en
Feedback
شعر امروز

شعر امروز

Open in Telegram

شعرِ خوبِ امروزی

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 168
Subscribers
+224 hours
+157 days
+4430 days
Posts Archive
می خواهمت ، مانند معتاد خماری که... مانند آزادی برای بی قراری که...  می خواهمت ، از عشق کاری برنمی آید مانند چشمی خیس در پشت قطاری که...  می خواهمت ، در خنده های یادت افتادن می خواهمت ، در گریه بی اختیاری که...  می خواهمت ، در ضربه های سر به دیوارم در خواندن امّن یجیب انتظاری که...  می خواهمت ، اندازه سی سال تنهایی سی سال پاییزم به دنبال بهاری که...  من دلخوش پایان هر پاییز می مانم روزی ' مرا در جوجه هایش می شماری ' که... علی صفری @shereemroz

سفره ات را باز کن مادر، خدا را شکر کن مادر ای بابای نان آور، خدا را شکر کن بازیِ با زِندگی یعنی دوسر بازَندگی لج مکن با چرخ بازیگر، خدا را شکر کن قسمتت این بود ، باور کن ، همین که سالهاست شکر می گویی فقط یکسر خدا را شکر کن! اینکه هرشب سهم ما را شهروندی محترم می گذارد باز پشت در، خدا را شکر کن! اینکه هرکس می رسد با تو برادر می شود هی صدایت می زند خواهر، خدا را شکر کن اینکه هرشب یک نفر بابای آدم می شود صبح فردا یک نفر دیگر، خدا را شکر کن "گندم از گندم بروید، جو ز جو" اینجا ولی جای جو رویید اگر شبدر، خدا را شکر کن وضع چاد و گینه و مالدیو و مالی را ببین باز صد رحمت به این کشور، خدا را شکر کن! یا همین که لااقل مثل بلاد کفر نیست کشور ما بی در و پیکر، خدا را شکر کن سالها او را از آن منظر ستایش کرده ای چند مدّت هم از این منظر، خدا را شکر کن آنچنان که در کتاب دینیِ ما آمده... ای کسانی که... الی آخر، خدا را شکر کن! خالق ما روی ما مردم خدایی کار کرد واقعاً موجود از این بهتر؟! خدا را شکر کن لطف فرموده همین که حضرت پروردگار آن ورِ ما را نداد این ور، خدا را شکر کن صحبت واپس گرایی نیست؛ حتماً حکمتی ست شد تهِ ما گنده تر از سر، خدا را شکر کن ریش فرموده عطا بر مرد تا سازد جدا در حقیقت ماده را از نر، خدا را شکر کن در مقابل داده نعمت های بسیاری به زن از قبیل... گوش شیطان کر، خدا را شکر کن شیخ ما فرمود در روز قیامت مرد و زن فارغند از پوشش و معجر، خدا را شکر کن نعمتی بهتر از این نعمت کجا داری سراغ؟ کیفری بهتر از این کیفر؟! خدا را شکر کن وای اگر محشر همین باشد که دیگر محشر است! یا به نوعی می شود محشر، خدا را شکر کن! "ما ز بالاییم و بالا می رویم" اما اگر شیخ پایین آمد از منبر، خدا را شکر کن رحیم رسولی @shereemroz

ازمهربان بودن دلم دیگر پشیمان است زخمی شدم دور وبرم صدها نمکدان است دیروز میگفتم محبت قند یزد اما امروز میگویم که نه! چاقوی زنجان است چاقوکش وجراح میدانندیک چاقو گاهی بلای جان و گاهی منجی جان است! با هرضعیفی مهربان بودم ولی افسوس دیدم سلام بره هم با گرگ یکسان است! اصلأ چرا باید نترسم از ضعیفان؟ هان؟ وقتی لب کاغد شبیه تیغ بران است! فهمیدم اما دیرفهمیدم که "نادان" را از هر طرف هم که بخوانی باز "نادان" است! محسن کاویانی ‌ @shereemroz

وقتی که ترکم می کنی ، یک عمر در جا می زنم روی تمام شیشه ها ، شبها مقّوا می زنم وقتی کنارم نیستی ، بیزارم از خورشید وُ ماه ترکیبی از خاکستری ، بر بوم ِ فردا می زنم چشمان ِ بی آرایشم ، بعد از تو صادق نیستند جای خودم ، آیینه را ، وقت تماشا می زنم ! مایوس و ُ بی انگیزه در هر شعر دفنت می کنم روبانِ مشکی گوشه ی سینی ِ خرما می زنم گاهی تظاهر می کنم ، دارم خودم را می کُشم قرص ِ مُسکِّن می خورم ... اصلا رگم را می زنم! آنقدر شاعر می شوم تا مادرم عاصی شود آتش به قلبِ خسته وُ حسّاسِ بابا می زنم وقتی که ترکم می کنی، من ترکِ دنیا می کنم یا در خودت غرقم بکن ، یا دل به دریا می زنم ! صنم نافع @shereemroz

