Light Workers🔆
Open in Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Show more376
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+230 days
Posts Archive
درس اسرار است نقش جان تو
در نه تعلیق و نه تکرار کن
پس چه کن در لوح جان خود نگر
پس زبان در نطق گوهربار کن
گر کسی را اهل بینی باز گوی
ورنه درج نطق را مسمار کن
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان
ماهیت سوابق آکاشیک
واژه ی آکاشا برگرفته از زبان 5000 ساله ی سانسکریت به معنای "کتابخانه ی پنهان" است (در منابع دیگر آن را به معنای جوهر اولیه توصیف کرده اند که به نظر شخص من صحیح تر به نظر میاید). این تالار پنهان حاوی پرونده های خلقت که می تواند توسط مدیتیشن و رفتن به اعماق ذهن ناخودآگاه آشکار شود. به زبان مبتنی بر تکنولوژی که امروز مرسوم تر است، می توان آن را همچون نوعی شبکه ی جهان گستر درونی (Internal World Wide Web ) دانست که هر کسی می تواند در آن آزادانه به اطلاعات درباره ی هر کسی یا چیزی دسترسی پیدا کند.
اطلاعاتی که در آرشیو آکاشیک یافت می شود چیزی فرای یک غیب گویی ساده است. می توان آن را نگاهی به کل خط سیر ارواح و سرنوشت دانست. ما هر کدام مان به این اطلاعات دسترسی داریم چرا که هریک از ما تنگاتنگ مرتبط به کل جهانیم، اما از آنجا که ذهن ما غالباً بسیار اشتغال به مسائل دنیوی دارد ارتباط ما به این پایگاه بی نهایت داده ها قطع می شود. آکاشا واقعیت دارد؛ چیزی نیست جز ذرات بنیادی کوانتومی از حوزه ی انرژی و امواج آگاهی که در هر چیز و هر کس در جهان موجود است. در واقع به نوعی بزرگراهی اطلاعاتی محسوب می شود که همه چیز و همه کس را در جهان به هم مربوط می کند.
در هر موقعیتی که باشیم انرژی اکاشیک در آن حضور دارد. فقط باید مکث کرد و به آن موقعیت نگاه عمیقی انداخت. باید به زیر پوسته و به اعماق احساسات و افکار خزید. در آن صورت متوجه آگاهی ای می شویم که در عمق هر موقعیت نهفته است. ما همگی در تار و پود آگاهی جهانی بافته شده ایم و جزیی از آن هستیم و فهم این واقعیت آستانه ی دسترسی به آکاشا ست. وقتی که ما پای به روابط ناخوآگاه می گذاریم و آنها را می گشاییم قادر خواهیم بود هر گونه اطلاعاتی را در باره ی هر گونه سیر روحی، هر مکان ، هر زمان، هر واقعه ای به دست آوریم.
آکاشا به سطح ناخودآگاه تعلق دارد ــ نوعی از هوشیاری که درست وقتی در دسترس شماست که در آستانه ی به خواب رفتن یا برگشتن به بیداری هستید. به جز این مواقع کوتاه تنها به روش مدیتیشن است که می توان حتی در حالت غی خواب و با حفظ آگاهی به اطلاعات این حوزه دست پیدا کرد. وقتی که ما از فضای ذهنی شلوغ و خودمحور روزمره ی خود فراتر برویم و به خود فرصت تجربه ی سکوت را بدهیم قادر به شنیدن، دیدن و لمس اطلاعات خواهیم بود، چنان واضح که گویا خود خدا آنها را برای ما به نجوا می گوید.
بخش اول
#آکاشا
#آکاشیک
@lightworkers
یاران عبث نصیحت بیحاصلم کنید
دیوانهام من عقل ندارم ولم کنید
ممنونِ این نَصایِحم اما من آنچنان
دیوانهای نیم که شما عاقلم کنید
مجنونم آنچنان که مجانین ز من رمند
وای ار به مجلسِ عُقَلا داخلم کنید
من مُطَّلِع نِیَم که چه با من نموده عشق؟
خوب است این قضیه، سوال از دلم کنید
یک ذره غیرِ عشق و جنون، ننگرید هیچ
در من اگر که تجزیه آب و گلم کنید
کم طعنهام زنید که غرقی به بحرِ بُهت؟
مَردید اگر؟ هدایت بر ساحلم کنید!
