en
Feedback
داوود جمالی (کانال عمومی)

داوود جمالی (کانال عمومی)

Open in Telegram

ارتباط با داوود جمالی @davoodjamalii

Show more
217
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
فرم، اندیشه، عاطفه، تخیل، موسیقی، تصویر، روایت و هر چیزی در ساخت شعر چنان وابسته به بافت شعر است که شباهت (صرفا شباهت!) در متن این آثار جز در سطح نمی‌تواند اتفاق بیافتد. این تفاوت وقتی آشکارتر می‌شود که در این آثار جز متن همه‌ی عوامل را حذف کنیم؛ بر روی کاغذ تفاوت‌ها بسیار ملموس‌تر خواهد بود! موضوع در شعر موضوع پشت کلمات نیست، موضوع لغزان در ، رو و لای کلمات است. برای همین شعر اعصاب می‌طلبد، در مواجهه اولیه تخریب می‌کند. پس‌زننده‌س و به معنای واقعی اهلش را می‌طلبد. اهل جایی بودن با یکی دو ماه اقامت امکان پذیر نیست شرایط دارد و این شرایط هر چه شهر مورد نظر پیشرفته‌تر باشد دشوارتر است. در رپ موضوع تا حد زیادی مشخص است. و شکلهای متفاوت گفتن مخاطب را به این اشتباه می‌اندازد که متن چند لایه است. حال آنکه متن در این دست آثار اگر ازهم‌ریخته نباشد نهایتا یک تا دو لایه‌ی ضمنی می‌تواند ایجاد کند. کنایه و ایهام و چند آرایه ادبی در سطرهایی از متن به موضوع لایه نمی‌دهد. نهایتا با خواندن متن روی کاغذ همه چیز لو می‌رود و سپس لذت از متن لذتِ نوستالژیک شنیدن اثر است. همین امر باعث می‌شود جذابیت‌های صوتی دوام اثر را تعیین کند. سوال: این شعر که از آن حرف می‌زنید کو، کجاست و چیست؟ پاسخ: نمی‌دانم. همه می‌گردند و خروارها اطلاعات درباره‌اش هست اما سوال همچنان و همیشه به قوت خود باقی است. ادبیات برای همه‌ است و هر کسی و هر چیزی به فراخور نیاز و به فراخور توان و ظرفیتش می‌تواند از آن بهره‌مند شود اما اینکه هر کس که به مدرسه رفت را دکتر خطاب کنیم یک شوخی‌ست که اگر شاگرد کلاس اول باورش کند می‌تواند منجر به ترک تحصیلش شود چون دیگر نیازی به درس خواندن نمی‌بیند چرا که فکر می‌کند ناسلامتی دکتر است. تیر۱۴۰۰

