زرزره
Open in Telegram
206
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
206
(اما چکنم
با افواج تاتاری چون خط پرگار)
با لباسی کلاه دار
که حس امنیت میداد
با دندانی
که می خندید
ایستاده بر مجمعه ا ی گلی
که خط حمورابی را به بازی گرفته بود
ده
بیست
سی از خوابی
که غار کهف شد
در دستهایی
که در خوابهایم جوانه می زد
سبز
زرد
زرد
سبز
سبز
زرد
دهلیز راستت
قبض روحم کرد
دهلیز چپت
(نی سحاب در خشک سال فتنه ی زمین)
تو اولین بار از کدام طرف می آمدی
آفتاب اولین بار به کجا تابید
و باران اولین بار چه کسی را ترکرد
انحنای شست راست
(صراحی غرغره در گلو)ست
دست برآتش می بری
دهانت زخم می شود
کوهی قِل می خورد بر سنگی
و دهان آتش فشانی را گِل می گیرد
طوقی که از قفس رهیده
دراین سیصد ساله روز
(از بیم سیاه کلاغان بی مروت)
باداست که روسری سر کرده
قار قار می کند
رو به غار افلاطونی
که لباسی کلاه دار به تن داشت
#محمد_توکلی_کوشا
سطور داخل پرانتز از نفثه المصدور زیدری ست
@zerzereh
206
#شش
نارنج
استخدام المان دیگری از طبیعت که همزمان گریز می زند به متن کهن دختر #نارنج_ترنج و نقشی که #نارنج در تداعی #اسطوره_ایزد_گیاهی یا شهید شونده دارد اگر چه در ادامه ی گزاره؛ آوردن ترکیب ریشه های پیرانه سر، فضای بر ساخته پیشین را که شبکه ای از روایت های متعدد و بینامتنیت بود دچار خدشه نموده و ورود کرده به زمینی خارج و ناتنی از فضای پی ریزی شده .
هم چنین گزاره سارها از نوک های شأن فرار می کنند یا در ظهر یک جنگل/خورشید پایه فرار می گذارد
چندان مخاطب از پیش برانگیخته با سطرهایی چون؛ قژ قژ قزل آلایی سرخ شده در تابه عصر را به التذاذ وحیرت، نمی برد.
سولماز نصرآبادی
206
پنج
تاجخروس حضور المان قرمز فامی دیگر که شره می کند از دست/ از چانه/از پیراهنی در خواب قیلوله.
تناسبات زیر پوستی «تاج خروس» می تواند استعاره ای باشد از خروس! دلیل موکد دیگری بر میل به طبیعت و گرایشات ناتورالیستی مولف!
توکلینیا با دستاویز قرار دادن گل تاج خروس به عنوان نمادی از طبیعت، روزنه ای برای مخاطب فرضی و خروج از قبض نشان می دهد ای بسا مخاطب او، خود اوست تا هشدار دهد که خواب امکان الحاق به بی/داری دارد یا زنگوله در غیرممکن ترین نقطه پروانه است که می تواند به صورتی نامتعارف از استبداد بی صدایی عدول کند ولی باز این انگشت های غم است فرو رفته در کشاله! مغرب که مقتل نور است در کسوت باد تعادل احتمالی را نقض می کند و سرشاخه های درخت های آبستن را به جرح و زخم و تألم می کشد.
سولماز نصرآبادی
206
چهار
توکلی نیا با به نمایش گذاشتن اتمسفری آغشته به سرب و آسید، خورشید را بسان قزل آلایی سرخ شده در تابه می بیند و این به زعم من یکی از کنشگرانه ترین تعابیر درباره وضعیت نامساعد محیط زیست است ، مقتلی و نمایی که یال های اسبش، مرکبی قرمز است همزمان که بکراندی ای ایرانی_مینیاتوری را اتود می زند رفرنس تصویر را سوق می دهد به متونی ماضی و تراژدی های مادر آن را می توان در تابلوهای تاریخی_حماسی سرزمین مولف کنکاش کرد.
