en
Feedback
چیستا_دو

چیستا_دو

Open in Telegram

داستانهای چیستایثربی_او یکزن _ خواب گل سرخ و..تنها کانال موثق قصه ها ی من که ؛شخصا زیر نظرخودم، چیستا، اداره میشود. ادرس کانال #رسمی من این است @chista_yasrebi

Show more
3 042
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
photo content

#درددل دلنوشته #ویدئو #جملات_خوب #چیستا_یثربی #چیستایثربی #چیستا ای درخت آشنا شاخه های خویش را     ناگهان کجا     جا گذاشتی؟ یا به قول خواهرم فروغ: دست های خویش را در کدام باغچه عاشقانه کاشتی؟ این قرارداد          تا ابد میان ما            برقرار باد: چشم های من به جای دست های تو! من به دست تو آب می دهم تو به چشم من         آبرو بده! من به چشم های بی قرار تو قول می دهم: ریشه های ما به آب شاخه های ما به آفتاب می رسد ما دوباره سبز می شویم! #دکتر_قیصر_امین_پور #قیصر_امین_پور همیشه #استاد . . .. . . . https://www.instagram.com/reel/C5qLDC0uzlw/?igsh=MXFhZ3ptMmh6d2w4aQ==

این شعر لطیف را امروز اقای افشین علاء ؛ که ایشان هم مثل من از همنشینان #قیصر_امین_پور عزیز ؛ و همدوره و هم‌ نسل من بودند ؛ برای من سروده اند و در کانالشان گذاشته اند . از ایشان بینهایت سپاسگزارم. 🙏🏿🙏🏿🙏🏿 @chista_yasrebi #کانال_رسمی_چیستایثربی https://t.me/joinchat/AAAAADvSdBq1EA_7IHG-jQ

این شعر راامروز اقای افشین علاء که ایشان هم از شاگردان قیصر عزیز و همدوره و هم‌نسل من بودند؛ برای من سروده اند و در کانالشان گذاشته اند . از ایشان بینهایت سپاسگزارم.🙏🏿🙏🏿🙏🏿 @chista_yasrebi #کانال_رسمی_چیستایثربی

Repost from افشين علا
فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس! برای دوست یگانه و هنرمند راستین "چیستا یثربی" و غم‌های
فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس! برای دوست یگانه و هنرمند راستین "چیستا یثربی" و غم‌های بی‌پایانش... 🔹محصول خون دل🔹 ما زاده‌ی غمیم غم در سرشت ماست در تار و پود ما در سرنوشت ماست چون جلوه می‌کنند رندان به زاهدی این خلوت غریب دیر و کنشت ماست تلخ است گرچه عمر این نیز بگذرد هرگز گمان مدار اینجا بهشت ماست محصول خون دل فردا به ما دهند این چند روز عمر هنگام کشت ماست زشتی ببین ولی زیبا سخن بگو دلخواه دشمنان برخورد زشت ماست روزی بساط‌شان ویران شود ولی برپا ستون عیش از خشت‌خشت ماست فردا نصیب‌شان جز زمهریر نیست ما را چه غم که حشر، اردیبهشت ماست ✍ افشین علا 🗓️فروردین ۱۴۰۳ ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺افشین علا🔺

. توضیح:#توجه فرمایید و درست گوش دهید مشکل من مالی نبود و نیست دوستان.... پول پزشک من رو که دوستام نمیدن!!!!!!!! نباید بدن... من همیشه بهشون کمک کردم..... و هر وقت لازم بوده؛ حتی مشاوره رایگان براشون انجام دادم. من مشکل #پول رو مطرح نکردم! در این پست من ؛ هزار حرف مهم هست. فقط همراه لازم داشتم ؛ ماشینمو از دست دادم و رانندگی هم بلد نیستم. دوست ندارم .... همین! پول مشکلات خیلی از دوستان رو من میدم. یکیشون خونه مو یک سوم قیمت برد..‌‌. البته آه من تاابد پشتشه ؛ میگیریتش.خودش و خانواده ش رو... عین خلافکارا.... آدمو گول میرنن. منم ساده.فکر میکنم همه دوست هستن‌‌..‌ خوب گوش کنید....مشکل من این بود که بیمارستان بد نمیخواستم برم ؛ و اورژانس ؛ بیمارستان بدون متخصص و بد میبره..‌. دیشبی که فقط انترن داشت و رفتارهای زشت‌‌‌‌‌‌‌‌........مشکل من #مالی_نیست!!!!!!!!!!!!!! خواستم #استعاره استفاده کنم که فقط چند تاتون فهمیدین....... از حالا به بعد رک تر میگم و لازم شد نام میبرم..... . استوریهامو بخونید..... نه اونا دوست واقعی بودن نه من زامبی ام....... درونگرا هستم ؛ زامبی نه‌.... . . چیزهایی بهم ثابت شد همین . من از ادامه ی کابوسهای تاریک تو آمده ام وقتی که دخترم بودی و دلم میخواست در بهترین باغ خدا شکوفه کنی.... و تو همیشه خواب بد میدیدی...... من از ادامه ی کابوسهای تو آمده ام دخترک.... #چیستا_یثربی #چیستایثربی #چیستا #مینیمال #بیماری #بیمارستان #ممنوع_الزندگی . #sickness #سیزده_بدر_۱۴۰۳ https://www.instagram.com/reel/C5N97aNOCxN/?igsh=b3Y1N21obTJtdGdr

photo content

photo content

photo content

. توضیح:#توجه فرمایید و درست گوش دهید مشکل من مالی نبود و نیست دوستان.... پول پزشک من رو که دوستام نمیدن!!!!!!!! نباید بدن... من همیشه بهشون کمک کردم..... فقط همراه لازم داشتم ؛ ماشینمو از دست دادم و رانندگی هم بلد نیستم. دوست ندارم .... همین! پول مشکلات خیلی از دوستان رو من میدم.یکیشون خونه مو یک سوم قیمت برد..‌‌. البته آه من تاابد پشتشه ؛ میگیریتش.خودش و خانواده ش رو... عین خلافکارا.... آدمو گول میرنن. منم ساده.فکر میکنم همه دوست هستن‌‌..‌ خوب گوش کنید....مشکل من این بود که بیمارستان بد نمیخواستم برم ؛ و اورژانس ؛ بیمارستان بدون متخصص و بد میبره..‌. دیشبی که فقط انترن داشت و رفتارهای زشت‌‌‌‌‌‌‌‌........مشکل من #مالی_نیست!!!!!!!!!!!!!! خواستم #استعاره استفاده کنم که فقط چند تاتون فهمیدین....... از حالا به بعد رک تر میگم و لازم شد نام میبرم..... . استوریهامو بخونید..... نه اونا دوست واقعی بودن نه من زامبی ام....... درونگرا هستم ؛ زامبی نه‌.... . . .چیزهایی بهم ثابت شد همین . من از ادامه ی کابوسهای تاریک تو آمده ام وقتی که دخترم بودی و دلم میخواست در بهترین باغ خدا شکوفه کنی.... و تو همیشه خواب بد میدیدی...... من از ادامه ی کابوسهای تو آمده ام دخترک.... #چیستا_یثربی #چیستایثربی #چیستا #مینیمال #بیماری #بیمارستان #ممنوع_الزندگی . #sickness #سیزده_بدر_۱۴۰۳ https://www.instagram.com/reel/C5N97aNOCxN/?igsh=b3Y1N21obTJtdGdr

