروز کفن ها توزیع و کفن پوشان آماده می شوند.
ستاد های سازماندهی حرکات خود جوش شروع به کار می کنند. اگر دیگران تجمع کنند، تجمع غیر قانونی است و برخورد قانونی در پی دارد و اگر از خودمان باشد، تجمع خودجوش جوانان دلسوز.
بیانیه های تکفیر آماده می شود.
دولت سایه تلاش می کند بر دولت آشکار حاکم شود.
کاش اینطور نباشد. اما خیلی چیز ها را به چشم خود دیده ام.
باور کنید کسانی که به سفارت خانه ها حمله می کنند جوانان مؤمن و دلسوزی که حالا اشتباهی هم کرده اند نیستند. شاید خودشان نمی دانند که از کجا هدایت می شوند. اما سرانشان خوب هم می دانند. کشور ما نباید آوردگاه قدرت های بیگانه باشد. اگر در پی نفوذی ها هستید، در بین تندرو ترین ها به دنبالش باشید. وقتی نظام جمهوری اسلامی به سفارتخانه ای اجازه ی فعالیت داده، اخلال در امنیت آن سفارتخانه، جز بی اعتبار کردن حکومت چیز دیگری نیست.
رئیس جمهور منتخب اذعان کرده که خود را موظف به اجرای سیاست های کلی نظام می داند، که تعیین آنها با مقام رهبری است. امروز هیچ فرد مطلعی منکر ضرورت مذاکره برای رفع تحریم ها و ورود به عرصه ی جهانی نیست. بارها مقام رهبری بیان کرده است که در امور مهمی که به سرنوشت کشور مربوط است دخالت می کند. مذاکره، بدون اذن و نظارت رهبر ممکن نیست. توصیه می کنم نیروهای مسلح اول تکلیف خود را با فرمان های رهبری معلوم کنند تا بلافاصله بعد از توافقات احتمالی، فکر نشان دادن انبارهای موشک و پرتاب موشک با شعارهای آنچنانی به سرشان نزند. وظیفه ی آنها این است که تحت فرمان رهبر باشند، نه این که برای بی اعتبار کردن توافقاتی که زیر نظر رهبر انجام می شود تلاش کنند.
اگر در گذشته شعار "مرگ بر آمریکا" در جهت منافع اسلام، کشور، ملت و ... بود، باور کنید امروز چنین نیست. امروز آمریکا فقط دولت آمریکا نیست. آمریکا مجموعه ای از مؤسسات، شرکت ها، کمپانی ها و سرمایه داران است. قدرت شرکت ها از دولت بیشتر است. طرفداران دو آتشه ی اسرائیل و مخالفان سرسخت آن را می توان در آمریکا دید. امروز دانشگاه های آمریکا در مخالفت با جنایات اسرائیل در غزه به تعطیلی و آشوب کشیده می شود. تظاهرات و گردهمایی های عظیمی در حمایت از مردم فلسطین برگزار می شود. شرکت های بزرگی فعالیت می کنند که اگر نباشند، مرگ حتمی در انتظار بسیاری از بیماران خاص است. سازمان های مردمی ضد جنگ، نقش بزرگی در جهت دهی دولت آمریکا دارند. نمی توان همه ی این ها را یک کاسه کرد و یک مرگ نثار همه کرد. باید حساب دولت آمریکا را از این گروه ها و اصناف جدا کرد.
کمی فکر کنیم. هر وقت زمزمه ی توافق بین ایران و آمریکا می شود از دو ناحیه فریاد بلند می شود: اسرائیل و تندروان داخلی. چه منافع مشترکی بین این دو گروه وجود دارد؟ وقتی وزیر اطلاعات سابق می گوید: "نفوذ اسرائیل در سطوح مختلف حاکمیت به اندازه ای است که جا دارد سران کشور بر جان خود بترسند" نباید به این هم صدایی به دیده ی شک نگریست؟
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 4 053 |
| 7 | زمان استقرار دولت چهاردهم
فرد منتخب در انتخابات، از چه زمانی رسماً "رئیس جمهور" شمرده می شود؟ پاسخ این سؤال بستگی به یکی از دو موقعیت دارد:
الف – رئیس جمهور قبلی مشغول کار است. اصل 119 قانون اساسی مقرر داشته: "در فاصله ی انتخاب رئیس جمهور جدید و پایان دوره ی ریاست جمهوری سابق، رئیس جمهور پیشین وظایف رئیس جمهوری را انجام می دهد"
ب – رئیس جمهور قبلی به دلیل فوت، عزل، ناتوانی، استعفاء... از این سمت کنار رفته است. در این صورت، فرد منتخب، به محض انتخاب توسط مردم، رئیس جمهور شمرده می شود و هیچ شرطی غیر از انتخاب مردم برای تصدی این مقام وجود ندارد. برخی معتقدند سمت ریاست جمهوری پس از "تنفیذ" مقام رهبری یا تحلیف در مجلس رسمیت پیدا می کند. این عقیده صحیح نیست؛ چرا که در قانون اساسی اصلا عبارت "تنفیذ" وجود ندارد؛ بلکه بند 9 اصل 110 قانون اساسی، "امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم" را از جمله ی وظایف و اختیارات مقام رهبری دانسته است. این دو عبارت بسیار متفاوت است. "تنفیذ" یعنی انتخاب مردم "نافذ" نیست و "تنفیذ" مقام رهبری است که آن را "نافذ" می کند. اما "امضاء" چنین دلالتی ندارد. بلکه امضاء، وظیفه ی مقام رهبری است. چنانچه در اصل 123 درباره ی رئیس جمهور آمده است: "رئیس جمهور موظف است مصوبات مجلس یا نتیجه ی همه پرسی را پس از طی مراحل قانونی و ابلاغ به وی امضاء کند و برای اجرا در اختیار مسئولان بگذارد" ممکن است تصور شود که در اینجا کلمه ی "موظف است" به کار رفته که در خصوص رهبری به کار نرفته است. اما درباره ی رهبری هم بند های مختلف اصل 110 به عنوان "وظایف و اختیارات رهبری" شمرده شده است. در برخی از بندها، رهبری می تواند، به صلاحدید خود، کاری را انجام دهد یا ندهد، مانند فرمان همه پرسی، اعلام جنگ و صلح، عفو یا تخفیف مجازات محکومین. طبعا این امور از جمله ی "اختیارات" شمرده می شود. اما اموری را که از لوازم اداره ی کشور شمرده می شود، مانند: نصب فرماندهان نیروهای مسلح، فرماندهی کل نیروهای مسلح یا تعیین سیاست های کلی نظام، نمی توان صرفاً از "اختیارات" مقام رهبری شمرد، به این معنا که اختیار داشته باشد انجام دهد یا انجام ندهد. بلکه این امور از "وظایف" ایشان است. زمانی که رئیس جمهور اول، از امضاء برخی از مصوبات مجلس خودداری کرد، مجلس با تصویب تبصره ی ماده ی 1 قانون مدنی مقرر داشت: "در صورت استنکاف رئیس جمهور از امضاء یا ابلاغ در مدت مذکور در این ماده(پنج روز) به دستور رئیس مجلس شورای اسلامی روزنامه ی رسمی موظف است ظرف مدت 72 ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نماید"
تبدیل عبارت "امضاء" به "تنفیذ" ناشی از اختلاف مبنایی اعتقاد به "جمهوری اسلامی" یا "حکومت اسلامی" است. بر این اساس، مردم وظیفه ای غیر از اطاعت از حاکم اسلامی ندارند و مشروعیت حکومت بدون توجه به رأی و نظر آنان، از ناحیه ی خدا است. با صرف نظر از این بحث، که خدا چگونه و با چه مکانیزمی نظر خود را به آنها می رساند، مردم در انقلاب 57 این نظر را نپذیرفتند و قانون اساسی هم بر این مبنا تدوین شد که مشروعیت حکومت، دو رکن دارد: جمهوریت و اسلامیت. همان عبارت معروف مرحوم امام: "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" حکومت بدون رأی و نظر مردم، دیکتاتوری است و ممکن نیست اسلامی باشد. اما حکومت با رأی و نظر مردم، همواره مورد نظر اسلام است؛ چرا که:
اگر اکثریت قاطع مردم حکومت بر مبنای اسلام را انتخاب کنند، حکومت جمهوری اسلامی خواهد بود.
اگر اکثریت قاطع مردم حکومتی غیر دینی را انتخاب کنند، حکومت، جمهوریِ به اصطلاح "دنیوی یا سکولار" خواهد بود. در این دنیا خداوند متعال آنها را آزاد گذاشته است. آنها حتی آزادند علی(ع) را انتخاب کنند یا دیگری را. هر چند به دلیل ترجیح حکومت دیگری بر حکومت علی(ع)، روز قیامت مؤاخذه می شوند. بنابراین تلاش فقیه برای تصدی حاکمیت یا بقاء در حاکمیت، بدون نظر مردم، دیکتاتوری خواهد بود که نمی تواند اسلامی باشد.
بنابر آنچه گذشت: فرد منتخب، در صورت فقدان رئیس جمهور قبلی، به محض انتخاب توسط مردم، رئیس جمهور شمرده می شود و بلافاصله سمت معاون اول، به عنوان سرپرست ریاست جمهوری، زایل می شود و هر مصوبه و تصمیمی از ناحیه ی او و هیأت وزیران، فاقد اعتبار است. رئیس جمهور می تواند موقتا معاونی تعیین و اداره ی هیأت وزیران و انجام برخی از وظایف را به او بسپارد. بنابراین تعیین مدت های چند روزه یا چند ماهه برای امضاء یا تحلیف، ربطی به اعتبار یا قانونیت ریاست جمهوری ندارد. البته نقش امضاء توسط رهبری، به عنوان تشریفات و اعلام رسمیت یک مقام و شروع رسمی زمان چهار ساله، چنانچه در سایر حکومت ها مرسوم است، قابل قبول است.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 4 425 |
| 8 | از حماسه تا حماسه
واقعا حماسه است. مشارکت 85 درصدی؛ همان 85 درصدی که در سال 88 آن سال غمبار رقم خورد. اما امسال؛ 45 درصدشان با اعتراض به چگونگی سازماندهی انتخابات و برخورد های حذفی و جناحی و عدم شرکت به نشانه ی اعتراض؛ 17 درصد با رأی به کاندیدای معترض؛ 23 درصد با رأی به طرفداران وضع موجود؛ 15 درصد هم بی تفاوت. اتفاق نظر 62 درصدی در اعتراض حماسه است. امروز مردم فهمیده اند، که ارزش رأیشان بیش از آن است که در اختیار هر کسی بگذارند؛ اعتمادشان ارزشمند تر از آن است که ارزانی هر کسی بکنند؛ هیچ حاکمیتی بدون اعتماد آنان توان بقا ندارد. مایه ی اطمینان خاطر نسل من است که نسل بعدی قفس های ساختگی را شکسته و وارد دنیای جدید شده است. به آسانی فریب نمی خورد. شک ندارم که آینده از آن این نسل است. اما کاش در آن روز از این سرزمین سوخته چیزی مانده باشد. کاش. اما امروز؟ چهار سال یا هشت سال آینده هم باید زندگی کرد. امروز چنان وضع زندگی، بلکه زنده ماندن مردم به تحریم ها گره خورده، که هیچ کس را یارای انکار آن نیست. اگر بگوییم آب و نان ما را با تحریم کاری نیست، سفره ی خالی مردم، جوانان نا امید و بیکار، نان آوران شرمنده، تحصیل کردگان تحقیر شده، نخبگان آواره، گواهی می دهند کاری هست. امروز تبلیغات کر کننده بر پیشرفت اقتصاد و وضع زندگی و آبادی سرزمین و ... با یک پرواز سه ساعته به اولین فرودگاه کشور همسایه، هم چون آواری فرو می ریزد. فکر می کنم هر ایرانی باید، علاوه بر دوراندیشی و فکر آینده ی درازمدت، به فکر چهار سال یا هشت سال آینده هم باشد. که خیلی سرنوشت ساز است. چرا؟
به احتمال قوی ترامپ رئیس جمهور آمریکا می شود. او جنگ نمی کند، اما در پی از پا انداختن ایران با تحریم همه جانبه است. اگر همان کسی که در زمان دبیری شورای عالی امنیت ملی، با هر مذاکره ای یک قطعنامه بر علیه ایران سوغات می آورد، بر سر کار باشد، خدا می داند چه بر سر اقتصاد ایران خواهد آمد.