shezen: یادداشتی برای رپ‌دوست‌ها داوود جمالی جوان‌ترها فکر می‌کنند اهل ادبیات از سر لجبازی متن‌های پر از آرایه و تکنیک موسیقی‌های باکلام به خصوص موسیقی رپ را شعر نمی‌دانند. شعر چه دارد که این متن‌ها ندارند؟ به زعم من که خودم را مخاطب ادبیات می‌دانم تفاوت‌های بسیاری در میان است که می‌شود به طور مفصل به آنها پرداخت. اما شاید ارایه چند از آن‌ها، آن هم به صورت بسیار کلی و تیتروار سرنخ‌هایی به بحث بدهد. خاستگاه رپ با موضوعاتی آغاز شده است. واکنش به موضوعاتی بوده و واکنش به موضوعاتی‌ست. این موضوعات نقش اساسی در روند شکل‌گیری متن‌ها دارند. آنچنان ذاتی ِ موسیقی رپ هستند که وقتی متن می‌خواهد با موسیقی هیپ هاپ تلفیق شود لاجرم خودش را در میان موضوعاتی از همان دست پیدا می‌کند. با ظهور خواننده‌ها و رپر‌هایی که در متنشان مایه‌ها و آرایه‌های ادبی برجسته می‌شوند شباهتی که این صنایع بین دو حوزه ایجاد می‌کند مخاطب این آثار را که با سطح ِ متن روبروست درگیر این تشابه سطحی می‌کند و به این غلط می‌اندازد که با شعر روبروست. خاستگاه شعر زبان است. شعر خودش موضوع خودش را ایجاد می‌کند. هر چند زبان جاری در جامعه است اما جامعه، تنها زبان نیست و موضوعات جاری ِخودش را دارد. وقتی می‌گوییم شعر، از متن ِتولید شده توسط شاعران حرف نمی‌زنیم از چیزی حرف می‌زنیم که شاعران در صدد رسیدن و درست‌تر اگر بگویم در صدد نزدیک شدن به آن هستند. ‏ ‏مخاطب این موسیقی‌ها که آهنگی را نمایشنامه و داستان و شعر می‌بیند، باید ببیند دلیل به وجود آمدن هر یک از این ساحت‌های ادبی چه بوده و در سیر خلق و پیشرفتِ این ساحت‌ها، آن آهنگ در چه مختصاتی قرار می‌گیرد. با بررسی بیشتر و دقیق‌تر درمی‌یابیم اساسا نسبتی جز شباهت ظاهری بین این دو نیست. البته نبایست از اهمیت این شباهت غافل شد. متنی که در صدد نزدیک شدن به ادبیات است با متنی که از هر دغدغه‌ی ادبی خالی‌ست بسیار متفاوت است. مساله خَلط موضوعات است و بیشتر از آن تبعاتی که این اختلاط به دنبال میآورد. هدف خود ِ خاستگاه خواه و ناخواه تا حد زیادی تعیین‌کننده‌ی هدف است. و غالبا وقتی کسی یا کسانی خواسته‌اند برخاسته‌ای را از مسیر طبیعی ِ خود منحرف کنند خودشان منحرف شده‌اند و جریان، مسیر خود را رفته‌است. در برخی از آثار ِافرادی که مدعی این تغییر بوده‌اند، سطح تا حدی متفاوت، مخاطبشان را به اشتباه می‌اندازد که موضوع و هدف عوض شده اما با نگاهی دقیق‌تر می‌شود دید که موضوعات همچنان همان موضوعات‌اند فقط با روبنایی متفاوت که اغلب نویدِ بازاری تازه است تا شکل دیگرگون از هنر. تفاوت میان این آثار از دید ادبیات همان تفاوتِ بتمرگ و بنشین و بفرما‌ست. اما دغدغه¬ای ادبیات در همین مثال چیزی‌ست شبیه اصلا چرا گفت‌وگو ، چرا تفاوت و سوالهای تازه و بسیاری که می‌تواند همین حالا تووی ذهن شما برای اول بار نشسته باشد. ادبیات و به خصوص شعرِ هر دوره با مختصات فکری، زبانی، فرهنگی، هر دوره دست‌خوش تغییر شده، می‌شود و خواهد شد، شعر با تغییر اندیشه تغییر می‌کند و بسیار وقت‌ها دنیای خودش را می‌سازد پیش از آنکه دنیا بتواند به آن ساخت برسد، پیش از آنکه کسی چنین دنیایی را به رسمیت بشناسد یا حتی درک کند. لازم به ذکر است تغییر اندیشه، متفاوت از تغییر جامعه است. جامعه می‌تواند با یک اندیشه قرن‌ها به شکل متفاوتی خودش را تکرار کند و از طرفی اندیشه می‌تواند در وضعیت ظاهری یکنواخت، حرکت و زایش داشته باشد. هدف در ادبیات توسط خود ادبیات بدعت گذارده می‌شود. صحبت از هدف در ادبیات امر مشکلی‌ست و مشکل زمانی شدت بیشتر پیدا می‌کند که روی صحبت با مخاطبی باشد که ادبیات را از کتاب‌های درسی و نهایتا از رسانه‌های عمومی می‌شناسد. هر چند این چنین سخنی نوعی در رفتن از پاسخ به نظر می‌آید اما برای مخاطبی که دغدغه‌ی حقیقت دارد قطعا زمان گذاشتن و کمی به اقیانوس عظیم ادبیات نزدیک شدن ارزشش را خواهد داشت. برای این مهم سه بخش مهم برای تحقیق وجود دارد. اول خواندن آثار درخشان دوره‌های مختلف ادبی. دوم خواندن تاریخ ادبیات برای درک چرایی و چگونگی تغییر‌ها سوم خواندن نظریات و تئوری های ادبی برای بدست آوردن ابزاری برای صحبت از ادبیات. ساخت تک ساحتی بودن ساخت شعر که همانا زبان است شعر را ملزم به خودبسندگی در شکل بیرونی می‌کند. یعنی شعر برای صورت‌بندی خودش، برای موسیقی‌اش، برای اندازه‌اش برای همه‌ی ماهیتش چیزی جز زبان را نمی‌پذیرد و اگر متنی نام شعر روی خودش گذاشت و چیزی از بیرون پذیرفت از خلوص آن کاسته شده است. برعکس موسیقی کلامی به خصوص موسیقی‌های پاپ و هیپ-هاپی دائم برای رفع کاستی‌های خودش چنگ به ابزار‌ها و چیزهای مختلف می‌زند که یکی از آن‌ها هم ادبیات است. و از آنجا که خود ِ این دست، ضعیف است آن طور که باید چیزی هم گیرِ چنگش نمی‌آید.

