321
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
321
کارگاه “تحلیل فیلم”
سهشنبه 27 شهریور
فیلم شهر زیبا
اثر اصغر فرهادی
ثبتنام به صورت تک جلسه انجام میشود و در هر جلسه به موضوع متفاوتی پرداخته میشود.
زمان برگزاری: سهشنبهها ساعت ۱۸ الی ۲۰
برای ثبتنام و یا کسب اطلاعات بیشتر، به سایت مجموعه آروانی
به آدرس:
www.arvany.ir
مراجعه و یا با شمارههای زیر تماس حاصل فرمایید:
٠٩٩١١٠٠٢۶٧٠
۰۹۹۱۱۰۰۲۶۸۰
@freshairco
321
«داستاننویس هم گاهی ارواح خبیثهمان را احضار میکند، تجسد میبخشد و میگوید:
حالا دیگر خود دانید، این شما و این اجنهتان»
- هوشنگ گلشیری
(آینههای دردار)
@freshairco
321
منگر چنین به چشمم، ای چشم آهوانه
ترسم قرار و صبرم برخیزد از میانه
ترسم به نام بوسه غارت کنم لبت را
با عذر بیقراری، این بهترین بهانه
ترسم بسوزد آخر همراه من تو را نیز
این آتشی که از شوق در من کشد زبانه
چون شب شود، از این دست اندیشهای مدام است
در بر کشیدنت مست، ای خواهش شبانه
ای رجعت جوانی، در نیمهراه عمرم
بر شاخهٔ خزانم ناگه زده جوانه
ای بخت ناخوش من، شبرنگ سرکش من
رام نوازش تو، بی تیغ و تازیانه
ای مُرده در وجودم با تو هراس طوفان
ای معنی رهایی، ای ساحل، ای کرانه
جانم پُر از سرودیست کز چنگ تو تراود
ای شور، ای ترنم، ای شعر، ای ترانه
#حسین_منزوی
@freshairco
321
کارگاه “تحلیل فیلم”
سهشنبه 20 شهریور
فیلم درخت گلابی
اثر زنده یاد داریوش مهرجویی
ثبتنام به صورت تک جلسه انجام میشود و در هر جلسه به موضوع متفاوتی پرداخته میشود.
زمان برگزاری: سهشنبهها ساعت ۱۸ الی ۲۰
برای ثبتنام و یا کسب اطلاعات بیشتر، به سایت مجموعه آروانی
به آدرس:
www.arvany.ir
مراجعه و یا با شمارههای زیر تماس حاصل فرمایید:
٠٩٩١١٠٠٢۶٧٠
۰۹۹۱۱۰۰۲۶۸۰
@freshairco
321
Repost from رحیم رسولی
غزلی از بکتاش آبتین
به خواب مي روم اما چه خواب دشواري
بخواب خواب قشنگم ، هنوز بيداري ؟
هنوز شعله وري ؟ : آه راحتم بگذار
صداي خواب در آمد : بخواب تب داري
من از تب تو به هذيان رسيده ام تو ولي
نخواستي كه خودت را به خواب بسپاري !
فقط خيال تو آمد ولي نه ، بختك بود !
كجاست عينك خوابم عجب شب تاري
به روي سينه ي خوابم نشست بختك وگفت :
به چنگ عكس پلنگ پتو گرفتاري !
شبيه اينكه شبح باشي ونباشي باز
بجز تويي كه نبودي ، نبود غمخواري
چه خنده دار؛ براي تو گريه مي كردم
چه استغاثه ي خيسي چه شوق ديداري
گذشته ي تب و آه و ... گذشته هاي تباه
و روز وشب دو سفيد وسياه تكراري
خلاصه قصه ي خواب از سرم پريد وكلاغ
به خانه اش نرسيد و ... بخواب تب داري !