سولماز نصرآبادی
206
سه
افتتاحیه سروده
با افشردن لیمو در دهان دنیا؛
ایماژی که از این کنش در اتاق تجسم مخاطب شکل می گیرد چهره ای دفرمه و مغروق در تهاجم خطوطی کج و مج است
چکاندن قطره ای آسید در چشم های بادی ولگرد؛
فیگور دیگری از یک چهره را که مدلول است نشان می دهد منتها فجیع تر! به اختلال کشیده شدن؛ قوه چشایی بینایی شنوایی دنیا/ باد و لولایی قرار بوده دری را باز و بسته کند همگی نشانه مندند.
کاربست چکاندن که هیچ اطلاعی درباره زمان و شخص انجام دهنده در اختیار ما نمی گذارد اما شکلی از وضعیت چکاندن را همرسانی می کند انگار دارد از عملی، خبر می دهد که روی داده.
توکلی نیا توانسته با رویکردی ناتورالیستی به وضعیتی اجتماعی،نقب بزند و شمایلی از پرتاب شدگی را برسازد.
سولماز نصرآبادی
206
سطر : کجای شب به خون آغشته بود. سطری درخشان است و تصویر دیگرگونه ای از در هم آمیزی شفق و فلق می دهد!
تصویری غیر رمانتیک و به نوعی تصویری پست مدرنی از شفق و یا فلق!
در مقابل این چنین تصاویری زبانی، جناب محمدعلی بهمنی هم یک تصویر زیبا از درهم آمیزی "کجای شب" دارد که می فرمایند: این شفق است یا فلق مغرب و مشرقم بگو...
یکی از سطرهای درخشان شعر به گمانم همین سطر "کجای شب به خون آغشته بود" است.
206
دو
محمد توکلی نیا در این سروده
تامل ویژه ای از طریق حواس پنج گانه دارد به عبارتی سراینده در وضعیت انفعال نیست و در حال مشاهده ای فعال به سر می برد. او دارد طرح مجهول می کند و از جرم زبان و حفره ای به نام چشم و لولایی که ذاتا می تواند منبع صدا باشد و این بار گوشیست منفعل برای نچرخیدن در متن روی یک پاشنه، بهره می برد.
سولماز نصرآبادی
206
《زبان خانه ی هستی ست》#هایدگر
تحلیلِ فراسپیدی از:
#محمد_توکلی_کوشا
درودو احترام🙏
فرا متن در قالبِ استعاره هایی شگفت انگیز به منصه ی ظهور می نشیند' ترجیحن' نگرش و تحلیل از آخِر شعر:
-- تنِ زرد شده ی کاج و جوان شدنِ ریشه اش به وقتِ تجربه ی آبِ نارنج با مجاورت در زرد شدن منقارِ سار از بهاران ؛ مخاطب را به وجد می آورد.
ایفاگریِ نقشِ انگشت های غم حینِ وزیدنِ بادِ مغربی با تنی گرم تر از خورشید و جدا نشدنِ پیراهن از تن به واسطه ی خستگیِ مفرط ش و ایضن:چشم های بادِ ولگرد. ( تقلّا و دویدن های تا نزدیک به پایانِ روز)
-- به مثابه ی سرخ شدنِ ماهیِ قزل و قژ قژ کردن ش در تابه ی "عصر" مخاطب را همچنان در پلّه های حیرت نگه می دارد ضمنِ اینکه با مرورِ همواره ی شعر نمی توان از محورِ هم نشینی و جانشینی با شناسه هایی' همچون مقتل، مرکبِ قرمز ، شره کردنِ آب از گل تاج خروس به چانه ، به پیراهن' فرار سارها از نوک هایشان که زیباترین است و تعریفی از بوسه' غافل ماند.
《کجای شب به خون آغشته بود》...................
پاینده اید به چرخش و نورِ قلم تان شاعر جان🙏✍📚
#محمد_توکلی_کوشا
#گروه_فرا_سپید
تحلیل: #شهلا_فرج_زاده_خوئینی
اسفند ماه ۱۴۰۲
206
یک.
