en
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Open in Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Show more
379
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+730 days
Posts Archive
تَن زندان روح است واژه تن معانی گوناگون دارد: بعضی می گویند به معنای گور است؛ زیرا تن گور روح است و روح مادام که در تن است، چون مُرده ای است در گور. برخی دیگر آن را به معنای علامت می دانند، زیرا روح هرچه بخواهد نشان دهد به وسیله تن پدیدار می سازد. به عقیده من، درست ترین معنی همان است که پیروان «اُرفئوس» برای آن واژه بیان می کنند. آنان می گویند: روح برای این که کیفر ببیند در زندان تن به بند کشیده شده است. از این رو، تن به معنای زندان است و روح مادام که دَیْن خود را نپرداخته، در آن زندانی است. #ارفئوس @lightworkers

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زان که چو گردی ز میان بر
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم #حضرت_حافظ @lightworkers

همه چیز پرتو عشق است او مرغ خود است و آشیان خود است و صفات خود است و ذات خود است و پرِ خود است و بال خود است و هوای خود است و پرواز خود است و صیّاد خود است و شکار خود است و قبله خود است و اقبال خود است، طالب خود است و مطلوب خود است و اولِ خود است و آخر خود است، سلطان خود است و رعیّت خود است صمصام (شمشیر) و نیام خود است، او هم باغ است و هم درخت و هم شاخ و هم ثمره و هم آشیان و هم مرغ. ما در غم عشق غمگسار خویشیم شوریده و سرگشته کار خویشیم سودا زدگان روزگار خویشیم صیّادانیم و هم شکار خویشیم #سوانح_العشاق @lightworkers

در بند آن نیم که به دشنام یا دعاست یادش بخیر هر که مرا یاد می کند #نجیب_کاشانی @lightworkers
در بند آن نیم که به دشنام یا دعاست یادش بخیر هر که مرا یاد می کند #نجیب_کاشانی @lightworkers

ذهن در حالت «کمبود» به سر می‌برد و بنابراین همواره برای بیشتر حرص می‌زند.هنگامی که هویتت را ذهن می‌انگاری،به سادگی بی‌حوصله و ناآرام می‌شوی.بی‌حوصلگی یعنی آن‌که ذهن،خواهان محرک‌های بیشتر است،غذای بیشتری برای فکر می‌خواهد و گرسنگی‌اش برطرف نشده است... هنگامی که احساس بی‌حوصلگی می‌کنی،می‌توانی با ورق زدن مجله،تلفن زدن،روشن کردن تلویزیون،گشت زدن در کامپیوتر،خرید کردن یا_از همه متداول‌تر_انتقال حس ذهنی کمبود و نیاز به بیشتر،به بدن و برای مدت کوتاهی راضی کردن آن با فرو بردن غذای بیشتر،گرسنگی ذهن را برطرف کنی.... یا می‌توانی بی‌حوصله و ناآرام باقی بمانی و مشاهده کنی بی‌حوصله و ناآرام بودن چه احساسی دارد.در حالی که به احساس هشیار می‌شوی،ناگهان گویی فضا و سکونی پیرامون آن را می‌گیرد.در ابتدا این فضا کوچک است،اما به تدریج گسترده‌تر می‌شود و شدت و اهمیت احساس بی‌حوصلگی رو به کاهش می‌گذارد،در نتیجه،حتی بی‌حوصلگی می‌تواند به تو بیاموزد که چه کسی هستی و چه کسی نیستی.... کشف می‌کنی که یک «شخص بی‌حوصله»آن وجودی نیست که تو هستی.بی‌حوصلگی فقط حرکت انرژی شرطی در درون توست.تو خشمگین،اندوهگین و ترسو نیز نیستی.بی‌حوصلگی،خشم،اندوه یا ترس متعلق به تو نیستند،شخصی نیستند.آنها شرایط ذهن بشر هستند؛می‌آیند و می‌روند.... هیچ چیزی که می‌آید و می‌رود،تو نیستی... «بی‌حوصله هستم.»چه کسی این را می‌داند؟ «بی‌حوصله،اندوهگین،هراسان هستم.» چه کسی این را می‌داند؟ تو دانستن هستی،نه وضعیتی که دانسته می‌شود... #اکهارت_توله @lightworkers

