پراکندهحالی
Open in Telegram
320
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
320
ای که دانش به مردم آموزی
آنچه گویی به خَلق، خود بِنْیوش
خویشتن را علاج مینَکُنی
باری از عیبِ دیگران، خاموش!
محتسب کونبرهنه در بازار
قَحبه را میزند که روی بپوش!
شيخ ما #سعدی شیرازی
#مواعظ
@paraakandeh
320
ای زبردستِ زیردست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به، که مردم آزاری
#سعدی
@paraakandeh
320
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
این خون که موج میزند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی
مشکین از آن نشد دم خُلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی
در آستین جان تو صد نافه مدرج است
وان را فدای طره یاری نمیکنی
ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک
و اندیشه از بلای خماری نمیکنی
#حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله میکنند تو باری نمیکنی
@paraakandeh
320
یار نیکوتر از آن است که من دیدم پار
باش تا سال دگر خوبترک گردد یار
پار یک بوسه به صد عجز نمیداد به من
خود به خود میدهد امسال به من بوسه هزار
بسکه بوسیدهام امسال لب نازک او
از لبش جای سخن بوسه چکد از گفتار
پار میجست کنار از من و امسال همی
بوسها رشوه دهد تاش در آرم به کنار
زانسوی بوسه مرا کار کشیدست کنون
بس که میبینم کز بوسه ندارد انکار
#قاآنی
@paraakandeh
320
تو را دل دادم ای دلبر!
شبت خوش باد من رفتم
تو دانی با دل غمخور
شبت خوش باد من رفتم
ببردی نور روز و شب
بدان زلف و رخ زیبا
زهی جادو زهی دلبر
شبت خوش باد من رفتم
به چهره اصل ایمانی
به زلفین مایه کفری
ز جور هر دو آفتگر
شبت خوش باد من رفتم
بدان راضی شدم جانا
که از حالم خبر پرسی
از این آخر بود کمتر؟
شبت خوش باد من رفتم
#سنایی
@paraakandeh
320
پس ابتدای دوستی طلب کردن است و انتهای آن قرار گرفتن. آب تا اندر رود باشد، روان بود، چون به دریا رسید، قرار گیرد و چون قرار گرفت طعم بگرداند تا هرکه را آب باید به وی میل نکند. به صحبت وی کسی میل کند که ورا جواهر باید.
علی ابن عثمان #هجویری - کشف المحجوب
@paraakandeh
320
و اندر حکایات یافتم که: درویشی اندر دریا غرق میشد.
یکی گفت: «ای اخی، خواهی تا برهی؟»
گفت: «نه.»
گفت: «خواهی تا غرق شوی؟»
گفت: «نه.»
گفت:«عجب کاری! نه هلاک اختیار میکنی نه نجات میطلبی!؟»
گفت: «مرا با اختیار چه کار، که اختیار کنم. اختیار من آن است که حق مرا اختیار کند.»
علی ابن عثمان #هجویری - کشف المحجوب
@paraakandeh
320
فرشته را ز حلاوت دهان پر آب شود
چو از حرارت می دلبرم لبان لیسد
روان ز دیده افلاکیان شود جیحون
نِصال* تیرت اگر قبضه کمان لیسد
به خاک خفته تیغ تو از حلاوت زخم
زبان برآورد و زخم را دهان لیسد
*نصال: پیکان تیر
#رودکی
@paraakandeh
320
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم، گاه تارم روز و شب
تا بنگشایی ز قندت روزهام
تا قیامت روزهدارم روز و شب
#مولوی
@paraakandeh
320
کرانی ندارد بیابان ما
قراری ندارد دل و جان ما
جهان در جهان نقش و صورت گرفت
کدامست از این نقشها آنِ ما
چه بودی که یک گوش پیدا شدی
حریفِ زبانهایِ مرغانِ ما
چه بودی که یک مرغ پران شدی
برو طوق سرّ سلیمان ما
چه گویم؟ چه دانم؟ که این داستان
فزونست از حد و امکان ما
چگونه زنم دم که هر دم به دم
پریشانترست این پریشان ما
#مولوی
@paraakandeh
320
|در عشق| کار به جایی رسد که از خودش غیرت آید و بر دیده خود غیرت برد.
ولله دَراً لقائل
بیت
ای دوست تو را به خویشتن دوست نی ام
وز رشك تو با دیده خود دوست نی ام
غمگین نه از آنکه با تو اندر کوی ام
غمگینم از آنکه با تو در پوست نی ام
و این نکته به جایی میرسد وقت وقت که اگر روزی معشوق با جمالتر بود، عاشق رنجور شود و خشم آیدش و این معنی تا کسی را ذوق نبود دشوار تواند فهم کردن.
#سوانح
شیخ احمد #غزالی
@paraakandeh
320
گر آوازم دهى من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش پسندی، ور گزندم
#سعدی
320
عشق را اقبالی و ادباری هست، زیادتی و نقصانی و کمالی. و عاشق را در او احوال است. در ابتدا بود که منکر بود، آنگاه تن در دهد، آنگاه ممکن بود که متبرم* شود و راه انکار دیگر باره رفتن گیرد. این احوال به اشخاص و اوقات بگردد. گاه بود که عشق در زیادت بود و عاشق بر او منکر، و گاه او در نقصان بود و خداوندش بر نقصان منکر، که عشق را قلعة عاشق درِ خویشتنداری میباید گشاد تا رام شود و تن در دهد و ولایت تمام بسپارد.
بيت
با دل گفتم که راز با یار مگو
زین بیش حدیث عشق زنهار مگو
دل گفت مرا که هان دگر بار مگوی
تن را به بلا سپار و بسیار مگوی
*ملول و آزرده
#سوانح
شیخ احمد #غزالی
@paraakandeh
320
پرده بر خود نمیتوان پوشید
ای برادر که عشق پرده در است
آدمی را که جان معنی نیست
در حقیقت درخت بیثمر است
ما پراکندگان مجموعیم
یار ما غایب است و در نظر است
#سعدی
@paraakandeh