photo content

photo content

. توضیح: مشکل من مالی نبود و نیست دوستان.... پول پزشک منو که اونا نمیدن!!!!!!!! ...همراه لازم داشتم....همین! پول مشکلات خیلی از دوستان رو من میدم.یکیشون خونه مو یک سوم قیمت برد..‌‌. البته آه من تاابد پشتشه . میگیریتش.خودش و خانواده ش رو... عین خلافکارا. آدمو گول میرنن. .منم ساده.فکر میکنم همه دوست هستن‌‌..‌ خوب گوش کنید....مشکل من این بود که بیمارستان بد نمیخواستم برم ؛ و اورژانس ؛ بیمارستان بدون متخصص و بد میبره..‌. دیشبی که فقط انترن داشت و رفتارهای زشت‌‌‌‌‌‌‌‌........مشکل من #مالی_نیست!!!!!!!!!!!!!! خواستم #استعاره استفاده کنم که فقط چند تاتون فهمیدین....... از حالا به بعد رک تر میگم و لازم شد نام میبرم..... . استوریهامو بخونید..... نه اونا دوست واقعی بودن نه من زامبی ام....... درونگرا هستم زامبی نه‌.... . . .چیزهایی بهم ثابت شد همین . من از ادامه ی کابوسهای تاریک تو آمده ام وقتی که دخترم بودی و دلم میخواست در بهترین باغ خدا شکوفه کنی.... و تو همیشه خواب بد میدیدی...... من از ادامه ی کابوسهای تو آمده ام دخترک.... #چیستا_یثربی #چیستایثربی #چیستا #مینیمال #بیماری #بیمارستان #نویسنده بدون #بیمه #ممنوع_الزندگی . #sickness #سیزده_بدر_۱۴۰۳ https://www.instagram.com/reel/C5N97aNOCxN/?igsh=b3Y1N21obTJtdGdr

پبج اینستاگرام #چیستا_یثربی #کانال_رسمی_چیستایثربی @chista_yasrebi https://t.me/joinchat/AAAAADvSdBq1EA_7IHG-jQ

به قول دکتر قطب الدین صادقی  ؛ جهان برای رنجهای ماپشیزی ارزش قائل نیست؛ بلکه روش عبور ما از رنج برایش مهم است.  من سالهاست از زمین و زمان برایم میبارد و از سال ۹۸ دیگر لحظه ای روی خوشی ندیدم.   با استاد روانپزشکم مشورت کردم . او گفت مدتی در فضای مجازی  ننویس......اتفاقی نمیافتد. به جایش روی خودت تمرکز کن. روی بیماریهای جسمی و روحی ات. روی  وضعیت حال ؛ عبور از ۲۷ سالی که جای خالی دخترت مثل یک گلوله در قلبت مانده است و بخشش والدینت..... مادرم ؛ لمس شده. بدون من یا پرستار نیمه وقت تنها گذاشتنش ممکن نیست و غذاهای خاصی باید بخورد که من پختنش را بلد نیستم و باید بزودی چکاب شود. هنوز نتوانستم و نمیتوانم خودم را به خانه سالمندان راضی کنم. مگر من هم در همان خانه سالمندان کنارش اسکان یابم که فعلا ممکن نیست. من دختری هم دارم که #گاهی به من نیاز دارد.  یعنی امیدوارم..... فعلا که آدرسش را هم ندارم! باخودم فکر کردم حالا که دست تنها هستم و دو فرزند دیگر مادرم اصلا به دیدنش نیامدند؛ کارهایی رابکنم که همیشه از انجامش فراری بودم یا وحشت داشتم. قطعا  خواندن و نوشتن برای من شیرین ترین کارهای دنیاست ولی پوشک بزرگسال بلد نیستم عوض کنم و..... باید چیزهایی رااز اول شروع کنم. هرگز با هیچکس صمیمی نبودم .  شاید چون درونگرا و خیلی تخیلی هستم. میخواهم کمی ورزش کنم. به مادرم برسم. کتاب خواندن که همیشه در برنامه کاری ام هست. میخواهم از این رنج دلتنگی دخترم که ادرسش راهم ندارم  کمی رها شوم و بتوانم گذشته دردناک کودکی ام را فراموش کنم. من میتوانم آواز بخوانم  . میخواهم آواز خواندن را جدیتر یاد بگیرم.   میخواهم  یک دوست خانم یا آقا پیدا کنم که همراه باشد. اگر شد......   فقط همراه و رفیق. میخواهم برقصم ! میخندید؟.... دخترکم عشق به رقص را از من آموخت. تمام جوانی ام با پس اندازم کلاس رقص میرفتم. نه رقصهای مدل معلمهای دخترم که ترکیب ورزش ، رقص ؛ یوگا و فیزیکال تاتر است..  ...رقص.......   به مفهوم  رهایی و شادی میخواهم.... مثل سماع.... میخواهم از رنجهایم عبور کنم.  این چه گناهی دارد؟      چه گناهی دارد مدتی در اینستا نباشم؟ وقتی فیس بوک مد بود من نبودم. توییتر و کلاب هاوس نبودم . من اهل مجاز  و وبلاگ نبودم. هنوز باخودکار مینویسم..... برای علاقه مند کردن مردم به خواندن و اندیشیدن به اینستا آمدم. اما کلی دشمن پیدا کردم. بگذلرید مدتی در سکوت من دشمنانم از آتو پیدا کردن نا امید شوند . من سعی میکنم شرح تلاشهایم را گاهی اینجا بنویسم.  شمامحرمید. هشت سال بامن بودید... من  باید از این همه رنج عبور کنم. به هر قیمتی که شده..... وگرنه زندگی فعلی من از مرگ ناکارامدتر است.   کنارم باشید اگر خواستید ...... مرسی.   #چیستایثربی #چیستا_یثربی #کانال_رسمی_چیستایثربی @chista_yasrebi https://t.me/joinchat/AAAAADvSdBq1EA_7IHG-jQ

