قره واش دیبی
Open in Telegram
هدف کانال: تلاش درجهت ارتقاء سطح علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، اقتصادی و اجتماعی شهرمان بناب مرند و همشهریان در اقصی نقاط جهان ادمینهای محترم کانال: @Hosseinatashbar46 @Samadakhoundi @jafarsadegi @Sajadnn68 @Lzelali @ArashGhasabi
Show more4 611
Subscribers
+124 hours
-17 days
+2230 days
Posts Archive
4 611
📌ایران یکشنبه تعطیل شد
▫️هیئت دولت پس از درخواستهای متعدد از استانهای مختلف کشور برای فراهم شدن امکان حضور مردم در مراسم وداع و تشییع قائد عظیم الشان انقلاب اسلامی و با هدف تسهیل و امکان حضور گسترده اقشار مختلف مردم در آیینهای سوگواری، روز یکشنبه ۱۴ تیرماه را به عنوان تعطیلی رسمی در سراسر کشور اعلام نمود.
@garavashdibi
4 611
#حکایت
موشی بنام زیرک
گويند كه در شهر نيشابور موشي به نام «زيرك» در خانهي مردي زندگي ميكرد. زيرك دربارهي زندگي خود چنين ميگويد: «هرگاه مرد صاحبخانه خوراكي براي روز ديگر نگه ميداشت، من آن را ربوده و ميخوردم و مرد هرچه تلاش ميكرد تا مرا بگيرد، كاري از پيش نميبرد. تا اينكه شبي مهماني براي مرد آمد. او انساني جهانديده و سرد و گرم روزگارچشيده بود. هنگامي كه مهمان براي مرد سخن ميگفت، صاحب خانه براي آنكه ما را از ميان اتاق رفت وآمد ميكرديم براند(فراري دهد)، دستهايش را بههم ميزد. مهمان از اين كار مرد خشمگين شد و گفت؛ من سخن ميگويم آنگاه تو كف ميزني؟ مرا مسخره ميكني؟ مرد گفت؛ براي آن دست ميزنم كه موشها بر سر سفره نريزند و آنچه آوردهايم را ببرند. مهمان پرسيد؛ آيا هرچه موش در اين خانهاند همگي جرات و توان چنين كاري را دارند؟ مرد گفت نه! يكي از ايشان از همه دليرتر است. مهمان گفت، بيگمان اين جرات او شوندي(:دليلي) دارد و من گمان ميكنم كه اين كار را به پشتيباني چيزي انجام ميدهد. پس تيشهاي برداشت و لانهي مرا كند. من در لانهي ديگري بودم و گفتههاي او را ميشنيدم.
در لانهي من ١٠٠٠ دينار بود كه نميدانم چهكسي آنجا گذاشته بود اما هرگاه آنها را ميديدم و يا به آنها ميانديشيدم، شادي و نشاط و جرات من چندبرابر ميشد. مهمان زمين را كند تا به زر رسيد و آن را برداشت و به مرد گفت كه، شوند دليري موش اين زر بود. زيرا كه مال پشتوانهاي بس نيرومند است. خواهي ديد كه از اين پس موش ديگر زياني به تو نخواهد رسانيد. من اين سخنها را ميشنيدم و در خود احساس ناتواني و شكست ميكردم. دانستم كه ديگر بايد از آن سوراخ، به جايي ديگر رفت.
چندي نگذشت كه در بين موشهاي ديگر كوچك شمرده شدم و جايگاه خود را از دست دادم و ديگر مانند گذشته بزرگ نبودم. كار به جايي رسيد كه دوستان مرا رها كردند و به دشمنانم پيوستند. پس من با خود گفتم كه، هركس مال ندارد، دوست، برادر و يار ندارد. مهمان و صاحبخانه، زر را بين خود بخش كردند. صاحبخانه زر را در كيسهاي كرد و بالاي سر خود گذاشت و خوابيد، من خواستم از آن چيزي باز آرم تا شايد از اين بدبختي رهايي يابم، هنگامي كه به بالاي سر او رفتم، مهمان بيدار بود و يك چوب بر من زد كه از درد آن بر خود پيچيدم و توان بازگشت به لانه را نداشتم. به سختي خود را به لانه رساندم و پس از آنكه دردم اندكي كاسته شد، دوباره آز مرا برانگيخت و بيرون آمدم. مهمان چشم به راه من بود، چوبي ديگر بر سر من كوفت، آنچنان كه از پاي درآمدم و افتادم. با هزار نيرنگ خود را به سوراخ رساندم. درد آن زخمها، همهي جهان را بر من تاريك ساخت و دل از مال و دارايي كندم. آنجا بود كه دريافتم، پيشآهنگ همهي بلاها طمع است. پس از آن، به ناچار كار من به جايي رسيد كه به آنچه در سرنوشت است خشنود شدم. بنابراين از خانهي آن مرد رفتم و در بياباني لانه ساختم.»