یادداشتی در باب شعر شماره ۲ برای هر شاعر مبتدی که در حال نوشتن متنی با قالب ادبی‌ست در ادامه‌ی بهتر شدن ِ نوشته‌اش، اندک اندک ورطه‌ای گشوده خواهد شد! بعد از خواندن قواعد و اجرای شکسته‌بسته‌ی آن‌ها یکی پس از دیگری، و در این میان با یاد گرفتن بیشتر و بیشتر از قبل، کم‌کم احساس ناکامی در تجربه‌ی آن حسِ نابِ روزهای اولِ سُرایش به سراغش می‌آید. حسی که به واقع پس از هربار نوشتنِ چیزی به نام شعر، در درونش بیدار می‌شد. احساس سبکی. احساس این که یک بی‌قراری از او کنده شد و بر صفحه‌ای از کلمات نشست که احتمالا با کمی دانستن از فوت و فن شعر به شاهکاری بدل خواهد شد. همین احتمال پای او را به انجمن‌های ادبی و کتاب‌های معاصرتر خواهد کشاند. و اینجا آغاز دیدار آن ورطه است؛ ورطه‌ای از دسته‌هایی. دسته‌ای با اعتقاد به جوششی بودن شعر درگیر تصور و تظاهرهایی شده‌اند که بگویند این متن زاییده‌ی حال ویژه‌ایست و غالبا متن آنها دارای داستانی در ضمیمه است. مثل شعر علی ای همای رحمت که شهرتش را بی‌شک مدیون داستانِ در ضمیمه‌اش است وگرنه پوشیده نیست که به لحاظ ساخت شعری، خودِ شهریار نیز اشعار بهتر از آن بسیار دارد. یا شعر فلان شاعر در اولین روز بازداشتت (برای چه؟ دقیقا مشخص نیست) یا شعر دیگر شاعر در دیدن دلبرش با دیگری و یا شعری برای فلان مناسبت مذهبی یا سیاسی و یا فلان اتفاق و ... هزار از این داستان‌ها... دسته‌ای دیگر با اعتقاد به کوششی بودن شعر از درگیری حال به درگیری قال دچار می‌شوند و سرشان پر می شود از نظریه‌ها و مانیفست‌های مرتبط و بی‌ربط. در این میان دسته‌ای متنی را بنا به یک سری نظریه شاهکار می‌داند و همزمان دسته‌ای دیگر با نظریاتی دیگر همان متن را مهمل می‌خواند. در این کشاکش که شعر چیست و شعر خوب کدام و آن حال گمشده کجاست، پرسشگر اگر اسیر یکی از این دسته‌ها نشود با سوال خود تنها خواهد ماند و همین تنهایی اگر به یاس بدل نشود، درگیری با این سوال شاید بتواند زوایای دیگری از سوال را روشن کند . هر طور که می‌بینیم نهایتا "شعر" صفتی‌ست که متن تلاش می‌کند به آن برسد . این دسته‌ها هر یک برای اطلاق این صفت متر و معیارهایی دارند که این معیارها فی نفسه در جایگاه ابزاری در جهت تحلیل متن ضرری ندارند و در نگاهی وسیع‌تر ضرورت هم دارند. اما در کنار این دعواها می‌شود زمینه‌ی سوال را روشن‌تر کرد تا ابزارها هم کارآمدتر عمل کنند. در فرهنگ ما شاعری پیشینه‌ی بسیار دارد، و این جایگاه با ویژگی‌های متفاوتی در طول زمان ترکیب شده است . از پایین‌ترین سطح آن که شاعر سازنده ابزاری برای سرگرمی بوده است تا جایی که شاعر را در مقام پیغمبری و جهانی بنشسته بر گوشه‌ای قرار می‌دهد. داستان‌های بسیاری از آنچه به واسطه یک شعر به شاعری رسیده است شنیده‌ایم. شاعری که با شعرش به مال و ثروتی رسیده است چه از جانب حاکم در گذشته یا چه از جانب بازار و دولت و گروه‌ها در امروز. یا شاعری که با شعرش اعتقادی را مورد نقد قرارداده و اعتبار از مبارزان و منتقدان کسب کرده و یا در ساده‌ترین شکل‌ش شاعری که دل از معشوقی برده است و در بیمارترین شکلش دیوانه‌ای که در دنیای هذیان‌هایش رنج دیوانگی‌اش را از یاد برده است. از این منظر غالبا متر و معیار شاعری از روی آورده‌ای که خواهد داشت تعیین شده و می‌شود . کسی که در حلقه‌ی روشنفکرنمایان است شعری با آن سمت و سو می‌نویسد تا مورد تایید و احترام آن دسته قرار بگیرد . کسی که نگاه به آورده‌ی مالی دارد با توجه به بازار می‌نویسد و از این دست ... غفلت ما، مایی که با سوال خود تنهاست و همه تکاپویش در شعر تجربه‌ی دوباره و کامل‌ترِ آن رهاییِ ابتدای راه است می‌تواند ما را به گم‌ترین راه‌ها بکشاند. غفلت ما از پیش و پس ِشعر باعث می‌شود مضطرب و پریشان چشم به متن بدوزیم و منتظر تشعشات وحیانی از آن باشیم. حال انکه چنانکه گفته شده و می‌شود شعر نتیجه‌ی چرخه‌هایی در هم تنیده از عادات و مسلکی‌ست که نهایتا ذیل عنوان شاعری می‌شود از آن حرف زد. پاسخ روشنی در کار نیست اما می‌توان به روشنی از پاسخ‌های احتمالی حرف زد. شاید یکی از پاسخ‌ها این است که: مهم‌تر از این سوال که شعر چیست این سوال می‌تواند باشد که شاعر چگونه است؟ [شاعر کیست هم نه! شاعر چه‌گونه است!] داوود جمالی تیر ۱۴۰۰

