en
Feedback
** طبر ** ::::TABAR ::::

** طبر ** ::::TABAR ::::

Open in Telegram

**طبر، خراسان شمالی** .... ارسال عکس و مطلب به @tabarpic ..... instagram@tabar.bojnord ..... کانال @tabar

Show more
1 251
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
طبر هشتم خرداد ۱۴۰۴ 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

🍅🌱 فروش نهال گوجه فرنگی 🌱🍅 طبر شاکری ۰۹۱۵۵۸۵۸۰۹۵ 💰بازار طبر💰 💎 @bazartabar 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

آرایشگاه مردانه کاپر کات به آدرس جدید خود منتقل شد . آدرس : بجنورد خیابان ملاصدرا (منبع آب)، نبش ملاصدرا 11 نیازی 💰بازار طبر
+1
آرایشگاه مردانه کاپر کات به آدرس جدید خود منتقل شد . آدرس : بجنورد خیابان ملاصدرا (منبع آب)، نبش ملاصدرا 11 نیازی 💰بازار طبر💰 💎 @bazartabar 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

🏡 آگهی فروش یک قطعه زمین در شهرک ولایت طبر به متراژ ۳۰۰ متر ، اسکلت تا سقف اجرا شده و امتیاز آب به فروش میرسد . قیمت :توافقی تلفن : 09388963933 💰بازار طبر💰 💎 @bazartabar 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

🌳چنار باشکوه طبر اول خرداد ۱۴۰۴ عکس از آقای حسین هادیپور 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh
🌳چنار باشکوه طبر اول خرداد ۱۴۰۴ عکس از آقای حسین هادیپور 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

یکی از اهالی محترم کلیپی از ترکیدگی لوله آب و هدر رفتن آب شرب در شهرک شهید مطهری،کوچه آزادی ۲ ارسال کرده اند که در این وضعیت بد بی آبی جای تاسف دارد و از مسئولین درخواست رسیدگی سریعتر را داریم . 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

به ظاهر گرچه از دیده نهانی به باطن در دل ما جاودانی با قلبی آکنده از غم و اندوه چهلمین روز در گذشت شادروان مسعود افتخاری نسب
به ظاهر گرچه از دیده نهانی به باطن در دل ما جاودانی با قلبی آکنده از غم و اندوه چهلمین روز در گذشت شادروان مسعود افتخاری نسب را به اطلاع کلیه دوستان، اقوام و آشنايان محترم مي رسانيم. به همين مناسبت روز پنج شنبه 1/3/1404 ساعت 14 از مسجد بقیه الله شهرک فرهنگیان به سمت آرامگاه آن زنده یاد واقع در آرامستان جاوید رهسپار خواهیم شد تا با ترنم آیات الهی و نثار فاتحه یاد و خاطره اش را گرامی بداریم. هزینه مراسم چهلمین روز آسمانی شدن آن مرحوم صرف امور خیریه می گردد حضور شما سروران گرامی موجب شادی روح آن زنده یاد و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد. خانواده افتخاری نسب 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

تعداد زیادی از همشهریان از قطعی طولانی آب و کیفیت پائین آب پیام ارسال کرده اند و از کلیه مسئولین و متولیان امر درخواست رسیدگی
تعداد زیادی از همشهریان از قطعی طولانی آب و کیفیت پائین آب پیام ارسال کرده اند و از کلیه مسئولین و متولیان امر درخواست رسیدگی دارند . الکترو پمپ آب شرب طبر هفته گذشته دچار خرابی شده بود که به همت اداره آبفا و پیگیری متولیان مشکل مرتفع گردید . با توجه به تنشهای بی آبی امسال، از کلیه همشهریان تقاضا داریم که در استفاده درست از آب همت بیشتری داشته باشند . 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

👈#اطلاعیه👉 🗣 قابل توجه متقاضیان دریافت تسهیلات اشتغالزایی بنیاد علوی با عرض سلام و ادب و احترام خدمت اهالی محترم روستای طبر به اطلاع می رساند بنیاد علوی در راستای حمایت از ایجاد اشتغال پایدار در مناطق هدف خود، اعطای تسهیلات می کند. متقاضیانی که حائز شرایط زیر می باشند می توانند به مسجدجامع طبر جهت ثبت نام مراجعه نمایند: 📣 شرایط عمومی ثبت نام: ❌ ۱- #عدم دریافت تسهیلات اشتغالزایی از هریک از ارگان ها ( بنیاد برکت ،بنیاد علوی،کمیته امداد و...) ❌۲- سن متقاضی باید زیر 60 سال باشد. ✅ ۳- دارا بودن کارت پایان خدمت سربازی برای متقاضیان آقا ✅ ۴- سکونت دائم و محل اشتغال باید در روستای طبر باشد. ❌۵- کارمند نبودن متقاضی (چه رسمی و چه شرکتی و قراردادی) 🔊 نحوه ثبت نام: 📋 ۱- مراجعه به مسجد جامع طبر جهت دریافت فرم ودر همان محل فرم به صورت فیزیکی تکمیل و تحویل تسهیلگر گردد. 📎 ۲-ضمیه کپی مدارک هویتی: (کارت ملی -پایان خدمت - صفحه اول و دوم شناسنامه ) 📎 ۳- ضمیمه کپی مدارک مهارتی:( اختیاری و امتیاز آور) مجوز و یا پروانه شغل مورد تقاضا - گواهی مهارت دوره های آموزش دیده 🕐 مهلت_ثبت_نام : پنجشنبه مورخه ۱۴۰۴/۰۳/۰۱ ⛔️ ساعت ۵ عصر ⚠️ پس از انجام موارد فوق توسط متقاضی ،بازدید فنی اهلیت سنجی توسط تسهیل‌گر بنیاد علوی انجام خواهد شد و با توجه به محدود بودن منابع، متقاضیان تایید و در کارگروه اشتغال اولویت بندی خواهند شد.🙏 دهیاری طبر 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

🏡 آگهی فروش زمین دو سهم پسری از ملک مرحوم حاج بابا رضاپور واقع در حاشیه خیابان ،روبروی پاسگاه طبر به متراژ ۱۲۰۰ متر و با ابعاد ۸ * ۱۵۰ متر به فروش میرسد . قیمت :توافقی تلفن : 09151865527. محمدعلی رضاپور 💰بازار طبر💰 💎 @bazartabar 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