کسی که می گوید باید آمریکا را پشیمان کنیم، نمی داند که پشیمان کردن آمریکا حکومتی با حمایت مردمی می خواهد؟ با رساندن حمایت مردم از 85 درصد به 23 درصد چگونه دشمن را پشیمان خواهد کرد؟ اگر در مدت تصدی دبیری شورای عالی امنیت ملی با داشتن اختیارات تام از ناحیه ی مقام رهبری، یک توافقنامه ی یک صفحه ای ارائه کند شاید قابل پذیرش باشد. آنها که از این کار ناتوان بودند، البته با نگاهی خوشبینانه، با توافق برجام چه کردند؟ هیأت های هفتصد نفره ی سرمایه گذاری از کشورهای اروپایی با امضای برجام به ایران سرازیر شدند. زمین های وسیع در نظر گرفته شد که مرکز تولید و مونتاژ خودرو های مرغوب بشود. نمایندگی های کمپانی هایی مانند اپل به تدریج شروع به آمدن کردند. با نشان دادن انبارهای موشک زیرزمینی و هوا کردن موشک با شعار معروف، هیأت ها هم گفتند به قول معروف "ما یک دوری بزنیم، بر می گردیم" و برنگشتند. امروز اگر اینان مقابل ترامپ باشند چه خواهند کرد؟ با نصیحت کردن ترامپ تحریم ها بر طرف خواهد شد؟
برجام دو مهلت هشت ساله و ده ساله دارد؛ اگر با مکانیزم ماشه این توافق لغو نشود ظرف هشت سال تحریم تسلیحاتی ایران به کلی لغو می شود. که این کار سال گذشته شد. ما دیگر تحریم تسلیحاتی از سوی شورای امنیت نداریم. اگر ده سال دوام بیاورد، تمامی شش قطعنامه ی تحریمی که همان آقایان به ارمغان آورده بودند، کلا لغو می شود. نزدیک یک سال به اتمام این فرصت مانده است. اگر این آقایان به ریاست جمهوری برسند، آیا دوام خواهند آورد؟ اگر اهل این کار بودند شش قطعنامه را به ارمغان نمی آوردند.
از دوستانی که می گویند باز هم رأی ندهیم تا نظام بیش از این تضعیف شود و تسلیم خواسته های مردم شوند، می پرسم:
دفعه ی قبل که نیامدند، چه شد؟ چشم در چشم ما طوری بیان کردند، که در سفره ی خود شک کردیم؛ حتما گوشت و مرغ و حبوبات و میوه هست، تورم کاهش یافته. رابطه با دنیا بهتر شده. مهاجرت کم شده. نخبگان راضیند. سالی یک میلیون اشتغال ایجاد شده. سالی یک میلیون مسکن ساخته شده. چشم ما درست نمی بیند!
فکر نکنید این ها را نمی دانند. خوب هم می دانند. به قول گوبلز، مسئول تبلیغاتی هیتلر، دروغ را باید آنچنان بزرگ گفت که از فرط بزرگی باور کنند. بگویند: "مگر می شود دروغ به این بزرگی گفت! نه! حتما درست است!" فقط باید جسارت این را داشته باشی که بتوانی چشم در چشم مردم بدوزی و آن را بگویی. با اعتماد به نفس. دیدید آن آقا با چه اعتماد به نفسی می گفت: "سالی بیست گرم طلا برای هر خانوار" می دانید! یعنی سالی بیش از پانصد تن طلا!
می دانم که نمی توانم نظر کسی را عوض کنم. اما نمی خواهم بعدا پشیمان شوم که چرا نگفتم. شما هم خود دانید.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 3 730 |
| 9 | مهندسان در زیر آوار
معتقدم:
1 – مبنای مشروعیت حاکمیت فقط و فقط اراده ی مردم است. خدا این حق را به آنها داده است. هیچ فرد، گروه، مقام ... بدون نظر آنها حق حکومت بر آنها را ندارد.
2 – قانون، بویژه قانون اساسی در تمام سطوح کشور بدون استثنا حاکم است. هیچ کس فوق قانون نیست.
3 – هیچ مقامی مادامَ العمر یا مادامَ الشرایط نباید بر کشور حکومت کند. تمامی مسئولیت ها باید زمان مند باشد.
4 – نهادهای غیر قانونی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی، بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، دادسراها و دادگاه های ویژه ی روحانیت، شورای عالی فضای مجازی، شورای سران قوا و نهاد های ریز و درشتی که بدون مبنای قانونی تشکیل و بر امور کشور مسلط شده اند، باید منحل شوند. فقط دولت منتخب مردم می تواند اِعمال حاکمیت نماید.
5 – نیروهای مسلح حق دخالت در اقتصاد و سیاست را ندارند.
باور دارم:
نخست: این آرمان ها دست یافتنی هستند؛ چون به نفع مردمند و کلام حقّ وعده ی تحقق آن را داده است: "اما كف روی آب، به كنارى افتد و نابود شود و اما آنچه براى مردم سودمند است در زمين پايدار بماند"
دوم: آسان به دست نمی آیند. وقتی وارد کار بشوی خواهی دید "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها"
سوم: دو راه برای رسیدن به این آرمان ها وجود دارد:
یک راه حل، انقلابی دیگر است. خشن. دعا می کنم هرگز چنین نشود. کسانی که انقلاب 57 را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند، می دانند که صدای گلوله، گوش ها را بر هر صدای دیگری می بندد. تفنگ است که حرف می زند نه منطق و نه منافع ملی و نه حقوق مردم. وانگهی در انقلاب 57 ارتش نجنگید و به مردم پیوست. از سال 42 تا بهمن 57 تعداد شهدا 3400 نفر بود. این یعنی نجنگیدن. اما امروز هر حرکت خشنی حمام خون در پی دارد. "کسانی که هم را نمی شناسند، یکدیگر را، به دستور کسانی که هم را می شناسند، می کشند" آنان که دم از حرکت های خشن می زنند، باید در این باره از خانواده ها ی کشته شدگان حوادث اخیر، کور شدگان، آسیب دیدگان، از هر دو طرف، نظر بخواهند. باید جوان از دست بدهی تا بفهمی خشونت یعنی چه. بعلاوه، کدام ناظر مطلعی در سطح جهان، احتمال عقلایی می دهد که این حاکمیت با اقدامات خشن تن به این اصلاحات ساختاری بدهد؟
راه حل دیگر، این است که از هر روزنه ای، هر چند کوچک، برای برداشتن گامی هر چند ناچیز استفاده کنیم. برای جابجا کردن کوه باید از سنگریزه ها شروع کرد. امروز یک روزنه باز شده است. یکی آمده که نه در فضا، بلکه در روی زمین زندگی می کند. وعده های آرمانی نمی دهد. دنبال منزوی کردن کشور نیست. برای تخصص ارزش قائل است. در پی ایجاد همدلی است.حضورش در مجامع جهانی باعث شرمندگی ملت ایران نیست. مهم این است که سابقه ی طولانی او، صداقتش را تأیید می کند. تا کنون چشم در چشم مردم دروغ نگفته است.
نه بیش از حد ضعیف دانستن طرف مقابل درست است و نه بیش از حد قوی دانستن او. اولی باعث بی عملی می شود و دومی باعث نا امیدی. باید طرف مقابل را واقع بینانه تحلیل کرد. مخالفین حاکمیت اراده ی مردم، کند ذهن نیستند، اما چنان هم قوی و با هوش نیستند که فکر کنیم هیچ خطایی نمی کنند؛ یا همه ی کنش هایشان هدفمند و دقیق و حساب شده است. که اگر چنین بود، تا این حد منزوی نمی شدند. تردید دارم که تأیید این شش نفر با محاسبات دقیق و برای رسیدن به اهداف خاصی طراحی شده باشد. اگر هم شده باشد، در محاسبات خود اشتباه کرده اند. اینان در بزنگاه های متعددی اشتباهاتی کرده اند که بعد مجبور شده اند تمام نیروی خود را برای رفع و رجوع کردن آن اشتباه بسیج کنند. مانند اجازه ی ورود به آن سید محترم یا تأیید محصوران مظلوم، یا تأیید آن شیخ بد شانس بی انصاف. اگر همه ی اینها کار خودشان بود، مجبور نبودند با تمام نیرو برای رفع و رجوع کردن خطای خود اصول و مبانی شرعی، اخلاقی و قانونی را زیر پا بگذارند. امروز هم به گمان من احتمال این که در محاسبه اشتباه کرده باشند، بسیار جدی است. آنها تلاش کردند شناخته شده ها را حذف کنند. به قدری غیر منطقی، که جرأت توضیح ندارند. چطور می شود کسی دو سال قبل تأیید شود و امسال، بدون هیچ اتفاق تازه ای، رد شود؛ یا کسی به دلیلی رد و دیگری با همان دلیل تأیید شود. حتماً نقشه های بزرگی دارند که این همه رسوایی را به جان می خرند. با هوشند، اما نه آنقدر که بدانند مردم هم با هوشند. پاشنه ی آشیلشان همین است.
امروز فرصتی پیش آمده که مردم می توانند نظاره گر باشند، که چگونه مهندسان، پیروزمندانه بر فراز بنایی که طراحی کرده اند می ایستند.
و می توانند با حضور فشرده، مخصوصا جوانان، مهندسان را زیر آوار طراحی ظالمانه ی خود مدفون نمایند. تا در آینده کسی جرأت نکند به شعورشان توهین کند. دو راهی سرنوشت سازی است.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 4 117 |
| 10 | قائم مقام رهبری
قسمت دوازدهم
خلاصه و جمع بندی
گفتیم مقام رهبری:
1 – مادام العمر است. کنترل بقای شرایط لازم هم به عهده ی خبرگان است. تأیید صلاحیت خبرگان هم با شورای نگهبان است. انتخاب شورای نگهبان هم با خود او است.