سروده، حاوی کنش های انسانی برای نشان دادن اپیزودی متفاوت از یک غروب است غروبی که آن را ولگردی های هوشمند یک شاعر، غروبی متفاوت و ناهنجار کرده است. غروبی که پیراهنی از یک ماهی قزل آلا به تن دارد.
سروده با مصدر چکاندن کلید می خورد؛ چکاندن می تواند ماهیتی از یک خشونت تنیده در اندام یک واقعه تکرار شونده را ترسیم کند. چکاندن در مواجهه نخست دست در گردن شلیک دارد؛ ماشه چکانده می شود و تو مطمئن نیستی گلوله ای در جان تفنگ باشد؛ هدف شناسایی شده، انگشت اشاره روی ماشه است اراده بر شلیک است شاید هم خیلی پیشتر دستور آتش صادر شده است
شلیک طعمی متعین در دهانی که متعین نیست
شلیک آسید در چشمی که ولگرد است و حاوی مدلول هایی غیر مادی و لولایی که عملن دیگر لولا نیست.
سولماز نصرآبادی
206
با درود به همراهان عزیز
درین شعر مفهوم گفتمان موجب ابهام معنائی یا به تعبیری تعلیق معنا جهت رسیدن به تمایزی بین انواع پیوندهایی که به گفتمان تعلق دارند با سایر پیوندهای غیر گفتمانی که واقعی یا مقدماتی هستند در نوسان است.
مفهوم درین شعر بیشتر به مثابه ی
تجلی زبان خود را نشان داده است و در
واقع از طریق جا به جائی چینش واژه ها
در تلاش است پیامی زبانشناختی را پیش
روی مخاطب بگذارد.
دستم را زیر آب میگیرم
گل تاج خروس شره میکند
از چانه
سارها از نوک هایشان فرار میکنند
راوی با کادر بندی و چیدمان الگوهای
نشانه شناختی میخواهد مخاطب را
با اندیشه و تفکر خود همراه نماید.
اما نشانه ها در سطح متن گریز از معنا
و برجسته کردن زبان شعر را نشان میدهد
تا بتواند گستره ی معنایی متفاوت تری را
از معانی معمول و متداول به مخاطب القا و آنرا باژگونه و جابه جا بازتاب دهد
مثلا
چکاندن آب لیمو در دهان دنیا
چکاندن قطره های اسید
در چشم های بادی که ولگرد بود
فرو کردن انگشت های غم
در کشاله ی ران
وزش بادی مغربی
که سرشاخه های درختی میوه دار را
جریحه دار میکند...
میخواهم بپرسم آیا شاعر این شعر توانسته است مخاطب را با تفکر خود
همراه و شعر لذت لازم را به او منتقل
نماید؟
برین گمانم که شعر اگر نتواند تفکر
و تامل و التذاذ را به خواننده القا یا به
تعبیری تحمیل نماید لابد چیزی یا چیزکی
کم دارد...به رغم اینکه شعر رسول و پیامبر شادی و شاعر مرثیه خوان اندوه
موروثی و نجات دهنده نیست
در چند سطر پایانی شاعر سعی در تصویر
پردازی دارد . بطور مثال
در ظهر یک جنگل
خورشید پا به فرار می گذارد
یا
آب نارنج میچکد
بر تن کاجی زرد شده
تا ریشه های پیرانه سرش را برنا کند
نمیدانم این تصاویر میتوانند با مخاطب
چالاک( فرزاد میراحمدی) کاری کنند یا خیر؟
با ارادت _ قناعت زاده
206
درود و مهر
وقت خوش دارم به دوستان عالیقدرم
نشست پنج شنبه این هفته اختصاص خواهد داشت به سروده ای از جناب «محمد توکلی کوشا» از اعضای محترم گروه شعر فراسپید.
لذا شب پنجشنبه مورخه ۱۷ اسفندماه ۱۴۰۲ ساعت ۲۲ در کنار هم به بررسی سروده ای که در ذیل می آید خواهیم پرداخت.