گالی* "کسه ها"( kese ha) ده طبر زیباترین و نشاط-بخش ترین چشم انداز ها را به کوه طبر، کوه آلاداغ و کوه بهار دارد. اما در مورد کوه طبر، گویی شما برای انجام دم و بازدم ها یا با نگاهی بی اختیار،  پهنه ها، گردنه ها، دره ها، صخره ها، درختان و گیاهان کوه طبر را می نگرید و خاطر را تازه و عزم گردشگری و صعود را، ترغیب می کنید. در کودکی روزی نبود که ذهن ما با مناظر  و شکل های هندسی دیمه های کوه طبر، سرگرم نشود. شکل هندسی یک دیمه به شکل خاک-انداز، یک دیمه دیگر به شکل ذوذنقه بود و ...  کوه خوان نعمت بود و بسیاری از مایحتاج اساسی مردم به برکت آن تامین می شد. در آغاز دهه ی ۱۳۲۰ همزمان با جنگ دوم جهانی که بخشی از ارتش های شوروی، انگلیس و آمریکا وارد سرزمین ایران شدند، عرضه گندم و آرد به شدت کم شد و قحطی بسیاری از نواحی ایران را فرا گرفت. ده طبر نیز از این وضع، مستثنی نبود و رنج می برد. به دلیل نبودن آب کافی، حاصل زراعت آبی، بسنده و خرسند کننده نبود.  در نتیجه، شمار دیگری از مردم به دیمکاری در ارتفاعات کوه طبر روی آوردند. زحمت دیمکاری، معقول بود. زمین مناسب را انتخاب می کردند و پس از چیدن سنگ ها(تحجیر) درون آن، در مدت کوتاه دو-سه روز در آغاز فصل بهار و پس از آب شدن برف های روی زمین، با استفاده از یک جفت گاو و گاوآهن، زمین را آباد و بوته های برچیده شده را جمع آوری می کردند. این بوته ها که بیشتر آن ها "درمنه" بود قابل استفاده در ده برای تنور پخت نان بودند. در این قطعات زمین،  گندم، جو یا نخود می کاشتند.  درو کردن محصول گندم یا نخود هم حدود دو -سه روز در اوایل تابستان انجام می شد. خوشه های گندم یا جو، پس از زرد شدن و رسیدن، درو و دسته دسته می شدند. بخشی از دسته های گندم درو شده در محل دیمه، خرمنکوبی می شدند و گندم حاصل را به ده می آوردند و مقداری کاه  نیز در جای مناسب برای استفاده گاوها در اتاقک های کوه انبار می شد. برخی نیز دسته های گندم، جو یا نخود را با الاغ به خرمن های ده حمل می کردند و سپس نوبت خرمن کوبی فرا می رسید. محصول دیم در سال هایی که بهارٍ پُر باران داشت، خوب و رضایتبخش بود. بنا بر این، یورت(yurt) هایی در کوه، تملک و تثبیت شده بود. مرحوم پدر بزرگم حاج حسن زاهدی چند دیمه ( چند قطعه زمین دیمکاری ) مناسب در پهنه ای برفگیر و آباد در بالاترین ارتفاعات و پهنه گونی(guney اصطلاح ترکی است.: به معنی دامنه ی رو به آفتاب) کوه طبر در جنوب غرب اوبه ی کٍسه ها  داشت. گاهی کار شخم زنی یا درو گندم در این زمین ها چند روز طول می کشید. در نتیجه، او در اواخر فصل بهار، چند شبانه روز، کار می کرد و شب ها را در اتاقکی که به نام "گالی" ساخته بود، می گذراند و با مقداری نان، ماست چکیده ی سفت ( چکلک: çıkalik) و آب سرد چشمه ی"کسه ها" قناعت می کرد. پیش می آمد که زمان کارش طولانی می شد و خوراکی هایش مصرف و تمام می شد. یک بار او به نا گزیر، اولاغش را با یادداشتی در پارچه ای متصل به پالان، از کوه روانه ده کرده بود و الاغ راه طولانی کوه  به منزل را که آموخته بود، طی کرد و خانواده با دیدن یادداشت روی کاغذ کوچک، متوجه شدند که پیام داده است به نان، نیاز  دارد. به هر حال، زندگی ساده ای را می زیست و زحمتش برکتمند بود. گندم بعضی دیمه های خوش-محصول از نوع  دیوه دشی ( گندم درشت مانند حاصل زمین های سملقان)، چاق و پُر ورز (  porvarz) بوده است. دیوه دشی  deve dişi  در ترکی  به معنی درشت-دانه است. البته گندم دیمه ها  قلچق kilçik نیز داشته است.  قلچق کلمه ای ترکی است که در طبر هم  استفاده می شود. نوعی دانه ی خار-خسک یا گیاهی نوک تیز خوشه ای یا غلافی است. پدر بزرگ، بوته های درمنه کوه و دیمه ها را به ندرت می فروخت و در بسیاری موارد،  بوته های درمنه ارسالی از کوه را که دایی هایم  بنا به نوبت یا اقتضا یا داوطلبانه از کوه می آوردند، به همسایه ها  می داد و کمکی از این حیث بود و دعای خیری هم نصیبش می شد. آثار گالی کٍسه ها و مکان دیمه ها که زمانی دایر بودند هنوز بر جاست. یاد کار و کوشش او و دیگر آبادگرانٍ بوستان ها و دشت و دمن جاودان باد. خداوند بیامرزد همه درگذشتگان را. روانشان شاد باد. م. نوری *. گالی در اصل از طبری ( مازندرانی) گرفته شده. در آنجا اتاقک هایی که با نی ساخته می شود را " گالی کومه" می گویند. در ضمن در انگلیسی galley به معنی آشپزخانه است. این معنی نیز مناسبت دارد. *. کسه ها. بخشی از کوه طبر که در پشت قله ی صخره ای واقع است.  در ترکی kese به معنی راه میانبر است. اما با توجه به معنی سٍها در عربی معنی آن کوه صخره-دار است. کهسها ( kese ha) به نظرم ترکیب کوه(کٍو) و سهاء است. سهاء( seha) در عربی به معنی صخره ها و تخته سنگ هاست( رجوع شود به فرهنگ عربی لاروس). #محمد_نوری 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