2 – چون زمان مند نیست، لذا هر گونه اقدامی جهت تردید در بقای شرایط لازم، مستلزم درگیر شدن با گروه حاکم در کشور است و پیامد های بسیاری برای اقدام کننده در پی دارد.
3 – اداره ی دستگاه اداری آن، از نوع بیت است که ویژگی های خاصی دارد، از جمله این که قائم به شخص است و با تغییر مقام رهبری، تماما کنار گذاشته می شود. لذا معمولا بیوت علما، از جمله بیت رهبری نسبت به هر گونه تحرکی حساسند و این حساسیت تشدید پیامد ها را در پی دارد.
4 – عقلای جهان به منظور مقابله با پیامد های حاکمیت مادام العمر یک فرد، مقام حاکم را مقید به زمان کرده اند. اما در نظام جمهوری اسلامی، به جای این تدبیر، برای این مقام مادام العمر، عامل عدالت در نظر گرفته شده است.
5 – "عدالت" برای شخص، عبارت است از "نیرویی که او را از ارتکاب اعمال زشت باز می دارد"
6 – "حکومت حاکم عادل" آرمانی است که فقط در "مدینه ی فاضله" یا "اتوپیا" وجود دارد که هزاران سال است بشر به دنبال آن است. آرمانی رؤیایی و دست نیافتنی. عدالتی که در قانون اساسی برای مقام رهبری در نظر گرفته شده، عدالتی آرمانی است که فقط در معصوم می توان یافت.
7 – در قانون اساسی یک دور حاکمیتی وجود دارد، که بر اساس آن "مقام رهبری، با دو یا سه واسطه، نسبت به انتخاب، باقی ماندن در سمت یا برکناری خود تصمیم می گیرد"
8 – در اثر رهبری مادام العمر، یک حلقه ی بسته ی حاکمیتی به وجود می آید، که به تدریج تبدیل به طبقه ی اشراف حکومتی می شود و قدرت، ثروت، موقعیت، جایگاه اجتماعی و بسیاری از امتیازات در این طبقه و در فضایی جدا از جامعه دست به دست می گردد و ورود به درون چنین حلقه ای برای شهروندان جز با شکستن این حلقه ممکن نیست.
9 - نظارت بر شرایط و عملکرد رهبری وظیفه ی مجلس خبرگان است. البته لفظ "نظارت" در قانون اساسی نیست، اما هر فردی، حتی با هوش متوسط، این مطلب را از قانون اساسی استفاده می کند. در حال حاضر این امر تبدیل به یک تابو و خط قرمز شده که شاید بتوان دلیل آن را اعتقاد حاکمان به "حکومت اسلامی" به جای "جمهور اسلامی" دانست. و این، یعنی عدم اعتقاد به قانون اساسی.
10 – حکومت موروثی امروز در جوامع بشری مردود است. حتی مقام های سنتی موروثی با سلب اختیارات، تبدیل به مقام های تشریفاتی شده اند. علاوه بر روش عقلا، در تاریخ شیعه هم یکی از بند های مهم صلح بین امام حسن(ع) و معاویه، ممنوعیت تعیین جانشین از سوی معاویه و واگذاری این مقام به انتخاب مردم بوده است.
11 – جایگاه رهبری، طبق قانون اساسی، اختیارات وسیعی دارد که او را به قدرت فائقه در تمام سطوح حاکمیتی تبدیل نموده است. هیچ عمل حاکمیتی بدون استناد مستقیم یا غیر مستقیم به این مقام قابل انجام نیست. اما علاوه بر این اختیارات وسیع، به دلیل غلبه ی اعتقاد به نظریه ی "نصب" در گروه حاکم و انزوای طرفداران نظریه ی "انتخاب" در مبحث ولایت فقیه، این مقام از اختیارات بسیار وسیع فراقانونی هم برخوردار است.
سؤال: این مواردی که شمرده شد، چه ربطی به شرایط "قائم مقام رهبری" دارد؟
- هیچ!
- چرا؟
- چون اصلا در قانون اساسی مقام و سمتی به عنوان "قائم مقام رهبری" وجود ندارد. به اصطلاح منطقی این گزاره "سالبه به انتفاء موضوع" است. وقتی مقامی وجود نداشته باشد، طبعا آن مقام هیچ شرطی هم نخواهد داشت.
- آیا طرح این بحث بیهوده است؟
- خیر.
درست است این موارد ربطی به "سمت قائم مقامی" ندارد. اما با "بحث قائم مقامی" به شدت مرتبط است. مدت ها است جسته و گریخته از سوی برخی افراد مؤثر در حاکمیت و مخصوصا اعضاء مجلس خبرگان مسئله ی "قائم مقامی" مطرح می شود.
به اوصاف و اختیارات مقام "رهبری" که شمرده شد، توجه کنید. این امتیازات می تواند هر فرد و گروهی را وسوسه کند. گروهی که فکر می کنند در زمان حیات رهبر فعلی، که تمامی اختیارات در دست آنها است، می توانند با اطمینان خاطر تکلیف رهبر آینده را معلوم کنند. اما پس از ایشان، مخصوصا در فضایی که سپهر سیاسی کشور از شخصیت های بزرگ و کاریزماتیک خالی شده است، ممکن است نتوانند این موقعیت وسوسه انگیز را حفظ کنند. موقعیتی که چون لباسی بر تن تمامی افرادی که در پی جانشینی هستند، زار می زند. تصور کنید اگر لباس رهبری، به جای رهبر فعلی بر تن آن شخص معروفی بود که به آسانی شهروندان مخالف خود را از ایرانی بودن و حتی از انسان بودن محروم و توصیه به ترک دیار می کند، چه وضعی داشتیم. توصیه می کنم بار دیگر از این منظر به همه ی قسمت های این نوشتار توجه کنید.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 465 |
| 11 | قائم مقام رهبری
قسمت یازدهم
اختیارات رهبر
مقام رهبری ایران، از دو گونه اختیار و قدرت اثر گذاری در امور کشور برخوردار است:
الف – اختیارات قانونی:
1 – قوه ی مجریه؛ رئیس جمهور، دومین مقام کشور، رئیس قوه ی مجریه و مسئول اجرای قانون اساسی است. اما در عمل، مقام رهبری از دو جهت قدرت فائقه در این قوه است:
اولاً – از طریق شورای نگهبان، می تواند در انتخاب فرد مورد نظر خود به ریاست جمهوری، تأثیر قاطع بگذارد.
ثانیاً – از طریق مجلس شورای اسلامی و رأی به عدم کفایت سیاسی، و یا از طریق رأی قضایی به تخلف از وظایف، او را عزل کند.
2 – قوه ی قضائیه؛ نصب عالی ترین مقام قضایی کشور با رهبری است. بنابراین قدرت فائقه ی او در این قوه جای بحث ندارد.
3 – قوه ی مقننه؛ مقام رهبری از طریق نظارت شورای نگهبان، بویژه با تفسیر استصوابی آن و احراز یا عدم احراز صلاحیت کاندیداها از قدرت تأثیر گذاری قاطع بر ماهیت و عملکرد قوه ی مقننه برخوردار است.
4 – قوای مسلح، اعم از نظامی و انتظامی تحت فرماندهی رهبر است. در این زمینه هم بحثی نیست.
5 – شورای نگهبان، مستقیم و غیر مستقیم، تحت کنترل رهبر است. شش عضو فقیه، مستقیما توسط رهبری نصب می شود. شش عضو حقوقدان هم از بین حقوقدانانی که قوه ی قضائیه به مجلس معرفی می کند برگزیده می شوند.
6 – مجمع تشخیص مصلحت نظام کاملا در اختیار رهبری است. اتخاذ تصمیم در موارد اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان و نیز بررسی معضلات غیر قابل حل، از اختیارات و وظایف این مجمع است.
7 – رسانه های عمومی، صدا و سیما در کشور در انحصار حکومت است و عزل و نصب رئیس صدا و سیما با مقام رهبری است. در این مورد هم جای بحث نیست.
در نتیجه مقام رهبری از تمامی اختیارات قانونی برای اداره ی کشور در تمامی سطوح برخوردار است و طبعا امتیازات ناشی از عملکرد صحیح نظام و یا مسئولیت های ناشی از سوء مدیریت نظام، بیش از همه ی ارکان و اجزاء نظام، متوجه مقام رهبری است.
ب – اختیارات فراقانونی:
مقام رهبری، علاوه بر اختیارات قانونی، که قانون اساسی آنها را امضا می کند، اختیاراتی دارد، که گرچه بر خلاف قانون اساسی است، اما در واقع و در عمل و به اصطلاح حقوقی به صورت "دفاکتو" از آنها برخوردار است. اعتقاد به اختیارات فراقانونی ناشی از تفسیر اصل ولایت فقیه است. از دیرباز، قائلین به اصل ولایت فقیه، دو گروه بوده اند:
1 - طرفداران نظریه ی نصب، یا همان نظریه ی "حکومت اسلامی" هیچ اختیار و حقی در حاکمیت برای مردم قائل نیستند و نیروی آنها را فقط در حدی که امکان عملی حاکمیت را فراهم کند، لازم می دانند. حاکم توسط خدا تعیین می شود و او نایب امام معصوم(ع) است و در زمان غیبت، ولایت امر و امامت امت را به عهده دارد. وظیفه ی علما و نخبگان و همه ی مردم این است که آن فرد منتخب را بیابند و کشف کنند. وقتی معلوم شد که ولی امر چه کسی است، دیگر همه صِرفاً باید تابع و یاریگر و مطیع اوامر و نواهی او باشند.
2 – طرفداران نظریه ی انتخاب، یا همان نظریه ی "جمهوری اسلامی" رأی مردم را شرط مشروعیت ولایت فقیه می دانند. بر این اساس، شارع مقدس به مردم امر کرده فقیه عادل را به ولایت برگزینند. به فقیه واجد شرایط هم امر کرده فقط در صورتی که مردم او را انتخاب کردند، متصدی ولایت گردد. اگر مردم عصیان کردند، تکلیفی هم متوجه فقیه نیست بلکه تصدی حاکمیت بر او ممنوع است. حساب مردم هم با خدا است.