تحلیل ها می تواند
هم به صورت صوتی
و هم به صورت مکتوب در گروه درج شود.
حتما ذیل مطالب مکتوب، نام تحلیلگران،
درج شود.
چکاندن آب لیمو در دهان دنیا
چکاندن قطره ی اسید در چشم های بادی
که ولگرد بود
چکاندن روغنی ماسیده در گوش های لولایی که از جا در آمده بود
و قژ قژ قزل آلایی سرخ شده در تابه ی عصر
:کجای شب به خون آغشته بود
به مقتلی که یالهای اسبش مرکّبی قرمز بود
دستم را زیر آب می گیرم
گل تاج خروس شره می کند
از چانه
از پیراهنی که در خواب قیلوله بود
از زنگوله ای که در صدای پروانه بود
و انگشت های غم
در کشاله فرو می روند
بادی مغربی می وزد
و سر شاخه های درختی میوه دار را
جریحه دار می کند
آب نارنج
می چکد بر تن کاجی زرد شده
و ریشه های پیرانه سرش را برنا می کند
سارها از نوک هایشان فرار می کنند
و در ظهر یک جنگل
خورشید پا به فرار می گذارد
#محمد_توکلی_کوشا
206
ای در کلمه فرو رفته
در کلمه وارفته
سقوط کرده به سمتی ز بی سمتی
خیره شده به اولیس
به چشم های تو
وقتی مردمک های فیل را داشتی
شیرم دهی
از دست ها
از پستان گاوی که در تو ماغ
دماغش را بالا کشید
ساقش را بالا کشید
چکش زد زانویی را که پرید تا کائنات
تا تابوتی که درشقیقه ات
در خاک وخون تپیده ی میدان بود
خون می جهد از دندانت
از استخوانی که ته رانت
تهرانت را دربغل گرفته
ای تنگ در آغوش البرز
برف خورده از دهان خرس
رمیده بر رمه ی آهوها به فصل ختن
دست برده بر پاچین ملکه ی زنبور عسل
کدام راز پنهان را در چاک گریبان چشمهات مست می کردی
به کدام ریشه ی درخت عسل می زدی
ای پیچیده درلفاف لحاف
در آمده از آفتاب
همسایه شده به سایه
با مردمک های فیلی
که رودخانه ای را نوشیده
با گل ولای تهش
#محمد_توکلی_کوشا
@zerzereh
206
بعد از صعود
#داستان_کوتاه
نویسنده: #ابراهیم_گلستان
گوینده:#ناصر_زراعتی
منبع:
https://t.me/naserzeraatiketabsoti
𝓼𝓸𝓸𝓯𝓲𝓪 𝓪𝓴
206
.
✳️ بیست و یکمین شماره ماهنامه ادبی هنری اجتماعی توتم
ویژه ی «تصلب و مسأله دانشگاه»
منتشر شد
در این شماره می خوانید:
🟢 -------- بخش شعر
شعری از محمد توکلی کوشا
دست میکشی بر تسبیحی چوبی
و ضربان قلب کاجی واژگون
تندتر میزند
«...در خاورمیانه
انسان شاعر
معجزه نیست
معجزه این است
که شاعر نباشد»[1]
گیرهی گوشواری میافتد
و جهان تعادلش را از دست میدهد
مانیتور ی پیر روشن میشود
و صدای حزین زنی دیوانه
فضای اتاق را پر میکند
«چگونه کف بزنم
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم» [2]
مورفین ذرهذره وارد خون میشود
و هیولای درونت را
به خوابی عمیق فرومیبرد
آنژیوکتی مریض وصل میشود
به دست جغدی شبخواب
که ادارهای بدحال
موهایش را سفیدتر میکرد
«:من هیچگاه نمیخوابم از هوش می...» [3]
:اسفندها را دوست داشتی
بوی یاس پیچ امینالدوله را
و خانههایی که بوی نم میداد
با آینههایی قاجاری
که زنی برهنه در آن میرقصید
بوی نارگیل میپیچد در مشام سنجابی یخزده
و مزهی نارنج دهان باد را شیرین میکند
«از هوش می...