به قول دکتر قطب الدین صادقی  ؛ جهان برای رنجهای ماپشیزی ارزش قائل نیست؛ بلکه روش عبور ما از رنج برایش مهم است.  من سالهاست از زمین و زمام برایم میبارد و از سال ۹۸ دیگر لحظه ای روی خوشی ندیدم.   با استاد روانپزشکم مشورت کردم . او گفت مدتی در فضای مجازی  ننویس......اتفاقی نمیافتد. به جایش روی خودت تمرکز کن. روی بیماریهای جسمی و روحی ات. روی  وضعیت حال ؛ عبور از ۲۷ سالی که جای خالی دخترت مثل یک گلوله در قلبت مانده است و بخشش والدینت..... مادرم ؛ لمس شده. بدون من یا پرستار نیمه وقت تنها گذاشتنش ممکن نیست و غذاهای خاصی باید بخورد و چکاب شود. هنوز نتوانستم و نمیتوانم خودم را به خانه سالمندان راضی کنم. مگر من هم در همان خانه سالمندان کنارش اسکان یابم که فعلا ممکن نیست. من دختری هم دارم که #گاهی به من نیاز دارد.  یعنی امیدوارم..... فعلا که آدرسش را هم ندارم! باخودم فکر کردم حالا که دست تنها هستم و دو فرزند دیگر مادرم اصلا به دیدنش نیامدند؛ کارهایی رابکنم که همیشه از انجامش فراری بودم یا وحشت داشتم. قطعا  خواندن و نوشتن برای من شیرین ترین کارهای دنیاست ولی پوشک بزرگسال بلد نیستم عوض کنم و..... باید چیزهایی رااز اول شروع کنم. هرگز با هیچکس صمیمی نبودم .  شاید چون درونگرا و خیلی تخیلی هستم. میخواهم کمی ورزش کنم. به مادرم برسم. کتاب خواندن که همیشه در برنامه کاری ام هست. میخواهم از این رنج دلتنگی دخترم که ادرسش راهم ندارم  کمی رها شوم و بتوانم گذشته دردناک کودکی ام را فراموش کنم. من میتوانم آواز بخوانم  . میخواهم آواز خواندن را جدیتر یاد بگیرم.   میخواهم  یک دوست خانم یا آقا پیدا کنم که همراه باشد. اگر شد......   فقط همراه و رفیق. میخواهم برقصم ! میخندید؟.... دخترکم عشق به رقص را از من آموخت. تمام جوانی ام با پس اندازم کلاس رقص میرفتم. نه رقصهای مدل معلمهای دخترم که ترکیب ورزش ، رقص ؛ یوگا و فیزیکال تاتر است..  ...رقص.......   به مفهوم  رهایی و شادی میخواهم.... مثل سماع.... میخواهم از رنجهایم عبور کنم.  این چه گناهی دارد؟      چه گناهی دارد مدتی در اینستا نباشم؟ وقتی فیس بوک مد بود من نبودم. توییتر و کلاب هاوس نبودم . من اهل مجاز  و وبلاگ نبودم. هنوز باخودکار مینویسم..... برای علاقه مند کردن مردم به خواندن و اندیشیدن به اینستا آمدم. اما کلی دشمن پیدا کردم. بگذلرید مدتی در سکوت من دشمنانم از آتو پیدا کردن نا امید شوند . من سعی میکنم شرح تلاشهایم را گاهی اینجا بنویسم.  شمامحرمید. هشت سال بامن بودید... من  باید از این همه رنج عبور کنم. به هر قیمتی که شده..... وگرنه زندگی فعلی من از مرگ ناکارامدتر است.   کنارم باشید اگر خواستید ...... مرسی.   #چیستایثربی #چیستا_یثربی #کانال_رسمی_چیستایثربی @chista_yasrebi https://t.me/joinchat/AAAAADvSdBq1EA_7IHG-jQ

