خبرگزاری آبگرم
Open in Telegram
کانال خبری بخش آبگرم 👇👇 مطالب کانال ، توسط اعضای محترم ، برای ما ارسال می شود و درستی و نادرستی آنها بر عهده ی ارسال کننده است. آدرس: استان قزوین - 95 کیلومتری جاده قزوین به همدان-شهر آبگرم ارسال اخبار،عکس، پیشنهاد و انتقاد 👇👇 @Abgarmpressadmin
Show more3 697
Subscribers
-124 hours
-87 days
-2330 days
Posts Archive
3 697
عدل ایران 👇👇👇👇
Adliran.ir
تنها سرشماره معتبر قوه قضائیه است عده ای با ارسال شماره پرونده صوری و لینک جعلی سعی در فریب مردم جهت ورود به سایت یا صفحه آلوده دارند و با ورود به صفحه در نهایت موجودی حسابها ناخواسته برداشت می شوند و به حساب واسطه منتقل و کلاهبردار بدون اینکه ردی از خود به جای بگذارد منفعت می برد
3 697
باسمه تعالی
مردم شریف بخش آبگرم
سلام علیکم
احتراماً بدین وسیله به اطلاع شما میرساند با توجه به رها شدگی فضای مجازی و عدم نظارت دقیق و شایسته بر این فضا مخصوصاً پیام رسانهای خارجی از هرگونه خرید از سایت های غیر معتبر هرچند مدتی به تعهدات خود عمل نموده باشند و یا عضویت در سایت ها و شرکت های موهوم و مشکوک خودداری فرمایید از کلیک روی لینک های مشکوک به امید کسب سود ، فیلتر شکن رایگان یا ارزان ، ابلاغیه یا احضاریه دادگستری ، انتقال وجه برای دوستان یا نزدیکان به لحاظ تقاضا از طریق پیامک یا پیام رسانها پرهیز نمایید
بر اساس تجربه قضایی اعلام میگردد ۵ درصد مالباختگان هم به پول خود نمی رسند در حال حاضر پرونده کلاهبرداری از ۵ میلیون تا ۴ میلیارد همه مفتوح و هیچ ردی از کلاهبردار واقعی و نفر اصلی وجود ندارد
تصور کنید از کل ایران صرفا ۱۰۰۰ نفر فریب بخورند کلاهبردار چه پولی به جیب خواهد زد؟
لطفا به خانواده و دوستان اطلاع دهید
3 697
تلنگر برای آنان که هنوز قدر بزرگترها را نمیدانند؟
کمی طولانی هست 👇
🔴 داستان های واقعی 👇
وقتی همسر آقای دانشی از دنیا رفت، او چهلوپنج سال داشت. از آن به بعد هر کس او را میدید، به او پیشنهاد میداد:
«آقای دانشی، هنوز سن شما زیاد نیست، دوباره ازدواج کنید.»
او هر بار فقط لبخند میزد و دست بر سر پسر دوازده سالهاش میکشید و میگفت:
«خداوند این پسر را به عنوان آخرین امانت ِ همسرم به من سپرده است، باقی عمرم را صرف نگهداری از این امانت خواهم کرد.»
او همهی زندگیاش را وقف پسرش نمود. کار و بارش رونق گرفت، اما دنیایش تنها به لبخند همین یک پسر خلاصه شد. آرزوها و تنهاییها و خستگیهایش را بیصدا در دل، خاک کرد. سالها گذشت. هوشنگ تحصیلات عالی خود را به پایان رساند. روزی پدر، تمام کار و بارش را به او سپرد و گفت:
«پسر عزیزتر از جانم، از امروز شما زندگی را اداره کن، من دیگر خسته شدهام.»
اما این خستگی، خستگی جسمی نبود، خستگی رابطهای بود که خود، آرامآرام از آن کنار میرفت. سپس هوشنگ ازدواج کرد. با آمدن عروس، خانه رنگ تازهای گرفت. پردهها عوض شدند، ظرفها تغییر کردند و حتا چیدمان آشپزخانه نیز دگرگون شد.
آقای دانشی هم تغییر کرد. گاهی در دفتر کار مینشست، گاهی در مغازهی یکی از دوستان قدیمی چای مینوشید، گاهی در پارک پرسه میزد و هنگام غروب، برای خوابیدن به خانه باز میگشت. در خانهی خودش چنان رفتوآمد میکرد که گویی مهمانِ خانهی دیگری است. روزی هر سه دور سفره نشسته بودند. آقای دانشی هنگام خوردن آخرین لقمه با مهربانی گفت:
«پسرم، لطفن اگر دوغ دارید یک لیوان برایم بیاور.»
