Light Workers🔆
Open in Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Show more395
Subscribers
+224 hours
+97 days
+730 days
Posts Archive
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا
بلبل بیدل ننشیند خموش
مطرب اگر پرده از این ره زند
بازنیایند حریفان به هوش
ساقی اگر باده از این خم دهد
خرقه صوفی ببرد می فروش
زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شب
آن کس داند که نخفتهست دوش
حیف بود مردن بی عاشقی
تا نفسی داری و نفسی بکوش
سر که نه در راه عزیزان رود
بار گران است کشیدن به دوش
سعدی اگر خاک شود همچنان
ناله زاریدنش آید به گوش
هر که دلی دارد از انفاس او
میشنود تا به قیامت خروش
#سعدی
@lightworkers
وقتی دوران نقاهت تجربهای تلخ را گذراندی و برای آنچه بر تو رفته است، به تمام سوگواری کردی و غم خود را شاهد بودی.،نفسی عمیق بکش...
دست روی زانوهای خودت بگذار و با ایمان به قدرت عشقی که در درون داری، دوباره بایست....
مطمئن باش زندگی برای تو امکاناتی بیشمار در دل دارد که هنوز منتظر است تا در زمان مقتضی دستش را برای تو رو کند.
مگذار حتی خاطرات خوشایند دورانی که بازگشتشان امکانپذیر نیست، طوری ذهنت را اشباع کنند که حسرت گذشتهای تکرارنشدنی، توان تماشای زیباییهای اینجا و اکنونِ زندگی را از تو بگیرد.
گذشته را هر چند دلبرانه، با شکوه و خواستنی، با احترام ببوس و به حافظهی جهان وابگذار.
ذهن و قلب خود را بیآنکه توقع آن را داشته باشی که رویدادی خاص رخ دهد، به روی تازهها و ناشناختههایی که زندگی به تو پیشکش میکند بگشا وَ سپاسگزارانه درنگ کن و جریان رویدادها را به تماشا بنشین. آنگاه معجزه، نرم نرمک در حوزهی دید و دریافت تو پدیدار میشود.
به یاد داشته باش، اگر ارتباط عمیقی گسسته است، عزیزی از دست رفته است، اضطرابی در کالبدت ریشه دوانده است، بیماریای به رنجت افکنده است، روزیات به تنگنا افتاده است یا ... نیرویی عظیم نیز به تو بخشیده شده است تا همانند ققنوس بار دیگر از خاکستر خویش سربرآوری و تولدی دوباره جشن بگیری...
در این لحظه که گویی همهی راهها برای تو به پایان رسیده است و سفرت را انبوهی از بنبستهای مکرر مییابی، ايمان داشته باش که فرصتی هست تا دوباره از نو شروع کنی.
درخششِ صورتیِ نیلوفرهای خندان، برآمده از مردابی تیره و تاریک است...
تو نیز نیلوفری....
@lightworkers
"من درون"
همیشه
در برابر هرچه که از شأن آن بکاهد، حالت دفاعی دارد.آنگاه،
ترفند خودکار و ترمیمی
"من درون"
برای بازیابی شکل ذهنی از
"من"
دست به کار میشود.
وقتی کسی از
"من"
انتقاد میکند یا آن را مورد سرزنش قرار می دهد،
این برخورد برای
"من درون"
به منزلهٔ خوار شدن خود است.
از این رو بیدرنگ تلاش مینماید که آن احساس حقارت را به وسیلهٔ
توجیه خود،
دفاع
یا عیب جویی،
درست کند...
برای
"من درون"
بر حق بودن یا نبودن
آن شخص
تفاوتی ندارد.
"من درون"
به حفظ خود بیشتر علاقمند است تا حقیقت...
این شیوهٔ مراقبت از شکل روانی "من" است....
طی امروز و فردا به دقت عکس.العملهایمان را در سکوت نظارهگر خواهیم بود
منها...
