en
Feedback
ادب و حکمت

ادب و حکمت

Open in Telegram

کانالی کوچک درباب اشعار شعرا وکلمات حکیمانه ولغت وادبیات ادب مرد به زدولت اوست @ahmadi8619 /ارتباط با ادمین

Show more
1 866
Subscribers
No data24 hours
-87 days
+830 days
Posts Archive
photo content

«هو» یا علی مدد من به جز مهرِ علی در دل هرآنچه داشتم کندمش از بیخ و ازبُن مهرِ حیدر کاشتم چون که شیطان دید ثابت گشته مهرِ شَه
«هو» یا علی مدد من به جز مهرِ علی در دل هرآنچه داشتم کندمش از بیخ و ازبُن مهرِ حیدر کاشتم چون که شیطان دید ثابت گشته مهرِ شَه به دل گفت دیگر چاره نبوَد من که دست برداشتم ولَهُ أیضاً سود نَدْهَد جز علی مهرِ کسی را داشتن با وجودِ مهرِ حیدر مهرِ دیگر داشتن ای خدا پرکن درونِ سینه ام از مهرِ شَه تا نخواهد هر گدا مهرش به دل جا داشتن وَلهُ أیضاً خلق مِهر از بهرِ آن شد تا که حیدر دوست داری دوست داری حیدر و آلش، خدا را دوست داری دوست داری گر نبُد از بهرِ شاهِ دین و دنیا حق نگفتی گر علی را دوست داری رستگاری ولهُ أیضاً مارا همه جا چشم شفاعت به تو باشد دارم طمعِ زهر گر از دستِ تو باشد خواهم که بسوزند مرا روزِ قیامت گرخَلدِ برینم به جوارِ تو نباشد اللّهمَّ ٱغفِر لکاتبِه و لقاریهِ [وَ لِناشِرِه] ___ 1_گویا با مرکّب سفید نام شاعر را قید کرده ولی کمی محو شدگی دارد بنده که نتوانستم بخوانم. 🌾🍃🍃@madihehvamarsiah

«بهتر از گل » قطعه دلبرِ ماه پیکرِ خود را دیدم اندر چمن که گل می چید خارِ گل دستِ آن پری رو را کرد مجروح و او همی خندید گفتمش
«بهتر از گل » قطعه دلبرِ ماه پیکرِ خود را دیدم اندر چمن که گل می چید خارِ گل دستِ آن پری رو را کرد مجروح و او همی خندید گفتمش خنده چیست گفتا گل بهتر از خود کسی نخواهد دید¹ __ 1_این قطعهٔ لطیف را در منتخبات اشعار أدیب الممالک فراهانی دیدم که به ایشان منسوب شده ، ولی وجود آن در جنگهایی که از نظر تاریخ مقدّم برعصر وی است این نسبت را دچار مشکل می کند. 💐🍃🍃@golvabolbol110

photo content

photo content

«حکایت» یکی از شعرای عجم در روزی سرد وبارانی سخت، به عزم دیدارِ یکی از یاران که شاعری معاشر و معاصر بود از خانه بیرون رفت. به
«حکایت» یکی از شعرای عجم در روزی سرد وبارانی سخت، به عزم دیدارِ یکی از یاران که شاعری معاشر و معاصر بود از خانه بیرون رفت. به زحمتِ کامل و تحمّلِ لای وگل به خانهٔ آن دوست رسیده، در بکوفت. صاحب سرای را کنیزک در عقب در بود ومولای او در منظری بالای کِریاس، به کار وحاجتی مشتغل. چون آوازِ کوفتنِ در بلند شد کنیزک از سختی آن روز و زحمتِ مهمان، آشفته خاطر شده، بی سؤال و جواب گفت: آقا ومولای من به حاجتی بیرون رفته است ودرخانه نیست. آن شاعرِ زایر دید درآمدن سختی کشیده و لختی نیارمیده، معاوَدَت صعوبت دارد. در تحیّر مانده این چیست به بدیهه گفت ودر تعرّض به صاحب سرای بی اختیار خواندن گرفت : از خانه برون شدن دراین روز بیرون زسفاهَت و جنون نیست صاحب سرای علی الفور سر از منظر بیرون کرده، درجوابش گفت: من خود به سرای خویش باشم پیداست که دربرونِ در کیست وقیلَ: قالَ الزّایر: از خانه هرآنکه رفت امروز شک نیست که غیر قلتبان نیست فأجابَ صاحب البیت: من خود به سرای خویش باشم پیداست که دربرونِ در کیست 🌾🍃🍃@adabvahekmat

