یک مماس نوشت
Open in Telegram
نامعلوم نوشتههای بلندتر یک مهندس کامپیوتر الکی، کسی که آخرین امیدش نوشتن است ارتباط با مماس: @YeMomas
Show moreIran61 596The category is not specified
3 773
Subscribers
-224 hours
+17 days
-1930 days
Posts Archive
3 773
بعضی از حرفها مثل لیوان بزرگی از چای هستند که آدم را در خودشان فرو میبرند و آدم پیش از آنکه دانسته باشد و یا حتی انتظارش را داشته باشد، ناگهان در آنها و در خودش وا می رود، سوسپانسیونی آشفته از خرده های بیسکوییت و چایی کدر شده که دیگر کسی میلی برای خوردنش ندارد
@Momas1
3 773
حد به یاد آوردن چیزها و آدمها و خاطرات و هرچیز دیگری یک سال است، که تا وقتی که آدم بتواند از لفظ پارسال برای چیزی استفاده کند، هنوز هم آن را به شکل درست و به یاد آورده شدهایی به یاد میآورد و هرچیزی که بیشتر از یک سال از آن گذشته باشد، دیگر حتی اسم درستی هم ندارد و میشود خاطرهایی دور در زمانی نامعلوم که دیگر دوسال و ده سالش با هم فرقی زیادی ندارند
@Momas1
3 773
دانستن و چشیدن چیزها و حسهای واقعی آدم را دچار حالتی شبیه به رسیدن به انتهای مسیری میکند که دیگر حوصلهی نصفه نیمه رفتن و بودن در آن را نداری و تا چشمت کار میکند همه چیز تنها در انتهای همان مسیر معنی شده است و نه دیگر در طی کردنش
@Momas1
3 773
رها که بشویم، شاید که گم نشویم، اما دیگر پیدا هم نخواهیم شد، انگار چیزی که درست جلوی چشمانت باشد و باز هم آن را ندیده باشی، عینکت که در بالای سرت و در میانهی موهایت باشد و آن را فراموش کرده باشی و آن وقتی که به یادش افتاده باشی، باز هم همه جا را به دنبالش گشته باشی و دیگر هیچ وقت آن را پیدا نخواهی کرد
@Momas1
3 773
تنهایی بیشتر از اونکه در مورد نبودن همهی آدمها باشه، در مورد نبودن آدماییه که بتونی باهاشون حس مشترکی در مورد چیزها و کارها و اتفاقای مختلف روزمرهی زندگیت داشته باشی
@Momas1
3 773
کنار آمدن شکل منطقی رها کردن بدون دیوانگیهای مرسوم و خاص خودش است، که تنها دیگر چیزی را که برای تغییرش توان و حوصلهایی برایت نمانده است را در درون خودت رهایش میکنی و تنها در بیرون از خودت ادامهاش میدهی
@Momas1
3 773
واقعیت این است که کتابها آدم را تنهاتر میکنند، حرفهایش را برای بقیه نامفهومتر میکنند و خودش را بیشتر توی خودش فرو میبرند و آدم را وارد دنیاهایی میکنند که دیگر برگشت چندانی از آنها وجود ندارد، ولی با این همه باز هم ارزشش را دارند، که مگر حالا که آدم چه چیزی از این دنیاهای واقعی نصیبش شده است
@Momas1
3 773
سکوت کردن همیشه هم چیزی بدی نیست، که حداقلش این است که گاهی نمیفهمی که چقدر از آدمهایی که میشناسی و نمیشناسیشان دور هستی، و فاصله از آن معدود چیزهاییست که وقتی که فهمیده باشیش دیگر نمیتوانی طوری وانمود کنی که انگار وجود خارجی ندارند
@Momas1
3 773
که در نهایت خود ما و چیزی که واقعا هستیم اصلا و اونقدرا هم برای کسی مهم نیست، که فقط حسی که از بودن یا نبودن ما کنار خودشون و خودشون کنار ما دارن یا حتی ندارن براشون مهمه
@Momas1
3 773
که غم رو هم خودت میفهمی و هم بقیه، اما غصه اینجوری نیست، که اینجوریه که خودت به تمام معناش میفهمیش و اگر خیلی که تلاش بکنی و توضیحش که بدی، شاید بقیه هم بتونن به چند درصد کمی ازش، معنیش رو بفهمن؛ اما امان از اندوه، که نه خودت دیگه میفهمیش و نه چه برسه به این که بخوای برای کس دیگهای هم توضیحش بدی این اندوه طولانی نامعلوم رو
@Momas1
3 773
و فاصله از آن چیزهاییست که هیچ جوری نمیشود روی آن حسابی باز کرد، که تا یک لحظهی قبل از آن کسی یا چیزی را از خودت به خودت هم نزدیکتر میدانی و تنها یک لحظهی بعد از آن، آنقدر دور شده است که تنها دیگر اگر چشمانت را تنگ کرده باشی، سایهایی نامعلوم از آن را شاید و تنها شایدی به قطعیتی نامعلوم دیده باشی
@Momas1