📚کلیله و دمنه
@garavashdibi
4 611
◼️◾️بازگشت همه بسوی خداست
◼️◾️بانهایت تاسف و تاثر فراوان اطلاع یافتیم خانم شمایل فتحی اسداغی دار فانی را وداع کرده اند
◼️◾️تشیع جنازه مرحومه امروز شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ساعت ۴ دروادی عبرت شهر بناب برگزار خواهدشد
◼️◾️مجلس شام غریبان مرحومه بعد از مراسم تشیع ودر مسجد جامع بناب برگزار خواهدشد
◼️◾️مجلس زنانه همزمان درمسجد امام رضا (ع)قاسملو منعقد خواهد شد
@garavashdibi
4 611
#بانوانه
«زنِ قوی، زنی نیست که نیاز به هیچ مردی نداشته باشد. زنیست که ممکن است به یک مرد نیاز داشته باشد، اما خوشبختی خود را هرگز وابسته به بودن یا نبودن آن مرد نمیداند.»
@garavashdibi
4 611
این غزل یکی از زیباترین و دلنشینترین غزلهای کلاسیک دوره معاصر اردبیله که مرحوم استاد صادق سروده و با صدای خودش برام خونده، مرحوم دکتر معماری هم با استقبال از این غزل شعر مشهوری رو سروده. بشنوین و لذت ببرین…
4 611
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
#داستانک
جادوی کار گروهی
باران بشدت مي باريد و مرد در حاليكه ماشين خود را در جاده پيش مي راند ناگهان تعادل اتومبيل بهم خورد و از نرده هاي كنار جاده به سمت خارج منحرف شد. از حسن امر، ماشين صدمه اي نديد اما لاستيك هاي آن داخل گل و لاي گير كرد و راننده هر چه سعي نمود نتوانست آن را از گل بيرون بكشد. به ناچار زير باران از ماشين پياده شد و به سمت مزرعه مجاور دويد و در زد. كشاورز پير كه داشت كنار اجاق استراحت مي كرد به آرومي آمد و در را باز كرد.
راننده ماجرا رو شرح داد و از او درخواست كمك كرد. پيرمرد گفت كه ممكن است از دستش كاري بر نياد اما اضافه كرد كه: «بذار ببينم فردريك چيكار ميتونه برات بكنه.»
با هم به سمت طويله رفتند و كشاورز افسار يك قاطر پير رو گرفت و با زور آن را بيرون كشيد. تا راننده شكل و قيافه قاطر رو ديد باورش نشد كه اين حيوان پير و نحيف بتواند كمكش كند، اما چه مي شد كرد، در آن شرايط سخت به امتحانش مي ارزيد.
با هم به كنار جاده رسيدند و كشاورز طناب را به اتومبيل بست و يك سر ديگر آن را محكم دور شانه هاي فردريك يا همان قاطر بست و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد: «يالا، پل، فردريك، هري، تام، فردريك، تام، هري، پل... يالا سعيتون رو بكنين... آهان فقط يك كم ديگه، يه كم ديگه... خوبه تونستين.»
راننده با ناباوري ديد كه قاطر پير موفق شد اتوميبل را از گل بيرون بكشد. با خوشحالي و تعجب از كشاورز تشكر كرد و هنگام خداحافظي از او پرسيد: «هنوز هم نميتونم باور كنم كه اين حيوون پير تونسته باشه، حتما هر چي هست زير سر اون اسامي ديگه است، نكنه يه جادوئي در كاره.»
كشاورز پاسخ داد: «ببين عزيزم، جادوئي در كار نيست. اون كار رو كردم كه اين حيوون باور كنه عضو يه گروهه و داره يك كار تيمي ميكنه، آخه ميدوني قاطر من كوره!»
@garavashdibi
4 611
شاید بعضی از پدیدهها از دور عیب دیده شوند ولی از نزدیک ماجرا چیز دیگری باشد...
«پس قبل از قضاوت در مورد هر موضوعی از چندین فاصله و زاویه مختلف به آن موضوع نگاه کنیم»
@garavashdibi
4 611
الهی!
بامدادان، نام تو را بر لب مینهیم و دل به امید رحمت تو میسپاریم.