#میرزاده_عشقی
@lightworkers
داکینی
داکینی اصطلاحی است که از قرن چهارم یا پنجم قبل از میلاد در دستور زبان سانسکریت وجود داشته است. این اصطلاح اشاره به الههگان دونپایهای داشت که ملازمان کالی الههی هندویی بودند. البته این اصطلاح در شکل جدید با ظهور در شاخه تانتریک بودا در قرن هشت میلادی اهمیت بیشتری یافت. ریشهی این لغت dai سانسکریت به معنای پروازکردن است. این لغت با دو اصطلاح mkha' 'gro و خاندرورنا وارد فرهنگ تبتی نیز شده است. اصطلاح mkha' 'gro به معنای رقاص آسمان است که به نظر معنای مشابه با همان لغت داکینی دارد. داکینیها یکی از سه گروه مؤنث یوگینی، داکینی و لاما هستند. در تبت داکینی هم موجودی است انسانی، که میتواند معلم بودایی باشد و هم ایزدبانوی ارواح طبیعت است. داکینیها را به دو دسته گنوسی و گوشتخوار که دو جنبهی مثبت و منفی داکینی هستند، تقسیم میکنند. البته این دو جنبهی داکینی میتوانند خود را تغییر دهند و گاهی جنبهی مثبت، منفی و منفی و مثبت گردند.
• از آن جهت که دوستدار موسیقی هستم گاها تمایل دارم که مطلع باشم و بدانم که یک موسیقی بر چه تفکر- نظر – احساس و ... ساخته شده است و این امر باعث شده که با مطالب گوناگونی آشنا شده و مطالعه کننده آنها باشم و یا تجربیات خوبی و زیباتری از شنیدن آن موسیقی و کار با آن موسیقی بدست آورده باشم ... موسیقی بنام داکینی با مختصر گفتاری در بالا در خصوص نام این اثر ... تقدیم به شما عزیزان
#Dakini
#داکینی
@lightworkers
ای اهل صفا که در جهان گردانید
از بهر بتی چرا چنین حیرانید
آنرا که شما در این جهان جویانید
در خود بجوئید چون شما خود آنید
#حضرت_مولانا
@lightworkers
جورج ایوانویچ گورجیف – راه چهارم
بخش چهارم (پایانی)
کار گروهی
گورجیف یاد میداد که تلاشهای گروهی، تلاشهای فردی را هم نیرو میبخشد و هم آنها را فراتر میبرد و افراد را برای آداب روانشناسی تازهای از تکامل آماده میکند. برای دستیابی به آن، گورجیف نیاز داشت که پیوسته ساعتهای شماتهدار تازهای برای بیدار کردن شاگردان خوابش نوآوری کند. شاگردان مرتب با گردانندگان گروه ملاقات میکردند، هم جداگانه و هم در نشستهای گروهی و برای «دورههای کار» با هم جمع میشدند تا کار شدتیافتهٔ آگاهانه را که با شکلهای یادشده در بالا پیوند داشت پیش ببرند. کار در آشپزخانه تکلیفی ویژه بود و گاه خوراکهای بسیار پر رنگ و بویی آماده میشد. این خوراک پستترین از سه خوردنی، یعنی خوراک، هوا و تأثیرات بود. هوا و تأثیرات حتی مهمتر پنداشته میشدند و تمرینهای ویژهای برای آنها داده میشد.
بنا به گورجیف، کار مکتبهای راه چهارم هرگز برای مدتی دراز یکسان نمیمانند. در مواردی این باعث جدایی شاگرد و آموزگار میشد که جدایی پی.دی. آسپنسکی از گورجیف یک نمونهٔ آن است. ظاهر بیرونی مکتب و کار گروهی میتواند بنا به شرایط و اوضاع تغییر کند. او بر این باور بود که تمرین به یاد آوردن خود همراه با مشاهدهٔ خود و ابراز نکردن عواطف منفی همیشگی است و هرگز نمیتواند تغییر کند، زیرا تکامل بخشیدن به خود نهایی را تضمین میکند.
از این گذشته، هرگز نباید یک اصل بنیادین را در کار گروهی که تضمینکنندهٔ تکامل هماهنگ کار است زیر پا گذاشت: آداب ملاحظهٔ بیرونی. هرگاه کار گروهی شکست بخورد، رد شکست را میتوان در ملاحظهنکردن بیرونی در میان اعضا دنبال کرد.