باغ حَیَطا هوا معتدل‌، بوستان دلکش است هوای دل دوستان زان خوش است نظامی یکی از باغ های پدر بزرگم حاج حسن زاهدی، مشهور به باغ حَیطا ( حیاط ها) در جنوب چیلاق ترنقی( در  ترکی به معنی مسیل یا نهر) و کنار راه طبر به سمت کاریزهای پایین و چهارده- سنخواست(کرف، خراشاه، اندوقان و جربد) و جاجرم قرار داشت. نام محوطه های حیطا در منطقه ی  گرمه و درق نیز مصطلح است. از اواسط فروردین ماه که نزد کُردان و فرانسویان، ماه شکوفه بیزان نام دارد، کار و کوشش در باغ حیطا، آغاز می شد. در اواسط تابستان، همزمان با رسیدن انواع میوه ها، خرمن کوبی گندم و جو در محوطه ی مشخصی  از باغ حیطا با گاوها و سپس در اواخر دهه ی ۱۳۴۰ با تراکتور های فیات، نافیلد و رومانی صورت می گرفت. در این فصل، زردالو ها، آلوها، سبزآلوها(سوزَلی)، سیب های سرخ خوشبویٍ تابستانی، سیب ترش، سیب سفید گلاب و گلابی ها  رسیده بودند. کرت های یونجه نیز در موقع "اروم"( به ترکی üreme نوبت اول درو ) و در حدٍ درو کردن بودند و خاله ها و دایی هایم آن ها را درو می کردند. هر روز ده ها نفر گذرنده، اعم از مسافر، کشاورز، گوسفنددار و چند جبپ و وانت یا کامیون از کنار این باغ، عبور می کردند. در دهه ی ۱۳۲۰ هنوز بخش اعظم کالا با اسب و الاغ و شتر از مسیر چیلاق طبر حمل می شده است. بنا به گفته ی شادروان مادرم، در بسیاری از اوقات، صدای خٍرنگ خٍرنگ کاروان شترها (  جلنگ جلنگ زنگوله ها و صدای حرکت شترها )  که از مسیر چیلاقٍ واقع در شمال باغ و منزل پدر بزرگم عبور می کردند و نمک یا کالای مورد نیاز روز را از سمت سنخواست و جاجرم به بجنورد می بردند،  به گوش می رسید. پسران و دختران خانواده همه کنار هم کار می کردند. زردالوها را برگه می کردند. میوه های رسیده را می چیدند. یونجه ها را درو می کردند و درو شده ها را بیده می ساختند. در عملٍ بیده کردن یونجه، "دَم دادن" هم آسان بود و هم سخت و نیازمند داشتن مهارت. اما پیچیدن یا "تُو دادن" بیده، قدری دشوار بود و به بازوها  و مچ ها فشار وارد می آورد. گاهی عضله ی ساعد و مچ دست ها می گرفت و به اصطلاح ما طبری ها، مچ ها "پَی" می کردند. جوان های خانواده به منظور حراست از محصول و استفاده از فضای دل انگیزٍ بسیار عالی، بعضی شب ها را در پشت بام اتاق باغ می خوابیدند و خود را از نسیم شب و تماشای ستارگان آسمان، بهره مند می کردند. علوفه و خوراک گاو ها و چند گوسفند در آنجا همواره فراهم بود. داس کوچک پدر بزرگ، در بیشتر مواقع همراهش بود و علف های متفرق را می برید و گرد می آورد. او بسیار کوشا بود و همنوا با طبیعت و هماهنگ با زندگی ساده ی طبیعی، رزق و روزی خانواده ی بزرگ را تامین می کرد. گندم، جو. نخود و انواع میوه ها برای خانواده فراهم بود و پدر بزرگ، چندان نیازی به بازار روز نو، احساس نمی کرد.  یک واقعه ی رازناک نیز در خور ذکر است. در یکی از تابستان ها، دو جوان خانواده که در باغ بودند دیده بودند جانوری چونان ماری بزرگ و درخشان از شمال و از طرف چیلاق ترنقی وارد باغ شده و به طرف جنوب باغ و درختان سیب و تاک های آن قسمت رفته و سپس ناپدید شده است. نام اژدها را شنیده بودند و اطلاع چندانی از شکل دقیق و بزرگی آن نداشتند و این مار بزرگ را اژدها( یا به قول ما اژدرها ) پنداشتند و ماجرا را بیان کردند. دیگر اینکه، در بحبوحه ی جنگ دوم جهانی، نیروهای شوروی در بخش هایی از خراسان از جمله در بجنورد مستقر و از چیلاق طبر نیز عبور کرده بودند. نان قطور کماجگونه ی روسی شان، نزد مردم طبر، شگفت انگیز به نظر آمده بود. به بچه های گردآمده ی تماشاگر در کنار چیلاق  نیز تعارف کرده بودند.  مردم نام طیاره و بمب را شنیده بودند. ترسٍ بمب انداختن  هواپیماها و سوختن و خراب شدن خانه ها در دل ها، شکل گرفته و بسیاری را وادار کرده بود که به باغ ها پناه ببرند. زنان، چادر شب های گران قیمت را در چاله ها پنهان کرده بودند، مبادا بمب آن ها را بسوزاند. تنه های بافندگی یا گاوتنه ( loom) را به باغ ها برده بودند و گاهی زنان در زیر سایه ی درختان، پارچه و چادر شب  می بافته اند. جلوه های زیبای کار و کوشش و استراحت و بهره وری و بهره مندی از نعمت و سنت دیرین، سال ها تا اواخر دهه ی ۱۳۵۰ در این باغ ادامه داشت و چندین نسل از فرزندان خانواده ی بزرگ زاهدی و دیگر بستگان، شاهد فضای کار، زندگی، دهش و گذشت و معنویت سبز بودند. یاد درگذشتگان ماندگار و روانشان در آرامش طبیعت و اجتماع ما، برقرار باد. #محمد_نوری