321
برد آرامِ دلم، یار دلآرام کجاست؟
آن دلآرام که برد از دلم آرام کجاست؟
داده پیغام، که یک بوسه تو را بخشم لیک
آنکه قانع شود از بوسه به پیغام کجاست؟
بی غمِ عشق، به گلزارِ جهان تنگدلیم
در چمن رنگِ محبّت نبود دام کجاست؟
گر من از گردش ایّام ملولم، نه عجب
آنکه خوشدل بُوَد از گردشِ ایّام کجاست؟
جرعهنوشانِ رضا، نام تمنّا نبرند
دل ناکام رهی را، هوسِ کام کجاست؟
#رهی_معیری
@freshairco
321
Repost from هوای تازه
وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت میشویم، یادتان هست چقدر زیبا بود؟ چه نفس راحتی میکشیدیم! امّا دوباره همه چیز از همیشه بدتر شده است.
تربیت احساسات، گوستاو فلوبر، مهدی سحابی
@freshairco
321
دورهمی کتابخوانی
جلسه صدودهم
کتاب
تا بهار صبر کن باندینی
اثر جان فانته
ترجمه محمدرضا شکاری
با حضور مترجم و
سیما جوکار، شاعر و نویسنده
یکشنبه 18 شهریور
18 تا 20
گوهردشت، خیابان چهارم شرقی
حضور برای عموم آزاد و رایگان است
@freshairco
321
سبک نکرد مرا چیزی
نه واژگونه شدن از عشق
نه دستوپا زدن از شادی
نه شادباش و نه شاباش و
نه بوسه بر لب گلگون و
نه گریه در شب دامادی
عزیز من تو چه میدانی
کدام غربت طولانی
مرا به حال سکوت انداخت
سپس در این ملکوت انداخت
عزیز من تو چه میدانی
چرا فراریام از شادی
رسیده بودم و میبایست
مرا بچیند و افتادم
مرا نچید و سقوطم را
نگاه کرد به آرامی
نگاه کرد و اسیرش را
فرانخواند به آزادی
درخت عید نبودم من
که ریسه زینت من باشد
و هیچگاه نفهمیدم
که مادرم ته زهدانش
مرا چهگونه مزین کرد
به گریههای خدادادی
کدام شاخه نمیدانم
کدام دست نمیدانم
کدام شخص نمیدانم
تو هم بپرس و مرا نشناس
اگر دوباره مرا دیدی
و یا به یاد من افتادی
حباب کودکیام بودم
سبکتر از پر اندامت
غمی وزید و به همراهش
حباب کودکیام را برد
حباب کودکیام را تو
به من وزیدی و پر دادی#
همین که کوزهی خالی را
بهروی شانه نگه دارم
برای تشنگیام کافیست
که نهرهای خراباتی
به هر طرف که روان باشند
نمیرسند به آبادی
نه زنگ در به صدا آمد
نه من که منتظرت بودم
تو را به یاد خود آوردم،
تو هم دعایی و دارویی
برای دفع فراموشی
نه خواستی نه فرستادی...
حسین صفا
@freshairco
321
و من عشق را در تو نهان کردم
چون ثروتی
که در آهن حفظ میکنند.
مایاکوفسکی
من عاشقم، ترجمهی حمیدرضا آتشبرآب
@freshairco
321
.
نمیدانی چقدر آرزو دارم که یکبار با آن چشمهایت، به خاطر من به من نگاه کنی. یک گلدان گِلی میشوم که نقش چشمهایت روی آن کشیده شده. میروم زیر خاک که هزار سالِ دیگر برسم دست آدمی که بدون ترس بتواند بگوید: دوستت دارم
از کتابِ #شرق_بنفشه
#شهریار_مندنی_پور
@freshairco
321
.
شادمانی از کجا آید به سوی ما،
وقتی که رنگ موردعلاقهمان سیاه است؟
وقتی که جانهامان سیاه؛
اندیشههامان سیاه
و درونمان سیاه است؟
در نزد ما، حتا سپیدی هم
مایل به سیاهیست!