#مغالطه طلب بُرهان از دیگران 🔻 گاهی شخص به جای اقامه دلیل بر گزاره نظری خود، از دیگران می‌خواهد که برای رد آن، دلیل اقامه کنند یا به جای اقامه دلیل بر رد گزاره‌ای، از دیگران می‌خواهد که برای قبول و اثبات آن دلیل بیاورند. [در حالی که هر فرد دست کم باید در لحظه ارائه دیدگاه خود، برای آن دلیل بیاورد و بعد دیگران را به میدان بحث دعوت کند.] مثال اول: «من تله‌پاتی، هیبنوتیزم، و... را دروغ و شیّادی می‌دانم. شما اگر دلیل بر واقعی‌بودن این امور دارید، بیان کنید!» مثال دوم: «ملانصرالدین روزی در نقطه‌ای ایستاد و گفت: اینجا مرکز زمین است. مردم گفتند: دلیل تو چیست؟ گفت: اگر قبول ندارید، متر بردارید و اندازه بگیرید!» مثال سوم: «من مزخرف بودن برنامهٔ خود را نفی می‌کنم. اگر قبول ندارید، بدی آن را ثابت کنید!» 📚 منبع: درس‌نامه تفکر نقدی، امیر خواص، ص۱۶۲ @anjoman_elmi_falsafeh_elh

⏯ غزل چهارم از کتاب #این_دست_بی_صدا شعر و صدای #حسین_صفا موسیقی و تدوین #تارخ_پورمند @hossein_safa59

* هنوز هیچکسی نیستم به غیر از تو هنوز حوصله ام از اتاق ها خالی ست هنوز در پی بغض های دلتنگی دو قطره اشک مرا انتهای خوشحالیست مرا ببخش اگر تا هنوز یاد توام مرا ببخش که درگیر اعتیاد توام مرا ببوس نمی خوانم و نمی دانی که بعد از این ته ِ خوشبختی ام بد اقبالی ست خدانگهدارت هر کجای گم شدنی خدا کند که موفق شوی و دل بکنی کنار هرکسی و هر کجای این وطنی همین که آزادی از من ِ قفس عالیست غمت نباشد ها اینکه در عزای توام چه ها گذشته به من، من که مبتلای توام که بودنم را مدیون خنده های توام که گریه های من از روی اینکه خوشحالیست @davood_jamali Insta: davoodjamalii