دیگری آقای تقی تقی زاده بود که تخته سنگی حدود ۲۰ تا ۳۰ کیلو را بر پشتش می گذاشت و  از یک  طرف استخر تا طرف دیگر، زیر آبی می رفت و با همان سنگ بر پشت، خارج می‌شد. دیدن این کارها برای ما کودکان خردسال و دبستانی جالب می نمود. ما به منظور جمع آوری محصول  زردآلو تا ۷ یا ۸ سال بعد تا سال ۱۳۵۳ به چنارخونی رفت و آمد داشتیم و همان صفا و شوق دیدار و کار برقرار بود. با وجود اینکه  حدود شش یا هفت خانواده در آنجا سکونت و کار کوتاه مدت داشتند، هیچ حس دوری یا دور افتادگی از اجتماع، به ما دست نمی داد. همه ی بخش های باغ های طبر، چنین وضع و صفای کار و زندگی توأم را داشتند. باری،  سرانجام ما آن بخش  از باغ زردالو  را که از عباس نیازی خریده بودیم، به بهای مناسب، به  مرحوم ناصر نیازی فرزندش واگذار کردیم... روانٍ همه ی درگذشتگان، شاد و در آرامش باد. #محمد_نوری 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

 میرزا قهرمان امین لشکر نیز در این سفر همراه ناصرالدین شاه قاجار بوده است. او در روزنامه سفر خراسان چنین نوشته است:« اعلی حضرت همایونی در نزدیکی قریه ی طبر در دامنه کوه، جایی که سبزه و درختی بود برای ناهار تشریف بردند. اسم آن چنارخونی است. وجه تسمیه ی آن هم این است که صاحب آن یک جوانی بوده است؛ آنجا رفته است بالای درخت چنار. ماری آنجا بوده او را زده و کشته است. به این جهت آنجا را «چنار خونی» گفته‌اند.  پس از فوت خداوردی و کربلایی محمد برات نیازی این باغ‌ها به ورثه ی آنها رسید. باغ خداوردی که عمده محصول آن انگور بود به پسرش حاج اسماعیل خدو و باغ کربلایی محمد برات نیازی که در بخش شرقی آن، تاک انگور و در بخش غربی آن، درخت های زردآلوی مثمر داشتند به ورثه‌اش علی، عباس، محمد و مراد نیازی رسید. نامبردگان تابستان ها، همراه خانواده‌هایشان در محل باغ های های خود مستقر و ییلاق نشین می‌شدند و تابستان و فصل هوای خوش و میوه‌ را در آن جا  می‌گذراندند. باری،  سال ۱۳۴۴ پدرم محصول انگور باغ حاج اسماعیل محمدپور را اجاره کرده بود و ما بخشی از فصل تابستان را در آن باغ انگوری که در صدر همه باغ ها بود گذراندیم. اتاق و ایوانی به سمت شمال داشت و زیبایی منظره ها و جنب و جوش دشت و محیط پیرامون هرگز از خاطر و ذهنم، محو نشده اند. آب در کنار ایوان، در نهری روان بود و سشستشو، بهداشت و شستن میوه را میسر می کرد و طراوتش، روح افزا بود. انگورهای عسگری، لعل و کشمشی(بی دانه) آن باغ را در تابستان مصرف کردیم و انگورهای زمستانی را به ده آوردیم و به شیوه مرسوم آن زمان، در انباری آویزان و تمام زمستان تا نوروز سال نو از آن استفاده کردیم. بوی انگور لعل آن باغ هنوز از مشام من رخت نبسته و شیرینی آن از ذایقه و کام و خاطر من نرفته است.  شب‌ها آسمان ستاره باران بود و آسمان و نسیم، جلوه‌ای بسیار افسانه ای و دل انگیز داشتند. تماشای ستارگان، داستان ها و تعبیرهایی در پی داشت. آن تابستان بسیار خوش گذشت و پدرم یک سال بعد بخشی از باغ زردآلوی غرب باغ حاج اسماعیل را از یکی از پسران مرحوم کربلایی محمد برات به نام عباس نیازی خرید. از آن باغ زردآلو، حدود ۱۵ درخت زردآلو در مساحتی نزدیک به  ۲۰۰۰ متر مربع، ملک ما بود. درخت چناری هم در حد جنوبی ملک ما قرار داشت. به نظر نمی رسید خیلی کهنسال باشد. ما  تابستان‌ها زردآلوی آن  باغ را در همان محل، برگه و خشک می‌کردیم و برگه زردآلوی حاصل را با سایر برگ‌های خودمان و نیز برگه‌هایی را که پدرم از مردم خریده بود، با کامیون به شهر شاهرود حمل می کردیم و می فروختیم.  یک مطلب در خور ذکر اینکه، گردش گروهیٍ کم نظیر در یکی از روزهای اواسط تابستان سال ۱۳۴۵ با حضور نزدیک به ۲۰ نفر در چنار خونی به دعوت پدرم صورت گرفت. خانواده ی ما موجبات پذیرایی ناهار را فراهم کردند. خانواده های  ناصر احمدی و موسی احمدی(پسر عمه های پدرم) و میرزا محمد نقیب و دو دختر مرحوم آقا نوری آذرم به نام‌های احترام و  محترم و نیز خانم فروغ احمدی برای دیدار تابستانی از بجنورد به طبر آمده بودند. خانواده ی آذرم، خویشاوندانی در طبر داشتند. نسبت خویشی آنها از ناحیه زن داییم حاج طاهره( همسر حاج غلامحسین زاهدی) بود. دختران مزبور، ساکن شهر بودند و فرهنگ، پوشش و گویش شان با مردم طبر تفاوت داشت و ما هنوز مسلط به گفتگوی همسنگ با آن ها نبودیم.   البته این وضع، به هیچ روی، نشان ضعف تلقی نمی شود. هنوز هم در غرب و آمریکا افرادی هستند که فقط به زبان مادری خود تسلط دارند و احساس نیاز به فراگیری زبان های دیگر نکرده اند. آن روز چنار خونی حال هوای دیگری داشت. پدرم بزغاله‌ای آورده بود. برای اولین بار، بریان کردن لاشه ی کامل گوسفند را دیدم. آتش وسیعی افروختند و لاشه ی درست و کامل بزغاله را پس از خالی کردن اندرونه و احشاء، بر چوب تر بسیار مقاومی آویختند و بریان کردند. مهمانان همه  شاد و خرسند  از محیط و پذیرایی بودند. هرچند به نظرم کارٍ بریان کردن گوسفند، ماهرانه صورت نگرفته بود و بخش‌هایی از گوشت سوخته بود. به هر روی، بسیار خوش گذشت. من پیش تر،  با خانواده، سفری  به بجنورد و مشهد رفته بودم. در آن دیدارها، ماشین ها، درشکه ها، خیابان ها، مغازه‌ها، لامپ‌هاب برقی و بوی خاص نان تافتون مشهدی توجه مرا جلب کرده بود اما با خانواده های شهری  آنچنان گفتگو و معاشرتی را تجربه نکرده بودم.  باری، در تابستان دانش آموزان و جوانان برای شنا به چنار خونی می‌رفتند. هرچند آب استخر گل آلود می‌شد اما شنا در تابستان خالی از لطف نبود. به ویژه اینکه دو نفر، بسیار شیرین کاری می‌کردند. یکی آقای علی اصغر کمالی که تا حدودی شنا بلد بود، او از روی شاخه‌های بید با شیرجه خود را به درون استخر می‌انداخت و مهارت خود را در شیرجه و شنا نشان می‌داد.