الهی! روزی ما را از برکت خویش سرشار کن و قدمهای ما را در راه نیکی استوار دار.
الهی! اگر دل خسته است، به یاد تو آرام گیرد؛ و اگر راه دشوار است، به لطف تو هموار شود.
الهی! ما را از غفلت بیدار کن و به نور هدایت خویش بینا گردان.
نه بر عمل خود تکیه داریم و نه بر دانش خود؛ امید ما همه به کرم بیپایان توست.
پس ما را از درگاه خویش مران و در سایه مهر خود جای ده.
آمین یا رب العالمین. 🩵
@garavashdibi
4 611
🌼نسيم صبح پنداری ز كوى یار میآید
🌼به جانها مژده میآرد که آن دلدار میآید
🌼به صد اکرام میباید به استقبال او رفتن
🌼که بوی دوست میآرد زکوی یار میآید
🌼سلام همشهری صبحتون بخیر
🗓 امروز شنبه
☀️ ۱۴ تیر ١۴٠۵ ه. ش
🌙 ۱۹ محرم الحرام ١۴۴۸ ه.ق
🌲 ۰۴ ژوئیه ٢٠٢۶ ميلادی
@garavashdibi
4 611
#پند_روز
آهستگی رو تمرین کنیم
یک زمانی تب تندخوانی بالا بود و همه دیوانهوار به دنبال خواندن چند کتاب، در یک روز بودند. کلاسها و تمرینات تندخوانی با روشهای عجیب و غریب، برای خودش عالمی داشت. خوشبختانه آن تب کاملا فروکش کرده.
چقدر خوب میشد الان که اصلا کتاب خواندن تقریبا به حاشیه رفته و تب تندخوانی که نه، بلکه تب تند ورق زدن صفحات اینستاگرام داغ است، کسانی هم بودند و دوره کُندخوانی برگزار میکردند. یا حتی دوره کُند بینی، کُند نویسی، کُند خوری، کُند روی، کُند کاری، کُند زیستی.
مارشال مک لوهان میگفت: «عاشقان مطالعه، فقط برای محتوا کتاب نمیخوانند. آنها برای مزمزه کردن تک تک واژهها و کلمات میخوانند. یک عاشق کتاب، هرگز نمیتواند کتاب را سریع بخواند». خواندن و فکر کردن روی کلمات شیرین است. «هر کلمه در هر زبانی به تنهایی خود یک استعاره است.»زیستن هم واقعا اگر روی دور تند باشد، شیرینیاش زیر زبان حس نمیشود و استعارهها و اعماقش به چنگ ادراک و شناخت در نمیآیند. محمد خیرآبادی @garavashdibi
4 611
#هر_جمعه_با_تیکه_ای_از_یک_کتاب
روح آدمی ممکن است با یکی از این سه ویران شود: با آنچه دیگران در حق تو میکنند، با آنچه دیگران وادارت میکنند در حق خودت بکنی و با آنچه خودت داوطلبانه با خودت میکنی.
کتاب: هیاهوی زمان
@garavashdibi
4 611
#راز _مثلها
اشک تمساح ریختن
تمساحها بعد از خوردن شکار بهدلیل هوای محبوس شده در سینوسهایشان، اشک میریزند و این اشکریختن ارتباطی با ناراحتی و احساس پشیمانی ندارد.
به همین دلیل، اصطلاح «اشک تمساح میریزد» برای کسانی بهکار میرود که واقعاً از موضوعی متأسف نیستند اما از روی عوامفریبی و بهقصد گولزدن تظاهر به ناراحتی میکنند.
@garavashdibi
4 611
🌿از صد نسیم گلشنِ فردوس خوشتر است
🌿بادی که میوزد ز گلستان صبحگاه،
🌿 در خُلد هر چه نسیه تو را وعده دادهاند،
🌿نقد است ایندم، آنهمه بر خوان صبحگاه
🌿سلام همشهریان عزیز
روزتون بخیر و پر برکت
🗓 امروز جمعه
☀️ ۱۳ تیر ١۴٠۵ ه. ش
🌙 ۱۸ محرم الحرام ١۴۴۸ ه.ق
🌲 ۰۳ ژوئیه ٢٠٢۶ ميلادی
@garavashdibi
4 611
#تفکرانه
روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد.
یک شیشه وسط یک آکواریوم بزرگ گذاشت و آن را دو نیم کرد.
در یک سمت ماهی بزرگی قرار داد و در سمت دیگر یک ماهی کوچک که غذای مورد علاقه دیگری بود.