انقلاب بهمن 57 نظریه ی نصب را نپذیرفت و قانون اساسی ناشی از آن، در مجلسی، که حد اقل پنجاه مجتهد مسَلَّم در آن حضور داشت، بر اساس نظریه ی انتخاب تدوین شد. اما طرفداران نظریه ی نصب، هم چنان مترصد به دست آوردن حکومت بر این اساس بودند. در حال حاضر بسیاری از اختیارات فراقانونی رهبری، ناشی از این نظریه است، که بر اساس آن "مقام رهبری فوق قانون اساسی است" بر این اساس رهبری نهاد ها و مراکزی را تأسیس یا اداره می کند، که با قانون اساسی ناسازگار است و فقط بر اساس نظریه ی نصب قابل توجیه است. نهاد هایی مانند: شورای عالی انقلاب فرهنگی، دادسرا و دادگاه ویژه ی روحانیت، ستاد اجرایی فرمان امام، شورای سران قوا، بنیاد مستضعفان، اوقاف، حج و زیارت، آستان های مقدس و بسیاری از موارد دیگر، که در قانون اساسی جایگاهی ندارند. از آراء مختلف شورای نگهبان بر می آید که نظریه ی نصب بر این شورا حاکم است. این شورا در موارد متعددی از قوانین و مقررات نسبت به ارجاع امور به شورای عالی انقلاب فرهنگی سکوت و بلکه آنها را تأیید کرده است. حتی در ماده ی 528 قانون آیین دادرسی مدنی، وجود و اداره ی دادسراها و دادگاه های ویژه ی روحانیت را، زیر نظر مقام رهبری و با آیین دادرسی جدا از قانون آیین دادرسی کیفری، تصویب کرده است.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 366 |
| 12 | بسمه تعالی
قانون سردار
حدود بیست سال پیش، دادیار بودم. مدتی، پرونده های ازدواج غیر مجاز مردان خارجی با زنان ایرانی، به نحو غیر عادی زیاد شده بود. توضیح این که ازدواج مرد خارجی با زن ایرانی بدون اجازه ی مخصوص دولت، جرم و موجب زندان است. اکثر این پرونده ها هم، به دلیل گذشت زمان طولانی، مشمول مرور زمان شده و با قرار موقوفی تعقیب مختومه می شد. کنجکاو شدم. از افسری که پرونده ها را می آورد، پرسیدم. گفت : “سردار تصمیم گرفته با این جرم برخورد کند” این مسئله را با دادستان در میان گذاشتم و مطلبی هم در این باره نوشتم. طرحی را هم ارائه دادم، به این صورت که در هر دادستانی، دفتری با عنوان دفتر حفاظت از حقوق عمومی تشکیل شود و یک قاضی با هوش مدیریت آن را به عهده بگیرد و به وضعیت جامعه از جهت رواج جرم نظارت کند و تلاش کند از جرم پیشگیری شود. مثلا وقتی کسی با تشکیل یک شرکت کاغذی شروع به کلاهبرداری می کند، در همان روزها یا ماه های اول و با وقوع اولین جرم، با مجرم برخورد شود تا پرونده هایی با چندین هزار شاکی تشکیل نشود. ریشه ی بحث این بود که در عرف عقلا، در همه ی جهان، مخصوصا جوامع پیشرفته، نیروی مسلح، تابع نیروی سیاسی یا قضایی است. نیروی مسلح باید همواره مراقب آمادگی، نظم سازمانی، به روز بودن سلاح و آموزش نظامی و گوش به فرمان فرمانده سیاسی خود باشد، تا هر زمانی که مقام سیاسی و قانونی صلاحیت دار، فرمان عملیات به او داد، بتواند به وظیفه ی خود عمل کند. نیروی نظامی یا انتظامی هیچ گاه نباید در امر سیاست یا اقتصاد دخالت کند. چرا که یک فرد نظامی به نحوی تربیت می شود که در زمان نیاز به اعمال قدرت نظامی، بتواند از پس مأموریت خود برآید. حرف من این بود که به صلاح دستگاه قضایی نیست که تابع تصمیم سردار باشد. بلکه سردار باید تابع تصمیم قاضی باشد. به قول یک سیاستمدار معروف: "کسی که چکش به دست دارد، همه چیز را به شکل میخ می بیند" دیده شدن نظامیان یا نیروی انتظامی با آرایش مخصوص در کوچه و خیابان هر محل، شهر یا کشوری، نشانه ی بی ثباتی و نا امنی است. یعنی نیروی سیاسی، اداری و قضایی حاکمیت نتوانسته اوضاع را تحت کنترل داشته باشد و به نیروی مسلح متوسل شده است. مقام ارشد انتظامی با افتخار می گوید اگر کسی وجود بی حجابی در خودرو خود را انکار کند، ما به مردم اطمینان داریم و انکار او را می پذیریم. این نشانه ی کمال بی اطلاعی از قانون است. اصلا نیرو اجازه ندارد صاحب خودرو را احضار کند و مسئله را با او در میان بگذارد تا او انکار کند یا تصدیق کند. احضار، تفهیم اتهام و اخذ دفاع، اقرار یا انکار در شأن قاضی است نه نیروی انتظامی، در هر درجه و رتبه ای که باشد.
امروز سردار تصمیم گرفته با جرم برخورد کند. آرایش جنگی گرفته، شهر به شهر می گردد و نطق می کند، گویا نطق انتخاباتی است. اصلا تفسیر قانون با سردار نیست. تفسیر کلی قانون با مجلس شورای اسلامی و تفسیر مصداقی قانون با قاضی است. قرار دادن حجاب در کنار عفاف عبارت نادرستی است و در خوشبینانه ترین حالت، نشانه ی نا آگاهی است. چندین میلیارد زن در جهان، حجاب ندارند، آیا همه ی آنها بی عفتند؟ این یک توهین آشکار به جمع کثیری از زنان و دختران کشور است. حد اکثر می توانیم بگوییم آنها طبق تبصره ی ماده ی 638 قانون تعزیرات جرم کرده و باید به جزای نقدی محکوم شوند. اما نمی توانیم آنها را به بی عفتی متهم کنیم. چه بپسندیم و چه نپسندیم گروه کثیری از زنان و دختران به امر واجب و قانونی حجاب عقیده ندارند. یا عقیده دارند و عمل نمی کنند. من می توانم به عنوان یک طلبه متأسف باشم که به این واجب عمل نمی شود. اما هیچ مبنای شرعی به من اجازه نمی دهد دیگری را مجبور به این کار کنم. وقتی اصل دین قابل اجبار نیست، چگونه یک حکم فرعی آن قابل اجبار است. حد اکثر این است که در قانون، در مجموع سه میلیون و سیصد هزار تومان برای آن جریمه تعیین شده است. سردار می تواند به جای سفرهای استانی به نیروهای خود دستور دهد که زنان بی حجاب را شناسایی و برای محاکمه و تعیین جریمه به دادگاه معرفی نمایند. اما هیچ قانونی به مرجع انتظامی اجازه نداده است، برای مردم پیامک بفرستد. اگر فرد مجرم سوار خودرو است باید توسط دادگاه جریمه شود، این هیچ ربطی به خودرو ندارد. بستن محل کسب به دلیل رفت و آمد افراد بی حجاب، هیچ توجیه قانونی و حقوقی ندارد. جرم یک نفر چه ربطی به صاحب مغازه دارد؟ بستن محل کسب یا توقیف خودرو، سرکشی از قانون است. اگر با این سرکشی ها برخورد نشود، قانون اعتبار خود را از دست خواهد داد و اعتبار قانون که سست شود، کشور به سمت استبداد هر چه بیشتر و حتی حکومت نظامیان سوق داده خواهد شد. البته سربسته بگویم، فرمانده نیرو، بدون دستور، جرأت چنین قانون شکنی پر سر و صدایی را ندارد.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 676 |
| 13 | استقلال قاضی، استقلال قضاوت، اعدام به دلیل خواندن
آیا اگر اکثریت قضات عدلیه عادل و مستقل باشند، لزوماً قضاوت ها هم مستقل خواهد بود؟ باید ده ها سال خاک پرونده خورده باشی تا با گوشت و پوست خود فرق این دو را احساس کنی. هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست. قاضی یک فرد است. قضاوت، خروجی یک سیستم است.
قاضی مستقل است. قانون با دادن اختیاراتی گسترده از قاضی حمایت می کند؛ از آزاد کردن متهم با قرار تأمین ساده، تا بازداشت موقت چندین ساله. از تبرئه، تا مجازات های سنگین. هر قاضی مشرب قضائی و تفسیر خاص خود را از قانون دارد. یکی معتقد به اِرعاب، برخورد خشن و اِعمال حد اکثر مجازات برای متهم است، تا باعث عبرت دیگران شود. دیگری، معتقد به نرمی، رأفت و تلاش برای اصلاح، با رعایت قوانین و حقوق انسانی و قانونی متهم است. برخی هم بین این دو حدِ خشونتِ حد اکثری و حد اقلی. دستگاه قضا، قضات با شرافت، دانا و قانون مدار بسیاری دارد. این خود قاضی است که عدالت را یا خوشایند سلطان را انتخاب می کند.
قاضی مستقل است. آیا قضاوت هم مستقل است؟ فکر نمی کنم. شرافت و استقلال قاضی، شرط لازم برای قضاوت عادلانه و مستقل است، اما شرط کافی نیست. قضاوت حاصل کار یک فرد نیست، بلکه حاصل عملکرد سیستم حاکم بر دستگاه قضا است. معمولا تصمیم درباره ی جهت گیری حاکم بر رسیدگی و سرنوشت متهم، قبل از شروع رسیدگی اتخاذ می شود. در بین قضات، کارکنان، وکلا و حتی بسیاری از مردم، روشن است که اگر پرونده ی یک متهم به فلان شعبه برود، قطعا سر از زندان در می آورد و در شعبه ی فلان، حتماً با قرار تأمین سبکی آزاد می شود. بسیاری از رجال سیاسی که در زندان به سر می برند، بعید است از نظر قانونی اصلا مستحق زندان باشند. زندانی کردن آنها مقتضای طبیعت شعب خاص است. چه کسی تصمیم می گیرد تا پرونده در چه شعبه ای و هم جهت با کدام یک از مشرب های مختلف قضایی رسیدگی شود؟
در دادسرا و تحقیق مقدماتی، دادستان و در دادگاه و محاکمه، رئیس دادگستری است، که هر دو را رئیس قوه ی قضائیه انتخاب می کند. آنها جهت سیر پرونده را تعیین می کنند؛ این متهم چه سرنوشتی داشته باشد. پرونده را به قاضی بدهد که حد اکثر تلاش خود را برای برخورداری متهم از حقوق خود و رعایت قانون و احترام به کرامت انسانی او می کند. یا به قاضی که به آمار اعدام های خود افتخار می کند و دغدغه اش ممنوع کردن دوچرخه سواری خانم ها است و آرایش جنگی برای قلع و قمع زنان و دخترانی که می خواهند به روش دیگری، غیر از آنچه او می خواهد زندگی کنند. با کدام قانون، مهم نیست. آنچه برایش مطرح نیست، قانون و کرامت انسانی است. دادستان یا رئیس دادگستری است که یکی از این دو روش برخورد با یک متهم را انتخاب می کند. نوع برخورد قاضی، مهم ترین عامل این انتخاب است. دانش کافی، قانون مداری و رعایت حقوق شهروندی خیلی در این انتخاب مؤثر نیست. در حالی که همان فقهی که حکم به اجرای حدود می کند، قضاوت را مخصوص مجتهد جامع الشرایط می داند. به جرأت می توانم بگویم یک مجتهد هم در تمام دستگاه قضا وجود ندارد. چقدر باید قاضی با مبانی قضا نا آشنا باشد که برای جوانی صرفا به دلیل گفتن و خواندن حکم اعدام صادر کند؟ آیا نمی داند که خدا بنی آدم را کرامت بخشیده است و کشتن یک نفر را مثل کشتن جمیع انسان ها دانسته و برای قتل یک نفس، بدون قتل یا فساد، عذاب ابدی مقرر داشته و امر فرموده جانی که خدا محترم شمرده، گرفته نشود، مگر به حق؟
کشتن با اتهاماتی مانند: "معاونت در بغی، اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و دعوت به آشوب" هیچ توجیه قانونی و شرعی ندارد.