لبخـند کـه زد بـه یادِ مـاه افـتادم چشمک زد و به روزِ سیـاه افـتادم "لا حول ولا..." براش می خواندم که با هول و وَلا درونِ چـاه افـتادم...! علی عطری @shereemroz

چنانکه ارّه‌ی کُند از درخت می‌گذرد سه‌شنبه بی تو و یادت چه سخت می‌گذرد سه‌شنبه را بتکان، بی‌خیال قافیه‌ها مرا بغل کن عزیزم که وقت می‌گذرد.‌‌.. مجتبی صادقی @shereemroz

تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم همیشه فاصله ای هست-داد ازاین دارم قبول کن که گذشته ست کار من از اشک که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم بخوان و پاک کن واسم خویش را بنویس به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم کسی هنوز عیار ترا نفهمیدهست منم که از تو به اشعار خود نگین دارم محمدعلی بهمنی @shereemroz

یک نور منفجر شد دنیا به قهقرا رفت در انجمادِ بهمن سوزانده شد زمستان بیضی کشیده پرگار بدرودِ شعر و شاعر شیطان به سجده افتاد در سالِ صیدِ انسان بر روی زردِ ابلیس یک جای مُهرِ پُرکار حاجی تَقَبّل الله ! طاعت قبول سردار کاباره های خوشنام از قدس تا به لندن فریادهای خاموش در انعکاسِ باروت شلیک کن برادر شاعر نمادِ کفر است بر مرده اش نخوانند قرآن کنار تابوت خمیازه می کشیدند از فرطِ قحطِ پندار حاجی تَقَبّل الله ! طاعت قبول سردار از آسمانِ هفتم یک تن به ناله میگفت: *"ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟" از سالِ بی کبوتر بیچاره بی خبر بود تبعید شد قناری،محکوم شد پرستو اشعارِ لنگ و زخمی یک زایمان بیمار حاجی تَقَبّل الله ! طاعت قبول سردار تاریخ در قضاوت،شرمنده شد ولیکن یک دوست شد گرفتار در خال لب و ابرو اندیشه ناسزا گفت پروردگار ترسید آن خوش قریحه امّا درگیرِ تابِ گیسو با صیغه های شرعی فحشا و چنگ و گیتار حاجی تَقَبّل الله ! طاعت قبول سردار ام الْقَرای جهل است این مغزِ پر تزاحم در انهدامِ دائم این ذهنِ لاابالی شاعر که گاه می گفت از دردِ خانمانسوز ارشاد شد به رأفت،با شیشه های خالی اين انفکاکِ آجر با چفت و بستِ دیوار حاجی تَقَبّل الله ! طاعت قبول سردار سُکنی گزیده این بیت در مَصدَری که جعلیست "شعریدنی" نه از عشق,"عشقیدنی" نه بر من آیینه سرنگون شد این چاله چاه زائید سوزانده شد زمستان در انجماد بهمن آتش به کام جنگل شد لقمه ای دل آزار حاجی تَقَبّل الله ! طاعت قبول سردار علی محمدی ع شوپی @shereemroz

@shereemroz من شدم شکل اون خدایی که همه پیغمبراشو دک کرده من یه رکعت شمارِ گیجم که به نماز نخونده شک کرده من یه سدّم که پشت دیوارش تا همیشه پر از سراب شده آبروی نرفته ی مردی که خودش قطره قطره آب شده حال من حال پیرمردیه که عکس خانومشو بغل کرده دور کرسی نشسته و با بغض یاد روزای ماه عسل کرده خسته ام مثل پاندول ساعت که نمیدونه کِی ته دنیاست خسته مثل پزشک مامائی که خودش چند سالیه نازاست...! من شبیه یه لکه ی خونم روو سفیدیِ پرچم ژاپن خسته ام از تموم قاعده ها فعلاتن مفاعلن فعلن.... علی عطری