چنار خونی   بعضی از لحظات زندگیم را دوبار زیسته ام:  یکی آن زمان که آنها را زیسته ام؛ دیگر آنگاه که آنها را نوشته ام. به یقین آن ها را هنگام نوشتن، عمیق‌تر زیسته ام. شارل بودلر (Charles Boudelaire)، نویسنده فرانسوی- یادداشت‌ها  نام چنارخونی، دست کم یادآورٍ سه ویژگی دل انگیز است:  ۱. انگورهای لعل و عسکری عالی ۲. استخر آب با صفا و ۳. گردشگاهی با چشم اندازهای زیبا و روانبخش از جلگه و کوه آلا داغ در شمال طبر. چنار خونی در دامنه شمالی کوه طبر و در حدود ۳ کیلومتری جنوب غربی ده  طبر واقع است. راه اصلی آن از طبر، از طریق کوچه باغ های پایین و از کوچه غرب باغ حاج عباسعلی تقوی و از میان کشتزارهای گندم و جو و در امتداد از میان زمین های موات و  حدود شمالی چال نوروز(چَله نورٍزون)، و صعود از تپه ای است که به مکان چنار خونی منتهی می شود.  در دهه ۱۳۴۰  حدود ۱۰ باغ انگور و زردآلو در آن مکان دایر و حاصلخیز بود. این باغ ‌ها در پهنه ای شیبدار به سمت شمال، احداث شده‌اند و به وسیله ی دو چشمه ی کوچک آبیاری می‌شوند: یک چشمه در شرق باغ‌ها واقع است که در دامنه ی شمالی کوه طبر در محدوده ی زیر سبیدالون، سرچشمه دارد. فاصله‌ی محل جریان آب این چشمه تا محل ورود آن به استخر چنارخونی، حدود ۱۰۰ متر است. من نخستین بار در سال ۱۳۴۴  به چنارخونی رفتم. استخر شرق باغ ها، حدود ۲ متر عمق داشت و از دید ما دانش آموزان، استخر بزرگی بود و کناره‌های پر بوته و نیزار آن، ترسناک می‌نمود. تا آن زمان من استخر ندیده بودم. با کنجکاوی و با احتیاط به استخر نزدیک می‌شدم. آب زلال، نسیم دل‌انگیز و سایه ی شاخه‌های بیدهای دورٍ استخر و ترنم نسیم، زیبایی‌  بیتایی داشتند. از محل سرچشمه، نهر باریکی جاری بود و  با ترنم از روی ریگ‌های درخشان و صیقل یافته می‌گذشت و ترنمش با رایحه گیاهان لب جوی در می‌آمیخت و سپس وارد استخر می شد. پرندگان کوهی و گاهی اوقات، کبک ها برای آب خوردن در کنار نهر و کمی بالاتر از استخر،  دیده می‌شدند. این آب باریک مناسب و کافی برای آبیاری نبود. به همین دلیل، استخر شرق باغ‌ها را احداث کرده بودند تا پس از پُر شدن استخر، بتوانند آب را با فشار مناسب از سوراخ شمالی استخر خارج و در زمان کوتاهی، باغ‌ها یا زمین های مورد نظر را آبیاری کنند. آب استخر هم بر اساس نوبت و بسته به وسعت باغ‌ها، بین مالکین تقسیم و مقرر شده بود.  چشمه ی دیگری هم در غرب باغ‌ها بود و از آن نیز برای پر کردن استخر غربی چنارخونی که عمق چندانی نداشت، استفاده می‌شد. آب این چشمه کم بود و بازده آبیاری آن خشنود کننده به نظر نمی‌رسید. با این همه، آب آن گوارا و خنک بود و ما پیوسته از آن استفاده می کردیم. اما شنیده بودم، با توجه به املاح موجود در آن،  بیشتر کف صابون هنگام شستشو، خنثی می شود(؟!). در هر حال، از این دو استخر برای کارایی و اثربخشی آب آبیاری  استفاده می‌شد. دیواره ی استخرها گلی و سنگی بود. سایه درختان دور استخر شرقی،  فضای پیرامون استخر را بسیار فرخبخش کرده بود. به دلیل اینکه استخر در دهانه دره کوچک و نیز در محل مرتفعی واقع بود، تابستان‌ها از نسیم دل‌انگیزی برخوردار بود.  جنبش مٍه و ابر فراز کوه آلاداغ نیز چشم ها را به تماشا وا می داشت. چشم اندازها نیز روان بخش و دل انگیز بودند. نسیم و حس تندرستی و وظیفه شناسی، جان و روان را توان اندیشه و کار می‌بخشید. بی گمان، انسان به این گونه‌ مکان ها و حال‌ها  نیازمند است و شایسته است از آنها به نیکی بهره‌مند شود و زنگارهای زندگی غافلانه و دوری از نعمت طبیعت را بزداید. می توان آنها را در خاطره‌ها زنده و جان‌ها را آرزومند و دلتنگ دیدار نمود.  در آغاز پیدایی چنارخونی و از حدود ۱۷۰ سال پیش ۲ یا ۳ باغ بزرگ در آنجا احداث شده  و مالکین هم به احتمال قوی دو تن بودند: جمعه نیاز ( پدر کربلایی محمد برات نیازی) و خداوردی(پدر حاج اسماعیل محمدپور).  در ادامه شیب شمالی و غربیٍ چنارخونی، دشت ایلوی( زمین های اهالی اولیه ی طبر) قرار داشت. دشت ایلوی کشتگاه اصلی اهالی طبر است. راه قدیم جاجرم و ولایت سنخواست، جربد به طرف مشهد و خراسان از این دشت می‌گذشته است.  ناصرالدین شاه قاجار در سفر خود در سال ۱۳۰۰ هجری(۱۲۵۹ شمسی) از این دشت عبور کرده و چنارخونی را از نزدیک دیده است او نوشته است:« سمت دست راست در دامنه کوه، چند درخت و سبزه پیدا بود که علامت وجود چشمه و آب بود. سوار اسب شده برای ناهار به سمت دامنه و درخت‌های مزبور راندم. جای بدی نبود. چشمه آبی داشت. چند درختی دور چشمه بود. آنجا به ناهار افتادیم.».