#نزار_قبانی [ سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ ]
🔃 مهدی سرحدی
@freshairco
321
چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهیشان ببینی، باز میآیند. باز سنگین و بیرحم میآیند و خود را روی تو میافکنند و گرد تو را میگیرند و توی چشم و جانت میروند و همهٔ وجودت را پر میکنند و آن را میربایند، که دیگر تو نمیمانی، که دیگر تو نماندهای که آنها را بخواهی یا نخواهی. آنها تو را از خودت بیرون راندهاند و جایت را گرفتهاند و خود تو شدهاند. دیگر تو نیستی که درد را حس کنی. تو خود درد شدهای.
#ابراهیم_گلستان
"آذر، ماه آخر پاییز"
@freshairco
321
چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهیشان ببینی، باز میآیند. باز سنگین و بیرحم میآیند و خود را روی تو میافکنند و گرد تو را میگیرند و توی چشم و جانت میروند و همهٔ وجودت را پر میکنند و آن را میربایند، که دیگر تو نمیمانی، که دیگر تو نماندهای که آنها را بخواهی یا نخواهی. آنها تو را از خودت بیرون راندهاند و جایت را گرفتهاند و خود تو شدهاند. دیگر تو نیستی که درد را حس کنی. تو خود درد شدهای.
#ابراهیم_گلستان
"آذر، ماه آخر پاییز"
@SMnostalgySM
321
خدایان مذهب شینتو هشت میلیوناند. هر هنر خدای حامی خودش را با ابزارهای آن حرفه داراست. کارآموزیِ پسر در پیشهٔ پدرش عملی مذهبی است.
خدایانی با هزار چهره، نهتنها عبوس و خشمگین، بل غالباً شاداب، خندهآور، با شکمهای برآمده، که حلقه گلی یا فنجانی از چای یا ساکه به دست دارند و به خنده افتادهاند. وقتی پیروان مؤمنشان یا کاهنانی که آنها را پرستش میکنند میبینندشان که میخندند، آنان نیز به خنده میافتند. و خدایان نهتنها خشمگین نمیشوند بل شادی میکنند که فرزندان خود را خنداندهاند. بدینگونه مفهوم الوهیت شکلی انسانی به خود میگیرد: خدا اهلی و آشنا میشود.
چین و ژاپن - نیکوس کازانتزاکیس
محمد دهقانی
@freshairco
321
هر کس که در زیر این آسمان آرزومند عمر درازست یا آنکس که پیوسته زیادتی میطلبد و از کاهش گریزانست او را به حقیقت خردمند نمیتوان شمرد.
چون سالیان عمر طولانی شود، رنج و اندوه آدمی فزونی مییابد و شادیها و مسرات از دسترس او دور میشود. سرانجام نیز سرنوشت فرزندان آدم همه یکسان است و پتیاره مرگ بی سروصدا به سروقت آنها میآید و آنان را به سر منزل آخرت میکشاند.
تو را عقیده هر چه هست باشد اما به گمان من، سعادت آدمی در آن ست که اصلا در این جهان نباشد و چون به ناچار زندگانی انسان در این عالم آغاز میشود، پس هر چه زودتر به فرجام رسد بهتر است و راهی که به سر منزل مقصود میرسد ، هر چه سریعتر پیموده شود، طی آن آسانتر باشد.
دوران خوش جوانی را که وقت ما در آن به بیخبری میگذشت را پشت سر نهادهایم و اینک چه رنجها و چه ناکامیها که تحمل نمیکنیم: روزی گرفتار آسیب جنگ و خون ریزی و بلای بخل و حسادتیم و روز دیگر دچار رنج پیری و آفت بیماری و ناتوانی. تا عاقبت شمع وجود ما خاموش شود، بی آنکه کسی را دوست بداریم یا کسی ما را دوست بدارد.
تنها طالع من و تو چنین نیست و چه بسا خلق جهان که گرفتار همین سرنوشتند.
اودیپوس در کولونوس
سه نمایشنامه
سوفوکل
ترجمه: محمد سعیدی
@freshairco