یکی از پیروان گورجیف، ناشر سابق مجلهٔ تاروپودهای آمریکایی، ویلیام سیگل از دورههایی از کار سخت بیستوچهارساعته سخن میگوید که در سیستم گورجیف به آن «اَبَرتلاش» گفته میشود. بنا به گورجیف تنها ابرتلاشها در کار اهمیت دارند[۳۱] سیگل در ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸ هراز گاه با گورجیف در تماس بوده که در آن زمان آموزگار لزبین آوانگارد جین هیپ بودهاست. در ۱۳۳۰ پیتر بروک ۲۶ ساله شاگرد هیپ در لندن میشود و سیگل مجلهٔ جنتری (خوب زاده و بزرگ شده) را منتشر میکند.[۳۲] همانطور که سیگل در شعر «روشنی خاموشی» نوشته: «... از راه تن که اینجا مینشیند/ به سرشت راستین خود میروم.» آوایی در مرزهای خاموشی به این بیت پایان مییابد: «... از راه ذهن که بیجنبش میایستد/ سرشت راستینم را تجربه میکنم.
انیگرام راه چهارم
یک جنبه از آموزههای گورجیف که در این دههها برجسته شده، شکل هندسی انیگرام راه چهارم است. برای بسیاری از شاگردان سنت گورجیف، انیگرام یک کوآن باقی میماند، به مبارزهطلبیده شدنی که هرگز بهطور کامل توضیح نمییابد. تلاشهای زیادی برای ردیابی سرآغازهای این نسخهٔ انیگرام پیش برده شدهاست؛ همانندیهایی با شکلهای یافته شدهٔ دیگری دارد، اما چنین مینماید که گورجیف نخستین کسی است که شکل انیگرام را که بنا به پی.دی. آسپنسکی در معجزهآسا مهر سلیمان و سنگ فیلسوفان مینامد، همگانی کرد و تنها خود مایه و منبع درستش را میشناخت. دیگران از شکل انیگرام در پیوند با تحلیل شخصیت بهره بردهاند، به ویژه در انیگرام شخصیت که اسکار ایچازو و کلودیو نارانجو، هلن پالمر و دیگران به آن تکامل بخشیدند.
بخش چهارم (پایانی)
#گورجیف
#راه_چهارم
#انیگرام
#تیپ_های_نه_گانه_شخصیت
@lightworkers
جورج ایوانویچ گورجیف – راه چهارم
بخش سوم
موسیقی
موسیقی گورجیف به سه دوره مشخص تقسیم میشود. دورهٔ نخست دربرگیرندهٔ موسیقی برای باله کشاکش جادوگران و موسیقی حرکات است که تا پیش از ۱۹۱۸ ساخته شد.
دورهٔ دوم که به شکل بحثپذیری به خاطرش بسیار شناخته شده، با همکاری آهنگساز روسی توماس دو هارتمن آهنگسازی شده و نام موسیقی گورجیف ـ دو هارتمن را بر خود دارد.[۲۸] این دوره که تا میانهٔ سالهای بیست میلادی ادامه داشته ذخیرهٔ پرمایهای از موسیقی را با ریشههای موسیقی مردمیمحلی و دینی قفقازی و آسیای مرکزی، موسیقی عبادی راستدینهای روسی و مایههای دیگر را دربرمیگیرد. این موسیقی اغلب اولبار در تالار پریوره جایی که آهنگسازی میشد، شنیده میشد. از زمان انتشار چهار جلد از این رپرتوآر پیانو که به تازگی از سوی شات کامل شده، ضبطهای تازهٔ فراوانی از آنها، از جمله نسخههای اجرا شده با ارکستر که از سوی گورجیف و دو هارتمن برای نمایشهای حرکات در سالهای ۱۳۰۲–۱۳۰۳ آماده شده بود، بیرون آمده است.
آخرین دورهٔ موسیقایی، قطعههای فیالبداهه با هارمونیم است که اغلب پس از شامهایی که گورجیف در آپارتمانش در پاریس در دوران اشغال فرانسه و سالهای پس از جنگ تا زمان رخت بربستن از این دنیا در ۱۳۲۸ برگزار میکرد، بداههنوازی میکردهاست. نوارهای بازمانده از این فیالبداههنوازیهای گورجیف با هارمونیم به تازگی انتشار یافته که کمابیش دائرةالمعارفی برای خود است. در کل گورجیف با همکاری دوهارتمن حدود ۲۰۰ قطعه آهنگسازی کردهاست.
