1 947
Subscribers
No data24 hours
-1767 days
-2 34530 days
Posts Archive
1 947
مراسم پایانی و اعلام نام برگزیدگان بخش اصفهان و آزاد گاه دوم, همراه با رونمایی از پوستر و موضوع گاهِ سوم, هشتم مهرماه 1395, کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان.
همراه ما باشید و از برنامه های دیگر مراسم پایانی گاه دوم آگاه شوید.
https://telegram.me/joinchat/BHqhjz3ywm2D6C5002dUjQ
1 947
باران که ببارد همه ی ماهی ها
از تنگ بلور آبی ات تا دریا
از دست تو توی دست من می لغزند
پرواز کن آسمان بی ماهی را
آرامش صبحگاهی کوچه ی خیس
باران شدنت را متواتر بنویس
رد می شوی و پرنده ها میخوانند
آواز زنی را که شبیه است به...هیس!
موهای سیاه دخترک را دیده
_وقتی که کنار سفره گل میچیده_
حالا به خودش نمی رسد مدتهاست
ساعت که بدون مادرم چرخیده
#نفیسه_درخشان
@ghalamestannews
1 947
دروازه ی چوگان و دو تیر سنگی
تکرار دهانه های ضرب آهنگی
هر روز دو چشم قهوه ای از کریاس
سرگرم تماشای طلوعی رنگی
هی باد وزید و برگ ها افتادند
در سوگ نشسته ،بی صدا افتادند
یک دسته کلاغ نا امید و خسته
از روی درخت بی هوا افتادند
#منيرپيرنجم_الدين
@ghalamestannews
1 947
از دور سکوت دار را می خوانی
حرف دل روزگار را می خوانی
ای ابر به خون نشسته پاییزی
کی فاتحه ی بهار را می خوانی
بغض شب کوچه باغ ها را بشکن
باران شو و پشت داغ ها را بشکن
برخیز و به پیشواز تنهاییمان
امشب همه چراغها رابشکن
وقتی فردا به غیر یک رویا نیست!
دیگر دنیا ، برای ما دنیا نیست!
به رود بگو که ماهی کوچکِ تنگ
دیگر نگران دوری دریا نیست.
از بیداری شکفت و ازخواب گذشت
بیزار شد از ماندن و بی تاب گذشت
دریا دستان خسته اش را واکرد
دریاچه ای از میان مرداب گذشت
هردم نفسی کشنده ام می ترسم
بغضی در حجم خنده ام می ترسم
چون آینه ای در نفس گورستان
از اینکه هوز زنده ام می ترسم
یک عمر دلم به پای تو سوخت و ساخت
یک عمر گذشت تا تو را خوب شناخت
ای عشق گمان نکن که بازنده منم!
در بازی ما کسی برنده ست که باخت
#محمدمعماریان
@ghalamestannews
1 947
شد خيره به تنگ واژگون ماهي
يك سفره ي هفت سين بدون ماهي
از پنجره سايه ي سياهي رد شد
بر روي زمين چكيده خون ماهي
در آينه چشم هاي يك زن در مه
كمرنگ شده هواي ديدن در مه
مي رفت قدم قدم به تاريكي ها
يك زن همه چيز محو شد ،من در مه
بر زبري فرش آفتابي قرمز
در يك قفسه فقط كتابي قرمز
يك صندلي افتاده كنار ميزو
آويخته از سقف طنابي قرمز
چشمان سياه زن به روي قالي
با دفتين گرم گفتگوي قالي
دستان حنا بسته ي او مي بافند
يك برگ ودو شاخه جاي موي قالي
يك كاغذ كاهي مچاله لب ميز
يك دفتر نيمه باز بغضي لبريز
بر روي زمين دو قطعه عكس پاره
از خاطره هاي دور دست پاييز
#ريحانه_مشكلاني
@ghalamestannews
1 947
از راه رسیده تکیه گاهش بدهید
بین خودتان دوباره راهش بدهید
یک شانه ی مردانه فقط کم دارد
این بغض شکسته را پناهش بدهید
درد و دلهای قایق و پارو را
بشنو تا باور کنی این جادو را