عشق به حقیقت بلاست و انس و راحت در او غریب و عاریت است زیرا که فراق به تحقیق دویی است و وصال به حقیقت یکی است، باقی همه پندار وصال است نه حقیقت وصال و برای این گفت: بلاست عشق و منم کز بلا نپرهیزم چو عشق خفته بود من شوم برانگیزم مرا رفیقان گویند کز بلا پرهیز بلا دلست من از دل چگونه پرهیزم #سوانح_العشاق @lightworkers

طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی یا همتی که از سر عالم توان گذشت مضمون سرنوشت به عالم جز این نبود آن سر که خاک شد به ره از آ
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی یا همتی که از سر عالم توان گذشت مضمون سرنوشت به عالم جز این نبود آن سر که خاک شد به ره از آسمان گذشت بی دیده راه اگر نتوان رفت، پس چرا چشم از جهان چو بستی، از آن می توان گذشت؟ بدنامی حیات دو روزی نبود بیش آن هم «کلیم» با تو بگویم چه سان گذشت یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت #کلیم_کاشانی @lightworkers

تکه یخی که عاشق ابر ِ عذاب می شود سر قرار عاشقی همیشه آب می شود به چشم فرش زیر پا سقف که مبتلا شود روز وصالشان کسی خانه خراب می شود کنار قله های غم نخوان برای سنگ ها کوه که بغض می کند سنگ، مذاب می شود باغ پر از گُلی که شب نظر به آسمان کند صبح به دیگ می رود؛ غنچه گلاب می شود چه کرده ای تو با دلم که از تو پیش دیگران گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود #کاظم_بهمنی @lightworkers

با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی #رودکی @lightworkers
با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی #رودکی @lightworkers