حرکات
حرکات یا رقصهای مقدس بخش جداییناپذیری از کار گورجیف را میسازد. خود گاه با نام «آموزگار رقصیدن» از خود یاد میکرد و توجه آغازین به خود را برای تلاشهایی به سوی خود کشاند که برای بالهای در مسکو با نام کشاکش جادوگران از خود نشان داده بود. فیلم نمایشهای حرکات گاه از سوی بنیادهای گورجیف برای بازدید خصوصی نشان داده میشود و یکی از آنها در فیلم پیتر بروک به نام ملاقات با مردمان برجسته نشان داده شدهاست.
بخش سوم
#گورجیف
#راه_چهارم
#رقص_ها
@lightworkers
نمونه رقصهای آئینی (مقدس) یا حرکات ساخته شده گورجیف
#گورجیف
#راه_چهارم
#رقص_ها
@lightworkers
موسیقی
موسیقی گورجیف به سه دوره مشخص تقسیم میشود. دورهٔ نخست دربرگیرندهٔ موسیقی برای باله کشاکش جادوگران و موسیقی حرکات است که تا پیش از ۱۹۱۸ ساخته شد.
دورهٔ دوم که به شکل بحثپذیری به خاطرش بسیار شناخته شده، با همکاری آهنگساز روسی توماس دو هارتمن آهنگسازی شده و نام موسیقی گورجیف ـ دو هارتمن را بر خود دارد. این دوره که تا میانهٔ سالهای بیست میلادی ادامه داشته ذخیرهٔ پرمایهای از موسیقی را با ریشههای موسیقی مردمیمحلی و دینی قفقازی و آسیای مرکزی، موسیقی عبادی راستدینهای روسی و مایههای دیگر را دربرمیگیرد. این موسیقی اغلب اولبار در تالار پریوره جایی که آهنگسازی میشد، شنیده میشد. از زمان انتشار چهار جلد از این رپرتوآر پیانو که به تازگی از سوی شات کامل شده، ضبطهای تازهٔ فراوانی از آنها، از جمله نسخههای اجرا شده با ارکستر که از سوی گورجیف و دو هارتمن برای نمایشهای حرکات در سالهای ۱۳۰۲–۱۳۰۳ آماده شده بود، بیرون آمده است.
آخرین دورهٔ موسیقایی، قطعههای فیالبداهه با هارمونیم است که اغلب پس از شامهایی که گورجیف در آپارتمانش در پاریس در دوران اشغال فرانسه و سالهای پس از جنگ تا زمان رخت بربستن از این دنیا در ۱۳۲۸ برگزار میکرد، بداههنوازی میکردهاست. نوارهای بازمانده از این فیالبداههنوازیهای گورجیف با هارمونیم به تازگی انتشار یافته که کمابیش دائرةالمعارفی برای خود است. در کل گورجیف با همکاری دوهارتمن حدود ۲۰۰ قطعه آهنگسازی کردهاست.
بخش دوم
#گورجیف
#راه_چهارم
@lightworkers
جورج ایوانویچ گورجیف – راه چهارم
بخش دوم
گورجیف در آموزهٔ خود معنای مشخصی به متنهای گوناگون باستانی مانند انجیل و بسیاری از دعاهای دینی میداد. او ادعا میکرد که آن متنها معنای بسیار متفاوتی از آنچه معمولاً به آنها نسبت داده میشود دارند. «نخواب»، «بیدار شو، زیرا ساعتش را نمیدانی»؛ و «پادشاهی آسمانها در درون است» نمونههایی از گفتههای انجیل است که به آموزهای روانشناسانه اشاره دارد که جوهرش فراموش شدهاست.
گورجیف به مردمان یاد میداد که چگونه توجه و انرژی خود را بالا ببرند و آن را از راههای گوناگون متمرکز کنند تا رؤیابافی و حواسپرتی را به کمترین میزان برسانند. بنا به آموزهٔ او، این تکامل درونی در خود، سرآغاز روند ممکن تغییر بیشتر است که هدفش دگرگونی مردمان به چیزی است که گورجیف باور داشت باید باشند.
