Amir Nojan
Open in Telegram
صفحه رسمى امير نوژن موسيقيدان (نوازنده سه تار) تماس⬅️ @AmirNojan1 Instagram: AmirNojan
Show more1 437
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-930 days
Posts Archive
1 437
شبانه؛ زمزمه های شعر و ساز
نهُم دسامبر در سنترال استیج، شهر ریچموند کالیفرنیا
▪️با اجرای :
شبنم طلوعی، پژمان حدادی و امیرنوژن
▪️طراح پوستر: سینا افشار
▪️نشانی وبسایت تهیهٔ بلیط:
Shabaneh.eventbrite.com
1 437
آموزش آنلاین سه تار
توسط امیر نوژن
(ويژه هنرجويانِ مقیم خارج از ايران)
Setar lessons via Skype & FaceTime
------
📞: +1-650-691-3344
📧: ShirazArtsAcademy@gmail.com
لطفا با دوستانِ علاقمند به اشتراک بگذارید🌱
@AmirNojan
1 437
سهگاه
بخشی از کنسرت سن دیگو، کالیفرنیا
۲۹ مردادماه ۱۴۰۱
August 20, 2022
San Diego, California
@AmirNojan
1 437
امير نوژن: سه تار
هاشم كاشف: تمبك
March 12, 2017
Copenhagen, Denmark
https://youtu.be/ytDVUGxrndY
1 437
Repost from Amir Nojan
بخش دوم
در اوج تحرير آوازي که در پايان تصنيف مي خواند ، ناگهان فرياد کشيد "جانم ، مرتضي خان" و اين نهايت سپاس و محبت او نسبت به کسي بود که آنچه را از موسيقي ايران ميدانست ، برايش در طبق اخلاص گذاشته بود .
بله داستاني که در بالا خوانديد بخشي از گفتگوي يک خبرنگار است که سالها پيش با ني داوود انجام داده است و در آن از عشق پنهان وي به قمر سخن رفته است !
ني داوود تصنيفي دارد به نام آتش جاويدان که آن را بهترين ساخته خودش - حتي بهتر از مرغ سحر - مي داند ، که البته با دانستن مطلب بالا علت آن روشن است . اين تصنيف بسيار زيبا تاکنون بارها توسط خوانندگان گوناگون اجرا شده است ولي يک بار هم در برنامه گلهاي رنگارنگ اجرا شده است .
قمرالملوک وزيري پس از شيدا و عارف در موسيقي نوين ايران رخ نمود ولي بي ترديد نقشي دشوارتر و دليرانه تر از آن دو ايفا کرده است؛ زيرا اگر مردي که به موسيقي ميپرداخت گرفتار طعن و لعن مي شد ولي مجازات زن موسيقيپرداز " سنگسار شدن " بود. زن برده در پرده بود، پردهاي به ضخامت قرن ها. قمر به هنگام نخستين کنسرت خود که در آن " بيحجاب " ظاهر شده بود، سر و کارش به نظميه افتاد. اين ماجرا اگر چه براي او خوشايند نبود، ولي بهرحال سر و صدايي کرد که در نهايت به سود موسيقي و جامعه زنان بود. قمر خود دربارهً نخستين کنسرتش مي گويد : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلانتري جلب مي شد. رژيم مملکت تغيير کرده و پس از يک بحران بزرگ دورهً آرامش فرا رسيده بود مردم هم کم کم به موسيقي علاقه نشان مي دادند. به من پيشنهاد شد که بي چادر در نمايش موزيکال گراندهتل حاضر شوم و اين يک تهور و جسارت بزرگي لازم داشت. يک زن ضعيف بدون داشتن پشتيبان، ميبايست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بيحجاب در صحنه ظاهر شود. تصميم گرفتم با وجود مخالفتها اين کار را بکنم و پـيه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمايش فرا رسيد و بدون حجاب ظاهر شدم و هيچ حادثهاي هم رخ نداد، و حتي مورد استقبال هم واقع شدم و اين موضوع به من قوت قلبي بخشيد و از آن به بعد گاه و بيگاه بي حجاب در نمايش ها شرکت ميجستم و حدس مي زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوين بود ... " .
او نخستين زني بود که بعد از قرةالعين بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. او را شايد بتوان اولين فمينيست ايراني ناميد. او ميگفت:
مرمرا هيچ گنه نيست به جز آن که زنم زين گناه است که تا زنده ام اندرکفنم
قمر نخستين کنسرت خود را در سال 1303 برگزار کرد. روز بعد کلا نتري از او تعهد گرفت که بي حجاب کنسرت ندهد. قمر عوايد کنسرت را به امور خيريه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عوايد آن را صرف آرامگاه فردوسي نمود. در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هايي از عارف خواند. وقتي نيرالدوله چند گلدان نقره به او هديه کرد آن را به عارف پيشکش نمود. با اين که عارف مورد غضب بود. در سال 1308 به نفع شير خورشيد سرخ کنسرت داد و عوايد آن به بچه هاي يتيم اختصاص داده شد. به گفته دکتر خرمي 426 صفحه و به گفته دکتر سپنتا 200 صفحه از قمر ضبط شده است.