انکار یک #نام ؛ تاکید روی آن نام است و تاریخ قاضی عادلیست و مردم.... شما قادر به حذف تاریخی نویسنده ی مردمی نیستید و خدا به تنهایی کافیست.. خوشحالم هشت قسمت رمان #وقت_عاشقی منتشر شده است آن را تمام میکنم..... تا بفهمیم داستان من از کجا شروع شد و به کجا رسید! و نوشتن رمان #پستچی و اول شدن آن در جشن کتاب سال ۹۴ و ترجمه ی آن به چندین زبان ؛ چرا همکاران تاتری مرا چنین ترساند که هنوز پس از ده سال ؛ از بردن نام جوایز و حتی نام خودم ؛ حناق میگیرند ؛ واهمه دارند و چنین الکن می شوند که حقیقت اول شدن مرا بخاطر دو کتابم در جشنهای خانه تاتر انکار میکنند.... حذف یک‌ نفر در نام ؛ حذف او از حافظه ی مردم نیست! و نه حذف از حافظه ی تاریخ ادبی ایران.... کاش این را میفهمیدید. دو کتاب من برنده ی #جشن_نمایشنامه_نویسان خانه هنرمندان شده است که حتی نامی از آن و نویسنده اش برده نشد! آخرین پری کوچک دریایی_ نشر قطره عاشقانه تا هشت بشمار_ انتشارات نمایش زیاد نترسید ! من همه چیز را در رمان #وقت_عاشقی درباره ی شما میگویم ! و التماسهای کسی که میگفت: مرا به انجن #نمایشنامه_نویسان وارد کن ! و از روی رفاقت ؛ با وجود اینکه نمایشی ننوشته بود ؛ این کار را کردم. قاضی عادل ؛ تاریخ است و مردم ؛ که عاشق رمان #پستچی هستند و ادامه ی نهایی آن در رمان #وقت_عاشقی رقم میخورد‌ هر چند کتاب " پستچی " از دید برخی از شما سفارش نویسها ؛ حکم اعدام من شد! و برای من حکم " رستگاری " .... به قولِ جمله ی معروف فیلم #پاپیون: " من هنوز زنده ام.... لعنتیها " و #علی و سایه دو شخصیت مهم در رمان " وقت عاشقی " ؛ دست همه تان را رو میکنند‌‌‌‌‌‌... ماجراهای مجله ی هفتگی سروش ؛ و پدیده های ننگ آوری که فقط جایش در رمان است ؛ نه بیان دردآور مستقیم. در پایان ؛ به قول #اکبر_رادی عزیز ؛ همه ی مامیمیریم. آنچه میماند ؛ کلام ماست و صداقتمان به وقتِ بیان آن کلام. #چیستا_یثربی #چیستایثربی نویسنده ی چهل و هفت نمایشنامه ی چاپ شده و تحسین شده توسط مردم و داوران #یک_شب_دیگر_هم_بمان_سیلویا #یک_شب_دیگر_هم_بمان_چیستا رتبه‌ی اول جشنواره ی معتبر داخلی و خارجی #نمایشنامه_نویس #کارگردان #رمان_نویس #مترجم این #کتاب #ناشر #نشر_قطره #عاشق_کشی #عشق_کشی #بایکوت و #تحریم یک #نویسنده و مدرس دانشگاه . https://www.instagram.com/p/C2i3M-rJ6Up/?igsh=bHNmcWd6dGlqdDU5

قسمت هشتم #رمان #وقت_عاشقی در کانال خصوصی اش منتشر شد ادمین کانال این#داستان @ccch999 اثر جدید #چیستا_یثربی #چیستایثربی
قسمت هشتم #رمان #وقت_عاشقی در کانال خصوصی اش منتشر شد ادمین کانال این#داستان @ccch999 اثر جدید #چیستا_یثربی #چیستایثربی