ماهی بزرگ بارها به ماهی کوچک حمله کرد و هربار به دیوار نامرئی برخورد کرد تا اینکه دیگر ناامید شده و از حمله دست کشید.
او دیگر باور کرده بود که شکار آن ماهی کوچک محال و غیر ممکن است!
دانشمند دیوار حائل را برداشت. ولی ماهی بزرگ دیگر هیچ وقت به سمت ماهی کوچک نرفت.
دیواری که در ذهنش بین او و ماهی کوچک ساخته شده بود بسیار محکم تر از آن دیوار شیشه ای بود.
گاهی دیوار مشکلات از خود مشکل محکم تر است. بیاییم باورمان را نسبت به مشکلات عوض کنیم......
@garavashdibi
4 611
📣 تبلیغات
گالری نوایی
🔅فروش انواع:
💄 لوازم آرایشی
اکسسوری بدلیجات
روتین های تخصصی پوست و مو
عطر ادکلن
لینک کانال ↙️
@Arayeshisajad2
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📣 @garavashdibi
4 611
بار دگر آغاز کن🌸
آن پردهها را ساز کن💕
بر جمله خوبان ناز کن🌸
ای آفتاب خوش لقا💕
🌸سلام همشهریان عزیزصبحتون دلپذیر.❤️🌹
🗓 امروز پنجشنبه
☀️ ۱۱ تیر ١۴٠۵ ه. ش
🌙 ۱۷ محرم الحرام ١۴۴۸ ه.ق
🌲 ۰۲ ژوئیه ٢٠٢۶ ميلادی
@garavashdibi
4 611
☘🌻🌹☘🌻🌹
💙ا ین متن آرامش
خوبی به آدم میده : 👇👇👇
۱. ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﻬﺮ ﻧﮑﻦ ﭼﻮﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﻮ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﻪ ،ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎ ،ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺖ !
۲. ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ , ﻓﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ
ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ; ﭘﺲ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢ.
۳. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺁﺭﻭﻣﺶ ﮐﻨﯽ ; ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺭ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﻪ, ﭘﺎﺩ ﺯﻫﺮ ﺷﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻥ.
۴. سه ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻧﺒﺮﯾﺪ :
ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯿﻬﺎ ﯾﺎﺭﯾﺘﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯿﻬﺎ ﺭﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯿﻬﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺗﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
۵. ﻣﺮﺩ ﺭﺍﺑﻪ ﻋﻘﻠﺶ ﺑﻨﮕﺮ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺛﺮﻭﺗﺶ زﻥ ﺭﺍﺑﻪ ﻭﻓﺎﯾﺶ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﻤﺎﻟﺶ ، دﻭﺳﺖ ﺭﺍﺑﻪ ﻣﺤﺒﺘﺶ ﻧﻪ ﺑﻪ ﮐﻼﻣﺶ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺭﺍﺑﻪ ﺻﺒﺮﺵ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﺩﻋﺎﯾﺶ، ﻣﺎﻝ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﺮﮐﺘﺶ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭﺵ، ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺸﺶ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻴﺶ ،ﺩﻝ ﺭﺍﺑﻪ ﭘﺎﮐﯿﺶ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺶ .
@garavashdibi
4 611
⚫️چهلمین روز درگذشت مرحومه شادروان کربلائیه زینب علی اصغر زاده متعلقه مرحوم کربلایی عشقعلی شاخصی
☑️مجلس چهلم مرحومه روز پنجشنبه ۱۴۰۵٫۰۴٫۱۱ از ساعت ۴/۳۰الی ۶ بعد از ظهر در مسجد جامع شهربناب برگزار خواهدشد
☑️مجلس زنانه همزمان در مسجد امام رضا علیه السلام واقع در خیابان شهید مطهری(قاسملو ) منعقدخواهدشد
@garavashdibi
4 611
صائب در الفبای ابجد معادل ۱۰۳ است و دهم تیرماه یعنی یکصد و سومین روز سال را در تقویم ما روز صائب نامیده اند.
دهم تیر روز صائب تبریزی گرامی باد 🌹🌹
@garavashdibi
4 611
⚫️چهلمین روز درگذشت مرحوم شادروان مشهدی حیدر قهوه چی بناب فرزند مرحوم بخشعلی قهوه چی
☑️مجلس چهلم مرحوم روز پنجشنبه ۱۴۰۵٫۰۴٫۱۱ از ساعت ۴/۳۰الی ۶ بعد از ظهر در مسجد جامع شهربناب برگزار خواهدشد
☑️مجلس زنانه همزمان درحسینیه حضرت ابوالفضل(ع)حاجیلو منعقدخواهدشد
@garavashdibi
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