از آشپزخانه صدای عروس آمد:
«امروز در خانه دوغ نیست، پدر جان.»
او فقط گفت:
«باشه.»
جرعهای آب نوشید و بیصدا از سر سفره برخاست. هیچکس به چهرهاش نگاه نکرد. طبق معمول برای پیادهروی از خانه بیرون رفت. هنوز از در بیرون نرفته بود که عروس خانه، لیوانی دوغ سرد از یخچال بیرون آورد و جلوی شوهرش گذاشت و گفت:
«هوا خیلی گرم است، غذای تو بدون دوغ کامل نمیشود.»
هوشنگ به لیوان دوغ نگاه کرد. سپس به در خانه، جایی که صدای قدمهای آرام پدرش، دور میشد. لحظهای به چشمان همسرش نگریست، نه دعوایی کرد و نه نصیحتی، فقط سکوت کرد. اما از همان روز، چیزی در درونش برای همیشه خاموش شد. چند روز بعد، به پدرش گفت:
«پدر جان، فردا صبح ساعت ده آماده باشید. باید به محضر برویم.»
پدر پرسید:
«برای چه؟»
هوشنگ پاسخ داد:
«برای ازدواج شما.»
در حالی که روزنامه از دست آقای دانشی میافتاد، گفت:
«چی؟ در این سن، من دیگر نیازی به ازدواج ندارم. تمام عمرم را برای تو گذراندهام.»
هوشنگ برای نخستین بار چنان به چشمان پدرش نگاه کرد که مرد فداکاری، مرد فداکار دیگری را درک میکند. آهسته گفت:
«پدر عزیزتر از جانم، من برای خودم مادر نمیآورم و برای همسرم هم مادرشوهر، من فقط میخواهم کسی باشد که برای شما یک لیوان دوغ آماده کند.»
سکوتی سنگین فضا را فرا گرفت چنان که حتا صدای تیکتاک ساعت نیز شرمنده به نظر میرسید. هوشنگ کلید خانه را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت و گفت:
«امشب من و همسرم به یک آپارتمان کرایهای کوچک نقل مکان میکنیم. از فردا هم در شرکت شما فقط به عنوان یک کارمند کار میکنم و حقوق و معاش میگیرم؛ تا کسانی که همه چیز این خانه را از شما گرفتهاند، ارزش یک لیوان دوغ را درک کنند.»
در آشپزخانه، لیوان شیشهای از دست عروس، روی زمین افتاد و شکست. صدای شکستن لیوان آرام بود، اما در دل او شکافی عمیق ایجاد کرد. با قدمهایی لرزان بیرون آمد، لیوانی دوغ از یخچال برداشت، مقابل آقای دانشی گذاشت و در حالی که اشک میریخت، کنار او نشست و گفت:
«پدر جان، مرا ببخشایید. امروز فهمیدم که من فقط یک لیوان دوغ از شما دریغ نکردم، بلکه تمام حق و زحمت چند سالهی شما را پایمال کردم.»
آقای دانشی با دستهای لرزان، دست بر سر او کشید. چشمانش پر از اشکی بود که تنها تنهاییِ دوران پیری آن را میشناسد. آهسته گفت:
«دخترم، گرسنگی فقط از نداشتن نان و خوراک نیست؛ گرسنگی واقعی آن روز است که انسان در خانهی خودش احساس کند اضافه و سربار است.»
هوشنگ جلو آمد و در حالی که اشک میریخت دستان پدرش را در دست گرفت و بوسید. آن روز نه کسی به محضر رفت، نه ازدواجی انجام شد و نه خانوادهای از هم پاشید. فقط سه نفری که دور یک سفره نشسته بودند، برای نخستین بار یاد گرفتند یکدیگر را با چشم دل ببینند. از آن روز به بعد، در آن خانه هیچگاه دوغ تمام نشد، زیرا عروس خانه، پیش از آن که دوغ را در یخچال بگذارد، احترام را در دل خود جای داده بود. رابطهها با نان و خوراک دوام نمیآورند؛ بلکه با احترام پایدار میمانند. خانهای که احترام و عزت بزرگترها در آن شکسته شود، هر چه قدر هم نعمت فراوان داشته باشد، برکتش آرامآرام آن خانه را ترک میکند.
🆔️@kolanjiniha
3 697
🚘 صدور بیمه شخص ثالث خودرو
برای تمامی شرکتهای بیمه
💰 پرداخت نقد و اقساط
بدون چک و ضامن
📱 نماینده رسمی ازکی
مهدی دمیرچیلی
معلم شهر آبگرم
📱 ۰۹۱۲۷۸۹۴۹۱۸
#بیمه #ازکی #دمیرچیلی
3 697
📌وعده پایان خاموشیهای آقای وزیر، یک روز هم دوام نیاورد!