عاشقی که با معشوقِ خود وفاهای خود را برمی شمرد آن یکی عاشق به پیشِ یارِ خود می شمرد از خدمت و از کارِ خود کز برایِ تو چنین کردم ، چنان تیرها خوردم در این رزم و سِنان مال رفت و زور رفت و نام رفت بر من از عشقت بسی ناکام رفت هیچ صبحم خفته یا خندان نیافت هیچ شامم با سر و سامان نیافت آنچه او نوشیده بود از تلخ و درد او به تفصیلش یکایک می شمرد نه از برایِ منّتی، بل می نمود بر درستیِّ مُحبّت صد شهود *البته دردها و ناراحتی های خود را از اینرو بازگو نمی کرد که بر معشوقِ خود منّتی بگذارد . بلکه می خواست بر صداقتِ عشقِ خود دلائلی فراوان اقامه کند. عاقلان را یک اشارت بس بُوَد عاشقان را تشنگی زآن کی رود ؟ خردمندان را اشارتی کافی است . امّا کی ممکن است که تشنگیِ عاشقان با اشارتی رفع شود ؟(صاحبانِ عقولِ جزئیه به آثار بسنده می کنند امّا عاشقانِ حقیقیِ الله به آثار قناعت نمی کنند بلکه طالبِ دریای ذات اند). می کند تکرار گفتن بی ملال کی ز اشارت بس کند حُوت از زلال ؟ عاشق بی هیچگونه دلتنگی و ملال ، سخن خود را تکرار می کند . مثلاََ ماهی کی ممکن است به اندکی از آب سیر شود ؟ صد سخن می گفت زآن دردِ کُهُن در شکایت که نگفتم یک سُخُن آن عاشق از دردِ مُزمنِ خود سخنانِ بسیار گفت . امّا باز می گفت که من حتّی یک سخن هم نگفته ام . از بس که در عشق ، بی خویش شده بود. آتشی بودش، نمی دانست چیست لیک چون شمع از تَفِ او می گریست دردِ مُزمنِ عشق مانندِ آتش بود . و او از ماهیّتِ آن خبر نداشت . امّا همچون شمع از حرارتِ آن گریه می کرد . گفت معشوق : این همه کردی ، و لیک گوش بگشا پهن و اندر یاب نیک کآنچه اصلِ اصلِ عشق است و وَلاست آن نکردی ، اینچه کردی ، فرع هاست گفتش آن عاشق : بگو کآن اصل چیست ؟ گفت : اصلش مُردن است نیستی ست تو همه کردی ، نمُردی ، زنده ای هین بمیر ار یارِ جان بازنده ای هم در آن دَم شد دراز و جان بداد همچو گُل درباخت سر ، خندان و شاد ماند آن خنده بر او وقفِ ابد همچو جان و عقلِ عارف بی کبَد آن خنده مانندِ روح و عقلِ عارف که هیچ رنجی ندارد بر لبِ آن عاشق، جاودانه نقش بست. نورِ مَه آلوده کی گردد ابد ؟ گر زند آن نور بر هر نیک و بَد برای مثال، نورِ ماه گر چه به هر پاک و پلیدی می تابد. امّا کی ممکن است آلوده گردد. او ز جمله پاک ، وا گردد به ماه همچو نورِ عقل و جان سویِ اله نورِ ماه، پاک و منزّه به سویِ ماه بازمی گردد. درست مانندِ نورِ عقل و روح که به پیشگاهِ الهی باز می گردد . وصفِ پاکی وقف بر نورِ مَه است تابشش گر بر نجاساتِ رَه است هر چند که نورِ ماه به ناپاکی های مانده در راه نیز می تابد . امّا پاکی ، صفتِ دائمی نورِ ماه است. ز آن نجاساتِ رَه و آلودگی تو را حاصل نگردد بَدرَگی طبع نور هرگز بر اثرِ پلیدی ها و آلودگی ها دگرگون نمی شود و بَدنهاد نمی گردد . اِرجِعی بشنود نورِ آفتاب سویِ اصلِ خویش باز آمد شتاب نورِ آفتاب به محضِ آن که خطابِ اِرجِعی را بشنود شتابان به سویِ اصلِ خود بازمی گردد . (آیه 28 سورۀ فجر: ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً) نه ز گُلخَن ها بر او ننگی بماند نه ز گُلشن ها بر او رنگی بماند نه از گُلخَن ها (کنایه از دنیا) بر او ننگ و عاری می ماند و نه از گلستان ها رنگی. نورِ دیده و نوردیده بازگشت ماند در سودایِ او صحرا و دشت وقتی که نورِ چشم و کسی که نور را دیده است . به اصلِ خود بازمی گردد . دشت و صحرا در سودای فراقِ او فرو می مانند . **نوردیده = کسی که نور را دیده است یعنی انسانِ کامل که در عرفان ابن عربی با عنوان مردمک چشم حق و روحِ کالبدِ جهان یاد شده است. منظور بیت : انسان کامل که نورِ جهان است و همو نورِ حق را دیده است . وقتی به سویِ حق بازگردد . دنیا را ظلمانی و خاموش سازد و قهراََ این دنیا و اهلِ دنیا در حسرتِ فراقِ انسانِ کامل بمانند . #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

هیچ یک از شرایطی که در زندگی با آن روبرو می‌شوید تصادفی نیست.... هر موقعیت با هدفِ سوق دادنِ شما به سطح بالاتری از آگاهی ایجا
هیچ یک از شرایطی که در زندگی با آن روبرو می‌شوید تصادفی نیست.... هر موقعیت با هدفِ سوق دادنِ شما به سطح بالاتری از آگاهی ایجاد می‌شود و کارِ شما فقط این است که حقیقت را دریابید و سهمی را که هر رویداد می‌تواند در زندگی‌تان داشته باشد، کشف کنید.... #دبی_فورد @lightworkers

‍ یکی از زیباترین هدایایی که در جهان وجود دارد، موهبت تشویق و دلگرمی دادن است. وقتی کسی شما را تشویق می‌کند، آن فرد به شما کمک می‌کند که از آستانه‌ای عبور کنید که شاید خودتان به تنهایی هرگز قادر به عبور از آن نبودید. زمانهایی در زندگی وجود دارد که همه چیز به شدت مبهم است و عدم قطعیت بر همه ابعاد زندگی سایه افکنده است. تنها ماندن در چنین زمانه‌ای سبب می شود که احساس ناامیدی و گیجی ما را همچون وزنه‌ای پایین بکشد..... در این حال است که وقتی دوستی با کلمات دلگرم کننده به سراغ ما می‌آید، نور و سبکی را حس می‌کنیم.سپس کم کم از پلکان صعود کرده و درب خروج از تاریکی را پیدا می‌کنیم. احساس دلگرمی که حاصل شده تنها به خاطر کلمات دیگری نیست، بلکه «حضور» اوست که به ما کمک می‌کند درب پنهان روشنایی را پیدا کنیم.... #جان_ا‌دانیهیو @lightworkers