از هوش می...»[4]
شوک برقی ضربهاش را فرود میآورد
بر بازوی قلبی افسرده
و پیرمردی روبهموت
اولین معشوقه ش را به یاد میآورد
دکتر مشنگ خوبی بود
آپاندیست را درآورد
و با تیغ جراحی
طرح کاجی مطبق را
منتهیالیه سمت چپِ لخت کوچهای کشید
که از سینههایش کردستانی دف میبارید
«:چه زخمهای داری شبیه بوسه» [5]
«ازسکویی سرخ»
«عبارت از چیست؟» [6]
دلی که در آن کمانچه میزنند
در ردیف میرزا عبدالله
در روزهای تعطیل
#محمد_توکلی_کوشا
۱:نزار قبانی
۲و۳و۴و۵ :رضا براهنی
۶:یدالله رویایی
لینک سایت
https://totem-mag.com/dp-34-1336-1
ایمیل مجله
totemmag2020@gmail.com
آدرس سایت
totem-mag.com
کانال تلگرام
https://t.me/totemmag
.
206
اول پای راستت را از کار انداخت
دوم قلب مرا
درخت نارنگی ای که در سرت سرطان شد
از قطار تهران مشهد تابیمارستان امام رضا گریستم
از بیمارستان امام رضا تا امام رضا
و توموری وحشی دستش را بر گلوگاهم گذاشته بود و فشار می داد
کلونازپام آرامم نکرد
صدای مادرم آرامم نکرد
راه رفتن در کوچه ی ثبت با صدای کمانچه هابیل علی اف آرامم نکرد
پروانه ای بودم که پرش از دست داده
پروانه ای خشک لای دفتر دختری که دفترش را گم کرده است
می سوزم و بخار از کنده ی قلبم جنگلی را می سوزاند
آب می ریزند می سوزاند
هلیکوپترهایی غول پیکر تمام سطح جنگل را آبیاری می کنند می سوزاند
و سگی قلوه ی پهلویم رامی درد
در اتاق ۳۱۴ بود
که صدایم کردی
و روح هایکویی فراموش شده از چشم هایم پرید
:تموم شد
بیا پسر تموم شد
پارچه ای سفید بر روی درختی کهن
مورچه های تنم رامی ترساند
و گوسفندی فربه گرگ هایی درنده را می درید
از کوچه عیدگاه صدای الرحمن می آمد
از آسمان سوزن می بارید
از ترموستات تاکسی صدای الرحمن می آمد
از آسمان سوزن می بارید
از کتابی فارسی سوم دبستان آقای کاشی صدای الرحمن می آمد
از آسمان سوزن می بارید
الکل در دهان مسلمان ریختن بود دنیا
واکری خراب رد می شود از چراغ قرمز
و صدای ترمزی نگرفته
خون سیاه را در معبری دیوانه اجرا می کند
برف می بارد
برف سرخ
و شریان های ستاره ی سهیل را از کار می اندازد
آمپولی افسار گسیخته
نوکش فرو می رود برسری مستاصل
ودستهایی دیوانه
از کنار مردمکهاشان برف می بارد
برف سرخ
پاچه ی سگی هار را گاز زدم
و تیفوسی بی پدر دندان های آسیایم را آسیاب کرد
اول قلب مرا از کار انداخت
دوم پای تو را
درخت نارنگی ای که عصب هایمان را خشکاند
#محمد_توکلی_کوشا
@zerzereh
206
Repost from N/a
#خانه_کتاب_آن
حامی کتابخوان
ارائه کتابهای شعر و داستان ،تاریخ و هنر،
تئوری و نقد ادبی
تخفیف همیشگی
طرح تعویض کتاب
خرید کتابخانه شخصی
@ketabe_Aan
اینستاگرام فروشگاه:
https://www.instagram.com/ketabaan__?igsh=YWRqdHYwcXh0OWdz