⏯ سرت را برگردان به خواهش ِمن از آینه ای آینه نگاهم کن اشکم را پاک کن یک لیوان آب به دستم بده دستم را بده به دستم در چندم ِ تکرارم کجای پیدایت نمی کنمم در تصاویر ِ پراکنده‌‌ی خودم سنگینم از دلم مشکلم آه است عمیق و بلند بخند از این همه برف سر بیرون بیاور مرا از این زمستان ِ یخ زده ی توو در توو چه برمی آید جز خیره گی به او ای تو ای او بگو کجای غنچه گل است کجای گل بو سمت و سو ندارم خو کرده ام به این رو کردن ِ به هر طرف و تلف شدن در انتظار بهار بی شامه بی لب داوود جمالی آهنگسازی و صدابرداری : رحمان قزوینی @davood_jamali Insta:davoodjamalii

شعر بالا به صورت PDF تا بتوانید با فاصله گذاری صحیح بخوانید

شعری از داوود جمالی.pdf

. نگاهِ آب نکن ای آه و نسوز ای آهِ لطیف آه مَحرم [حسود غمم] که دلم نمی‌گیرد از مرگ‌ها هم دیگر شکوفه‌ی شکسته! [با من] به رود بزن توجهی نکن به صدای تظاهرات که عاقبت ما هر طور بمیریم شهیدیم شهید مثل دست پدر در جیب خالی مثل دست مادر به پهلوی ما [که لگد می‌زدیم به دنیا شاید عوض شود این قرمز ِ کاملا سیاه] بزن به رود بزن به رود و رد شو از مداد سیاه رد شو از [روی تست‌های بیهوده برای انتخاب رویا] دوباره با دانش‌آموزان بی‌ادب مدرسه بازی کن به خانه برگرد برادرت را بدنیا بیاور بغل بگیر و خوابش کن لالا لالا گلم باغم بهارم لالا لالا بگیر آروم کنارم لالا لالا بخواب خواهر بیداره محاله توو غمات تنهات بذاره [به خواب که رفت تنهایش بگذار] به خواب گلی سفر کن که تو را در تهران خواهد چید و روی ترک موتورش برایت گریه خواهد کرد از سرما و ناگهان پرت شو به اتاق درمان و داد بزن مامان مامان [از خواب بپر و کابوس ببین] بدو بدو برو به سمت نوری که از کلمه می‌خیزد پناه بگیر در سطرهای ازهم‌ریخته بر کاغذ و روایت کن از آب و بگو چرا گریه‌دار است نگاه آب نکن حالا اما [ای آه لطیف ای آهِ مَحرم] ‏ انگورهای دویده از شاخه شهید خمره‌های پستو شدند بنوش و دروغ بگو [حالمون خوشه حالمون خوشه] شراب به گلو بریز میان دوستان چاقو خورده از هم [میوه پوست که می‌کنی] تعبیرخواب کن خواب دیده‌ام آبم و تمام عمرم را دویده‌ام [دارم می‌دوم] و نگاه تو رو با خودم می‌برم به رگهای مسدود قلب پدرم که خوابش برد و برای گرفتن کارنامه‌ام نیامد ‏ خواب دیده‌ام که هر چه از خواب می‌پرم می‌بینم خواب دیده‌ام و دوباره از خواب می‌پرم و می‌بینم خواب دیده‌ام داشتم خواب می‌دیدم که تو به دنیا آمدی [به دنیایی که به تو نمی‌آمد] ای آهِ لطیف ای آهِ مَحرم که نگاه آب می‌کنی و [می‌سوزی] داوود جمالی ۱۸ فروردین 🔗@davood_jamali Instagram: davoodjamalii

* سبک نمی‌شوم از گریه حالا که مرگ جای خالیِ تو را برای همیشه خالی کرده تو از ضرورت آغوش از منِ خاموش با مشامی خالی و پلکی بسته گذشته‌ بودی اما ‏پلک من حالا از بوی پیراهنت خیس است و دلم از همه گرفته ‏که هیچکس اینطور که من غریبم ‏با تو آشنا نیست ‏ پرنده‌ی صبح ِ کوچه که شاخه شاخه‌ی لانه‌ات را با بال خود چیدی و با بال چیده از لانه‌ات افتادی در گذرِ بچه‌های مدرسه اینطور که پرواز در گلوی تو یخ زده کاری از دستان کوچک عرشیا برنمی‌آید دیگر بخواب آسوده بخواب به پهلو بخواب و به زندگی پشت کن و فراموش کن چه چیزها که به من بدهکاری... داوود جمالی به صبح مرگ عمو ۸ اسفند ۱۳۹۹ @davoodjamalii Instagram: davoodjamalii