من تو را خواهم کشت...!!!!! @lightworkers

#یوگای_تبتی شامل ۵ حرکت می‌باشد که باعث جوان شدن و افزایش سطح انرژی میشود.... @lightworkers

احساس کنید که شفاف شده‌اید.... درست مانند آنکه بدن شما سخت و جامد نیست. اکنون بگذارید صدا یا هر چه موجب واکنش منفی است،از میان شما عبور کند و با دیوار محکم در درون شما برخورد نکند.... اجازه‌ی عبور دهید.... ابتدا با موارد جزئی تمرین کنید؛ سعی کنید از این صداها آشفته نشوید: آژیر اتومبیل،صدای سگ،سر و صدای کودکان،ترافیک.... از بودن خود لذت ببرید،شما با خود هستید،در هر موقعیتی رفیق عزیز خود باشید... فکر کنید با عشقتان هستید،چه فرقی میکند در ترافیک باشد یا در پارک. اگر یک نفر مطلبی به قصد آزار یا توهین به شما گفت،به جای پیمودن مسیر ناآگاهانه‌ی واکنش منفی و انجام اقدامات خالی از وقار مثل حمله و دفاع،و پس کشیدن،تنها بگذارید سخنان آن شخص از میان شما عبور کند... درست مانند آن‌که کسی وجود ندارد که آزار ببیند. این بخشایش است و شما به این ترتیب آسیب ناپذیر می‌شوید. اگر مایل باشید می‌توانید به آن فرد بگویید که رفتار او درست نیست اما این از آشفتگی درون شما بر نمی‌خیزد .شما اختیار خود را دارید .شما اقیانوسی هستید که در عمق آرام است.هم اکنون عدم آرامش خود را بپذیرید تا ناآگاهی شما به آرامش تبدیل شود ... هر چیزی را که به طورکامل بپذیرید ،شما را به مقصد،به آرامش می‌رساند... این معجزه‌ی تسلیم است... هنگامی که آنچه را هست بپذیرید،یک یک لحظات بهترین هستند.... این پذیرش همان روشن بینی است..... تمرین پنج صدا یا موقیت آزار دهنده را که روزانه درمعرض آن هستید انتخاب کنید این‌بار به جای واکنش منفی عاشقانه آن را در آغوش بکشید.. با آن صدا یا آن موقعیت یا آن شخص آزار دهنده مراقبه کنید... #تمرین @lightworkers

بعضی آدم‌ها خسیس‌اند.... خساست انواع مختلف دارد. یک نوع خساست هم هست به اسم خساست کلامی. طرف اشتباه می‌کند، دست و دلش می‌لرزد بگوید: "ببخشيد". یکی را دوست دارد، انگار جانش را می‌گیرند بخواهد بگوید: "دوستت دارم". کاری برایش می ‌کنی، انگار از بند دلش کنده می‌شود بگوید: "ممنون". و ... حرف‌های خوب، مالیات ندارند، اما گاهی نگفتنشان هزینه‌های هنگفتی به اطرافیانمان تحمیل می‌کند.... @lightworkers

دوست دارم که بپوشی رُخِ همچون قمرت تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت جرم بیگانه نباشد، که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببین
دوست دارم که بپوشی رُخِ همچون قمرت تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت جرم بیگانه نباشد، که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببینی، برود دل ز بَرت #سعدی @lightworkers