گشايش راديو ايران در سال ۱۳۱۹ صداي قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزويني و ايرجميرزا و تيمورتاش وزير دربار، شيفته او شده بودند. با اينهمه قمر از گردآوري زر و سيم پرهيز ميکرد و درآمدهاي بزرگ و هداياي گران را به فقرا و محتاجان ميداد.
قمرالملوک وزيري در تاريخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شميران، در فقر و تنگدستي مطلق به سکته مغزي درگذشت. وي در گورستان ظهيرالدوله بين امامزاده قاسم و تجريش شميران به خاک سپرده شده است.
@AmirNojan
1 437
Repost from Amir Nojan
@AmirNojan
قمرالملوک از زبان مرتضي خان ني داوود:
بخش اول
بارها براي عروسي و ميهماني بزرگان به باغ عشرتآباد دعوت شده بودم ، براي عروسي ، مولودي و … اما هرگز حال آن شب را نداشتم . پائيز غمانگيزي بود و من به جواني و عشق فکر ميکردم ، از مجلسي که قدر ساز را نميشناختند خوشم نميآمد اما چاره چه بود ، بايد گذران زندگي ميکرديم . چنان ساز را در بغل ميفشردم که گوئي زانوي غم بغل کردهام .
نميدانستم چرا آن کسي که قرار است در اندروني بخواند ، صدايش در نميآيد . در همين حال و انتظار بودم که دختر 13- 14 سالهاي از اندروني بيرون آمد . حتي در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اينطور بي پروا در جمع مردان ظاهر شوند . آمد کنار من ايستاد . نمي دانستم براي چه کاري نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد .
چشم به دهانش دوختم و پرسيدم : چه کار داري دختر خانم ؟
گفت: ميخواهم بخوانم .
گفتم : اينجا يا اندروني ؟
گفت : همينجا !
نميدانستم چه بگويم . دور بر را نگاه کردم ، هيچکس اعتراضي نداشت . به در ورودي اندروني نگاه کردم .
چند زني که سرشان را بيرون آورده بودند ، گفتند : بزنيد ، ميخواهد بخواند !
گفتم : کدام تصنيف را ميخواني ؟
بلافاصله گفت : تصنيف نميخوانم ، آواز ميخوانم !
به بقيه ساز زنها نگاه کردم که زير لب پوزخند ميزدند . رسم ادب در ميهمانيها ، آنهم ميهماني بزرگان ، رضايت ميهمان بود .
پرسيدم : اول من بزنم و يا اول شما ميخوانيد ؟
گفت: ساز شما براي کدام دستگاه کوک است ؟
پنجهاي به تار کشيدم و پاسخ دادم : همايون .
گفت : شما اول بزنيد !
با ترديد ، رنگ و درآمد کوتاهي گرفتم . دلم ميخواست زودتر بدانم اين مدعي چقدر تواناست . بعد از مضراب آخر درآمد ، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلي از حافظ را شروع کرد . تار و ميهماني را فراموش کردم ، چپ را با تحرير مقطع اما ريز و بهم پيوسته شروع کرده بود . تا حالا چنين سبکي را نشنيده بودم . صدايش زنگ مخصوصي داشت . باور کنيد پاهايم سست شده بود . تازه بعد از آنکه بيت اول غزل را تمام کرد ، متوجه شدم از رديف عقب افتادهام :
معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبي خوش است بدين قصهاش دراز کنيد
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد
بقيه ساز زنها هم، مثل من، گيج و مبهوت شده بودند . جا براي هيچ سئوالي و حرفي نبود . تار را روي زانوهايم جابجا کردم و آنرا محکم در بغل فشردم . هر گوشهاي را که مايه ميگرفتم ميخواند .
خندههاي مستانه مردان قطع شده بود . يکي يکي از زير درختان بيرون آمده بودند . از اندروني هيچ پچ و پچي به گوش نميرسيد ، نفس همه بند آمده بود . هيچ پاسخي نداشتم که شايستهاش باشد .
گفتم : اگر تا صبح هم بخواني ميزنم ! و در دلم اضافه کردم : تا پايان عمر برايت ميزنم !
آنشب باز هم خواند ، هم آواز هم تصنيف ، وقتي خواست به اندروني باز گردد .
گفتم : ميتواني بيايي خانه من تا رديفها را کامل کني ؟
گفت : بايد بپرسم .
وقتي صندليها را جمع و جور ميکردند و ما آماده رفتن بوديم ، با شتاب آمد و گفت : آدرس خانه را برايم بنويسيد .
و تکه کاغذي را با يک قلم مقابلم گذاشت ، اسمش قمر بود .