#تمرین
@lightworkers
نوایی نوایی نوایی نوایی
همه با وفایند تو گل بی وفایی
الهی برافتد نشان جدایی
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گل نشیند
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
پی ناقهاش رفتم آهسته،ترسم
مبادا غباری به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست به مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند
بهنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
کسی چون میان دو منزل، نشیند؟
#طبیب_اصفهانی
دوتار و آواز
#غلامعلی_پورعطایی
@lightworkers
روایت اشترخجو بر اساس روایت زنده یاد غلامعلی پورعطایی
زمان قحطی و خشک سالی پدید آمده بود.دختری از یک خانواده ی روستایی،برای رهایی از این بلا به شهر دیگری می رود تا با کار کردن پولی برای خانواده اش بفرستد تا آنها آذوقه ای تهیه کنند.وقتی وارد شهر می شود با لباس مبدل(لباس مردانه)نزد شخصی میرود که صاحب چند گله شتر،گاو و گوسفنداسن.صاحب گله از دختر می پرسد که نامش چیست و چه کارها بلد است.دختر جواب می دهد که نامم پیرو(pirow) است و گله داری بلدم.از قضا،آن مرد گله شتری داشت که یک ساربان همراه آن بود و به یک نفر دیگر برای حضانت گله نیاز داشت.بدین ترتیب،مرد دختر را برای گله داری نزد آن جوان می فرستد.
پیرو چند روز با جوان به گله داری می پردازد.پیرو در این چند روز آن جوان را فردی شایسته،مودب و با وقار ارزیابی می کند.از آنجا که ازدواج نیز برای هر دختری اجتناب ناپذیر است،پیرو با خود قرار می گذارد اگر جوان با همه ی خصوصیات و سجایای اخلاقی که دارد درایت نیز داشته باشد و تخشیص دهد که او دختر است و راز او را بفهمد با او ازدواج می کند،وگرنه پس از یک سال نزد ارباب می رود و از او می خواهد که تسویه حساب کند.یک سال از همراهی این دو نفر میگذرد و پسر متوجه هیِیت اصلی پیرو نمی شود.
بنابراین،پیرو نزد ارباب می رود و بیان میکند که باید نزد خانواده اش برگردد و از احوال آنان باخبر شود،و به این بهانه تسویه حساب میکند.پیرو سپس نزد پسر می رود . از او می پرسد:"در این یک سال مرا چگونه دیدی؟درباره ی من چه می دانی؟"
پسر می گوید:"تو جوان شایسته ای هستی،همکار خوبی هم بودی و در گله داری متبحر هستی."
پیرو در جواب میگوید:"غیر از اینها که گفتی دیگر چه چیزی در من دیدی؟"
پسر میگوید:"هر چه از تو دیدم همه خیر و خوبی بود."
دختر با او خداحافظی می کند و می رود.لباس مبدل او شامل یک کلاه و دستاری بود که به طور خاصی پیچیده شده بود،وقتی آن را از سر بر میدارد،موهایش آشکار می شود و جوان می فهمد که او دختر است.پس از دختر حکمت این کار را می پرسد.دختر همه چیز را برای او شرح می دهد و با او وداع میکند.
پسر که می فهمد چه شانسی را از دست داده،مانع رفتن او می شود و او را از خطرات سفر،از بی آبی،تنهایی،گم شدن در صحرا و ... می ترساند و به این بهانه می خواهد مانع رفتن او شود،ولی پیرو می رود و به او توجه نمی کند.
پسر در فراق و هجران پیرو همه را به شکل پیرو می بیند.گل،بوته،درخت،صحرا،همه و همه را پیرو می بیند تا جایی که خود را فراموش میکند و پیروِ اصلی را نیز که دختری بوده از یاد می برد.
اینجاست که عشق مجازی به عشق حقیقی تبدیل می شود و اذکار
"اَهو پیرو/اَهو پیرو/راها دورَه/راها دورَه/اوا شورَ/اوا شورُو" به "الله الله الله" تبدیل می شود.
در خصوص اشعار فوق باید گفت،چنان که ذکر شد،پیرو اسم خاص و نام دختر قصه است و "اَهو" حرف نداست ود حقیقت همان تلفظ محلی کلمه ی "آهای" است.چنان که گفتیم،برخی مقام های سازی نخست شکل آوازی داشته و به مرور از شعر جدا شده و به حالت بی کلام در آمده اند.مقام اشترخجو نیز از آن دسته است.غلامعلی پورعطایی درباره ی مقام اشترخجو شعری بدین قرار دارد:
اَهوو پیرو،اَهو پیرو،بهر خدا مرو مرو
راها دورَه،راها دورُو،بهر خدا مرو مرو
آن دم که رفتی شد روز محشر بر سرم
بر هر طرف که بنگرم بینم تو را ای ماه نو
ای کاشکی!ای بی وفا،نمیدیدم تو را
صد الامان،صد الوداع،صدبار گفتم که مرو
جانان دمی با من بساز،دورم من از عشق مجاز
با حکم حی کارساز،جان و تن و دل در گداز
(فرهنگ نامهی تربت جام، نوشته غفور محمدزاده، ص 75)
@lightworkers
کهنالگوی نیلوفر
راه رهایی همهجانبه از تمامی رنجها
تو نور باش بگذار تاریکیها هر چقدر که میخواهند گسترده شوند. به هر کجا که بتابی روشن است. هر پلیدی و دهشتی به محض اصابت با تو تبدیل به نیکی و وجد میشود.
