en
Feedback
خاطرات دهه شصت

خاطرات دهه شصت

Open in Telegram
7 011
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-5830 days
Posts Archive

دهه شصت… ما نسلِ گرم روزای ساده بودیم. دیوارای خونه‌مون بوی زندگی می‌داد. ما تو ایوون با لیوانای کمرباریک چای می‌خوردیم، تو حیاط، پشت لباسای روی بند قایم‌وشک بازی می‌کردیم. صدای رادیوی روی طاقچه و سینی چای مامان کل خستگی خونه رو شیرین می‌کرد. ما بچه‌هایی بودیم که با یه توپ پلاستیکی دولایه، عصر جمعه رو جشن ملی می‌کردیم. با یه خروس قندی شاد بودیم، بدون اینکه پُز بدیم یا عکس بگیریم. عید برامون بوی لباس نو، اسکناسای تا نخورده، مسافرتای دست‌جمعی… ما واقعی بودیم. چیزایی که داشتیم کم بود، اما دنیامون پر بود. ما دنیامون اینترنت نداشت، ولی حوصله داشتیم، دل داشتیم، وقت داشتیم برای هم. عصرها، صدای قل‌قل چای‌ساز نبود، بوی نفت بخاری بود که دورش می‌نشستیم و حرف می‌زدیم. حرفِ واقعی… نه استیکر. ما با هم بزرگ شدیم، با هم کیف کردیم، با هم قهر کردیم، با هم آشتی کردیم. و امروز… هرچی جلوتر می‌ریم بیشتر می‌فهمیم چه ثروتمند بودیم با همون کفشای میخی، با همون شلوارای وصله‌دار، با همون خنده‌های بی‌دلیل. دهه شصت… ما کم داشتیم، ولی کم‌قیمت نبودیم. ما شاید بچه‌های یک دوره سخت بودیم، اما دل‌مون نرم‌ترین دوره تاریخ بود.

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content