معنای بغی و محاربه "کشیدن سلاح به روی مردم؛ به قصد از بین بردن امنیت و ایجاد رعب و وحشت در بین آنها" است. عموم مردم به نحو کلی، نه گروهی خاص.
به قول علامه طباطبایی(ره) "منظور از محاربه با خدا و رسول، افساد در زمين از راه اخلال به امنيت عمومى و راهزنى است" فساد، عبارتی کلی و تفسیر محاربه است. فساد، هر فسادی نیست. پراکندن زباله یا آلوده کردن آب هم فساد است. آیا برای اینها هم باید مجازات اعدام در نظر گرفت؟ نتیجه ی تفسیر غلط "مردم" ، "فساد" و "محاربه" ، جان یک انسان است.
امام صادق(ع) درباره ی یک قضاوت ناحق می فرماید: "این حکم و مانند آن سبب می شود که آسمان بارشش را و زمین برکتش را دریغ کند"
باور کنید نظام جمهوری اسلامی، با چنین دوستان و مدافعانی نیاز به دشمن ندارد. هیچ حقوقدان یا فقیهی چنین حکمی را نمی پذیرد. چنین رفتار هایی مردم و مخصوصا جوانان و تحصیل کردگان را از نظام جدا می کند. با جدایی قلبی مردم از نظام، یک تلنگر برای سقوطش کافی است.
چنین احکامی نه ربطی به دین دارد و نه فقه؛ هر چند با ذکر اصطلاحات فقهی تلاش کنند حکم را دینی و فقهی جلوه دهند.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 873 |
| 14 | اگر من قاضی پرونده ی ایشان بودم
خدا را شکر. تقریباً همه چیز حل شد. اموال به حوزه برگشت. خطیب به نماز جمعه. سفارش به تقوا و پرهیز از تجملات و زخارف دنیا و رعایت بیت المال هم به جای خود. اگر پرونده ی این جریان به من، قاضی دادسرا، ارجاع شود. چه می کنم؟
هیچ؛ کاری نمی توانم بکنم. صلاحیت رسیدگی ندارم، باید پرونده را با صدور قرار عدم صلاحیت به دادسرای ویژه ی روحانیت ارسال کنم. این دادسرا هم، اگر صلاح دید رسیدگی می کند و اگر صلاح ندید، پس می فرستد تا دادسرا رسیدگی کند. فرض کنیم پرونده را برای رسیدگی نزد من باز گرداند. اولین قدم، بررسی و تحلیل گزارشات است:
شواهد و قرائن بسیاری نشان می دهد که حوزه ی علمیه، وقفی و ایشان متولی وقف است. ملکی به ارزش صدها میلیارد تومان، که در مالکیت حوزه است، توسط ایشان، به قیمتی کم تر از ده میلیارد تومان، به یک مؤسسه ی تجاری با حضور تعدادی از بستگان و آشنایان واگذار می شود. معلوم نیست آن مبلغ ناچیز هم به حساب حوزه واریز شده یا نه. همین. چنانچه از مصاحبه ها، پیام ها و اطلاعیه ها بر می آید، اظهار پشیمانی، عذر خواهی، و شاید برگرداندن آن اموال، همگی پس از افشای این امر و ایجاد جو رسانه ای بوده است. البته من نمی توانم به این گزارش ها بسنده کنم، بلکه باید با تحقیق از هر طریق ممکن، از صحت گزارش ها مطمئن شوم.
متولی وقف، طبق مقررات، حق تصرف در آن را دارد. ولی مال موقوفه در دست متولی امانت است. تمامی تصرفات باید در جهت مصالح مال موقوفه باشد.
ادعای جعل شده است. هم چنین اعلام شده چهارم آذر تمامی املاک، تحت مالکیت حوزه قرار گرفته است. اما ظاهر اسنادی که منتشر شده نشان می دهد که سند اصلی در نوزدهم آذر امضا شده است. شکی نیست که این مسائل باید بررسی شود. مخصوصا ادعای جعل، که نیاز به کارشناسی دارد. پس از جمع آوری اطلاعات، اولین کار، احضار ایشان به عنوان متهم و تفهیم اتهام است. با توجه به پیام ها و مخصوصا ویدئو هایی که از ایشان منتشر شده، ظاهرا به عمل مزبور اقرار دارد. اما مدعی است که به افرادی اعتماد کرده و پس از معلوم شدن مسئله، آن را اصلاح کرده است.
آیا عمل متهم، واجد ارکان سه گانه ی تحقق جرم هست یا نه؟ توضیح این که تحقق جرم سه رکن دارد، رکن مادی، یعنی عملی اتفاق افتاده باشد. رکن قانونی، یعنی عملِ انجام شده قانوناً جرم باشد. رکن معنوی، یعنی متهم، سوء نیت یا قصد عمل مجرمانه داشته باشد.
1 - رکن مادی؛ چنانچه بیان شد، ظاهرا در وقوع عمل تردیدی نیست.
2 - رکن قانونی؛ این عمل، به فرض وقوع، خیانت در امانت است و طبق ماده ی 674 قانون تعزیرات، با توجه به قانون کاهش مجازات حبس، سه ماه تا یک سال و نیم حبس در پی دارد. انتقال مال غیر هم محسوب می گردد، که در حکم کلاهبرداری است و طبق قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری، با لحاظ قانون کاهش مجازات حبس، شش ماه تا سه سال و نیم حبس در پی دارد. بعلاوه، طبق ماده ی 7 قانون اوقاف و امور خیریه، با لحاظ ماده ی 79 قانون مدنی، متولی می تواند عزل یا ممنوع المداخله گردد یا حد اقل شخص امینی ضمیمه ی او در مدیریت وقف شود.
3 - رکن معنوی؛ یکی از مهم ترین اعمالِ قضائی، تشخیص سوء نیت است. این مسئله نیاز به استدلال دارد:
ایشان از ابتدای انقلاب قاضی بوده است. با 73 سال سنّ، علاوه بر ده ها سال قضاوت، سمت های مهمی مانند رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات، مشاور رئیس قوه قضائیه، خطیب جمعه ی تهران و بسیاری از سمت های مهم دیگر را در کارنامه ی خود دارد. دارنده ی این سمت ها یک قاضی را به دلیل این که صورت مجلسی را، به شکل استاندارد تنظیم نکرده مجازات می کند. برای تخلفات کوچک قضائی، قاضی را سال ها تعلیق، خانه نشین و حتی منفصل و در حقیقت از زندگی ساقط می کند. از چنین شخصی پذیرفته نیست که بدون خواندن یک سند، آن هم سند رسمی و در دفتر اسناد رسمی، پای آن را امضا کند و انگشت بزند.
اما اقرار و همکاری برای کشف جرم و جبران اثرات آن، طبق ماده ی 38 قانون مجازات اسلامی، صرفاً از اسباب تخفیف مجازات است. اظهار پشیمانی و توبه هم موجب منتفی شدن محاکمه نمی شود، بلکه با ارائه ی ادله و اثبات آن نزد قاضی، پس از محاکمه، می تواند موجب تخفیف یا سقوط مجازات شود.
شکی نیست که باید اقدام قضایی تا رسیدن به نتیجه انجام شود. آیا برخورد مؤمنانه به معنای صرف نظر از اقدام قضائی است؟ آیا این برخورد مؤمنانه با همه ی شهروندان ایران، از جمله جوانانی که می خواهند آنطور که می خواهند زندگی کنند، رعایت می شود؟ در این موقعیت ها است که استقلال دستگاه قضا محک زده می شود. و الا قاطعیت و سرعت در مجازات جوانان بی کس و کار، فعالین اجتماعی و سیاسی و مقاماتِ سابقِ کرک و پر ریخته لزوماً نشانه ی استقلال نیست.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 3 705 |
| 15 | قائم مقام رهبری
قسمت دهم
حکومت موروثی
مقام ارشد دستگاه قضا به دلیل اتهام فرزندان استعفا می کند. مسلما این فساد، به فرض ثبوت، در یک روز و دو روز اتفاق نیفتاده است. اگر او نمی دانسته، چطور سکان دستگاه قضا را به دست گرفته. اگر می دانسته، که مصیبت است. فرزند فلان آقا برای او وقت ملاقات می دهد. چطور. چه عرض کنم. هر مخاطبی در ذهن خود، نمونه های متعددی برای این وضعیت پیدا می کند. علاقه ی بین والدین و فرزندان، به اندازه ای است که بسیاری از قواعد و ضوابط قانونی، اخلاقی و حتی شرعی را تحت تأثیر قرار می دهد. این علاقه، طبیعی است و می توان آن را معلول نیروی آفرینش برای ادامه ی نسل انسان و به قول یکی از فلاسفه، اراده ی معطوف به بقاء دانست. عقلای جهان، مخصوصا در قرون اخیر، تدابیر ویژه ای برای جلوگیری از دخالت این نیرو در حکومت اندیشیده اند. حتی در بسیاری از حکومت های موروثی جهان، علیرغم موانع فرهنگی برای تغییر نظام حکومتی، تلاش کرده اند اختیارات حاکم موروثی را تا حد امکان کاهش دهند. به نحوی که این حاکمان، صرفا تبدیل به یک مقام تشریفاتی شده و فاقد اختیار دخالت در امور کشورند.
این پدیده فقط مخصوص حاکمان نیست. در شرکت های بزرگ، پدران از بین فرزندان، یکی را که هوش و توانایی و قدرت مدیریت بیشتری دارد، با تعالیم خاص برای جانشینی خود آماده می کنند. حتی در بین مراجع تقلید هم این مسئله دیده می شود. در قسمت سوم این سلسله نوشتار، به مسئله ی "بیت" پرداخته شد. اداره ی بیوت بسیاری از مراجع تقلید، به عهده ی یکی از فرزندان آنها است. به قدری این مسئله فراگیر بوده که یکی از بزرگان، درباره ی برخی از کسانی که به دلیل رفتار و عملکرد فرزندشان دچار مشکل می شدند، عبارت "قَتیلُ إِبنِه؛ کشته ی فرزند" را به کار می برد. تأثیر این رابطه بر روابط قدرت حساس تر می شود.
توجه به صلح امام حسن(ع) و جنگ امام حسین(ع) روشنگر چنین وضعیتی است. امام علی(ع) در رمضان سال چهل قمری به شهادت رسید. یک سال بعد بین امام حسن(ع) و معاویه، قرارداد صلح امضا شد. امام حسن(ع) تا زمان شهادت، یعنی سال پنجاه هجری، علیرغم نقض عهد های مکرر معاویه، به این قرارداد پایبند بود. پس از او امام حسین(ع) به امامت رسید و تا زمان درگذشت معاویه، در سال شصت هجری، یعنی حدود نه سال، به همان قرارداد پایبند ماند. معاویه در سال پنجاه و شش هجری یزید را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. امام حسین (ع) ضمن استنکاف از بیعت، مخالفت و روشنگری می کرد ولی به هیچ اقدامی دست نزد. معاویه هم اینقدر سیاست داشت که بداند به همین مقدار باید از فرزند فاطمه(ع) بسنده کند. تا زمانی که یزید او را اجبار به بیعت کرد. کاری که امام (ع) کرد، قیام مسلحانه نبود، بلکه فقط مقاومت در برابر الزام به بیعت بود.