* دخمه در دخمه در دخمه که مبادا نوری اشک بخار شده بر جلد کفن یا تف کرده‌‌ای به روی زندگان ِ صوری تو را دوست ندارند تو را دوست ندارند تو را دوست ندارند برو برو برو هرجا فرو رفته‌ای حالا چنان که شب فرو رفته در ما میان تاریکی‌ها ای شیده‌ی اضافی خورشیده‌ای اضافی اضافه آمده‌ای از گردن ِ طناب و مثل ماهی ِ قرمز در مشماع از بی‌مهری دریا سوخته‌ای می‌شناسم آنجا را که دوخته‌ای چشمت را من هم حالا در دخمه‌ای در دخمه‌ای در دخمه‌ای تنها می‌خوانم لا لا لا لا لا لا داوود جمالی . به بهانه‌ی شنیدن مرگ ِ #شیده_لالمی @davood_jamali Instagram: davoodjamalii

«پل کِلی» در مقاله‌ای که به سالِ ۱۹۱۵ در روزنامه‌ی خود منتشر کرد می‌گوید: هرچه دنیا دهشتناک‌تر می‌شود، هنر انتزاعی‌تر می‌گردد. هنرِ واقع‌گرایانه، محصولِ دنیای صلح‌آمیز است. انسان و سمبول‌هایش کارل گوستاو یونگ بخش چهارم، نمادگرایی در هنرهای تجسمی (نوشته‌ی آنی‌یلا یافه)

یادداشتی در باب شعر-داوود جمالی.pdf6.30 KB

براهنی و عروض شعر فارسی دیده می‌شود؟ موسیقی ِ ناشی از عروض و وزن یعنی سنت، اما تلفیق ِ این سنت (نه ترکیب) با لحن و عناصر زبانی دیگر است که زبان براهنی را متمایز می‌کند. همین توجه ویژه به زبان است که در شعر امروز رفتار زبانی را مطرح می‌کند. آمیختگی عناصر توسعه‌ی ساختار در شعر فارسی و ظهور ساختارهای تازه است که شاعر را بر آن می‌دارد که دست به توضیح شعرش بزند. کاری که براهنی و رویایی در حاشیه‌ی شعرشان کرده‌اند و می‌کنند آنچنان که نیما کرده است. اگر سنت با حضور و استمرار صدها ساله‌ی خود نیازی برای توضیح شکل خودش نداشت شاعر مدرن با این ضرورت روبرو شده‌ است که برای مخاطب مرعوب و جامانده از این قطار ِ بی‌بدیل نسبت خود را و شکل ارتباط خود را با این قطار که با ورود به ایستگاه معاصر تبدیل به ریشه‌ ای در خاک برای میوه‌های معاصر شده است را نشان دهد. در ادبیات مدرن، ما صاحب چشمهای تازه‌ای شده‌ایم و این موهبتی‌ست که نگاه سنتی در مواجه با ادبیات از آن محروم است. این مولفه ناشی از اضافه شدن ضرورت‌های شاعر امروز به شاعر دیروز (نه شاعر ِ قدیم) است. ضرورت‌های تازه ساختارهای تازه می‌آفریند. ساختارهای تازه رفتارهای تازه با خود دارد. و این تازگی‌ها عمقی دیگر را در اعماق شعر فارسی نشان می‌دهند. از همین روست که حجم‌گرایی‌ایی که رویایی مطرح می‌کند اگر چه پیش‌تر در شمس و شطحیات عرفا حضور داشته و دارد اما برای مخاطب غریب می‌نماید. تلاشی که رویایی در تبیین حجم‌گرایی‌اش دارد تلاشی‌ست که قطعا بزرگ‌تر است از رویا اما اشاره به آن ارزش اشاره به ساحلی‌ست در دریای بی‌کران. تلاش برای ایستادن بر سکوی ناخودآگاهی که شطح از آنجا برمی‌خیزد، قصد ِ خطیر اما افقی تازه است که می‌تواند بنیادی باشد برای فرم‌های ویژه‌تر و احتمالا غریبه‌نما تر. چند از قله‌های شعر مدرن که نام بردیم، تنها چند از آنها بود. می‌توان از حسین منزوی نام برد که با توجه به نگاه ساختاری نیما و تلفیق(نه ترکیب) آن با قالب ِغزل، روح تازه به غزل بخشید. می‌توان از جریان‌های موج نوی شعر صحبت کرد که سعی در اعراض از جریان نیما داشتند و یا دارند و می‌خواهند با شمشیر نیما به جنگ وارثان نیما بروند. می‌توان بخش‌های بسیاری از این نوشتار کوتاه را در نوشته‌های بلند بسیاری ادامه داد اگر مقالی فراهم باشد. داوود جمالی مهرماه ۱۳۹۹ @davood_jamali Instagram: davoodjamalii