قسمت هشتم #رمان. #وقت_عاشقی در کانال خصوصی اش منتشر شد ادمین کانال این#داستان @ccch999 اثر جدید #چیستا_یثربی #چیستایثربی
قسمت هشتم #رمان. #وقت_عاشقی در کانال خصوصی اش منتشر شد ادمین کانال این#داستان @ccch999 اثر جدید #چیستا_یثربی #چیستایثربی

❤️💗یک #داستان کوتاه #دختر درست نمیدانم از کجا شروع شد! یادم میآید در رختخوابم خوابیده بودم روی زمین روی تشکم سالهاست نمیتوانم روی تخت بخوابم نوری مرا بیدار کرد نور سرخ رنگی بود از اتاق روبرو... من هرگز چراغ خواب قرمز نداشتم! باید بلند میشدم باید میدیدم آن نور چیست! صدای وزوزی داخل خانه پبچیده بود. من سالها بود به آن اتاق روبرو نرفته بودم. گمانم از زمان طلاقم به بعد. هزاران سال پیش! هر جور خاک و خاشاک و موجود مزاحمی میتوانست در آن اتاق باشد ! بخصوص خاطرات خطرناک... ولی باید می رفتم. صدای وزوز ؛ مثل پازازیت رادیو در خانه پیچیده بود و مرا یاد فیلمهای جنگی دهه شصت انداخت. نور سرخ قطع نمیشد. نوری کوچک؛ مثل یک شعله ی کبریت‌ یا یک زخم. در اتاق نیمه باز بود. بازش کردم. یک بی سیم کودکانه جلوی در اتاق افتاده بود ؛ با نور سرخ چراغش و صدای وزوز و پازایت از آن میامد. این بی‌سیم اسباب بازی را در پنج سالگی دخترم برایش خریده بودم. بیست و دو سال پیش... عمری بود! اصلا شهری که دخترم الان در آن است نمیدانم کجاست... بی سیم را در کودکی اش گم کرده بودیم اماحالا اینجا بود و باطری داشت ! بعد از ۲۲ سال! آن را برداشتم. گفتم : الو....دخترم تویی؟ صدای کودکانه ای گفت : من یه دختر شش ساله ام‌ ایرانی ام‌‌‌‌‌‌‌... اما شناسنامه ندارم. ‌ گفتم : اسمت چیه ؟ گفت : اسمم دختره....همین! و ادامه داد : من میدونم تو مریض شدی. شاید حرفت رو باور نکنن. ولی بهشون حرفهامو بگو تو کارِت نوشتنه اینا رو بنویس‌... بگو من میخوام سال بعد برم مدرسه. دوست دارم درس بخونم خدا بهم زندگی داده میخوام زنده بمونم من روی خط مرزی زندگی میکنم بگو انقدر منو نکشن! هر روز من و خواهر برادرامو میکشن... و فرداش با درد ؛ دوباره زنده میشیم آماده ی یه جور مرگ دیگه ! بگو منم آدمم. یه دختر بلوچ که فقط میخواد زندگی کنه ؛ درس بخونه ، شاد باشه نه اینکه هر روز بمیره. اینها رو به تو گفتم ؛ چون میدونم هر چقدر مریض باشی ؛ نویسنده ای؛ دل خودت هم شکسته و حرفام رو مینویسی. آخرش گفت : بهشون بگو خدای همه ی ما یکیست. خدا جان داده.... چرا جان ما را میگیرید؟! چرا هر روز ما را میکشید؟! صدا قطع شد و آن نور سرخ‌‌‌‌‌... بی‌سیم کودکی دخترم را روی میز گذاشتم . و تا این را ننوشتم ؛ میدانستم خوابم نخواهد رفت. ماجرای امشب به همین سادگی بود... آیا " دختر " فردا هم میمیرد؟ آیا هر صبح باید بمیرد؟ آیا نجات نزدیک نیست ؟! #چیستایثربی #چیستا_یثربی #چیستا #داستانک #داستان_کوتاه #بلوچ #بلوچستان https://www.instagram.com/p/C2QyHgECZ8s/?igsh=d2s1ZXAyejNheTYz