با بیاعتمادی به «اخلاق» که به توصیف او از فرهنگ به فرهنگ تغییر میکند، اغلب سطحی و سرشار از ناسازگاری است، گورجیف بر اهمیت وژدان (وجدان) بسیار تأکید داشت. این را در همهٔ مردمان یکی میپنداشت که در زیرخودآگاهشان مدفون شده، بنابراین هم از آسیب خوردن به دلیل روش زندگی مردمان درامان مانده و هم بدون «کار روی خود» دسترسپذیر نیست.
برای فراهم آوردن شرایطی که بتوان با شدت بیشتری روی توجه درونی کار و تمرین کرد، گورجیف به شاگردانشان «رقصهای مقدس» یا «حرکات» را آموزش میداد که دیرتر با نام حرکات گورجیف شناخته و به صورت گروهی اجرا میشدند. از این گذشته او مجموعهای از موسیقی به جا گذاشت که از آنچه در دیدارهایش از معابد دورافتاده و جاهای دیگری شنیده بود الهام گرفته بود و با همکاری یکی از شاگردانش توماس دو هارتمن برای پیانو نوشته شدند. گورجیف تمرینهای گوناگونی را هم مانند تمرین «ایست» به کار میگرفت تا مشاهدهٔ خود را در شاگردانش را پرورش دهد. وارد کردن شوکهای دیگر به منظور کمک به بیدار شدن شاگردانش از حالت رؤیابافی پیوسته و پایدار همیشه در هر لحظهای ممکن بود.
روشها
کار در جوهر خود، آموزشی در تکامل آگاهی است. گورجیف در زمان زندگیش روشها و دستمایههای متفاوتی را در این راه به کار میبرد که ملاقات، موسیقی، حرکات (رقص مقدس)، نوشته، سخنرانی و شکلهای نوآورانهای از کار گروهی و فردی را دربرمیگرفت. بخشی از کارکرد این روشهای گوناگون برای از دور خارج کردن و از کار انداختن الگوهای عادتی ذهن و آوردن آنهایی از بینش بودهاست. از آنجا که هر فردی نیازهای متفاوتی دارد، گورجیف نگرشی یک ـ سایزی ـ که ـ تن ـ همه ـ برود نداشت و بنا به نیازهای وضعیت، نگرشی را سازگار یا نوآوری میکرد. در روسیه او را چنین توصیف میکردند که آموزهاش را به دایره یا محفل کوچکی محدود کرده بود در حالی که در پاریس و آمریکای شمالی نمایشهای همگانی بسیاری را ارائه کرد.
گورجیف احساس میکرد که روشهای سنتی شناخت خود ـ روشهای مرتاض، راهب و یوگی (که به ترتیب از راه درد، جانسپاری و مطالعه به دست میآید) ـ به تنهایی کافی نبودند و اغلب به شکلهای گوناگونی از ایستایی و رکود و یک سویه بودن میرسیدند. روشهای گورجیف به شکلی طراحی شده بودند که مسیرهای سنتی را با هدف شتاب بخشیدن به روند تکامل پرنیروتر کنند. خود گاه این روشها را راه رند مینامید چون گونهای میانبر در روندی بود که میتوانست در غیر این صورت بدون رسیدن به هیچ نتیجهٔ جوهری ادامه داده شود. آموزگاری که آگاه است نیازهای فردی روهرو را میبیند و تکالیفی برایش میگذارد که به دگرگونی آگاهی در آن فرد میرسد. همانندهای آموزندهٔ تاریخی را میتوان در تاریخچه ذن بودیسم یافت که آموزگاران روشهای گوناگون (گاه بیاندازه نامعمولی) را به کار میبردند تا به پیدایش بینشی در شاگرد برسد.
جورج ایوانویچ گورجیف – راه چهارم
بخش اول
شرح مختصر: جورج ایوانویچ گورجیف (زادهٔ ۱۴ ژانویه ۱۸۶۶ – درگذشته ۲۹ اکتبر ۱۹۴۹) او را عارف دانستهاند که آموزهٔ خود را «کار» (به معنای "کار روی خود") بنا به اصول و رهنمودهای (گورجیف)، یا راه چهارم نامید. در یک جا آموزه هایش را «مسیحیت راز و رمزگرا» توصیف کرد.