* یادداشتی در باب شعر از داوود جمالی در ابتدای سخن لازم است یک مساله روشن شود. من منتقد نیستم و به عبارت درست‌تر نمی‌خواهم منتقد باشم، چرا که پیش از مواجه‌ام با نقد در زندگی ِخودم، با شعر روبرو بوده‌ام و این مواجه برای من از لالایی‌های مادرم آغاز شده، با شنیدن شعر در زیست روزانه از افراد و رسانه‌ها پیش رفته، به کتاب‌ها رسیده و بعد به عنوان استعدادی در خودم دیده شده و در جهت پروراندن این استعداد با دقت بیشتری در شعرهای خوانده شده ادامه پیدا کرده و در این ادامه به نظرها و نقدها رسیده است. از این رو خودم را به عنوان شاعر بیشتر دوست دارم و ترجیح می‌دهم، تا اینکه در باب شعر بخواهم درگیر بحث نظری باشم. اما خلاء حضور رویکردهای نظری در شعر فارسی چیزی‌ست که به وضوح و به سرعت برای هر کسی که بخواهد با این عظیم ِ کهن روبرو شود نمایان می‌شود. با این اندیشه بر آن شدم که پاره‌ای از تجربه‌ی خودم را در مواجهه با شعر فارسی به خصوص شعر مدرن با خوانندگان این متن در میان بگذارم. شاید مهمترین ویژگی در جریان گذر شعر از سنت به نو توجه به مولفه‌ی فردیت در شعر باشد. در این گذر قطعا نیما نقطه‌ی عطف است. اما در شعر مدرنی که در نیم‌قرن گذشته آغاز و ادامه پیدا کرده‌است افرادی حضور داشته و دارند که هر کدام علاوه بر فردیت و هویت مستقل ارتباطات ظریف و گاه بنیادینی با یکدیگر دارند. برای شناخت این چهره‌ها رجوع به " تاریخ تحلیلی شعر " به کوشش شمس لنگرودی می‌تواند برای علاقه‌مندان به اطلاعات تاریخی راهگشا باشد، به ویژه که در این متن به هیچ روی قصد بحث تاریخی درباره‌ی شعر وجود ندارد. در مواجهه با اشعار مدرن خواه و ناخواه مولفه‌هایی برای مخاطب برجسته خواهند شد. توضیحی مختصر در ذیل این مولفه‌ها و رابطه‌ی شاعران و شعرهایشان با این مولفه‌ها شاید بتواند یاری رسان مخاطبان علاقه‌مند به ادبیات نو و نوجویی در ادبیات باشد. ساختار در شعر نو جریانی را سراغ ندارم که فارغ از همه‌ی دستآویز‌های داخلی و خارجی شعر توانسته باشد ساختاری ارایه کند که ریشه در نگاه ِ ساختاری نیما به شعر نداشته باشد. لازم به ذکر است که غرض از جریان، طیفی از تعاملات ارگانیک است که هر گفتمان با جریانهای پیش و پس و هم‌زمان با خود ایجاد می‌کند. فرم یا به عبارتی ساختار دغدغه‌ایست که جدی‌ترین مطرح کننده‌ی آن در شعر فارسی در مقابل شعر سنتی -که بیشتر قالب محور بود- نیماست. بعد از نیماست که شاعران می‌آیند و این بحث را توسعه می‌دهند. طبیعی‌ست که آنچه ابتدا در این تغییر به چشم می‌آید ساختار بیرونی شعر نیماست. اما اتفاقا آنچه که نیما را از دیگر نوگرایان زمان خود جدا می‌کند سعی در ایجاد تعاملی‌ست که بین ساختار بیرونی و ساختار درونی شعر است. اخوان با تلفیق (نه ترکیب) این نگاه ساختاری با زبان خراسانی که تعلقِ سنتی ِ او بود به فردیت می‌رسد. شاملو با این نگاه ساختاری خود را از وزن عروض می‌رهاند. فروغ با این نگاه ساختاری به لحن تازه در کلام خود می‌رسد. براهنی در دیالکتیک با این ساختار است که ساختار کلامی خود را پی می‌ریزد و رویایی با نگاه به این ساختار است که شعر را قطعه می‌بیند. هر چند پیوند نیما با این شاعران بسیار بیشتر و عمیق تر از این تک نکته‌هاییست که به آنها اشاره شد. جایگزینی فرم با قالب در شعر فارسی مدیون نیماست. ضرورت ایجاز ، ضرورت هم‌خوانی ِ شاعر با شعر ، ضرورت تناسب امکانات زبانی با رفتارهای زبانی، ضرورت پیوند شعر با دنیای پیرامونی شاعر، ضرورت تناسب هویت شعر با هویت شاعر و بسیار ضرورت‌هاست که نیما در خلال "حرف‌های همسایه" ، "نامه‌ها" ، " تعریف و تبصره" و اشعارش در عرصه‌ی ادبیات فارسی مطرح می‌کند. و چه بالاتر از این که هر آنچه که در رویکرد به شعر مدرن از آن می‌شود حرف زد از دل همین ساختار بیرون می‌آید. زبان تلقی بسیاری از زبان فارسی همین رسم‌الخط و خزانه‌ی لغاتی‌ست که در دایره‌المعارف‌ها گردآوری شده است. چنین اگر باشد وقتی ما از زبان مختص یک شاعر حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم!؟ زبان یک شعر، مجموعه برخوردهای یک شاعر در نحوه‌ی استفاده از زبان در بیان ِ خود است. رابطه‌ای که شاعر بین کلمات ِ متاثر از اندیشه‌‌اش برقرار می‌کند همان زبان شاعر است. هر چقدر رابطه‌های زبانیِ ناشی از همان ضرورت‌ها که گفته‌شد در ساختار یک شعر پریشان‌تر، آن شاعر بی‌زبان‌تر و هر چه این رابطه‌ها منسجم‌تر و ویژه‌تر، زبان آن شاعر مستقل‌تر خواهد بود. موسیقی در نگاه شعر مدرن وزن، عروض نیست. موسیقی هم تنها وزن نیست. موسیقی ِ شعر فروغ را بیش از آنکه وزن کلام فروغ بیافریند لحن ِ کلام فروغ است که از دیگران متمایز می‌کند. این لحن آمیزه‌ای از نحو و بینشی‌ست که فروغ در دو دفتر آخر خود به شکل کاملِ آن می‌رسد (کامل نسبت به خودش). براهنی موسیقی شعر خود را بر هجا که وام گرفته از عروض است بنا می‌نهد اما آیا نسبت مستقیمی بین شعر