یکی پرسید از عارفی که اگر در نماز کسی بگرید آن یکی پرسید از مُفتی به راز گر کسی گرید به نوحه در نماز شخصی نهانی از یک مُفتی سوال کرد که اگر کسی در اثنای نماز گریه کند... آن نمازِ او عجب باطل شود یا نمازش جایز و کامل بُوَد ؟ شگفتا آیا نمازِ او باطل می شود و یا آنکه نمازِ او صحیح و کامل است ؟ گفت : آبِ دیده نامش بهرِ چیست ؟ بنگری تا که چه دید او و گریست آن مفتی جواب داد : اشک را به چه دلیل آب دیده نامیده اند ؟ و خود جواب می دهد : تا ببینی که آن شخص چه چیزی را دیده است و می گرید. آبِ دیده ، تا چه دید او از نهان تا بدآن شد او ز چشمۀ خود روان ؟ اشک چه چیزی از عالَمِ نهان می بیند که بر اثرِ آن از چشمۀ خود روان می شود ؟ ""جاری شدن اشک عللِ مختلفی دارد . ممکن است در اثرِ بیماری « دَمعَه » باشد و یا ممکن است به خاطرِ نیازهای دنیوی باشد و یا ممکن است این اشک قُربَةََ لِلّه باشد . پس عرفا به سببِ اشک می نگرند و نه خودِ اشک "" آن جهان گر دیده است آن پُر نیاز رونقی یابد ز نوحه آن نماز اگر آن نمازگزارِ بسیار نیازمند ، جهانِ الهی را مشاهده کرده . نماز او بر اثرِ گریه اش رونق و صفایی پیدا می کند . یعنی اگر گریه او ناشی از شهود حق باشد نمازش صحیح است . ور ز رنجِ تن بُد آن گریه و ز سوک ریسمان بُسگُست و ، بشکست دوک امّا اگر گریه اش ناشی از سوگ و ناراحتی جسمش باشد . هم ریسمان پاره می شود و هم دوک می شکند . یعنی نمازش باطل می شود . #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

با سر زلف تو همه هیچ بود هرچه دلم حیله و تدبیر کرد کفر از آن خاست که در کاینات کوکبهٔ زلف تو تأثیر کرد در ره عشق تو دلم جان ب
با سر زلف تو همه هیچ بود هرچه دلم حیله و تدبیر کرد کفر از آن خاست که در کاینات کوکبهٔ زلف تو تأثیر کرد در ره عشق تو دلم جان بداد تا جگر سوخته توفیر کرد نالهٔ شبگیر من از حد گذشت چند توان نالهٔ شبگیر کرد کس بنداند که دل عاشقم در ره عشق تو چه تقصیر کرد بر دل عطار ببخشای از آنک روز جوانیش غمت پیر کرد #عطار_نیشابوری @lightworkers

شنیده‌ام که روزی عیسی مسیح از کنار رودخانه‌ای می‌گذشت.تازه صبح دمیده بود و خورشید داشت طلوع میکرد.عیسی دید ماهیگیری دارد تورش را به دریاچه می‌اندازد. نزدیک ماهیگیر آمد و به او گفت:«چرا زندگیت را با ماهیگیری هدر می‌دهی؟دنبال من بیا و من به تو یاد خواهم داد که چگونه ملکوت خدا را در تورت صید کنی.» ماهیگیر برگشت و به عیسی نگاه کرد و نور غیر متعارفی در چشمهای او دید.مرد هوش از سرش پرید،تورش را به زمین انداخت و دنبال عیسی رفت.پیش از اینکه از آبادی بیرون بروند مردی دوان دوان سر رسید و به ماهیگیر گفت:«کجا میروی؟پدرت مرده.» پدرش مریض بود و بسیار پیر و هر لحظه احتمال مردنش میرفت. ماهیگیر به عیسی گفت:«چند روزی به من وقت بده تا برای پیرمرد احترامات لازم را بجا بیارم.» عیسی گفت:«لازم نیست.بگذار مردگان مردگان را به خاک بسپارند.» برای عیسی کل آبادی مرده محسوب می‌شد.پس به او گفت:«مردم آبادی او را دفن می‌کنند،نگران نباش.» چرا عیسی گفت که مردگان مردگان را به خاک می سپارند؟زیرا همه کسانی که در گذشته زندگی می‌کنند مرده محسوب می‌شوند.فقط کسانی که در حال زندگی می‌کنند زنده به حساب می‌آیند. زندگی یعنی حال،یعنی اینجا و اکنون.... @lightworkers