شعر دلنوازان
Open in Telegram
معرفی شاعران جوان، مستقل و معاصر کشورهای پارسی زبان اولین در تلگرام با درج #آیدی کانال شاعران
Show more397
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
397
#جمعه
#فرهاد
توی قاب خیس این پنجرهها
عکسی از جمعهی غمگین میبینم
چه سیاه ئه به تناش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیا خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
نفسام در نمیآد جمعهها سر نمیآد
کاش میبستم چشامو این ازم بر نمیآد
آدم از دست خودش خسته میشه
با لبای بسته فریاد میکنه
#جواد_روحی
#وطن🏴
@del_sher
397
#قفس_بس
#مهدی_یراحی
کنج یک خونهیسرد، که پر تنهائیه
منم و قناری ام، که صداش طلائیه
نمیدونم چی میگه، ناله هاش کجائیه
بندیِ زمین که نیست، قاصد رهائیه
وقتی که تمام دنیا قفسه
فکر آزادی فقط مقدسه
وقتی که تمام دنیا قفسه
فکر آزادی فقط مقدسه
نفس نفس قفس بس..
خیلی وقته ناخوشه، خوشیامو میکُشه
پر زردش خونیه، که صداش زندونیه
میگه حیفه بیخودی، قفسِ خودت شدی
چون که من عجالتاً، دورم از عطر وطن
وقتی که تمام دنیا قفسه
فکر آزادی فقط مقدسه
نفس نفس قفس بس
نفس نفس قفس بس
میگه تا رها شدن، مث من پر پر بزن
واسه هر وحشت زده، عادت قفس بده
هر پرنده میتونه، قفسی بسوزونه
وقتی ترکه میخوری، تو از آزادی پُری
نفس نفس قفس بس ..
#مهدییراحیصدایمردم
397
#هزاران
#حبیب
گردی از راهی نمی خیزد سواران را چه شد
مرده اند ازبیم یاران نامداران را چه شد
جز صدای جغدها چیزی نمی آید به گوش
قمریان آخر کجا رفتند ساران را چه شد
قمریان آخر کجا رفتند ساران را چه شد
ازهجوم کرکسان شوم قلب من گرفت
بلبلان قرقاولان کبکان،هزاران را چه شد..
@del_sher
397
خانه ام با دست یک پیرِ مُفنگی شد خراب
شهر با تصمیم مُشتی سیخ و سنگی،شد خراب
دیگران در کهکشانها سِیر می کردند و ما
خاکمان با اعتقاداتی کلنگی شد خراب
کار دستِ نابلد افتاد و جمعی بی سواد
سرزمین با آن همه خوبی،قشنگی شد خراب
بندها از پای اشرار مسلّح باز شد
امنیت با دست مُشتی لاتِ بَنگی شد خراب
ظاهرا در اصل دین ایراد چندانی نبود
چون که شد کانون تزویر و دورنگی،شد خراب
صحبت از عدل علی می کرد قاضی قبلِ حکم
باورم اما به ضربِ تیر جنگی شد خراب
بس که در این زندگی بالا و پایین داشتم
حالم از این شیوه ی الّاکلنگی شد خراب
سالها آجر بر آجر چیدم اما ناگهان
خانه ام با دست یک پیرِ مُفنگی شد خراب
#وطن
#مصطفی_علوی
397
خانه ات را باد برد
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد، در موی منی !؟
مسخِ افیونیِ افسانه ی اصحابِ کدامین غاری ؟
در کدامین خوابی ؟
خواب ، در چشمِ تو ویرانیِ صد طایفه است
تشتِ رسواییِ دزدانِ امارت افتاد
تو نگهدار ، هنوزم به دو دستت ، دو سرِ شالِ مرا
…
پشتِ این پرده ی پوسیده ، تو در خوابی و من
با همین زلفکِ ممنوعه ی خود
نردبانی به بلندای سحر میبافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابی و آب
از سرت می گذرد
…
#هیلا_صدیقی
#وطن
@del_sher
397
ای غم!
نمیدانم روز ِرسیدن روزی ِگام ِکه خواهد بود
اما درین کابوس ِخونآلود
در پیچ و تاب ِاین شب ِبنبست
بنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته میگرید
در من کسی آهسته میگرید
#هوشنگ_ابتهاج
397
هنگامی که جامعهای به #دروغ گوییِ_سازمان_یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به #اصل_کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند"#صداقت" به خودی خود تبدیل به یک #عملِ_سیاسی می شود و #گوینده_حقیقت ، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک #کنشگرِ_سیاسی محسوب می شود!