آخر چه کسی طاقت دیدن دارد
مرغان به گل نشسته ی خواجو را
#فروغ_زماني
@ghalamestannews
1 947
یک سنگ دو سه دایره در بستر رود
کاغذ که مچاله بود در سطل و دود
از کنده ی یک درخت آغاز شدو
حالا کم کم درخت هم خاطره بود
باران بارید باز شد چترت تا
بی واژه از او دور شوی و حالا
با این که فقط میانتان صندلی است
یک سطر سفید مانده تنها اینجا
#صفورافرشيد
@ghalamestannews
1 947
از هرجای اتاق یک خاطره را
یک گوشه ی میز جمع کردم، اما
ماه آنجا تکه تکه پاشید از هم
در ذهنیت مشبک پنجره ها
باد آمد و رقص برگها را در حوض
دختر که انار ریخت حالا در حوض
هی خاطره پشت خاطره در دل توست
پاييز، انار، دخترک یا... در حوض
یک طرح، دوباره چهره ای گندم گون
بادآمد و پرده را ورق زد بیرون
انگار درون شب زن آنجاست هنوز
تنها، لب پله زير یید مجنون
یک مرد جوان و دست هایی لرزان
لب هاش ترک خورده و غرق هذیان
برعکس تمام رفت و آمد ها، زن
در سالن انتظار بیمارستان
باید پا در کفش خیابان بکند
تا پچ پچ در گوش درختان بکند
فرسنگ به فرسنگ سفر کرده که باز
موهای تو را کمی پریشان بکند
یک فرش فروش چند قالی بردار
برعکس همیشه او نگاهش این بار
دودو زده با نوری که افتاده
بر چهره ات از شیار سقف بازار
خاموشی دور و بر کرم شب تاب
در عمق شب و دو جیرجیرک بی خواب
پيداست هنوز ردی از تابستان
ما بین خطوط محو در حوض پرآب
از کنج حیاط تا غروب جاده
از پنجره تا سقوط برگی ساده
یک حادثه، انگار که ماه لب حوض
سيبی ست که از شاخه ی شب افتاده
وقتی چمدان کهنه را میبری و
با ادکلنت و عکس از توی کشو
برگشتی و من... یک تکه غروب
جا مانده میان هال با رفتن تو
در پنجره کوچه بود و تنها، باران
موسیقی نم ناک صدا ها، باران
تا عکس تو در پنجره ای می افتد
هی بر آن میکوبد خود را، باران
#مبین_موسوی
@ghalamestannews
1 947
یک چشم پر از روشنی لاهوتم
یک چشم پر از سیاهی ناسوتم
یا ایتها النفس... بخوان برگردم
حالا که بلند می شود تابوتم
تو مثل خودم سر به هوا،دیوانه
من بهتر می خندم یا دیوانه؟!
آن گوشه کنار بید مجنون دارد
هی می خندد به ما دوتا دیوانه
شمعی آمد کنار ما جشن گرفت
یک لحظه نشست بی صدا جشن گرفت
فوتش کردم نفس نفس می رقصید
مرگی که تولد مرا جشن گرفت
آمد آمد لحظه ی رویایی و رفت
انداخت مرا به جان رسوایی و رفت
من تنها او تنها با هم بی هم
با من یک شب نشست تنهایی و رفت
گفتم که مرا ببر از این گورستان
هرگز شیرین نمی شود شورستان
من زنده ام ای مرگ فریبت دادم
تابوت مرا ببر به انگورستان
#محمدابراهيم_شايان
@ghalamestannews
1 947
ای عشق! دعا کن، سر ساعت برسیم
تا غربت مشهد، به سلامت برسیم
با آن همه ازدحام مردم...ای کاش
یک گوشه ی خلوت، به زیارت برسیم
در آتش یک بغض گلوگیر و عطش
من ماندم و یک سپاه و شمشیر و عطش...
آنسوی، نگاه کودکی چشم به راه...
این سوی، من و تلاقی تیر و عطش
آمد...نگریست خیره ، چشمانش را
بر سینه فشرد ، نعش بی جانش را
میخواست که کودکان نبینند، چنین
زیر سم اسبان ، تن عریانش را...