مفاد پیمان نامه ی صلح، چندین بند بود، که یک بند آن به بحث ما مربوط می شود. علامه مجلسی در بحار الانوار جلد 44 صفحه ی 65 این بند پیمان نامه را چنین بیان می کند:
"وليس لمعاوية بن أبي سفيان أن يعهد إلى أحد من بعده عهدا بل يكون الامر من بعده شورى بين المسلمين؛ و معاویه بن ابی سفیان حق ندارد برای بعد از خود جانشینی تعیین کند. بلکه بعد از او حاکمیت به عهده ی شورای مسلمین خواهد بود"
این عبارت، اولا نقش اساسی و غیر قابل انکار رأی مردم را در تعیین حاکم، هر چند حاکم معصوم(ع) باشد، نشان می دهد. ثانیا موروثی بودن آن را مردود می داند. در واقع می توان پیمان امام حسن(ع) را نقطه ی پایانی بر پرونده ی حاکمیت موروثی در فرهنگ شیعه دانست. باید توجه داشت امامت موروثی از امام اول تا دوازدهم، فقط تکلیف الهی مسلمین است که آنها را برگزینند. گویا به مردم گفته می شود:
بر شما واجب است معصوم را به حاکمیت خود انتخاب کنید. اما آزادید از این امر اطاعت کنید یا نسبت به آن معصیت کنید. پاداش اطاعت و جزای معصیت در روز قیامت است.
به امام (ع) هم گفته می شود:
تو صلاحیت حاکمیت داری. اما اگر مردم تو را انتخاب کردند، بر آنان حکومت کن و اگر انتخاب نکردند، کنار بکش.
تکلیف الهی بر گزینش معصوم، صِرفاً در اطاعت یا معصیت بودن عمل تأثیر دارد و هیچ گونه الزام و اجباری را از سوی هیچ کس توجیه نمی کند؛ بلکه در عمل، صرفاً خواست مردم ملاک جواز حکومت بر آنان است.
البته همیشه مدافعین حکومت موروثی صریحا از آن دفاع نمی کنند، بلکه معمولا ادعا می کنند که فرد مورد نظر، با صرف نظر از نسبت موروثی، دانش، هوش، توانایی، مدیریت و سایر صفات و خصوصیات لازم برای حاکمیت را دارد و از تمامی گزینه ها برتر است. اما اولا قحط الرجال نیست، ثانیا جای خدمت فقط پست رهبری نیست. حتی اگر کسی چنین توانایی هایی داشت، باید برای پرهیز از رواج چنین سنت و پیامدهای سوء آن، در سایر منصب ها خدمت کند.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 535 |
| 16 | اگر من قاضی این پرونده باشم
زنی، با طفل بیمار منتظر پزشک است. بدون حجاب، که عملی مجرمانه است. فردی با لباس روحانی، سعی می کند بدون جلب توجه، از او عکس یا فیلم تهیه می کند. زن متوجه می شود و اعتراض می کند و از او می خواهد که آن را پاک کند. بحث بالا می گیرد. دیگران هم وارد می شوند. کسی گوشی را از دستش می گیرد و سعی می کند فیلم را پاک کند. او خود را از دست دیگران خلاص می کند و برای گرفتن گوشی به سمتش می رود. درگیری پیش می آید و عمامه از سرش می افتد. زن دچار حمله ی عصبی می شود و دیگران از پزشک کمک می خواهند. معلوم نیست بعد چه اتفاقی می افتد.
اگر من قاضی باشم چه می کنم؟
به اتهام زن رسیدگی می کنم. اما حق رسیدگی به اتهام مرد را ندارم و باید با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده را به دادسرای ویژه ی روحانیت ارسال کنم. دادگاه اختصاصی، یعنی در شرایط کاملا یکسان، اتهام یک نفر در دادگاه اختصاصی دیگری بررسی می شود. دادگاه اختصاصی در عرف جهانی و حتی مبانی شرعی مردود است. هیچ جایگاهی هم در قانون اساسی ندارد. آیین دادرسی آن هم در مجلس تصویب نشده است. اما کاری از دست کسی، بجز شخص اول نظام بر نمی آید. حتی این دادگاه به مراجع قضایی عادی، إِشراف دارد. یعنی اگر صلاح ندید پرونده ی یک روحانی را رسیدگی کند، آن را برای رسیدگی به دادسرای عمومی می فرستد و دادسرای عمومی هم موظف به رسیدگی است. به پرونده ی برخی از غیر روحانیان هم رسیدگی می کند. به هر حال، فرض کنید هر دو پرونده، با صرف نظر از صلاحیت و لزوم طرح مستقیم در دادگاه یا هر مسئله ی دیگری،به من ارجاع شد. چه می کردم؟
تحقق هر جرمی سه رکن دارد: رکن مادی، قانونی و معنوی. یعنی:
عمل اتفاق افتاده باشد.
برای آن عمل در قانون مجازات تعیین شده باشد.
مرتک قصد ارتکاب عمل مجرمانه داشته باشد.
آیا زن عمداً قصد ظاهر شدن بدون حجاب را داشت، یا توجه به بیماری طفل، او را از این عمل غافل کرده بود؟ اصلا از خانه بدون حجاب خارج شده بود، یا این که مشغول شدن به طفل و سختی انجام هر دو کار سبب شده بود که حجاب را ترک کند؟ و سایر عذر هایی که ممکن است زن ارائه کند. فرض کنید گوشم را بر این دفاعیات بستم و بدون توجه به آنها اشدّ مجازات را اعمال می کردم. در نهایت می توانستم او را حد اکثر به سه میلیون و سیصد هزار تومان جزای نقدی محکوم کنم. بیش از این چیزی تصور نمی شود. البته ابزار همه کاره ی "تبلیغ علیه نظام" ، "اخلال در نظم عمومی" "اقدام علیه امنیت کشور" و مانند آن، بماند.
اما اتهام فرد روحانی: یعنی فیلم برداری یا عکس برداری از زن بدون رضایت او. در قوانین، صِرفِ برداشتن فیلم یا عکس از کسی، بدون رضایت او، جرم انگاری نشده است. اما در قانون تعزیرات، آمده است:
ماده ۶۱۹ – هر کس در اماکن عمومی یا معابر متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان بشود یا با الفاظ و حرکات مخالف شوون و حیثیت به آنان توهین نمایدبه حبس از دو تا شش ماه و تا (۷۴) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.
مفاهیم "مزاحمت" ، "شؤون" ، "توهین" یا "حیثیت" در قوانین تعریف نشده اند. بنابراین در فهم آنها باید به عرف مراجعه کرد. شکی نیست که فیلم برداری یک مرد نامحرم، در محلی عمومی، بدون اطلاع، رضایت یا آمادگی یک زن، یکی از بارزترین مصادیق این مفاهیم است. قطعا خواهد گفت: من قصد مزاحمت، توهین، هتک حیثیت یا هیچ قصد سوء دیگری برای این زن نداشتم، بلکه قصدم نهی از منکر و گزارش وقوع جرم به مقامات بود. اما شرط اصلی نهی از منکر، احتمال تأثیر آن است. اگر نگوییم این اعمال تا کنون باعث جری تر شدن و افزایش بی حجابی شده است، قدر متیقن این است که تأثیری در کاهش آن نداشته است. اصلا فرض کنیم در اینجا مؤثر بوده است. نهی از منکربرای مردم عادی صرفا در حد تذکر زبانی مجاز است. فراتر از آن، ممنوع است. مجرم بودن یا نبودن کسی، توهین یا هر عمل مجرمانه ی دیگری را توجیه نمی کند. حتی توهین به قاتل محکوم به اعدام هم جرم است. آیا این فرد دفاع قابل قبولی خواهد داشت؟ اگر بگوید این عمل توهین نیست، آیا اگر کسی در همین شرایط از مادر، همسر، خواهر یا دختر او فیلم بگیرد، آن را توهین تلقی می کند یا نه؟
نکته ی مهم دیگر، توجه به حال طفل و تأثیر آن در فتار مادر و لزوم ملاحظه ی مضاعف این وضعیت است. در چنین برخوردهایی، مخصوصا با زنان و مخصوصا با مادران، آنان که فراموش می شوند اطفال و کودکانند. چه بر سر جایگاه اجتماعی و شؤون روحانیت می آید، بماند!
برای فیلم بردار هم پرونده ی قضایی تشکیل شده و حتما به اشد مجازات محکوم خواهد شد. البته نه فیلم بردار از زن، بلکه فیلم بردار از واقعه و افشای آن! پای ثابت همه ی وقایع مشابه. پرونده ی فوت مشکوک آن دختر هنوز مفتوح است. اما خبرنگاران افشا کننده بیش از یک سال از محکومیت چندین ساله ی خود را گذرانده اند.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 4 081 |
| 17 | قائم مقام رهبری
قسمت نهم
نظارت بر رهبری
لطفا این قسمت را چند بار بخوانید. آمِر به مأمور می گوید: "برو پشت بام" مأمور یک وظیفه دارد و آن رفتن به پشت بام است. فرض کنیم این کار بدون نردبان ممکن نیست. آیا او وظیفه ی تهیه ی نردبان را هم دارد؟ معلوم است. عقل درک می کند که برای رفتن به پشت بام، باید از نردبان استفاده کرد. به طوری که اگر آمِر بگوید "برای رفتن به پشت بام از نردبان استفاده کن" به او می خندند. چرا؟ چون گفتن آن بیهوده، لغو، شوخی، نادانی یا حتی توهین است. اگر هم در دلیلی مثل قرآن یا روایت، چنین چیزی گفته شود، اصطلاحاً گفته می شود که این "ارشاد به حکم عقل" است. یعنی شارع اهل شوخی یا توهین نیست. حرف بیهوده و لغو هم نمی زند. بلکه می خواهد اگر کسی از این حکم عقلی غافل باشد، او را متوجه کند.
آیا می توان گفت آمِر دستور تهیه ی نردبان را نداده، پس تهیه ی نردبان وظیفه ی مأمور نیست؟ هیچ کس این را نمی پذیرد. چرا که آمِر به عقل مأمور اعتماد کرده است و عقل حکم می کند که برای اطاعت امر آمِر باید مقدمات کار را فراهم کرد. اگر هم نردبان تهیه نکند و در نتیجه نتواند بالای پشت بام برود، مستحق بازخواست است.