🔻در حالی که روز گذشته وزیر نیرو از پایان قطعیهای برق برنامهریزیشده خبر داده بود، امروز (یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵) بار دیگر جدول خاموشی برق برای شهروندان صادر شد!
کانال رسمی درشهر بوئین زهرا
صفحه اینستاگرام درشهر بوئین زهرا
3 697
زحمت کشان شهرداری آبگرم در حال تمیز کردن کانال پشت اداره پست و کمیته امداد
🌷آقایان علی برجلو و آصف قزل گچی و جعفر قهوه چی خدا قوت
3 697
کارت سوخت و تعدادی کارت بانکی به نام مهیارعبدی گمشده
از یابنده خواهشمندیم با این شماره
تماس بگیرد. ۰۹۹۰۵۴۳۸۵۹۳
3 697
#اطلاعیه #قطعی #برق
جدول برنامه قطعی برق مورخه : ۱۴۰۵/۰۶/۱۵
♦️ سمت مسجد جامع و شهرک صنعتی آوج ، مسیر سه راه شهیداباد به سمت شهیدآباد تا روستاهای استلج و سنگاوین از ساعت ۱۰ الی ۱۲
🔺 مسیر کلنجین از سه راهی کلنجین به سمت روستاهای آسیان تا روستاهای یمق و رزک و دانک از ساعت ۱۸ الی ۲۰
🔺مسیر روستاهای نجف آباد، بهشتیان به سمت روستاهای اروان تا منصور و کامشکان و دیدار و آدار و قانقانلو از ساعت ۱۲ الی ۱۴
🔺برق شهر آوج ، روستاهای پروان ، خروسدره از ساعت ۱۶ الی ۱۸
🔺مسیر روستاهای داخرجین و قمشلو به سمت روستاهای سعیدآباد ، طبلشکین ، حصار ولیعصر ، چاه های کشاورزی اردلان و دشتک از ساعت ۱۴ الی ۱۶
🔺برق شهر آبگرم ، روستای عباس آباد و روستای قرخ بلاغ به سمت روستاهای قلعه شهدا ، چوزه ، بوزندان ، حسین اباد تا صادق آباد از ساعت ۱۶ الی ۱۸
از صبوری و همراهی شما سپاسگزاریم
3 697
وزیر نیرو: دیگر قطعی برق برنامهریزی شده نداریم
🔹اگر مردم جایی دیدند به سامانه ۱۲۱ اطلاع دهند.
💡💡 @Khabar_Fouri
3 697
#فــــــوری
از تحرکات نظامی ایران پیداست
ایران تصمیم به شکستن محاصره گرفته است
دست خدا پشت و پناه شیرمردان نیروی های مسلح
استاد علی اکبر رائفی پور
کانال خبری جبهه ضد لیبرالیسم و امپریالیسم :
@Ali110IranZedeLiberal
3 697
#حاج_آقای_قاسمیان : #برادران_یوسف 11/11 #وحدت_کردن یوسف رو انداختن تو چاه، این که وحدت نیست، وحدت باید #حول_محور_رهبری باشه..
#اگر_میخواهید_به_مملکت_آسیبی_نرسد_پشتیبان_ولایت_فقیه_باشید
🆔https://eitaa.com/joinchat/3848667336C0d6cccde6e
3 697
.
😈باید از #حسن_کلیدساز بعنوان رئیس #دولت_قالی_دزد پرسید ۱۱تن اورانیوم را دادی رفت نظرسنجی کردی یا برای #برجام_خسارت_محض.. ‼️😡
‼️کاش همان زمانی که قرار بود تعهدات چنددهساله و خسارت محض برجام را به گردن همین مردم بیندازد هم یادش میفتاد که باید از مردم پرسید‼️
‼️وقتی قرار بود بخش مهمی از ظرفیت هستهای کشور محدود شود، بتن در قلب راکتور اراک ریخته شد، هزاران سانتریفیوژ از مدار خارج شد و پذیرفتند در برابر وعده نسیه و پوچ رفع تحریمهاذ، تعهدات نقد بدهند،
۱۱ تن اورانیوم از کشور خارج شد ، FATF مخفیانه امضا شد.
⁉️شما کدام همهپرسی را برگزار کردید و از مردم پرسیدید که امروز ادعای انرا دارید؟
✅] پوششاخبارمنطقه،ایران_البرز