گورجیف در دوران زندگی خود بارها برای آموزش کار، کلاسهایی در سراسر دنیا بنیاد نهاد. او میگفت که آموزهای را که از تجربهها و سفرهای آغازین خود به باختر برده بیانگر حقیقتی است که در دینهای باستانی و آموزههای خِرد و فرزانگی یافته که به آگاهی از خود در زندگی روزمره مردمان و جایگاه مردمیت در عالم مربوط میشود. نام سلسلهٔ سوم نوشتههایش زندگی واقعی است، تنها زمانیکه "من هستم"، بیانگر جوهر آموزههایش است.
گورجیف باور داشت که مردمان نمیتوانند واقعیت را در حالات در جریان خود ببینند زیرا آگاهی ندارند، بلکه بیشتر در حالت «خواب بیداری» هیپنوتیسمی زندگی میکنند.
«مردم (انسان) زندگیش را در خواب زندگی میکند؛ و در خواب میمیرد.»
در نتیجهٔ چنین شرایطی، هر کس چیزها را از چشماندازی بهطور کامل ذهنی-فردی درک ودریافت میکند. گورجیف میگفت که رویدادهای زیانبار مانند جنگها و این و آن نمیتوانستند پیش آیند اگر مردمان بیشتر بیدار بودند. میگفت مردمان در حالت نمونه وارشان به صورت مردمماشینی خودکار ناخودآگاه زندگی میکنند، اما میتوان «بیدار شد» و گونهٔ به کلی متفاوتی از مردم (آدم) شد.
راه چهارم
بحث گورجیف این بود که بسیاری از شکلهای موجود سنت دینی و معنوی روی زمین، پیوند خود را با معنا و سرزندگی آغازین خود از دست دادهاند و بنابراین دیگر نمیتوانند از راهی به مردمیّت خدمت کنند که در زمان شکلگیریشان نیت آن را داشتند. در نتیجه مردمان در بازشناسی راستیودرستیها (حقایق) آموزههای باستانی کوتاهی میکردند و بیشتر بیشتر همانند مردمماشینهای خودکاری میشدند که میشد آنها را از بیرون کنترل کرد و به شکل فزایندهای توانایی نشان دادن رفتارهای برخاسته از روانپریشی تودهای مییافتند که در جنگ جهانی ۱۹۱۴–۱۹۱۸ شاهدش بودیم. در بهترین حالت، فرقهها و مکتبهای گوناگون بازمانده تنها میتوانستند تکاملی یکسویه فراهم کنند که پیامدش مردمی بهطور کامل یکپارچه شده نبود. بنا به گفته های گورجیف، تنها یک بُعد از سه بُعد شخص ـ یعنی یا عواطف، یا تن فیزیکی یا ذهن میتوانستند در چنین مکتبها و فرقههایی تکامل یابند و در کل به بهای قوا یا به قول گورجیف مرکزهای دیگرشان. در نتیجه این مسیرها نمیتوانند مردمی درست متوازن شده تولید کنند. از این گذشته، هر کس که میخواهد یکی از مسیرهای رسیدن به دانش و شناخت معنوی را بپیماید (که گورجیف آنها را به سه مسیر ـ یعنی مسیر فقیر یا مرتاض، مسیر راهب و مسیر یوگی ـ کاهش میداد) لازم است از زندگی در دنیا کناره بگیرد؛ بنابراین گورجیف به "راه چهارم" تکامل بخشید" که میتوانست پاسخگوی نیازهای مردمان نوینی باشد که زندگی نوینی را در اروپا و آمریکا زندگی میکنند. به جای تکامل بخشیدن به تن، ذهن یا عواطف بهطور جداگانه؛ آموزهٔ گورجیف روی هر سه کار میکرد تا تکامل درونی همهسویه و متوازن هر سه را به بار آورد.
گورجیف موازی با سنتهای معنوی دیگر، یاد میداد که هر کس باید تلاش چشمگیری نشان دهد تا آن گونه دگرگونی و تحولی را به وجود آورد که به بیداری برسد. گورجیف به تلاشی که هر کس در عمل نشان میدهد، کار یا کار روی خود مینامید. بنا به گفته گورجیف: «... کار روی خود به اندازهٔ آرزو و خواستن کار کردن و آهنگ آن کردن دشوار نیست.» هر چند گورجیف هیچگاه روی «راه چهارم» پافشاری نمیکرد و هیچوقت این اصطلاح را در نوشتههایش به کار نبرد، شاگردش پی.دی. آسپنسکی را از نام آموزهٔ خود از انگارههای گورجیف و کاربردش را نکتهٔ کانونی آموزهٔ خود ساخت. پس از مرگ پی.دی. آسپنسکی، شاگردانش کتابی به نام راه چهارم را بر پایهٔ آموزشهایش به چاپ رساندند.
