مجموعه آئینهای پهلوانی ورزشخانه (زورخانه)طابران توس
Open in Telegram
ایران ،استان خراسان رضوی،مشهد ؛ بلوار شاهنامه، شاهنامه۶۴ موزه آئین های پهلوانی مدیریت مرشد علی اکبرقاسمی ( پهلوان رستم ) ارتباط با ادمین: جهت ارسال فایل 👇 @Paeezjan69 @Ghasemi_hojjat اینستاگرام ما 👇👇 https://instagram.com/_u/aeenepahlevani
Show more246
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
فردوسی شاهنامه را با الهام از حس ایراندوستی و اخلاق گراییاش سرود و هرگز برای به نظم در آوردن آن رو به تملق از پادشاهان نیاورد. در سالهای پیری، بهدلیل تنگدستی و با هدف گسترش و حفظ شاهنامه، با ویرایش بخشهایی از آن، به دیدار سلطان محمود غزنوی در غزنین رفت؛ اما سلطان محمود غزنوی شایسته فردوسی با او رفتار نکرد و شاهنامه را سبک شمرد. در بعضی روایتها دلیل مخالفت سلطان محمود غزنوی با فردوسی را بهدلیل گرایش فردوسی به مذهب شیعه عنوان کردهاند. بدگویی و حسادت اطرافیان و اهل دربار سلطان محمود نیز، از دیگر دلایل بی توجهی به فردوسی بیان شده است. بنا بر روایتهای نقل شده، سلطان محمود قهرمان اساطیری شاهنامه، رستم را بی ارزش توصیف کرد و قهرمانان سپاه خود را از رستم بسیار پهلوانتر خواند.
@Tabrantoos
در طول سالهای بعد، پس از اتمام ثروت فردوسی، تنی چند از بزرگان خراسان، فردوسی را برای به پایان رساندن کتابش یاری کردند؛ اما پس از دوره سامانیان، غزنویان از فردوسی حمایت نکردند. با استناد به منابع تاریخی، شالوده شاهنامه در ذهن فردوسی با پیروی از شاهنامه ابومنصوری شکل گرفته است. در سال ۴۰۰ هجری قمری، فردوسی در سن ۷۱ سالگی نسخه جدیدی از شاهنامه را ویرایش کرد.
با وجود حمایت علاقهمندان تاریخ و ادبیات کهن در خراسان، فردوسی مورد بیمهری زیادی قرار گرفت و در سالهای پایانی عمرش مهجور ماند. دلیل این مسئله یکی کم لطفی سلطان محمود غزنوی بود و دلیل دیگر آن، شیعه بودن فردوسی است. برای مسلمانان خراسان قبول شیعیان در زمان حیات فردوسی دشوار بود و به همین جهت او را از خود میراندند.
@Tabrantoos
فردوسی در سال ۳۱۹ هجری شمسی، مصادف با ۳۲۹ هجری قمری و ۹۴۰ میلادی در روستای پاژ توس به دنیا آمد. پدر فردوسی در طابران توس دارای مال و اموال و جایگاه مناسبی بود. خانواده فردوسی از دهقانان صاحب زمین و ثروت بودند و به همین دلیل، فردوسی در دوران نوجوانی و جوانیاش در آسایش و راحتی زندگی کرده است.
تمکن مالی فردوسی باعث شد او بتواند دوران نوجوانی و جوانی را صرف مطالعه تاریخ و به دست آوردن علم کند. فردوسی هرچه بیشتر در تاریخ ایران پیش میرفت و مطالعه میکرد، به داستانها و افسانههای کهن ایرانی بیشتر علاقهمند میشد؛ تا جایی که تصمیم به نوشتن مجموعهای عظیم از داستانهای اساطیری ایرانیان گرفت. دوران کودکی فردوسی با دوران پادشاهی سامانیان همزمان بود و پادشاهان سامانی به ادبیات ایران علاقه بسیار داشتند
@Tabrantoos
ابوالقاسم حسن منصور بن محمد بن اسحاق شرفشاه، معروف به ابوالقاسم فردوسی، حماسهسرای بزرگ سرزمین ایران است. بخشی از فرهنگ و ادبیات غنی ایران زمین اعتبار خود را از فردوسی میگیرد. هر زمان سخنی از ادبیات حماسی ایران بر زبان بیاید، نام فردوسی تداعی میشود. فردوسی با عشق به ایران زمین و با الهام از آموزههای دینی و اخلاقیاش، بلندترین اثر منظوم حماسی تاریخ ایران، شاهنامه را سرود.