اما چگونه؟
راستش تو بالای سرت یه آنتن داری
فقط کافیه وصل شی
گوش کن میفهمی...
#خرده_پادکست
#رسول_ماجانی
#یونگ_نگار
@lightworkers
صدهزار دِرَم با من خرج کنی،
چنان نباشد که حرمتِ سخنِ من بداری.
ای آنکه با حرمتی،بیا؛
و ای آنکه بیحرمتی،برو،
بیحرمتی را بِبَر...
#مقالات_شمس_تبریزی
@lightworkers
در کشف داستان خود، تمام پارههای وجودمان را کنار هم میچینیم.
هر چقدر هم که آشفتهبازاری از آن ساخته باشیم، میتوانیم به نحوی کلیت وجودمان را ببینیم و تشخیص دهیم که خطاهایمان با هم چه ارتباطی دارند.
میتوانیم مسئولیت کارهایمان را بپذیریم و برای خودمان ارزش قائل شویم، نه به خاطر نتیجه بلکه به خاطر داستان روحی که ما را به پیش رانده است. این داستان، اسطورهی فردی ماست...
#ماریون_وودمن
#ترک_خانهی_پدری
@lightworkers
Album: #Koshi_Beels
Artist: #Calm_Whale
Year: 2016
Br : 320 kb/s
Length: 1:02:31
@lightworkers
Album: #Koshi Beels
Artist: #Calm Whale
Year: 2016
Br : 320 kb/s
Length: 1:02:31
@lightworkers
میدهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشد
که دلِ نازکِ او مایلِ افسانهٔ کیست!
#حافظ
@lightworkers
با آدمهای لمسی چطور باید ارتباط برقرار کرد؟
با اونها باید ملایم صحبت کرد.باید دستهاشون رو گرم فشرد.باید اونها رو در آغوش کشید تا باور کنند که شما در کنارشون هستید. هیچ چیز بهتر از یک تماس مهربان ، اونها رو آروم نمیکنه.این برای اونها از هر هدیه یا جملهی دوستت دارم با ارزشتره. اگه هزار بار به اونها عشق بدید اما موقع فشردن دست شما، احساس کنند دستتون سرده، اون وقت گیج میشن و فکر میکنن حتما" برای شما ارزشی ندارن. مثلا" اگه فرزند شما جزء لمسی ها باشه، حتما" موقع نصیحت کردنش، اون رو در آغوش بگیرین! بدترین راه ایجاد نفرت در یک آدم لمسی اینه که روی اون دست بلند کنید! یادتون باشه یک آدم لمسی با بدنش صحبت میکنه و با بدنش دریافت میکنه. گوش و چشم اون هرگز به اندازهی بدنش نمی بینه و نمیشنوه! اول دستش رو بگیرید بعد باهاش صحبت کنید! اونها آدمهای پر احساسی هستند و دوست دارند هر چیزی رو که دوست دارند، در آغوششون بفشارند!
@lightworkers
تمرین
به آدمهای اطرافتون فکر کنید و به خودتون. توی دفترتون بنویسید که به نظر شما،هر کدوم،جزء کدوم دسته هستید.اولین کار،هم در ارتباط واقعی و فیزیکی،و هم در ارتباط ذهنی و تجسم خلاق،با یک آدم،اینه که به حرفهاش و رفتارهاش دقت کنیم و ببینیم جزء کدوم دستهی بالا قرار داره. البته فراموش نکنین، ما ،بیشترمون، همهی این جنبهها رو داریم اما حتما" یک جنبه قویتر از بقیه است.
نکتهی مهم :چرا مهمه که بفهمیم اطرافیان ما جزء کدوم دسته هستند؟
مثلا " اگه آرزوی شما به دست آوردن یک دوسته و طبق قانونهای سیستم آرزوها دارین دربارهی اون تجسم خلاق میکنین ، حتما" باید بدونین اون جزء کدوم دسته است.