#صالح_نمازی_زاده
@ghalamestannews
1 947
دلخوش به دوتا تیله و پولک بودیم
بازیچه ی عشق های کوچک بودیم
مانده ست هنوز عشق دارا،سارا
ای کاش من و تو هم عروسک بودیم
پاییز شدی و روزها آبان شد
هی زرد شدی و هی زمین ویران شد
آنقدر وزیدی که نمی دانم ،آه
باید به کدام شاخه آویزان شد
#مريم_حيدرپور
@ghalamestannews
1 947
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من
ای حسـرت روز های شیرین در من
بـی مهری انسان معاصر در توست
تنـهـایی انسـان نـخستـیـن در من
#میلاد_عرفان_پور
@ghalamestannews
1 947
📽 #آرشیو_ویدیو
⭕️اولین نشست کتاب شناخت
رونمایی از 📕 فهرست نسخ خطی فارسی و عربی کتابخانه فردوسی
🔸بزرگداشت زنده یاد میناسیان مجموعهدار بزرگ نسخ خطی
#مرکز_آفرینش_های_ادبی_قلمستان
🆔 @isfahanfarhang
1 947
📸 #آرشیو_عکس
✅ چارسوق شعر/ سوق دوم: رباعی
هم اکنون در #باغ_غدیر
#مرکز_آفرینش_های_ادبی_قلمستان
🆔 @isfahanfarhang
1 947
هفته دفاع مقدس گرامی باد
دور تا دور حوض خانه ما
پوکه های گلوله گل داده است
پوکه های گلوله را آری
پدر از آسمان فرستاده است
عید آن سال ،حوض خانه ما
گل نداد و گلوله باران شد
پدرم رفت و بعد هشت بهار
پوکه های گلوله گلدان شد
پدرم تکه تکه هر چه که داشت
رفت همراه با عصاهایش
سال پنجاه و هفت چشمانش
سال هفتاد و پنج پاهایش
پدرم روی جانماز خودش
بی نیاز از تمام خواهش ها
سندی بود و بایگانی شد
کنج بنیاد حفظ ارزش ها
روی این تخت رنگ و رو رفته
پدرم کوه بردباری بود
پدر مرد من به تنهایی
ادبیات پایداری بود
#سعیدبیابانکی
@ghalamestannews
1 947
من هستم یا تو شاعر اصلی کیست
در راه جنون مسافر اصلی کیست
یک روز تصادفاً به هم برخوردیم
معلوم نشد مقصر اصلی کیست
در هرکه نیاز عشق محتاجی کرد
دریای جنون شروع مواجی کرد
تا اینکه به اشتباه، یک چوبه ی دار
این مساله را درست حلاجی کرد
این زندگی تکراری، علافی است
یک دفتر برگ برگ بی صحافی است
یک شهر برای زندگی کم بود و
یک متر زمین برای مردن کافی ست
از مردن زنده رود یکسال گذشت
حالا هرطور بود یک سال گذشت
چشمان عزادار تو هم سبز شده
دیدی که چقدر زود یکسال گذشت
امواج به ساحل تباهی می رفت
دریاچه ی آبی به سیاهی می رفت
شب بود و تمام گوش ها کر شده بود
فریاد سراغ گوشماهی می رفت
خورشید دمید و وقت بی خوابی شد
یک مرغ به آب زد، دو مرغابی شد
وقتی که تمام رنگ ها گل کردند
دریا که دلش سیاه بود آبی شد
#اميرفرخ_عقيلي
@ghalamestannews
1 947
اي كاش كه من به جاي آنها بودم
آن روز بزرگ ، من هم آنجا بودم
اي كاش خدا براي من هم مي خواست
در روز غدير پيش مولا (ع ) بودم
از اشك علي در دل شب ها بنويس
از هجده ذي الحجه مولا بنويس
از هجده ِ خوش برو به آن هجده ِ درد
از هجدهمين بهار زهرا بنويس
"من كنت ..." كه گفت قلب عالم لرزيد
تنها نه زمين كه آسمان هم لرزيد
از عشق ابوتراب با بانگ غدير
شش گوشه ي مُلك عرش اعظم لرزيد
#مطهره_عباسیان
@ghalamestannews
1 947
سنگینی برف، سردی کوه و من
مهتاب، سکوت، شوق بالا رفتن
خورشید مزاحم شد و بر قله دمید
گم شد همه چیز در سقوط بهمن
#
یادش جاری چهچه بلبل هایت
در حاشیه ات تبسم گل هایت
از آنهمه زایندگی و سرشاری
این بستر لخت مانده و پل هایت
#
وقتی که شده ست آسمان زاغستان
یعنی خبری نهفته در باغستان
از مدفن رودخانه تا سرچشمه
جاریست ترک ترک ترک داغستان
#
زانو زده ام برابر زانویت
می بوسم و می رسم به موج مویت
لب های من از شانه ی تو می ریزد
دنباله ی آبشاری از گیسویت
#مهرداد_عطايي
@ghalamestannews
1 947
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شـب تـار بـر ملا خواهد شد
در راه، عـزیـزیست که با آمدنش
هر قطبنمـا،قبلهنمـا خواهد شد
#میلاد_عرفان_پور
@ghalamestannews