@Tabrantoos
ابوالقاسم حسن پور علی توسی، معروف به ابوالقاسم فردوسی، حماسهسرای بزرگ سرزمین ایران است. بخشی از فرهنگ و ادبیات غنی ایران زمین اعتبار خود را از فردوسی میگیرد. هر زمان سخنی از ادبیات حماسی ایران بر زبان بیاید، نام فردوسی تداعی میشود. فردوسی با عشق به ایران زمین و با الهام از آموزههای دینی و اخلاقیاش، بلندترین اثر منظوم حماسی تاریخ ایران، شاهنامه را سرود.
شاید بتوان به جرئت گفت فردوسی بزرگترین شاعر پارسی گو در سراسر جهان با شهرت فراگیر است. متاسفانه آنچنان که باید از جزئیات زندگی فردوسی اطلاعاتی در دست نیست. در زمان حیات حکیم ابوالقاسم فردوسی، عظمت اثر حماسی او آنچنان که باید روشن نشد. یک قرن پس از مرگ فردوسی، حکیم نظامی گنجوی به تحقیق و نوشتن درباره این شاعر حماسی برجسته همت کرد و توانست با مراجعه به محل زندگی و آرامگاه ابوالقاسم فردوسی، از دوران زندگی و شیوه حیات او اطلاعاتی به دست بیاورد.
@Tabrantoos
نگاهی مختصر به زندگیِ حکیم سخن, سردار و نگهدارِ زبان پارسی
فردوسیِ بزرگ
✍فردوسی دهقان و دهقانزاده بود. او آغاز زندگی را در روزگار سامانیان و همزمان با جنبش استقلالخواهی و هویتطلبی در میان ایرانیان سپری کرد.
شاهان سامانی با پشتیبانی از زبان فارسی، عصری درخشان را برای پرورش زبان و اندیشهٔ ایرانی آماده ساختند و فردوسی در هنر سخنوری آشکارا وامدار گذشتگان خویش و همهٔ آنانی است که در سدههای سوم و چهارم هجری، زبان فارسی را به اوج رساندند و او با بهرهگیری از آن سرمایه، توانست مطالب خود را چنین درخشان بپردازد.
در نگاهی کلی دربارهٔ دانش و آموختههای فردوسی میتوان گفت او زبان عربی میدانست، اما در نثر و نظم عرب چیرگی نداشت. او پهلویخوانی را بهطور روان و پیشرفته نمیدانست، اما بهگونهٔ مقدماتی مفهوم آن را دریافت میکرد. بههرروی، در شاهنامه هیچ نشانهای دربارهٔ پهلویدانی او نیست.
در «پیشگفتار بایسنقری» نام فردوسی با «حکیم» همراه است، که از دید برخی اشاره به حکمت خسروانی دارد. فردوسی در شاهنامه، فرهنگ ایران پیش از اسلام را با فرهنگ ایران پس از اسلام پیوند دادهاست. از شاهنامه برمیآید که فردوسی از آیینهای ایران باستان مانند زروانی، مهرپرستی و مزدیسنا اثر پذیرفته، هرچند برخی پژوهشگران سرچشمهٔ این اثرپذیریها را منابع کار فردوسی میدانند، که او به آنها بسیار وفادار بودهاست. همچنین، وی بهسبب خاستگاه دهقانی، با فرهنگ و آیینهای باستانی ایران آشنایی داشت و پس از آن نیز بر دامنهٔ این آگاهیها افزود، بهگونهایکه این دانستهها، جهانبینی شعری او را بنیان ریخت.
آنچه که فردوسی به آن میپرداخت، جدای از جنبهٔ شعری، دانشورانه نیز بود؛ او افسانه ننوشت. فردوسی خرد را سرچشمه و سرمایهٔ تمام خوبیها میداند. او بر این باور است که آدمی با خرد، نیک و بد را از یکدیگر بازمیشناسد و از این راه به نیکبختی این جهان و رستگاری آن جهان میرسد. فردوسی با ریزبینی، منابع خود — که بیشترینِ آنها شاهنامهٔ ابومنصوری بود — را بررسی میکرد. او توانست از میان انبوه دانستههایی که در دسترس داشت، مطالبی را گزیده و گردآوری کند که در یاد ایرانیان، ترکان و هندیان زنده بماند.