در علم اصول فقه، در بحث "مقدمه ی واجب" به این مسئله پرداخته می شود. آیا اگر آمِر به چیزی امر کرد، لازم است به مقدمات عقلی آن هم امر کند؟ خیر؛ لازم نیست. چرا که عقل حکم می کند کسی که می خواهد کاری را انجام دهد، باید مقدمات آن را فراهم کند. در قانون نویسی هم، شوخی، لغو، توهین، ارشاد، نصیحت و مانند آن جایی ندارد. قانون باید تمام آن چه را که ضروری است، صریح و شفاف بگوید، نه کمتر و نه بیشتر.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام فرموده است: "در قانون اساسی نظارت بر رهبری نداریم" اگر این حرف را یک دانشگاهی یا سیاستمدار گفته بود، می گفتیم او با مسائل پیچیده ی اصولی آشنا نیست. اما ایشان چرا؟ از ایشان که ریاست بر دستگاه قضا، عضویت شورای نگهبان، تدریس فقه، اصول و فلسفه و ریاست بر مجمع تشخیص مصلحت نظام را در کارنامه ی خود دارد، نمی توان پذیرفت که به این مسئله ی مهم اصولی بی توجه باشد.
اما نظارت؛ به نظر ابنِ فارِس، ادیبِ قرن چهارم: "ن. ظ. ر. در اصل به معنای نگریستن و تأمل درباره ی چیزی است. سایر معناها از همین معنا گرفته شده است" به نظر راغب اصفهانی، ادیب قرن چهارم: "نظر، برگرداندن نگاه برای درک و دیدن شیء است. به تأمل و فحص یا دانشی هم، که در اثر آن حاصل می شود، نظر گفته می شود"
اصل صد و یازده قانون اساسی:
"هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، یا فاقد یكی از شرایط مذكور در اصول پنجم و یكصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود بركنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذكور در اصل یكصد و هشتم میباشد"
بر اساس اصول پنج و صد و نه و صد و ده قانون اساسی، رهبری باید هشت شرط داشته باشد و یازده وظیفه به عهده دارد.
مثال: یکی از شرایط رهبری، داشتن "بینش سیاسی و اجتماعی صحیح" است. بدون نظارت چگونه خبرگان خواهند فهمید کشور با بینش سیاسی و اجتماعی صحیح اداره می شود یا نه؟ بدون فهمیدن چگونه اقدام به عزل این مقام خواهند کرد؟ معلوم است که چنین کاری ممکن نیست. عقل انسان درک می کند که فرد یا گروهی که بخواهد مقام مهمی مانند رهبر یک کشور بزرگ را در صورت از دست دادن بینش سیاسی و اجتماعی صحیح برکنار کند، باید به صورت دائمی بر عملکرد و رفتار این نهاد نظارت کند تا اگر در هر زمانی مشاهده کرد که اداره ی کشور از این ناحیه با مشکل مواجه شده است، به وظیفه ی خود عمل کند.
مثال دیگر: یکی از وظایف رهبری "نظارت بر حُسن اجرای سیاستهای كلّی نظام" است. بدون نظارت دائمی چگونه می توان فهمید که سیاست های کلی نظام به نحو احسن اجرا می شود یا نه؟ و آیا مقام رهبری از عهده ی این نظارت بر می آید یا نه؟
بدون نظارت دائمی بر شرایط و عملکرد رهبری نمی شود فهمید که شرایط هشتگانه باقی است یا نه و انجام وظائف یازده گانه به نحو احسن جریان دارد یا نه. گفتن این عبارت که "در قانون اساسی نظارت بر رهبری نداریم" مانند آن است که کسی بگوید مأمور موظف است بالای پشت بام برود اما موظف نیست از وسیله ی متعارف برای این کار استفاده کند. این بیان از یک طلبه ی فاضل هم بعید و غیر قابل قبول است و از فردی مانند رئیس مجمع تشخیص، تعجب آور.
نتیجه: نظارت بر شرایط و عملکرد رهبری وظیفه ی مجلس خبرگان است. انکار این مسئله، مخصوصا از یک فقیه و اصولی غیر قابل قبول است. تبدیل این بحث به یک تابو و خط قرمز، غیر قابل قبول تر.
شاید بتوان دلیل انکار این مسئله را اعتقاد به "حکومت اسلامی" به جای "جمهور اسلامی" دانست. و این، یعنی عدم اعتقاد به قانون اساسی.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 3 607 |
| 18 | قائم مقام رهبری
قسمت هشتم
حکومت اشراف
حلقه ی بسته ی حکومتی، به صورت یک سیستم عمل می کند، که بسیار بعید است عنصر عدالت رهبر یا رهبران بتواند تضمین کننده ی سلامت آن باشد. حتی اگر رهبر را امام معصوم(ع) فرض کنیم، نفر بعد از او را نمی توانیم معصوم بدانیم. چرا که هر چه مقامات از مرکز حلقه فاصله بگیرند، سخت گیری نسبت به درجه ی عدالت و امانت و سلامت نفسشان هم کم تر می شود. توجه به حجم انبوه ثروت و امکاناتی که در اختیار این حلقه قرار می گیرد برای هر انسان دیگری، غیر از معصوم، که انسان والای آسمانی و آرمانی هر مسلمانی است، بسیار وسوسه کننده می نماید. به تدریج نسل های قبلی این حلقه ی بسته، با ازدواج فرزندان از بین خودشان، و بازنشسته شدن پیشکسوتان، اداره ی امور را به طرق و بهانه های مختلف به فرزندانشان واگذار می کنند. توجه به ارتباطات فامیلی مقامات بالای کشور، این حقیقت را روشن می کند. به تدریج طبقه ی اشراف حکومتی به وجود می آید، که روز بروز بر قدرت و ثروتشان افزوده می شود. هر چه بر قدرت و ثروت آنها افزوده شود، از توان و ثروت عموم مردم کم می شود. چرا که ثروت و قدرت اشراف حکومتی، حد اقل به هفت طریق از عموم مردم گرفته می شود:
1 – مالیات مستقیم. که هر صاحب کسب و کاری با آن آشنا است. گفتنی ها در این مورد زیاد است. اما این یکی از انواع مالیات است.
2 – مالیات غیر مستقیم. عوارض ورود کالا، تولید، توزیع و ... همگی نوع دیگری از مالیات است که کمتر به چشم می آید.
3 – تورم. تورم مالیاتی است که حکومت، از سفره ی مردم بر می دارد، قبل از این که مال به سفره ی آنها برسد. اگر شما جنسی را امروز صد تومان می خرید و فردا صد و بیست تومان، این بیست تومان را حکومت، از طریق چاپ اسکناس، به طور مساوی از همه ی مردم گرفته است. بجز حکومت و نهادهای وابسته به حکومت، مانند بانک ها و مؤسسات مالی و اعتباری، هیچ قدرتی در کشور نمی تواند نقدینگی بیافریند. نقدینگی یعنی برداشتن از سفره ی مردم. مهم این است که در اینجا مردم را هم به جان کسبه و تولید کننده می اندازند، که گران فروشی تقصیر شما است. حکومت هم معمولا چنین نشان می دهد که در حال مبارزه با تورم است. تورمی که خود آن را ایجاد کرده است.
4 – سربازی. سربازی اجباری ظالمانه ترین نوع مالیات است. تازه تحصیل جوان تمام شده و آموخته هایش را فراموش نکرده و آماده است که با بکارگیری آنها فعالیت اقتصادی کند، تشکیل زندگی بدهد، بلافاصله باید دو سال به رایگان در اختیار حکومت قرار بگیرد و به کارهایی مشغول شود که هیچ ربطی به تحصیل او ندارد. روحیه ای شکسته، افسرده، سر خورده و با فاصله ی دو ساله از آموزش، تازه باید شروع کند. حوادث تأسف آوری که در بین سربازان اتفاق می افتد، شاهد این فاجعه است. این هم مالیاتی است که اگر از مالیات های دیگر سنگین تر نباشد سبک تر نیست.
5 - منابع طبیعی. منابع طبیعی مانند نفت، گاز، مس، آهن، نمک، زمین ها، رود ها، جنگل ها، ... همگی متعلق به ملت است. حکومت از این منابع برداشت می کند و آنها را می فروشد و مصرف می کند. این هم مالی است که از مردم گرفته می شود.
6 – مؤسسات اقتصادی بزرگ. بخش عظیمی از ثروت کشور در مؤسساتی جمع شده، که فلسفه ی تشکیل آنها، رفع فقر و ارتقاء سطح رفاه مردم و کاهش اختلاف طبقاتی بوده است. بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد علوی، آستان مقدس رضوی، سایر آستان های مقدس، اوقاف و ... حجم این ثروت را برخی تا چهل درصد اقتصاد کشور هم گفته اند. اما هیچ اطلاعاتی از این مؤسسات در اختیار عموم قرار نمی گیرد. نهاد های قانونی هم اشراف و کنترلی بر این مؤسسات ندارند. این حج ثروت هم متعلق به ملت است که در اختیار حکومت قرار می گیرد.
7 – تحریم. تحریم ناشی از سیاست های حاکمیت است. نمی توان گفت ایران تنها کشوری است که با سیاست های استکباری مخالف است. قطعا کشور های دیگر هم با بسیاری از سیاست های قدرت های بزرگ مخالفند. اما منافع ملت در صدر سایر اهداف حکومت ها است. وقتی تحریم شد، هر کالایی را باید گران تر بخریم. هزینه ی دور زدن تحریم، از مردم گفته می شود. این هزینه ریخت و پاش هایی را دارد که سبب شده اصطلاح کاسبان تحریم، اصطلاح آشنایی باشد. طبیعت دور زدن تحریم، ابهام آن است. چه ثروت های افسانه ای که از این رهگذر نصیب این کاسبان شده است. این هم از اموال ملت گرفته می شود.
آیا عنصر "عدالت" که برای سران کشور در نظر گرفته شده، می تواند در برابر وسوسه حاصل از سلطه بر چنین ثروت افسانه ای مقاومت کند؟ بسیار بعید است. فساد ها و اختلاس هایی که گاه و بیگاه کشف می شود، نوک کوه یخی است که قسمت اصلی آن زیر آب است. نه فساد آدم ها، بلکه سیستم اشراف سالاری یا آریستوکراسی است که فساد را نهادینه می کند. در این باره بیشتر می نویسیم.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 503 |
| 19 | قائم مقام رهبری
قسمت هفتم
دور حاکمیتی
1 – عددی در نظر بگیر
2 – یک رقم به آن اضافه کن
3 – اگر نتیجه بزرگ تر از عدد اولی بود سطر دو را تکرار کن
4 – در غیر این صورت برنامه را تمام کن.
5 – برنامه که تمام شد، نتیجه ی کار را گزارش کن.
خروج از این حلقه، جز با شکستن آن ممکن نیست و الا هیچ گاه به نتیجه ی نهایی نخواهد رسید. ممکن است بین سطر چهار و پنج صد ها و هزارها نتیجه ی زیبا نوشته شود. مثلا:
6 – با اتمام برنامه جوایز نفیسی به شما اهدا می شود.
7 – علاوه بر جوایز، از حقوق سرشاری هم برخوردار می شوید.
8 – می توانید تمام ساختار برنامه را به هم بریزید.
9 – اصلا مدیریت و ریاست تماما به شما واگذار می شود.