آن ابرهای تیره و این سایه ها شومند نوشابه ها از مشکی ِ کشتار مسمومند فریاد را خوردم به جُرم ِ «دوستت دارم» در دادگاهی که همه از پیش محکومند! آرام نجوا کن... در اینجا گوش بسیار است ایران ما گربه ست امّا موش بسیار است! خسته شده دنیا از این آواز تکراری خاموش شو! در جوب ها یا زیرسیگاری از رادیو خاموش کن امواج صافت را که پخش خواهد کرد فردا اعترافت را با من کتک می خوردی و شب های آخر بود که درد تنهاییت از باتوم بدتر بود! فهمیده بودی هیچ راهی نیست... راهی نیست... یعنی برایت مرگ و آزادی برابر بود در ازدحام کف زدن های هواداران بازنده ای در انتظار سوت داور بود در مغز ما می سوخت عشق و خواب جنگل ها گربه میان دست های بچّه تنبل ها! در سردخانه فارغ التحصیل می گشتند اعلامیه، اعلامیه «شاگرد اوّل» ها می خواستم با تو بگویم: دوستت دارم امّا نمی فهمند اینها را مسلسل ها! من غصّه خوردم، سیب را فرزند ِ آدم خورد من گریه کردم، یک نفر در آینه سم خورد تو نیستی... دیگر به آن کافه نخواهم رفت تو نیستی... نوشابه ی مشکی نخواهم خورد! عمری سیاهی پشت رؤیای سپیدی بود نه! تحفه ی این ابر، باران اسیدی بود دیشب موتورها را سواران باز زین کردند!! تنها نه ما، خورشید را توی «اوین» کردند خورشید خوب مشرقی! که ناگهان بد شد فردا یقینا ً اعترافش پخش خواهد شد ما مرده ایم امّا دماغ زنده ها چاق است! در روزنامه ها ستون ادّعا چاق است از خون ما پر شد شکم هاشان... چه دردی داشت! با که بگویم درد را؟ حتی خدا چاق است!! شلاق یا حبس ابد؟ محکوم ِ از پیشیم که عشق ممنوع است که احساس قاچاق است دیگر چه گویم؟ دوستانم یک به یک مُردند در کشوری که گربه اش را موش ها خوردند... سید مهدی موسوی @shereemroz

شوق دریا شدن و.. قطره ی شبنم بودن غیر اندوه چه دارد دلِ آدم بودن دست تقدیر تورا کاش به من پس بدهد تاکه باقی ست کمی فرصت با هم بودن سعی دارم به گناهی متوسّل بشوم قسمتم نیست به لبهای تو محرم بودن بی تو ای میوه ی ممنوعه چه فرقی دارد اهل فردوس برین یا که جهنّم بودن جز تماشای جگرگوشه ی خود روی صلیب چه گلی زد به سرش پاکیِ مریم بودن دارم از بخشش تو اینهمه تنهایی را حضرت عشق! بس است اینهمه حاتم بودن خار بودن به همه زخم زدن آسان است ای خوشا زخم کسی را گل مرهم بودن مرتضا خدمتی @shereemroz

در دلم این روزها چیزی به جز آشوب نیست اهل قاجاری و در فکرت به جز سرکوب نیست قلب من همچون درختی شد ولی این را بدان این که رویش یادگاری مینویسی چوب نیست طعنه های اهل کنعان تلخ تر از مردن است دوری یوسف دلیل گریه ی یعقوب نیست زخم من با زخم های تازه بهتر می شود خاطراتت را بیاور حالم اصلا خوب نیست هی نگو پای تمام غصه هایت صبر کن غصه های من شبیه غصه ی ایوب نیست محمد شیخی @shereemroz

با دردهاى دور و نزدیكم هماهنگم بد جور افسار جهان در رفته از چنگم آن قدر در تنهایى خود غرق هستم كه - آیینه میگوید برایش مایه ننگم دارم شبیه هشت ســالِ وحشت از دشمن با عقده هاى عده اى دیوانه میجنگم دل میبُرم از دوستان همدلِ دیروز دل میبَرَم از دشمانِ صاف و یكرنگم بگذار تا پشت سرم هى صفحه بگذارند تا حك شود در ذهنشان معناى آهنگم میترسم از روزى كه بشكافد سر یك دوست با ضربه ى بى اختیار آخرین سنگم از زندگى خیرى ندیدم، ساده میگویم: این روزها تنها براى مرگ دلتنگم امید صباغ نو @shereemroz

فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار کمی آهسته‌تر... شاید نه، محکم‌تر قدم بردار به شدت خسته‌ام از خود، به سختی خسته‌ام از تو بیا ای جان بی‌ارزش، بیا دست از سرم بردار خدا می‌داند ای مردم، دلم چون خوشه‌ی گندم نمی‌رقصد بجز با گل، نمی‌میرد مگر با خار نه با جن نسبتی دارم، نه از اقوام انسانم مرا از خود بگیر و دست موجودی دگر بسپار خودت بنشین قضاوت کن، اگر تو جای من بودی چه می‌گفتی به این مردم، چه می‌کردی به این دیوار! خدایا گرچه کفرست این، ولی یک شب از این شب‌ها فقط یک لحظه، یک لحظه خودت را جای من بگذار بهروز یاسمی @shereemroz

من آلت دست كس نخواهم گرديد بازيچه ی خاروخس نخواهم گرديد من سوژه نمی شوم سخن چينان را سيمرغم و خرمگس نخواهم گرديد #حسین_ازغدی

ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست ذکر کمالات تو تذکرﺓ الاولیا ست مثنوی معنوی ست قصه ی ما که در آن آخر هر ماجرا اول یک ماجراست در صف قند و شکر زندگی ام تلخ شد قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست بوسه ی گرمی بده تا لبم اذعان کند بین دو قطب رخت خط لبت استواست باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت شکر خدا که دلم گمشده در راه راست ای نه چنین نه چنان در دل من همچنان عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست غلامرضا طریقی @shereemroz

صبح بیدار می شوم از خواب بغل تخت، شیشه های شراب صفحه ی نیمه باز چند کتاب ساعتِ مثل روزهام خراب! می نشینم جلوی تلویزیون مست که نیستم... ولی مستم! شیر را باز کردم و بستم جلوی آینه خودم هستم! تیغ تیز است و لرزش دستم می شود کلّ صورتم پُرِ خون! در سرم دائماً صدا و صداست توی مغزم جهنّمی برپاست فکر هی می کنم: موبایل کجاست؟ توی شومینه یا که قاطی ماست؟! فاز افسردگی ست یا که جنون؟ چشم هایم شبیه یک خائن موی چرکم بلندتر از جن! بوی پیراهن است یا که پِهِن!! حتم دارم نمی شود ممکن پاکیِ دست هام با صابون خبر واردات بیل و نخود! خبر فاسق تو، توی کمد! خبر خودکشی من لابد!! هر کجا هرچه شد... به من چه که شد؟! از اتاقم نمی روم بیرون فارغ از مذهب و حلال و حرام فارغ از تیغ و قرص در حمّام این منم! خودکشی نیمه تمام!! می کشم روی مبل و خاطره هام هیکلم را شبیه یک حلزون جدول نیمه کاره حل کردن دردهای هزار حرفی من خانه های سیاهِ توی وطن هیچ چی حل نمی شود اصلا وسط چند تا ردیف و ستون پشت این شعر غرق در ماتم گله هایم از عالم و آدم بعد این زخم های بی مرهم از تو که خسته ای شبیه خودم از تو که گوش می کنی ممنون! سید مهدی موسوی @shereemroz

داغِ تو به لوحِ سینه ، حک بوده و هست مهرت به دلم ، بدونِ شک بوده و هست این میوه ی غم که حاصلِ کِشتِ وفاست یادآورِ دستِ بی نمک بوده و هست زهرا ازغدی‌ @shereemroz

ترس از عرش نیافتادن و تحقیر شدن یعنی از باغ خدایی که تویی سیر شدن بعد آن حادثه سرخ پس از سیب شدن اشتیاقی که دلم داشت به درگیر شدن بین دستان تو و گرمی انگشتانت حس خوب قفس و لذت تسخیر شدن حس خوب عطش و شور دو تا دریاچه طعم چشمان تو یعنی که نمک گیر شدن طعم چشمان تو یعنی که مرا خواهد برد لب به لب بوی تو تا مرز زمین گیر شدن ترس از سرزنش و دل به دلی نسپردن یعنی از طرز خداایی تو دلگیر شدن مریم شانظری @shereemroz

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینه را غرق تماشا ببری مرده شور من ِ عاشق که تو را میخاهم گور بابای دلی را که به اغوا ببری چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟ به چه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟ به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری؟ بخورد توی سرم پیک سلامت بادت آه از دست شرابی که تو بالا ببری زهر مار و عسل، از روی لبم لب بردار بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری کبک کوهی خرامان! سر جایت بتمرگ هی نخاه اینهمه صیاد به صحرا ببری آخرین بار ِ تو باشد که میایی در خاب بعد از این پلک نبندم که به رویا ببری لعنتی! عمر مگر از سر راه آوردم که همه وعده ی امروز به فردا ببری این غزل مال تو، بردار و از اینجا گم شو به درک با خودت آن را نبری یا ببری شهراد ميدرى @shereemroz