بعد از آنکه از قمر جدا شدم ، تمام شب را به ياد او بودم ديگر دلم نمي آمد براي کسي تار بزنم. در خانه ام که انتهاي خيابان فردوسي بود ، چند اتاق را به کلاس موسيقي اختصاص داده بودم و تعدادي شاگرد داشتم اما ديگر هيچ صدايي برايم دلنشين نبود و با علاقه سر کلاس نمي رفتم . دو ماه به همين روال گذشت . بعد از ظهر يکي از روزها، توي حياط قاليچه انداخته بودم و در سينه کش آفتاب با ساز ور ميرفتم که يک مرتبه در حياط باز شد . ديدم قمر مقابلم ايستاده است ، بند دلم پاره شد . هنوز دنبال کلمات مي گشتم که گفت : آمده ام موسيقي ياد بگيرم . از همان روز شروع کرديم ، خيلي با استعداد بود ، هنوز من نگفته تحويلم مي داد و وقتي رديفهاي موسيقي را ياد گرفت ، صدايش دلنشين تر شد ... و کنسرت پشت کنسرت است که در گرند هتل لاله زار ، آوازه قمر را تا به عرش مي گسترد .
اولين کنسرت قمر با همراهي ابراهيم خان منصوري و مصطفي نوريايي (ويولن) ، شکرالله قهرماني و مرتضي ني داوود (تار) ،حسين خان اسماعيل زاده (کمانچه) و ضياء مختاري (پيانو) ، پسر عموي استاد علي تجويدي برگزار شده است .
يک شب در گراند هتل تهران کنسرت ميداد . تصنيفي را ميخواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در هر محفل سرزبانها بود .. تصنيف را بهار سروده بود و من رويش آهنگ گذاشته بودم ، حتماً شما شنيدهايد : مرغ سحر را ميگويم !
آنشب در کنسرت گراند هتل وقتي اين تصنيف را ميخواند آه از نهاد مردم بلند شده بود .
@AmirNojan
1 437
دونوازی در آواز بیاتتُرک
سهتار: #امیر_نوژن
تنبک: #احمد_مستنبط
May 14, 2022
Toronto
Small World Music
@AmirNojan
1 437
دونوازی در دستگاه نوا
Pejman Hadadi: Tonbak
Amir Nojan: Setar
Berkeley, August 27, 2022
https://youtu.be/0BwGCCdS_Oo
@AmirNojan
1 437
Repost from Amir Nojan
به یاد پهلوان موسیقی ایران
نمیگویمت استاد، که مرزهای آن را سالها پیش شکستی. هنوز غم فِراق همراهانت تسکین نیافته، ای "قافله سالار"، که حالا تو هم رخت سفر بربستی تا "بال در بال" در کنار آنها "رمز عشق" بگویی.
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
معلّم بزرگوارم، روزت مبارک!
آنچنان با صلابت بر ساز زخمه میزدی که گویی "هزار مضراب" در دستان توست. شکرگزارم که در عصری زیستم که تو "همیشه در میان" بودی. خالصانه سپاسگزارم برای تمام خدمت و زحمتی که پدرانه و دلسوزانه ، برای موسیقی سرزمینم، "وطنم ایران" کشیدی و نیز برای همه آثار نابی که عاشقانه آفریدی . تک تک آنها تا ابد جاودانه و تکرار نشدنی می مانند، درست به مانند خودت.
دلتنگم ...و دلتنگم .... و بسیار دلتنگ
امیر نوژن
دوازدهم اردیبهشت
سن حوزه, کالیفرنیا
———
فیلم مربوط است به لحظه دیدار با استاد #محمدرضا_لطفی پس از دو سال دوری، در آخرین سفرشان به امریکا (فرودگاه سَنفرانسیسکو)
سپاس از منصور خان تائید جهت ثبت این یادگار.
1 437
Repost from Amir Nojan
@AmirNojan پيش دآمد اصفهان(پرواز عشق) ساخته: استاد محمدرضا لطفى/ سه تار: امير نوژن
1 437
آموزش آنلاین سه تار (از طريق اسكايپ)
مدرّس: اميرنوژن (ويژه هنرجويانِ مقیم خارج از ايران)
Setar & Tar classes
San Jose - Berkley & Skype lessons
------
📞: +1-650-691-3344
📧: ShirazArtsAcademy@gmail.com
كانال تلگرام: @AmirNojan
1 437
کنسرت تکنوازی سهتار
دوّم اردیبهشتماه ۱۴۰۲ شمسی
برکلی، کالیفرنیا
Saturday April 22, 2023
Central Stage
5221 Central Avenue Richmond, California
Tickets: SoloSetar.eventbrite.com
1 437
مادر بیا یک کاسه آب از چشمِ من پر کن
خونِ بهناحقریخته، با اشک باید شُست
جنگ است مادر! شانه دِه بر مویه و مویَم
این شانهها زیباترین میراثِ من از توست
جنگ است مادر! دخترت سیمرغ زاییده
خورشید مشرق بر تمامِ شهر تابیده
وقت است مادر، صورِ اسرافیل را بردار
بیدار کن هر کس که در پستوش خوابیده
جنگ است مادر، دیگر اکنون جایِ ماندن نیست
جنگ است! موهایِ مرا از پشت محکم کن
پشتِ سرم اشکی برای روشنی بفشان
این تیرگی از سرنوشتِ دخترت کم کن
یک دست شالم -پرچمم- یک دست موی تو
رقصی چنین بودم همین امروز در میدان
پشت سرم مردم به رقصم اقتدا کردند
رقصیدم و رقصید با فریاد من ایران
@AmirNojan