بامداد روز بعد، جعبه های برگه را از کوره خارج می کردیم و بخشی از محوطه ی باغ، با رنگ زرد درخشان برگه و نظم جعبه ها، زیبایی ویژه و خشنودی را در پی داشت. برگه ها پس از سه - چهار روز به محلٍ مناسب انبارها منتقل می شد. در حد شمال و غرب باغ ما که ملکٍ مرحوم حاج مد ایبرام ( محمد ابراهیم معظمی) بود، درخت توت سفید بی دانه ی تناوری وجود داشت که گذرندگان و همسایگان از ثمر فراوانش می خوردند و هر رو-آورنده ای سیر و خرسند باز می گشت. بیشتر روزها مادر یا خاله یا خواهرانم، ناهاری ساده در باغ درست می کردند. گوجه فرنگی خوش-عطرٍ تازه-چیده، سبزی کرتٍ و کنار نهر و روغن زرد گوسفندی، کشک کالجوش و غیره در دسترس بود. با شاخه های خشک، در اجاق، آتش درست می کردیم و املت یا کالجوش( یا به زبان طبری: قروت -اُو: کشک-آب ) آماده می کردند و می خوردیم. دوغ و ماست فراوان با طعم کاکوتی یا شوید نیز داشتیم. مردان و پسران خانواده، کارشان بیشتر، چیدن، جمع کردن و حمل زردالو به باغ بود و زنان و دختران نیز در سایه زیر درختان، مشغول برگه کردنٍ زردالو می شدند. حین کار، که به صورتٍ نشسته  روی زمین، انجام می شد، خوردن انواع زردالو و هسته های آن ها و سایر میوه های موجود، لذتی ویژه داشت. گفتگوها و روحیات شاد، یکسره جریان داشت و پخش ترانه های ایرانی از رادیو-ضبط ها در فضای باز زیر درختان که با نسیم یا باد ملایم در می آمیخت،  نشاطی و صفایی در پیرامون ایجاد می کرد. موسیقی سنتی و محلی ایرانی،  همگن دشت ها، باغ ها و کوه هاست. نوا و سکوتش به راستی از جنس خود طبیعت، و صفای آن، بسیار دل انگیز، شورمند و اعتلایی است... #محمد_نوری 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