photo content

Repost from نور سیاه
اگر مولانا در ایران بود، مکتبش از بین رفته بود؟ْ! آقای شهرام ناظری، هنرمند نامور کشورمان که در آثارشان توجه ویژه‌ای به اشعار مولانا جلال‌الدین دارند، سخنی گفته‌اند که عجیب و درخور تأمل است:
«خوشبختانه به نظر من ما باید از ترک‌ها و دولت ترکیه و مردم ترکیه تشکر کنیم که واقعا مولانا را در دل خودشون پرورش دادند و مکتب مولانا رو حداقل نگه داشتند. اگر مولانا ایران بود اینم از بین رفته بود. مطمئن باشید
در نگاه نخست با خود گفتم شاید این سخن چون در یکی از دانشگاه‌های ترکیه گفته شده، از باب تعارف و مراعات میزبان بوده باشد. سپس به ذهنم رسید که شاید حاصل خشم و سرخوردگی ایشان از وضعیت امروز ایران باشد. اما وقتی پای ترکیه در میان است ــ کشوری که در این حوزه بی‌تردید رقیب فرهنگی ایران است و فرهنگ را آگاهانه ابزار سیاست می‌داندــ  دیگر نمی‌توان به‌سادگی از کنار چنین داوری‌ای گذشت. نمی‌دانم مراد آقای ناظری از «نگه‌داشتن مکتب مولانا» دقیقاً چیست و چه باید کرد تا این مکتب زنده بماند؛ اما می‌دانم با وجود خدمات ارزشمند و  شایستهٔ احترام پژوهشگران ترک به مولاناپژوهی، اگر از استاد نیکلسون بگذریم، درخشان‌ترین و بنیادین‌ترین تحقیقات در این حوزه، به قلم پژوهشگران معاصر ایرانی رقم خورده است. آیا آقای ناظری با آثار بدیع‌الزمان فروزانفر، جلال همایی، عبدالحسین زرین‌کوب، محمدعلی موحد و محمدرضا شفیعی‌کدکنی آشنا هستند؟ افزون بر این‌، در سال‌های اخیر نیز پژوهش‌های عمیق، دقیق و به‌روز در ایران انجام شده که از نظر روش و محتوا، تکامل‌یافته و معتبر است. از سوی دیگر، مولانا در ایران، تنها در کتابخانه‌ها زنده نیست؛ او در میان مردم زنده است. موسیقی سنتی و مدرن ایرانی پر است از تأثیرات مولانا؛ نمایش‌های تئاتر و اجراهای صحنه‌ای با الهام از میراث او برگزار می‌شوند؛ کلاس‌های مثنوی‌خوانی در سراسر ایران و فضای مجازی برقرار است و مردم مثنوی می‌خوانند و می‌آموزند. صفحات اجتماعی نیز پر است از بیت‌های مولانا که زبان دل مردم است؛ گزیده‌هایی از آثار مولانا و شمس و شرح‌های مثنوی و برگردان مثنوی به نثر ساده در دسترس همگان قرار دارد؛ حتی برای کودکان و نوجوانان نیز کتابهایی سودمند و بدیع تهیه شده که مدخلی برای آشنایی آنان با جهان مولاناست. اگر این‌ها نشانهٔ زنده بودن «مکتب مولانا» نیست، پس چه نشانه‌ای می‌تواند باشد؟ تبدیل آرامگاه مولانا به یک جاذبهٔ گردشگری تنها نشانهٔ زنده بودن  مکتب مولانا نیست؛ نشانهٔ واقعی، فهم، پژوهش، آموختن و آموزاندن و حضور ذهن و زبان او در زندگی فرهنگی مردم است. مولانا به بشریت تعلق دارد اما هم‌زبانان او نیز دست طلب از دامن آن زمزمه نگسلانیده‌اند. آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند... https://t.me/n00re30yah

photo content

photo content

photo content

«عُدَّتِ سرما» «أبوالحسن محمّدبنِ عبدالله بن محمّد المعروف بإبنِ سُکَّرَةِ الهاشمي» قال: قیلَ : ما أعْدَدْتَ لِلْبَر... دِ فَقَد جاءَ بِشِدَّهْ قُلْتُ: دُرّاعَةُ عَرْيٍ تَحتَها جُبَّةُ رِعْدَهٔ¹ «ترجمه» ابن سکّرهٔ هاشمی گوید: مرا گفتند که: چه آماده کرده ای برای سرما، که با شدّت آمده است؟ گفتم: بالاپوش برهنگی ، که زیر آن پیراهنی از لرز می باشد. «توضیح» دُرّاعة: جامهٔ دراز که زاهدان و شیوخ پوشند. جبه. بالاپوش فراخ . جُبَّة: لباسی بلند و بی آستین که بر روی لباسها پوشند.{دهخدا} . «بالفارسیّه» دوشینه که بُردِ بَرد بر دوشم بود سرما چو نگارِ تَر درآغوشم بود پوشیدنی نبود غیر از چشمم چیزی که به زیرِ سر نهم گوشم بود _ 1_یتیمة الدّهرفي محاسنِ أهلِ العصر ،لأبي منصور عبدالملک بن محمّدبن اسماعیل الثّعالبي النّیسابوري ،تحقیق محمّدمحیی الدّین عبدالحمید ،الطّبعة الأولیٰ ،بیروت ۲۰۱۲م_۱۴۳۳ه‍ ق ،المکتبة العصریّة ،الجزء الثّالث ،صفحة۲۲ 🌾🍃🍃@adabvahekmat

«پسر عمِ شبِ یلدا » روی سپیدش برادرِ مهِ گردون مویِ سیاهش پسر عمِ شبِ یلدا¹ «حکیم قاآنی» _ 1_دیوان حکیم قاآنی شیرازی ،تصحیح مجید شفق، چاپ اوّل، تهران ، انتشارات سنایی، ۱۳۸۷ه‍ ش ، صفحهٔ۱۵ 🌾🍃🍃@adabvahekmat

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content