فرض میکنیم که آرزوی شما دوستی با یک فردیه که دیداریه.اگه شما توی تجسم خلاقتون،مجسم کنید که دارید تلفنی با اون حرف میزنید و تلفنی بهش ابراز علاقه می کنید اون حتی اگه این انرژی شما رو دریافت کنه، احساس خیلی خوبی در اون به وجود نمیاد.اگه مجسم کنید که اون رو در آغوش گرفتین ، و دارید بهش میگید که چقدر براتون مهمه، باز هم همین طوره...!
حتی گاهی ممکنه اون انرژی کاملا" مثبتی دریافت نکنه یا حتی انرژی منفی دریافت کنه! شما باید مجسم کنید که دارین به اون هدیه میدید، در حالی که کنارش هستین، بهش لبخند میزنید و ... این در دنیای واقعی و فیزیکی هم همینطوره.وقتی میخواین با همسرتون صحبت کنین، وقتی میخواین بچه تون رو نصیحت کنین، وقتی به هر دلیلی می خواین با کسی ارتباط برقرار کنین، باید حتما" از روی نوع حرف زدن و رفتارهاش، تشخیص بدین که جزء کدوم دسته است تا بیشترین تاثیرگذاری رو، روی اون داشته باشین.
_ با هرکدوم از این آدمها باید یه جور خاص برخورد کرد.این به این معنی نیست که بر خلاف واقعیت خودتون رفتار کنین، بلکه به این معنیه که بدونین ارتباط برقرار کردن درست، یک فن و هنره و مثل هر چیزی آداب داره...
با آدمهای دیداری (بصری) چطور باید ارتباط برقرار کرد؟
اول از همه مراقب باشین که موقع مشکلاتشون به اونها راه حل ندین، چون اونها احساس کوچک بودن و دیده نشدن بهشون دست میده. احساس میکنند شما نتونستین اون همه عنصر دیدن رو که در اون ها وجود داره، ببینید! و نتونستین باور کنین که اونها خودشون خیلی خوب همهی راه حلها رو می بینند! توضیح و تفسیر زیاد حوصلهی اونها رو سر میبره. بهترین کار اینه که با دقت و عشق بهشون گوش بدین و اونها رو ببینید.نظر اون ها به هر چیزی که به چشم بیاد، جلب میشه. اونها عاشق کادو دادن و کادو گرفتن هستند. حتما" روی کادوی اونها ، احساس قشنگی رو که بهشون دارید، بنویسید تا اون رو ببینند و بخونند. والا ممکنه با بیتفاوتی اون رو به کناری پرتاب کنند! براشون نامه بنویسین حتی در حضور خودشون! با اونها باید پر شور و پرهیجان بود. انگار هر روز اولین روزیه که با اونها برخورد کردین! دیداریها از آدمهای شل و ول و آدمهایی که کُند تصمیم میگیرند، متنفرند.اونها به اینکه از دید دیگران چه طوری هستند، خیلی اهمیت میدن. واسه همین مدام باید نشونشون بدین که در دید شما، بهترین هستند و دوستشون دارین.موقع حرف زدن با اونها بهتره از حرکات دست و صورتتون بهترین استفاده رو بکنین. با اونها رفتار مودبانه و خیلی احترام آمیز داشته باشین. فراموش نکنین همیشه جلوی پای یک آدم دیداری بلند بشید تا ببینه که چقدر براش احترام قائلید!
با آدمهای شنیداری ( سمعی) چطور باید ارتباط برقرار کرد؟
چون سمعیها خیلی به چیزهایی که می شنوند، اهمیت میدهند، موقع حرف زدن با اونها از جملات بسیار محترمانه و مودبانه استفاده کنین. هیچ وقت صداتون رو بلند نکنین و آرومتر از بصریها با اونها حرف بزنین.اگه بهترین حرفها رو با حداقل کلمات یا حس گفتاری معمولی یا بدون عشق، به یه شنیداری بگین اون هیچ چیز از مهربونی حرفهاتون نخواهد فهمید! سعی کنین شمرده و قشنگ با اونها صحبت کنین. سمعیها از شنیدن جملهی دوستت دارم بیشتر از هر هدیهای خوشحال میشن. مدام باید از شما بشنوند که براتون مهم هستند. گذاشتن یه موسیقی قشنگ برای اونها خیلی آرومشون میکنه.اگه هزار تا کار براشون بکنین اما به زبون نگین که چقدر دوستشون دارین، باز هم انگار هیچ کاری نکردین! یادتون نره وقتی با یک آدم شنیداری تند حرف بزنید، اون دیگه هزاران نیکی و مهربونی ای رو که در عمل نشونش دادین، نمیتونه ببینه! اون قبل از هر چیز نیاز داره که شما رو بشنوه! و شما هم حرفهای اون رو بشنوین! پس مقابلش به سکوت فکر نکنین. ساکت شدن شما اون رو میترسونه و فکر میکنه دیگه براتون اهمیت نداره! مدام با کلام تشویقش کنین.