آموزهٔ گورجیف به پرسش جایگاه مردمیّت در عالم و اهمیت تکامل بخشیدن به توانمندیهای نهان میپرداخت ـ توانمندیهایی که به صورت استعداد و موهبت طبیعی ما در مقام مردمان پنداشته میشد، اما به ندرت به بار رسانده میشد. او یاد میداد که سطحهای عالیتر آگاهی، کالبدهای عالیتر،رشد و تکامل درونی، امکاناتی واقعی است که با این حال نیازمند کار آگاهانه برای به بار نشستن است.
بخش اول
#گورجیف
#راه_چهارم
@lightworkers
بهترین جای دلم تا به ابد خانه ی توست
آخرین حرف غزل قصه و افسانه ی توست
گرچه از حافظه ی آینه ها پاک شدم
شمع من باش که جانم همه پروانه ی توست
#ناشناس
@lightworkers
واقعیاتی در مورد کارما (karma)؛
بخش دوم (پایانی)
۹-کارمـا ما را به سمت یکپارچگی با جهان سوق میدهد
کارما مجبورمان میکند فراتر از خودمان را ببینیم تا خودمان را همانطور که هستیم ببینیم (شناخت خود). وقتی خود را کامل فهمیدیم، میتوانیم الوهیت خود (شناخت خدا) و یکپارچگیمان با کل هستی را ببینیم.
۱۰- کارمـا ما را به سمت خدمت کردن و بعد عشق ورزیدن سوق میدهد.
کارمـا ما را به سمت خدمت کردن سوق میدهد. خدمت کردن–همکاری با خدا–بهترین نمایانگر عشق است. عشق یعنی خدمت: خدمت کردن انتخاب خودتان است. وقتی مسئولیت کامل زندگیتان را پذیرفتید، خود را روحی در خدمت به زندگی خواهید دید. وقتی اینکار را بکنید، یک همکار واقعی خدا خواهید شد.
۱۱- درک کـارما رمز هماهنگی است.
اعتقاد به کارمـا زندگی را پاک، قوی، آرام و شاد میکند. فقط اعمال خودمان میتوانند مانع ما شوند؛ فقط کارهای خودمان میتوانند مقیدمان کنند. وقتی بگذاریم این واقعیت را تشخیص دهیم، آزاد خواهیم بود. طبیعت نمیتواند روحی را که با خرد قدرت یافته است را به بردگی بکشد.
۱۲- برای هر سوالی، پاسخ همیشه عشق است.
عشق محل تولد ما، پناه آخرمان و دلیل زندگیمان است. اگر تشخیص دهیم که محبت و عشق مقصد نهایی سفر ماست، قلب جهان به ما پاسخ میدهد. کارما به ما نشان میدهد که عشق پاسخ همه سوالهاست.
بخش دوم (پایانی)
#کارما
#karma
@lightworkers
واقعیاتی درمورد کارما (karma)؛
بخش اول
“وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد..”
بعنوان یک روح، شما جاودانه هستید. زندگی گذشته، حال و آیندهای دارید. برای اینکه در لذت، عشق و هوشیاری رشد کنید، در یکسری بدنهای فیزیکی متجلی میشوید تا موجودیتهای مختلف را تجربه کنید. هر دو جنسیت و همه نژادها، مذاهب و قومیتها را در طول زمانهای مختلف زندگی تجربه خواهید کرد.
تعریف کارما (karma):
کارما به این معنا است که در این زندگی یا زندگیهای دیگرتان، «وقتی میکارید، حتماً درو خواهید کرد» تاجاییکه عواقب کامل اعمال خود را درک کنید. کارما اصل علت و معلول، کنش و واکنش، عدالت کیهانی و مسئولیت فردی است. کارما برای سوق دادن شما بعنوان روح در سفر فردیتان در کیهان آغاز میشود. کارما زمانی به پایان میرسد که در توانایی خود برای عشق ورزیدن، کامل شده باشید.