و هزاران وعده و نتیجه ی رؤیایی، که همه مشروط به پایان دور است و معلوم است که این دور هیچ گاه به پایان نمی رسد. این دور همواره آنچنان واضح نیست که هر کسی متوجه آن شود. دور در منطق و نیز در زبان های برنامه نویسی تعاریف بسیار پیچیده ای دارد، که قصد ندارم وارد آن شوم. در برخی از موارد، این کار فقط از فیلسوفان و دانشمندان بر می آید. آنان می توانند با تحلیل اوضاع، وجود دور را تشخیص بدهند. اما می توان به یک ویژگی مهم توجه کرد:
هر گاه حلقه به صورتی بود که خروج از آن، یا وارد شدن به آن، بدون شکستن حلقه ممکن نبود، می توان آن را دور نامید.
بحث دور در حاکمیت هم می تواند پیش بیاید. ممکن است حلقه ی قدرت به صورتی باشد، که هیچ کسی نتواند از خارج حلقه به داخل آن بیاید. دور قدرت از دیرباز به عنوان روشی برای اعمال حاکمیت بوده است. در آیه ی هفت سوره ی حشر می خوانیم:
"آن غنيمتى كه خدا از مردم قريهها نصيب پيامبرش كرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و مسافران در راه مانده، تا ميان توانگرانتان دست به دست نشود"
یعنی حتی پیامبر هم نمی تواند قدرت را میان اطرافیان خود دست به دست بگرداند. هر چیزی باعث شود که توانایی بین گروهی معدود دست به دست شود، ممنوع است.
ابتدا گفته باشم، بحث در اینجا مربوط به یک فرد و یک زمان نیست، بلکه بحثی کلی، علمی و منطقی است.
با تفسیری که در حال حاضر از قانون اساسی در حال اجرا است:
مردم مجلس خبرگان را انتخاب می کنند.
مجلس خبرگان رهبر را انتخاب یا برکنار می کند.
رهبر شورای نگهبان را انتخاب می کند. برخی را مستقیما و برخی را غیر مستقیم.
شورای نگهبان صلاحیت کاندیداهای مجلس خبرگان را تأیید می کند.
بنابراین مقام رهبری، یا بهتر است بگوییم جایگاه رهبری، فارغ از این که چه کسی در این جایگاه قرار دارد، با دو یا سه واسطه، نسبت به انتخاب یا برکناری خود تصمیم می گیرد.
علاوه بر این، اگر رهبری مرتکب جرمی شود، قوه ی قضائیه باید به این جرم رسیدگی کند. نصب و عزل رئیس قوه ی قضائیه با مقام رهبری است. اگر مجلس شورای اسلامی بخواهد قانونی را تصویب کند، که مخالف منویات مقام رهبری باشد، تأیید صلاحیت کاندیدا های نمایندگی با شورای نگهبان است، که توسط رهبری انتخاب می شود. اگر رئیس جمهوری، که قانونا مسئولیت اجرای قانون اساسی را به عهده دارد، طبق تفسیر خود از قانون اساسی و بر اساس وعده های انتخاباتی عمل کند، باز هم تأیید صلاحیت کاندیدا های ریاست جمهوری با شورای نگهبان است، که توسط رهبری انتخاب می شود.
حلقه ی حاکمیتی که با این روش تفسیر و اجرای قانون اساسی تشکیل می شود، غیر قابل نفوذ است. یعنی بدون پذیرش این حلقه، کسی نمی تواند وارد آن شود.
مسئله ی بسیار مهم این است که این حلقه با اجزاء و بخش های متعددی که برای آن شمرده شد، در مجموع سیستمی تشکیل می دهد، که تابع قوانین عمومی حاکم بر سیستم ها است. یکی از این قوانین، به وجود آمدن حق حیات برای هر سیستمی، جدا از اجزاء آن است. به تدریج این سیستم به صورت مستقل از اجزاء عمل می کند. بارزترین نمودِ حقِ حیات سیستم، مقاومت آن در برابر تغییر است. به تدریج یک سیستم بسته ی حاکمیتی به وجود می آید، که به صورت جمعی محدود و نفوذ ناپذیر، در حد چند صد یا حد اکثر چند هزار نفر، حاکمیت را دست به دست می کنند. کشوری پهناور، ثروتمند، پر جمعیت، با منابع انسانی و موقعیت استثنائی، در اختیار جمعی محدود قرار می گیرد. بسیار وسوسه کننده است. رکن اساسی نظام جمهوری اسلامی برای همین در نظر گرفته شده است. عدالت، که باید با این وسوسه ها مقابله کند. آیا این عنصر می تواند مانع دست اندازی این گروه به حقوق مردم شود؟ اجزاء این حلقه ی غیر قابل نفوذ، طبقه ی اشراف حکومتی را تشکیل می دهند. چه چیز هایی در اختیار این طبقه است و چه سطحی از عدالت، پاکدستی و امانت داری برای مقاومت در برابر این وسوسه لازم است؟ در این باره می نویسیم.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 533 |
| 20 | قائم مقام رهبری
قسمت ششم
رؤیای مدینه ی فاضله
مگر می شود به جای انسان های عادل، فرهیخته، دانشمند و کاردان، اداره ی امور را به دیگران سپرد؟ اصلا چرا تا حالا به فکر عقلای دنیا نرسیده بود؟ مسئله به این روشنی! آدم های عادل حکومت کنند بهتر است یا ظالم؟ چرا در سایر قوانین اساسی، شرط عدالت را برای حاکم در نظر نگرفته اند؟ خوب آنها دین را از سیاست جدا می دانند، اما حاکم دادگر که فقط مخصوص دین داران نیست؟ همه ی مردم دنیا حاکم دادگر را می پسندند. اصلا آنها به کنار؛ مسلمانان دیگر چرا؟ مگر می شود خدا کسی را برای حاکمیت تعیین کند و یک انسان دین مدار، فردی غیر از او را بپذیرد؟ چگونه می شود با حکم خدا مخالفت کرد؟ خدا کسی را انتخاب کند و مردم در برابر او دیگری را انتخاب کنند؟ وقتی بنی اسرائیل به پیامبر خود گفتند برای ما حاکمی معین کن تا با دشمنان بجنگیم، او گفت خدا طالوت را معین کرده است. پاسخ اعتراض آنها هم این بود که او توان بدنی و دانش بیشتری دارد؟ چرا مسلمانان، مخصوصا شیعیان از این الگو تبعیت نکنند؟ امروز هم جمعی از مدافعان نظریه ی ولایت فقیه، به جای "جمهوری اسلامی" قائل به "حکومت اسلامی" هستند. به قول یکی از بزرگانِ قائل به این نظریه: "مگر می شود یک فرد عادی یک رأی داشته باشد، یک مرجع تقلید هم یک رأی؟"
به قول حافظ
هزار نکته ی باریک تر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
عقلای عالم، عدل را بهتر از ظلم می دانند. عدالت همواره آرزوی انسان ها بوده است. مسلما انسان عادل، کاردان، دانشمند، مدیر، مدبر و ... از دیگران برای حکمرانی لایق تر است. مهم ترین نکته ای، که بسیاری توجه ندارند و بسیاری توجه دارند و خوب هم توجه دارند، اما تمام تلاش خود را می کنند که دیگران به آن توجه نکنند، یک کلمه است:
"تشخیص"
اصلا می دانید چرا پیامبران معجزه داشته اند؟ کسی ادعا می کند از جانب خدا مأمور هدایت مردم شده است. مردم چگونه تشخیص بدهند که درست می گوید یا نه؟ به خدا که دسترسی ندارند، پس باید معجزه باشد، تا "تشخیص" بدهند که او راست می گوید.
آن که می گوید در حکومت اسلامی، حکم خدا معیار است و حکم مردم اعتبار ندارد، چگونه می خواهد بفهمد حکم خدا چیست؟ با استفاده از ادله. چه کسی این را با استفاده از ادله می فهمد؟ نکته ی اصلی اینجا است. در زمانی که به خدا، پیامبر یا امام معصوم دسترسی نیست، مشکل اصلی این نیست که انسان دادگر برای حکومت بهتر است یا انسان ظالم. مشکل اصلی تشخیص آن است. حتی اگر تشخیص این مسئله به عالمان و دانشمندان واگذار شود، چه کسی باید تشخیص دهد که چه کسانی عالم و دانشمندند و می توانند در جمع تشخیص دهندگان اصلی وارد شوند؟ نکته ی اصلی که عقلای دنیا به خوبی متوجه آن شده اند، این است که مهم ترین مسئله، نه مطلوبیت این صفات پسندیده، بلکه تشخیص آنها است. قرار نیست خدا از آسمان به زمین بیاید. پرونده ی پیامبری هم که بسته شده است. اگر هم شیعه باشی، رابطه ات هم امام معصوم، به هر دلیلی، قطع شده است. پس اگر هم حکم را فقط حکم خدا بدانی، مردم باید تشخیص بدهند که این حکم حکم خدا است یا نه؟ اگر هم مردم نمی دانند و باید دانشمندان تشخیص بدهند، مردمند که باید دانشمندان را تشخیص بدهند. بنابراین در نهایت، اختیار به مردم می رسد. گمان می کنم اکثریت مردم، اگر هم قبلا نمی دانستند، الآن می دانند، عدالتی که در اسلام برای حاکم در نظر گرفته شده است، زمین تا آسمان با عدالتی که برای امام جماعت محل در نظر گرفته شده، فرق می کند. درجه ی عدالتی که برای تصدی مقام رهبری مورد نیاز است، قابل مقایسه با دیگران نیست.
درجه ای از عدالت، که در این موقعیت لازم است، عدالتی آرمانی است، که شاید بتوان گفت فقط در پیامبر یا امام معصوم یافت می شود. سیاست امام معصوم عین دیانت او است و دیانت امام معصوم عین سیاست او است. اصلا سیاست هر حاکمی عین دیانت او است و دیانتش عین سیاست او است. اگر حاکمی دروغ بگوید، دیانتش به او چنین اجازه ای می دهد، البته دیانت واقعیش، نه دیانت ظاهریش. شاید سخنان زیبایی در مذمت دروغ بگوید، اما وقتی دروغ می گوید، معلوم می شود که برآیند نیروهایی که او را وادار به عمل می کند، که همان دیانت واقعی او است، به او اجازه ی دروغ گفتن می دهد. البته طبیعی است که گاهی استثناءً به دلیل مصلحت، حکمی ثانوی جای حکم اولی را می گیرد، اما معصوم، اصل را بر حقیقت گذارد، مگر به ندرت، که باید مصلحت را بر آن مقدم کند. غیر معصوم، اصل را بر مصلحت گذارد، مگر به ندرت، که ناگزیر از پذیرفتن حقیقت باشد. معصوم را مصلحت، حفظ حقیقتی بزرگ تر است و غیر معصوم را مصلحت، حفظ قدرت از گزند حقیقت. این مصالح به سرعت به "دور حاکمیتی" منتهی می شود.
در این باره بیشتر می نویسیم.
https://www.instagram.com/alireza_feiz_meshkini/
https://t.me/fazemeshkini
eitaa.com/Alirezafeiz | 2 197 |