روش ارتباط برقرار کردن با افراد مختلف
آدم ها از نظر ارتباطات چند دستهاند؟
۱_کسانی که ارتباطاتشون در جنبهی شنیداری قویتره. (آدمهای سمعی)
۲_کسانی که ارتباطاتشون در جنبههای دیداری قویتره. (آدمهای بصری)
۳_کسانی که ارتباطاتشون در جنبههای احساسی و لامسه قویتره.(آدم های لمسی)
۴_کسانی که هر سه را با درجات مختلف دارند.( بیشتر ما جزو این دسته هستیم اما باید بدونیم ، خودمون و دیگران، در کدوم جنبه قویتر هستیم.)
خصوصیات آدمهای شنیداری :
این دسته از آدم ها، بیشر به شنیدههاشون توجه میکنند.خیلی سعی میکنند که صحبتهاشون شیوا و جذاب باشه و چون بیشتر تمرکزشون رو روی خوب حرف زدنشون میگذارند، معمولا" آهسته حرف میزنند و هیجان کمتری دارند.معمولا" حرکات دستشون هم موقع حرف زدن خیلی کم و کنده. این دسته از آدمها، وقتی میخواهند که چیزی رو توصیف کنند، معمولا، از جنبههای شنیداری اون رو توصیف میکنند. مثلا" ممکنه در مورد یه جای زیبا از طبیعت بگند که " نمی دونی چه صدای آبشار و رودخونهای میاومد. شب که شد، همه جا پر از صدای جیرجیرکها بود. پرندهها همه جا بودند و آواز میخوندند و... کاشکی یه ضبط صوت داشتم و صداها رو ضبط میکردم! هیچ خبری از صدای ماشین و شلوغی مردم نبود، همه جا فقط صدای طبیعت بود.(اونها واسه مشاغلی مثل جواب دادن به تلفن،گویندهی رادیو شدن و ...خیلی مناسبن)
خصوصیات آدمهای دیداری :
این دسته از آدمها، بیشتر به چیزهایی که به چشم میبینند، توجه میکنند. وقتی هم که میخواهند در مورد چیزی حرف بزنند، طوری صحبت میکنند که انگار تصویر اون جلوی چشمهاشونه. وقتی هم که چیزی رو توصیف میکنند، مخاطبشون فکر میکنه داره اون صحنه رو با چشمهای خودش میبینه!
اونها معمولا" تند و زیاد حرف میزنند.و هیجان زیادی دارند و از حرکات دستشون هم زیاد استفاده میکنند. مثلا" اگه یه آدم دیداری بخواد جایی از طبیعت رو توصیف کنه، ممکنه بگه : همه جا سبز سبز بود.درختها اینقدر بلند بودند که انگار سرشون به سقف آسمون می خورد.رودخونه مثل آینه بود.میتونستی خودت رو توش ببینی.اگه یه دوربین همراهم بود، بهترین عکسها رو ثبت میکردم.
کاش نقاش بودم و اون منظره رو میکشیدم! ( معمولا" کسانی که نقاشی بلدن یا اون رو دوست دارن،جزء آدمهای دیداری هستند)
خصوصیات آدمهای لمسی:
این دسته از آدمها ، بیشتر به چیزهایی که می شه لمسشون کرد، توجه دارند.از نظر احساسی، عمیقتر از دیگران هستند.
خیلی در ظاهر آروم هستند اینقدر که گاهی فکر میکنیم دچار سستی و رخوت هستند. اونها سعی میکنند ملایم و متین باشند.اونها با چیزهایی که با دست میشه لمسشون کرد میانهی خوبتری دارند.وقتی یک آدم لمسی میخواد جایی از طبیعت رو توصیف کنه، ممکنه بگه : پام رو که توی آب رودخونه کردم، سردی آب رو توی همهی سلولهام احساس کردم.باد خنک هم میخورد به صورتم،گلهای کنار رودخونه مثل مخمل نرم و لطیف بودند. بوی عطر گلها هنوز داره دماغم رو قلقلک میده و... (اونها عطر شناسهای خوبی میشن!)