در چنین شرایطی شما نمی توانید از #سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید ، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید :
یا به #تشکیلات_دروغ می پیوندید
یا یک #مخالف_سیاسی محسوب می شوید!
✍🏻#هانا_آرنت
📚حقیقت و سیاست
397
ای
شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از
وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
چون نقشی بر یاقوت
می کندیم...
#هوشنگ_ابتهاج
@del_sher
397
سرگذشت دل من
زندگی نامهٔ انسان است
که لبش دوختهاند
زندهاش سوختهاند
و به دارش زدهاند ...
#هوشنگ_ابتهاج
397
#شرقیغمگین
#فریدون_فرخزاد
ای شرقی غمگین ، زمستون پیش رومه
با من اگه باشی ، گل و بارون کدومه
آواز دست ما می پیچه تو زمستون
ترس از زمستون نیست که آفتابش رو بومه
@del_sher
397
این ویدیو را باید همه ی مردم ایران ببینند
🔹اينجا بيمارستانی است که توسط خیرین برای بیماران سرطانی در زنجان ساخته شده و از همه جای ایران، کاملا رایگان، بدون دریافت حتی یک ریال پذیرش میکنند! حتی غذا و اسکان رایگان در هتل اختصاصی مهرانه
🔹تا حد توان این فیلم را پخش کنید که اگر بیمار سرطانی بیپولی بود به آنجا مراجعه کند! شاید کسی با دیدنش زندگیاش نجات پیدا کند و لااقل امیدوار شود! خداوند به سازنده این مکان که کمتر از مدرسه و مسجد نیست، و همکاران آن جزای خیر دهد.
➕بخشنده بودن بیش از آنکه توانایی مالی بخواهد، قلبی بزرگ میخواهد❤️
397
روزی بالا سر این مملکت یک یادداشت
و بر گونه هایش یک بوسه
می زنم و می روم
انقدر شیرین خوابیده بودی
که دلم نیامد بیدارت کنم.
#عزیز_نسین
397
رندانِ تشنه لب را آبـی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
#حافظ
397
دختران دشت !
دختران انتظار !
دختران امید تنگ
در دشت بی کران
و آرزوهای بی کران
در خلق های تنگ !
دختران خیال آلاچیق نو
در آلاچیق هایی که صد سال !_
از زره جامه تان اگر بشکوفید
باد دیوانه
یال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد ...
دختران رود گل آلود !
دختران هزار ستون شعله به تاق بلند دود!
دختران عشق های دور
روز سکوت و کار
شب های خسته گی!
دختران روز بی خستگی دویدن
شب
سر شکسته گی!_
در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق _
در رقص راهبانه ی شکرانه ی کدام
آتش زدای کام
بازوان فواره ای تان را خواهید برفراشت؟
افسوس !
موها ، نگاه ها
به عبث
عطر لغات شاعر را تاریک میکنند.
دختران رفت وآمد در دشت مه زده!
دختران شرم
شبنم
افتاده گی
رمه!_
از زخم قلب آبایی
در سینه ی کدام شما خون چکیده است ؟
پستان تان ،کدام شما
گل داده در بهار بلوغش ؟
لب های تان کدام شما
لب های تان کدام
_بگویید !_
در کام او شکفته ، نهان ،عطر بوسه یی؟
شب های تار نم نم باران _که نیست کار _
اکنون کدام یک ز شما
بیدار می مانید
در بستر خشونت نومیدی
در بستر فشرده ی دل تنگی
در بستر تفکر پر درد رازتان
تا یاد آن _که خشم و جسارت بود _
بدرخشاند
تا دیر گاه، شعله ی آتش را
در چشم بازتان؟
بین شما
_بگویید!_
بین شما کدام
صیقل می دهید
سلاح آبایی را
برای
روز
انتقام ؟
397
آزادی
آواز چاقوها شد
و جیب ِدزدها
و جانماز تبرها!
آزادی
جواهرات گذرگاه سیاست
و بازرگان دروغهای رنگین
میان شهرها!
آزادی
لنگه بارهای قاچاق!
های!
چه كسی نشان كامل آزادی را به من میدهد؟
این واژهی بیآبرو!
آزادی
چراغیست كه راه را دراز میكند...!
#شیرکو_بیکس
برگردان: محمد رئوف مـرادی