شاره جان خنیاگر:زنده یاد سهراب محمدی @davood_jamali

داستان کوتاه "گمشده" داوود جمالی @davood_jamali

بخوانیم غزلی از کتاب "ازهم‌ریخته" مجموعه شعر داود جمالی سعی دارم خودی نشان بدهم لای این واژه‌های توو خالی آه آیا به چشم می‌آی
بخوانیم غزلی از کتاب "ازهم‌ریخته" مجموعه شعر داود جمالی سعی دارم خودی نشان بدهم لای این واژه‌های توو خالی آه آیا به چشم می‌آید!؟ آه در نامه‌های ارسالی من دهان دوخته به تنهایی تا به تنهایی از تو بنویسم به دهانم بدوز چشمت را مثل این عکس کارت پستالی که نمی‌داند او که می‌خندد بغض در من رسوب می‌بندد راستی من هنوز غمگینم راستی تو هنوز خوشحالی!؟ راستی بغض‌های امسالم مثل سال گذشته سنگین‌اند شعرهایم هنوز غمگین‌اند بس که مهجورم از خوش‌اقبالی احتیاجی که ما به هم داریم چه مهم است!؟ ما چه کم داریم!؟ بگذاریم یا که برداریم!؟ مایه را وقت ناخوش‌احوالی خستگی از زبان مردم شهر با زبان بسته‌ها رفیقم کرد رد شدم از دهان مردم شهر با زبانی گزیده با لالی هیچ چیزی شبیه قبلا نیست انتخابی به جز رسیدن نیست من فراری‌ام از خودم مثلِ میوه‌های درخت از کالی بارها جایمان عوض شده است آدرس‌هایمان عوض شده است دوست یا دشمنیم همشهری ما در این سرزمین اشغالی " در جوار تو گریه خواهم کرد بر مزار تو گریه خواهم کرد " جمله‌هایت چه خوب یادم هست!؟ مانده‌ام با چه شوق و آمالی لینک خرید و تحویل درب منزل: http://nabzehonar.com/book/ازهم‌ریخته