@lightworkers
جلسه خود شناسی عدم خشم از ناسپاسی
جسم یک فرد عصبانی و خشمگین همواره مملو از سم است . نکته جالب این است که قدرشناس بودن نتیجه تربیت عالی است. مردمان معمولی دارای چنین فضیلتی نیستند. اگر شما و من به این سو و آن سو بدویم و از ناسپاسی دنیا و مردمش شکایت کنیم چه چیز باید محکوم شود؟
طبیعت بشر یا عدم آگاهی ما از چگونگی طبیعت بشری؟
بهتر است به هیچ وجه توقع سپاسگزاری از دیگران را نداشته باشیم.اگر هم روزی کسی پیدا شد و از ما تشکر کرد مسلما خوشحالی ما بیشتر میشود.اما در این دنیای خاکی برای بدست آوردن عشق و محبت اگر هم امکانی وجود داشته باشد تنها یکی است:نباید آن را از کسی توقع داشت و به زور طلب کرد در عوض باید به بذل عشق و محبت پرداخت، بدون امید به پاداش و جبران محبتها.
اگر میخواهیم احساس خوشبختی کنیم باید از فکر کردن درباره سپاسگزاری و ناسپاسی دیگران دست برداریم و از صمیم قلب بذل و بخشش کنیم.ناسپاسی امری طبیعی است مانند علف هرز – و سپاسگزاری مانند گل سرخ است که باید آبیاری شود و دوست داشته شود.
هرگز فراموش نکنیم که اگر میخواهیم فرزندان و اطرافیانمان شکرگزار و سپاسگزار باشند باید خودمان نیز چنین باشیم اما در هر حال برای آنکه آرامش درونمان حفظ گردد هیچ گاه از دیگران توقع سپاسگزاری نداشته باشیم.اگر بدانیم سپاسگزاری یک رفتار آموختنی است در این حال دیگر از کسی به خاطر نیاموختن تشکر دلخور نمیشویم.
برای اینکه هر روز حالت خوبتر از قبل شود در پی آن باش که چگونه میتوانی هر روز کسی را خوشحال کنی.
همچنین در مورد خود آن کاری را انجام بده که تو را خوشحال میکند، و یا لااقل کاری را که تمایل به انجامش نداری را انجام نده.
مد نظر داشته باش که خوشبختی یک احساس مسری است وقتی ما میدهیم چیزی هم در مقابل دریافت میکنیم.
من به دیگران کمک کردم و محبتم را نثارشان نمودم و در مقابل توانستم بر ترس خود غلبه کنم.پس وقتی به دیگران خوبی میکنی بزرگترین خوبی را در حق خود روا داشتهای. کسی که در زندگی تنها به فکر خودش است یک بدبخت است و هیچ گاه طعم شادی را نمیداند.چون دلشادی انسان عملی متقابل است...
@lightworkers
گرسنگی به عنوان یک انگیزه نیرومند و اساسی، نیاز بدن را به غذا خوردن اعلام میکند.
حکیم چینی لائوتسه میگوید:
"بخور آن گاه که گرسنه شدی
و بنوش آن گاه که تشنه شدی!
اما بدان که خوردن و آشامیدن
در غیر این دو حالت به تو زیان خواهد رساند!"
#لائوتسه
@lightworkers
“Kör bir adam, beyaz bastonuyla çölün ortasında ağlamaktadır çünkü yolunu bulmasını sağlayacak hiçbir engel yoktur önünde.”
مرد کوری با عصای سفیدی در دست، وسط بیابان در حال گریه کردن است.
زیرا پیش رویش هیچ مانعی برای کمک به پیدا کردن راهش وجود ندارد....
@lightworkers
نفس و احساس به هم پیوستهاند.
وقتی شوکه میشوید، تنفستان تغییر میکند.
وقتی پر از خشم یا هر نوع شور و هیجانی هستید، تنفستان تغییر میکند.
وقتی در آرامش هستید، تنفستان تغییر میکند. بنابراین، هدف این است که تنفس خود را منظم کنید تا ذهن آرام شود....
#کمپبل
@lightworkers
ناف كودک را كه میبُرند،
رابطهاش با جفت قطع مىشود،
و چون دهنِ ناف بسته شود،
دهنِ سر باز میگردد
و از شير مادر تغذيه مىكند.
كسى هم كه ناف وابستگىاش
به جهانِ خاكى بُريده شود،
دهنى از روح باز میكند
و از جهانِ غيب روزى میخورد..
#سهروردی
@lightworkers