در زیر به اصول کارما که بر زندگی روی زمین حکمرانی میکند اشاره میکنیم:
۱- کارما با تجربه آموزش میدهد نه با تنبیه
بااینکه ممکن است مثل تنبیه به نظر برسد اما هدف کارما یاد دادن است نه تنبیه کردن. خیلیوقتها بهترین راهی که از طریق آن یاد میگیریم این است که همان نوع رنجی که به دیگران وارد کردهایم را تحمل کنیم.
۲- همه ما اینجاییم تا درسهایی که کارما یادمان میدهد را یاد بگیریم.
همه ما اینجاییم تا درسهایی را بعنوان موجوداتی معنوی در شکلی انسانی یاد بگیریم. این درسها برای کمک به رشد ما به سطوح بالاتری از عشق، لذت و هوشیاری طراحی شدهاند. این درسها به ما یاد میدهند که «همیشه عشق را انتخاب کنیم»، «همه را ببخشیم» و «شاد زندگی کنیم». وقتی نمیتوانیم عشق را انتخاب کنیم، بخشش از خودمان نشان دهیم، تحمل و بردباری را یاد بدهیم یا دلسوزی کنیم. کارما برای برگرداندن ما به راه این درسها مداخله میکند.
۳- ما کارما را «فراموش میکنیم» تا ببینیم یاد گرفتهایم یا نه.
قبل از اینکه وارد این جهان شویم، قبول کردهایم که خودمان را در راه همه چیزهایی که باید یاد بگیریم قرار دهیم. وقتی به اینجا رسیدیم، قبول کردیم که آن را «فراموش کنیم». هدف «فراموش کردن» این است که دلمشغول جامعیت گذشته نشویم و در عین حال مطمئن شویم که درسهایمان را یاد گرفتهایم.
۴- کارما غیرشخصی، منطقی و قابلپیشبینی است.
کارما به شما این فرصت را میدهد که به استقبال سطحهای بالاتری از عشق و محبت بروید. کارما غیرشخصی عمل میکند: برای همه، همیشه و بدون استثنا صدق میکند. بسیار منطقی است: چیزی که برداشت میکنید دقیقاً به همان اندازهای است که کاشتهاید. کارما به همان اندازه قوانین جاذبه قابلپیشبینی است: چیزی که برای شما اتفاق افتاده است، نتیجه خالص چیزی است که در حق دیگران کردهاید.
۵- کارما کاملاً عادلانه است و عدالت عمومی ایجاد میکند.
هر موقعیتی که ظاهراً ناعادلانه به نظر میرسد دقیقاً در موقعیت تناسخ قرار دارد. بعنوان مثال، امروز هیچ فرد معصومی در زندان وجود ندارد، همه آنها به دلیلی آنجا هستند. اگر در زندگیشان معصوم به نظر میرسند، به این دلیل است که در زندگی گذشتهشان گناهکار بودهاند. آنها نمیتوانند درک کنند که علت این زندگیشان، تاثیر زندگی قبلیشان بوده است که گناهکار بودهاند.
۶- کارما باعث میشود اعمالمان را با عواقب آن مرتبط بدانیم.
علت این زندگی(های) همیشه تاثیر زندگی گذشته است. هدف کارما این است که اطمینان یابد اعمالمان (علت) را با عواقب آن (معلول-اثر) مرتبط بدانیم. این خداوند متعال است که به هر روح کمک میکند خود را با تجربه کسب کردن به بالاترین درجه توان معنوی خود برساند. این تجربیات ماست که به ما قانون عشق را میآموزد.
۷-کارما به ما مسئولیتپذیری میآموزد.
هدف کارما این است که همه تجربیاتی که برای وارد شدن به سطحهای بالاتری از عشق، لذت، هوشیاری و مسئولیتپذیری نیاز داریم، به ما بدهد. کارما به ما یاد میدهد که برای همه شرایط زندگیمان، چه گذشته، چه حال و چه آینده، مسئول هستیم.
۸- کارمـا عشق و محبت به همه را به ما میآموزد.
خودتان را مرکز دنیا ببینید. همه چیز را بخشی از خودتان ببینید. وقتی تصور کنید کاری که در حق دیگری انجام میشود در حق خودتان انجام شده است، حقیقت بزرگ را خواهید فهمید. تحمل و شکیبایی در عشق و محبت را باز میکند.
بخش اول
#کارما
#karma
@lightworkers
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