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم ازین پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
هر آنکس که دارد هُوش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
حکیم ابوالقاسم #فردوسی
مرشد علی اکبر قاسمی
#پهلوان_رستم
@Tabrantoos
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم ازین پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
هر آنکس که دارد هُوش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
حکیم ابوالقاسم #فردوسی
مرشد علی اکبر قاسمی
#پهلوان_رستم
ویدئو از آرشیو جناب آقای مهندس نوایی
@shahelafata
زمانه سراسر فریب است و بس
نباشد به سختیش فریادرَس
جهان را نمایش چو کردار نیست
بدو دل سپردن سزاوار نیست
#فردوسی
۲۵ اردیبهشت ماه بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
@Tabrantoos
🏴انا لله و انا الیه راجعون🏴
جناب آقای حاج احمد نظامی
از طریق این رسانه ضایعه جانگداز درگذشت مادر گرامیتان را خدمت شما و خانواده محترمتان و دیگر بستگان تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای آن مرحوم و صبر جزیل برای شما از درگاه خداوند متعال مسئلت مینماییم.
ما را در غم خود شریک بدانید ...
پهلوان رستم و خانواده قاسمی
@Tabrantoos
من دیده به احسان علی (ع) دارم و بس
سر در خط فرمان نبی(ص)دارم و بس
#پهلوان_رستم
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است
#حافظ
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
رمضان گر بشد از راه فراز آمد عید
عید فرخنده ز ماه رمضان فرخ تر
#فرخی_سیستانی
#عید_سعید_فطر_مبارک
@Tabrantoos
سفیران حمل ونقل پاک منطقه ۱۲
قسمت یازدهم
پهلوان رستم
اسطوره دوست داشتنی وسرمایه اجتماعی خطه توس
جناب آقای علیاکبر قاسمی معروف به پهلوان رستم موسس موزه شه لافتی و اقامتگاه بومگردی محله چهاربرج:
▫️ توریستها و گردشگران در مسیر سفر به مجموعه فرهنگی و تاریخی آرامگاه فردوسی وبازدید از موزه شه لافتی، با دیدن آثار قدیمی و تاریخی محله تمایل زیادی برای ماندن و سکونت در یک اقامتگاه سنتی نشان دادند، اما چنین مکانی در محله چهاربرج وجود نداشت و گردشگران مجبور به ترک محل بودند.
▫️ از همین زمان ایده ساخت یک اقامتگاه بومگردی در ذهنم شکل گرفت و بلافاصله و با هزینه شخصی خانهای قدیمی به وسعت 400 متر را در محله خریداریکردم و با دادن تغییراتی این خانه را به اقامتگاه بومگردی تبدیل کردم.
▫️ این اقامتگاه بومگردی دارای قسمتهای مختلفی است. مطبخ یکی از قسمتهای ویژه و سنتی این اقامتگاه است. سه اتاق خواب و یک سالن پذیرایی بزرگ به سبک خانههای سنتی که با وسایل زینتی قدیمی تزئین شده است نیز برای اقامت گردشگران وجود دارد. در قسمتی از حیاط نیز با استفاده از چوب و شاخ و برگ درختان آلاچیقی ساختهایم. یک درخت توت سیصدساله و حوض آب و غذاهای محلی نیز جلوه خاصی به اقامتگاه داده است.
▫️ در محله چهار برج و محلات اطراف افراد هنرمند زیادی ساکن هستند که در انواع هنرهای سنتی مانند: سفالگری، کندهکاری روی چوب و ...مهارت دارند که رهمین اساس برای ایجاد فضای مناسب کسبوکار، بازارچه محلی برای فروش تولیدات خانگی و محلی در کنار این اقامتگاه نظر گرفته شد. این بازارچه محلی دارای شش غرفه است و خانمهای محله میتوانند تولیدات دستی خود را در آن عرضه کنند و به فروش برسانند.