باغ رابوم (Raboom) باغ های طبر هنوز هواخواه بسیار دارند. حاصل زحمت ها و امید ها بوده اند. آثار و تاریخ کار و کوشش در طبرند. نیاکان ما از سنگلاخ ها، نیز باغ ساخته و قنات های بسیار احداث کرده اند. در ارتفاعات کوه طبر، هر یک یورتی(yurt جایگاه آباد و تملک کرده جهت فعالیت کشاورزی ) و محوطه ی دیم کاری و اتاقکی(گالی) برای استراحت و شب-ماندن  داشته اند و بامدادان با نسیم و سپیده ی بامداد، کار و کوشش و زندگی خود را آغاز کرده اند. می ستاییم زحمت و کوششان را.  وه که چه معنامند و انسانی گفت شادروان ملک الشعرای بهار: دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند  کوچه باغ های طبر در بهار و تابستان، همچنان پر رفت و آمدند. بی گمان در ذات و در سرشت طبیعی و تامین معیشت، بسیار عزتمندند. ریشه ی درختان، شکیبایی کرده، تاب آوری داشته و جایگاه سبز و معنامند خود را با تمام ناملایمات حفظ کرده اند و منتظر نوازش باغبان، نسل کنونی و  گردشگرند.  در ده طبر، از نخستین روز های خرداد که محصولات باغ ها نیاز به مراقبت دارد، رفت و آمد باغداران ده به باغ ها، ضرورت مبرم بوده است. در این روز های دل انگیز، کشتزارها، بیوسانٍ(منتظر) دهقان و نگهبان و کوچه ها پذیرای جان ها و روان هایٍ طبیعت دوست بودند. پس از سبز و خرم گشتن باغ ها، دشت ها و پهنه ی کوه ها، میوه ها از آغاز خرداد تا پایان مهر، یک به یک می رسیدند و بر زیبایی، دلپذیری، صفا و نعمت تابستان می افزودند. گرما در سایه ها، باغ ها و کنار چشمه سار ها و کوهسارها، به هیچ روی، آزادهنده یا خسته کننده نبود. در دشت ها و دره ها و بسیاری مکان ها، فراز ها، همواره نسیم و باد، آفتاب را  شکیب- پذیر می نمود. آب ها در نهر ها پویان و روان و پرندگان نغمه خوان و پر جولان در جنب و جوش بهره گیری از موسم گل و دانه و لانه بودند. گوسفندان، چران و خرامان در دشت ها و بلندی ها، خوشباشی شبانان، پشتیبانی و وفای سگان گله، در روان ما چنان روانبخش و نمایان بود که ما را به همنوایی با طبیعت و سیر به گوشه- کنارها و مکان های روستا بر می انگیخت. همه حس می کردند که هستی شان، نیرومند و خرسندشونده است، پس شورمند و پرذوق، با فضا و چشم اندازهای زیبا همنوا می شدند. باری، باغ رابوم ما در شمال غرب ده واقع بود. در بخش شمالی باغ، درختان مو( تاک) ، در بخش غربی آن درختان زردالو، آلو و چند درخت سیب، بادام و نیز گردو به صورت پراکنده در کناره های غربی و جنوبی وجود داشتند. دو اتاق کاهگل-اندود و ایوان، در حد کوچه ی شمالی و روبروی باغ شادروان حاج محمدتقی طبری فرد،  برای سکونت و یک اتاق گلی حدود ۸ متر برای "کالیفورنی" کردن یعنی تهیه قیسی با گاز گوگرد(California apricots) در وسط باغ وجود داشت. چشم انداز باغ به جنوب، زمین های کشاورزی، محل دوشیدن گوسفندان و مهم تر،  کوه زیبای طبر بود که در فاصله حدود سه کیلومتر قرار داشت. از کوچه ی شمال باغ ما، روزی چند وانت، تراکتور یا  کامیون به سمت جوشقان، دوبرجه و سنخواست رفت و آمد داشتند. رفت آمد مردم و همسایگان باغ، عموما با الاغ و اسب بود. گاهی محل عبور احشام و دام ها نیز بود. این امر موجب شده بود که ارتباط اجتماعی ما نیز با همسایگان، رهگذران و مسافران برقرار باشد و تنهایی و دوری از اجتماع، احساس نشود. محیط باغ ها از  امنیت برخوردار بود و از  این حیث، هیچ نگرانی ای برای  ما وجود نداشت. نهر آبی بر پایه ی مدار ۱۶ روزه قنات ترنقی که از شمال شرق ده، مدت سه -چهار روز ( از ۱۶ روز ) در ماه در مجاورت باغ، جریان داشت، بر طراوت کوچه باغ ها و باغ ما می افزود. در بیشتر کناره های نهرها، پونه می رویید که درخور مصرف با نان و ماست و خاگینه بودند و یا بخشی از سبزی ناهار ما را تشکیل می دادند. در جنوب باغ ما نیز قنات دیگری بود موسوم به قنات "سر کاریزهای پایین" که زمین ها و باغ های مربوط و بخشی از دشت ایلوی واقع در غرب ده را مشروب می کرد. از این رو، ما با پیمودن مسافت حدود ۵ دقیقه پیاده روی، به آب خنک و گوارای قنات مذکور دسترسی داشتیم. لذا مشکل آب و شستشو در باغ احساس نمی شد. حدود چهل روز، کار روزانه بیشتر  اعضای خانواده ما شامل دختران و پسران به ویژه در این باغ، جریان داشت. در ماه های تیر و مرداد، چیدن میوه زردالو از درختان این باغ و دو باغ دیگر و برگه کردن آن ها و قرار دادن برگه ها به طور منظم در جعبه های چوبی مستطیلی بود که پیش از تاریکی هوا این جعبه های پُر برگه  را در کوره ی گلی سترونسازی روی هم می چیدیم و حدود یک کیلو گوگرد را در ظرفی می ریختیم و آتش می زدیم و درب کوره را گل می کردیم تا شعله سبز و گاز حاصل از سوختن گوگرد، از کوره خارج نشود و برگه ها را سترون، ضدعفونی و درخشان کند. با این عمل، برگه های زردالو را به روش رایج در ایالت کالیفورنیای آمریکا، شفاف و درخشان و درخور استفاده مقتضی می کردیم.

دهن فٍره در ده طبر، به مظهر قنات، دهن فره می گویند. این اصطلاح در بسیاری از روستای خراسان و به ویژه در روستاهای سبزوار و نواحی مزینان نیز رواج دارد. محل مورد نظر برای خروج آب هر رشته قنات - که متشکل از چاه ها یا کاریز های بسیار در مسیری مستقیم یا کمی با انحناست - شکافی به سطح زمین تعبیه می شود تا آب از آن، به سطح زمین جاری و درخور مصرف و آبیاری شود.  در طبر، دهن فره ترنقی، جایی با صفاست که آب قنات از آن جا، خارج و باغ های دو درختی یا ترنقی را آبیاری می کند. حجم آب گوارای خروجی این قنات بسیار قابل توجه  و در تابستان ها، سردی آن به حدی است که حدود ۵ دقیقه هم نمی توان دست را داخل آب دهن فره نگه داشت. در باره ی ریشه ی این اصطلاح، برخی گفته اند که دهنه قنات در آنجا پاره می شود و در واقع اصطلاح درست "دهن پاره" یا " دهن پَره" است.  این نظر درست نیست. در زبان عربی، جمله ی  "فارَ الماء" یعنی آب جاری شد، مصطلح است.  فوران در عربی به معنی جوشش است. و فعل  "فارَ" به معنی آب از زمین خارج شد، است. در نتیجه، به نظرم تلفظ " دهن فوره" درست است نه "دهن پره". البته اصطلاح دهن فوره با تنوع تلفظ در طبر، طبری-مآب و  "دهن فره"  تلفظ و رایج شده است. #محمد_نوری 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh

گل محمدی در دهه ی ۱۳۴۰ در گوشه ی جنوب شرقی باغچه ی منزل ما در  ده طبر، بوته ای گل محمدی - که در طبر موسوم به گل امام حسین است - با شاخه های درهم تنیده و گل های شکفته ی زیبای خود در اواسط بهار، جلوه و شکوه ویژه داشت: پر شاخسار بود و پر بار. این گل، نغمه ی بلبلان و نسیمٍ روان را به نیکی پاسخ می داد و هر بامداد، شکوفان بود و رایحه افشان. بوی خوشش با نسیم در می آمیخت و جان را نشاط می بخشید و روان را انبساط. بامدادان که ما دانش آموزان، عازم دبستان بودیم، چند شاخه ی گل محمدی، آذین جیب های بغل و لبانمان بود. گل هایی نیز به معلمان دبستان و به دوستانی که گلی،  همراه نداشتند هدیه می دادیم. زیبایی و دسته های غنچه ها و گل ها در دست های دانش آموزان از جهتی، رقابت بر می انگیختند و هریک، گل یا گل های خویش را به رخ دیگری می کشید. در آن زمان، چیدن گل های باغ های دیگران، چندان خشم و حساسیت صاحبان بوته های گل را در پی نداشت و غالبا" بر دانش آموزان دبستان، خرده نمی گرفتند. به هر روی، به نظر می آمد برخی دانش آموزان، بامدادان،  همتی کرده و گل هایی از جایی یا باغی دوردست، چیده و ارمغان آورده اند. باری، از بامداد تا نیمروز یا تا عصر، این گل ها، در دست و در جیب، عطر خوش می پراکندند و بوییده می شدند و هر استنشاقی، نشاطی بر جان، ارمغان می کرد و نیروبخشی اش، بهتر از هر ریز-ریز خوردن بازمانده های آجیل یال پیش بود که فصلش به سر آمده بود. زیرا ریز-ریز خوردن آجیل یا چیز دیگر، سر انجام دلزدگی و سیری در پی دارد  اما  بوییدنٍ عطر گل، نیاز و امکانی است بی پایان. طبیعت، بسیاری از نیازهای ما را برآورده و روان ما را از تنش، دور می کند. جلوه های گوناگون طبیعت، ابدی اند و همواره در دسترس؛ امید می بخشند؛ نوید می دهند؛ راهی و پناهی رایگان و  نیک- سامان در برابر درهم تنیدگی ها و اهریمن تجدد و افسون تجمل و مصرفگراییٍ امروزی است. سرانجام، درمانی است برای روانٍ سرگردان. همتی کنیم؛ به سرشت راستین باز گردیم؛ گل در دست گیریم. عطرش را ببوییم. گل هایی به دوستان و آشنایان پیشکش کنیم. فضا را با شمیم گل، معطر و روابط را با در نظر داشتنٍ سرشت طبیعی، با عناصرٍ راستینٍ طبیعت تداوم بخشیم. گرچه بوته گل محمدی منزل ما در طبر، در گذرٍ خشکٍ زمانٍ آشفته ی ما، خشکید و گل های دست ما پژمرید، اما بوته ها و گل های دیگر از ذات و اندرون خاک سربر آورده اند و طراوت و نعمت خویش را به ما عرضه می کنند. مرحوم بشیر سجادی، در حفظ و پرورش گل ها و گونه های گیاهی و درختی، زحمت بسیار کشید. بوته هایی از گل محمدی  پربار در منزل بجنورد خود، کاشت و پروراند. بوته ای هم از گل پرورده ی ایشان،  در منزل ما، در شهر، ماءمن و حیات و معنا یافت و غنچه و گل، عرضه کرد. بار دیگر، چهار دهه بعد، نعمت دیدن و بوییدن گل محمدی، نصیب ما شد و آن گلبرگ ها و جمال گل، قداست و معنویت ها را به ما یادآوری می کنند... م. نوری

حد جنوبی آن دیوار مستحکم تری به مسیل داشت و تا حدودی مانع خسارت سیل های ویرانگر می شد. خانه‌ای مناسب  در آن ساخته بودند. فضای استراحت کافی برای خانواده داشت. ایوان سایه-گستر مناسب و چشم انداز به همه ی سمت ها داشت. هنگام عبور از کوچه، جهت رفتن به اوبه ی سپیدالون یا باغ های چنارخونی یا به سمت بٍری گوسفند-دوشی و کاریزهای پایین از محل می‌گذشتیم. خانواده ی حاج غلامرضا، خانواده ای گسترده بود و همگی در برداشت محصول زردآلو و غیره مشارکت داشتند. فضایی با نشاط و معنامندی در آنجا برقرار بود. دوستان دیرین ما حاج علی، حاج حسین و مجتبی تعارف می کردند و خانواده اعم از کوچک و بزرگ، مشغول کار و گذران اوقات تابستانیٍ صفامند  بودند. در کوچه ی روبروی باغ حاج غلامرضا، که به باغ های حاج حسن زاهدی و حاج عباسقلی رزبانی  منتهی می شد، باغ‌های حسین پاکدل و کربلایی محمد حسن رجب‌زاده که محصول اصلی آن ها، انگور بود قرار داشتند. در سمت راست کوچه، کمی به سمت جنوب، محوطه ی سپیدار کدخدا عباس صباغی و در قسمت غربی و جنوبی آن، باغ بزرگ حاج غلامحسین طبری قرار داشت. حد جنوبی  باغ حاج غلامحسین نیز مسیل لقلق بود که در اوایل فصل بهار، سیل‌های خروشانٍ جاری از کوه های طبر و برازانلو، اغلب آن را تخریب می‌کرد. به همین دلیل آبادسازی آن پیوسته با دشواری روبرو بود. با این وصف، درختان فراوانی در این باغ وجود داشتند و حاج غلامحسین زمان زیادی را صرف آبادسازی و برداشت محصول آن باغ می‌کرد. پس از گذر از مسیل لقلق چند باغ در سمت چپ کوچه منتهی به محوطه ی بزرگ خرابه ها قرار داشتند و در سمت راست دو باغ بزرگ احداث شده بودند. یکی باغ ملا جواد تقوی پدر حاج عباس علی تقوی و دیگری در جنوب آن،  باغ حاج غلامعلی یوسفی واقع بود. هر دو باغ به نسبت، وسیع بودند و محصول آن ها، توت، گردو، بادام و انگور بود. انتهای کوچه، محوطه ی خرابه ها بود و راه سبیدالون از وسط آن می گذشت. در سر راه سبیدالون،‌ باغ کوچک و آبادی با دیوارهای گلی بلندی قرار داشت که متعلق به غلامحسین نیرو  و محصول آن انگور بود و شاخ تاک های آن بر دیوارها، جلوه گری می کردند. باری، زحمتکشان و خوش نشینانٍ تابستان این باغ ها، کوزه ها را از آب کاریزهای پایین که حدود پانصد متر فاصله داشت، پر می کردند و اغلب ناهارها، املت با کوجه فرنگی تازه-چیده و تخم مرغ محلی و سبزی پونه، تره و نظیر های آن ها و دوغ مَشکی و یا آبدوغ- خیار بود. کار با زندگی و بهره مندی از سایه سارها و نسیم دل انگیز، توام بود... خداوند بیامرزد همه ی در گذشتگان را. #محمد_نوری 🔹کانال طبر🔹 ✅ @tabarnkh