▫️ من همچنین با خرید انبار قدیمی محله و تعمیر آن این محل قدیمی که سیلوی مردم روستا بوده است را به موزه مردمشناسی چهاربرج تبدیل کردهام. بعد از خریداری و پاکسازی انبار غله، عکس و زندگینامه افراد مشهور و مؤثر محله را تهیه کردیم و درکنار وسایل و ابزار شغل فرد مورد نظر قرار دادیم، به عنوان مثال عکس مقنی را در کنار وسایل کارش قرار دادیم و درباره شغل و ابزار این شغل توضیحات مفصلی نوشتیم.
#الهیه_شهر_پاک
#ماه_خوب_خدا
#شهر_دوستدار_کودک
#دوچرخه_نشاط_سلامت_معنویت
#شهر_درخت_و_دوچرخه
#زمین_پاک
#حمل_و_نقل_پاک
#منطقه_۱۲_پیشرو
#دوچرخه_سواری_همگانی
#هوای_پاک_آسمان_آبی
#پویش_در_منطقه_۱۲_هر_خانواده_حداقل_یک_دوچرخه
#ایران_همدل
#ایران_فعال
📚📚🗞🏃♂🏃♂🚴♀🚴♀🚴🚴🇮🇷🇮🇷🌱🌳🌴🍀🍄🌍🤎🌏🌈🙏🙏🙏
https://www.instagram.com/p/COfVwE4LWLi/?igshid=ag62fcizohi6
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
✨
هنگام سحر و اذان، در تاریک و روشن بامداد، مردی تنومند و بلند قامت از خانه ای بیرون آمد و قدم در کوچه ای تنگ نهاد. از میان دیوارهای کوتاه و بلند شهر گذشت و به مسجد آن شهر نزدیک شد . صدای اذان صبح از گلدسته ها به گوش می رسید. پهلوان وضو ساخت و با خدای خود، به راز و نیاز پرداخت. هنوز چیزی نگذشته بود که از پشت یكی از ستونهای مسجد، صدای گریه پیرزنی را شنید كه به درگاه خدا چنین التماس می كند: خداوندا ! رو به درگاه تو آورده ام، نیازمندم و از تو حاجت می طلبم، نا امیدم مکن.
مرد بی تاب شد، با خود اندیشید، حتماً این زن تنگدست و نیازمند است. آرام به پیرزن نزدیک شد . او را دید كه بشقابی حلوا در دست دارد. با لحنی سرشار از مهربانی پرسید: چه حاجتی داری مادر؟
چون پیرزن اندکی آرام شد، گفت: ای جوانمرد، التماس دعا دارم. برای من و پسرم دعا کن.
مرد پرسید مشکل تو و پسرت چیست؟
پیرزن آهی سرد از دل برآورد و گفت: پسری دارم زورمند و دلاور که پهلوان هندوستان است و در شهر و دیار خود پرآوازه است. هر جا نام و نشان پهلوانی را می شنود، عزم کشتی گرفتن با وی می كند. شکر خدا که تاکنون پیروز شده و تا امروز هیچکس نتوانسته پشت او را به خاک برساند. اكنون پهلوانی از خوارزم به شهر ما وارد شده و قصد هماوردی با پسر من را دارد، می ترسم پسرم مغلوب شود و روی بازگشت به شهر خود را نداشته باشد. این پهلوان كه. كسی جز پوریای ولی نبود، فهمید که رقیب هندی او، پسر این پیرزن است.
پوریای ولی، طاقت دیدن اشکهای آن مادر غمگین را نداشت. دلداریش داد و گفت : به لطف خدا امیدوار باش مادر، خداوند دعای مادران دل شکسته را مستجاب می كند. این را گفت و با حالتی پریشان، از پیرزن دور شد و از مسجد بیرون رفت.
پس از آن پوریای ولی با خود فکر کرد که فردا چه باید بکند، اگر قویتر از آن پهلوان باشد و بتواند او را به زمین بزند، آیا طعم شكست را به او بچشاند؟ یا باتوجه به تمنای مادر او، مقاومت جدی نكند و زمینه پیروزی حریف را فراهم نماید. برای مدتی پوریای ولی، در شك و تردید بود. ناگهان از دایره تردید بیرون آمد، لبخندی زد و تصمیمی قاطع گرفت. او می دانست قهرمان واقعی کسی است که نفس سركش خود را مهار کند. او خواست كه غرور خود را بشكند و بقول مولوی ( شیر آن است که خود را بشکند ) البته این انتخاب، بسیار دشوار بود.
چون روز موعود فرا رسید و پوریای ولی، پنجه در پنجه حریف افکند، خویشتن را بسیار قوی و حریف را دربرابر خود ضعیف دید تا آنجا که می توانست به آسانی پشت او را به خاک برساند. اما عهد خود را بیاد آورد. برای آنکه کسی متوجه نشود، مدتی با او دست و پنجه نرم کرد، اما طوری رفتار كرد كه دیگران احساس كنند حریف وی قویتر است. پس از لحظاتی، پوریای ولی، این پهلوان نام آور بر زمین افتاد و حریف روی سینه اش نشست. در همان وقت به او احساس عجیبی دست داد. مثل این بود كه درهای حكمت به روی او گشوده شده و وی پاداش جهاد با نفس را مشاهده كرد.
دوستان پوریای ولی كه از توانایی بدنی او به خوبی آگاه بودند، از شكست او در رقابت با پهلوان هندی در شگفت بودند.
چند روز بعد از آن واقعه، سلطان جونه ( حاكم آن منطقه در هند) مجلسی ترتیب داد تا در آن از پهلوان پوریای ولی دلجویی کند. در آن هنگام، پهلوان هندی كه در مجلس حضور داشت، پیش آمد و خود را به پای پوریای ولی افكند و بازوبند پهلوانی را به او تقدیم كرد. او گفت من در ضمن مسابقه، متوجه گذشت و جوانمردی تو شدم.
پوریای ولی از اینكه رازش برملا شده بود، متاثر و پریشان شد اما دوستان او خوشحال شدند و ماجرای این فداکاری بزرگ در همه شهرها پیچید. از آن پس، از پوریای ولی به عنوان یكی از جوانمردان و اولیای خدا یاد می شود.
پوریای ولی اضافه بر قدرت پهلوانی و نیرومندی بدن، صفات آشکار و پسندیده ای داشته که او را از دیگر پهلوانان، متمایز می ساخته است. پهلوانان و ورزشکاران با یاد او، جوانمردی را پاس می دارند.
@Tabrantoos
وی روحی عظیم و متواضع داشت. در مقابل مریضهایش با فروتنی رفتار میکرد، گویی چون یکی از آنهاست. به حق عاشق مردم بود و به تمامی آنان که عاشق مردم بودند عشق می ورزید و در مقابل آنان که وابستگی شدیدی به مسایل مادی داشتند شدیدا جبهه میگرفت و اعتقاد راسخ داشت که مفهوم زندگی واقعی خدمت به مردم محروم است.
خدمت به افراد ثروتمند چندان برایش ارزشی نداشت، چرا که معتقد بود برای خدمت به این افراد پزشکان زیادی حاضرند.
برخورد ایشان با اختلاف سن و روحیه بیماران فرق میکرد. او با جوانان آنگونه برخورد میکرد که گویی همسن آنان است و اینگونه بود که به راحتی با اقشار مختلف رابطه برقرار میکرد و در یک کلام عاشق مردم بود.
در سال 1352 دکتر به علت بیماری سخت بستری میگردد و مردم به طور خودجوش برای وی مراسم دعا بر پا میکردند و پس از فوت ایشان آنچنان مراسم تشییع با شکوهی برای وی به عمل آوردند که تا کنون شهر مشهد چنین مراسمی در خود ندیده بود.
سرانجام دکتر مرتضی شیخ در سال 1355 پس از چند سال بیماری در شهر مشهد درگذشت.
@Tabrantoos
از دکتر حسین خدیوجم نقل است: «روزی در مطب دکتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. از ایشان پرسیدم چرا به جای سوپ جوجه، آب پاچه تجویز میکنید؟» وی گفت: «چون برای جبران ضعف بدن بیمار، مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزان است.»
روزی مردی از دکتر میپرسد: «شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار، از موتور سیکلت استفاده میکنید؟» دکتر پاسخ میگوید: «خانه بیمارانی که من به دیدن آنها میروم آن قدر پیچ در پیچ است و کوچههای تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمیتواند عبور کند.»
دکتر مرتضی شیخ 69 سال با عزت تمام در میان مردم زیست و با مردم خندید و با آنها بیشتر از آنها گریست . در رنجها التیامی به دردها بود و دست پر عطوفتش همیشه یاری بخش افتادگان بود.
@Tabrantoos
