Light Workers🔆
Open in Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Show more408
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+830 days
Posts Archive
به راستی با اینکه او با چشم نمیبیند در حقیقت میبیند زیرا بصیر، بصیرتش لایزال است و این بصیرت یک امر ثانوی غیر از خودِ او نیست.
با اینکه با قوهی شامه بو نمیکند در حقیقت بو میکند زیرا شامه یک امر ثانوی غیر از خود او نیست.....
به راستی با اینکه او نمیداند در حقیقت میداند زیرا دانایی یک داننده منقطع نمیشود ولی آن دانایی یک امر ثانوی غیر از خود او نیست.
#بریهاد_آرنیاکا_اوپانیشاد
@lightworkers
این راه را رفتن میباید و کوشیدن
چون به پایانش رسی
خویش در آغازش بینی
و اگر به آغازش رسی
پایانش هیچ درنیابی....
من در این راه ورقِ یار میخوانم
که از کماندیشی خویش آگاهم.
خط من کژ است و باطل
این من کیست؟ جز هیچ!
چون بُتی خودتراشیده و بنده و درمانده.
ورقِ یار میخوانم
تا از آغازها و پایانها بگذرم
بدانم رفتن چیست و کوشیدن چه....
راهِ بیآغاز و فرجام
منِ مستدامیست در ورق یارِ باقی
که دیگر از مَنَش نشانی نیست.
#شمس_تبریزی
@lightworkers
#بریده_کتاب
دَرد است که آدمی را رهبر است در هر کاری که هست،
تا او را دردِ آن کار و هوسِ و عشقِ آن کار در درون نخیزد، او قصدِ آن کار نکند و آن کار بیدرد او را میسَّر نشود،
خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم، خواه نُجوم و غیره.
تا مریم را دردِ زِه پیدا نشد، قصد آن درختِ بخت نکرد که او را آن درد به درخت آورد و درختِ خُشک، میوهدار شد.
تَن همچو مریم است. و هر یکی عیسی داریم. اگر ما را درد پیدا شود، عیسیِ ما بزاید و اگر درد نباشد،
عیسی هم از آن راهِ نهانی که آمد، باز به اصل خود پیوندد، اِلّا ما محروم مانیم و از او بیبهره.
#فیه_ما_فیه
مولانا
@lightworkers
زندگی عمر کردن نیست,
بلکه رشد کردن است.
عمر کردن کاریست که از همه حیوانات بر می آید,
اما رشد کردن هدف والای انسان است که عدهی معدودی میتوانند ادعایش را داشته باشند.
#جورج_برنارد_شاو
@lightworkers
و دستهایم را در باغچه میکارم،
سبز خواهند شد....
میدانم میدانم میدانم....
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریام تخم خواهند گذاشت....
#فروغ_فرخزاد
@lightworkers
اولين شاعر جهان حتما بسيار رنج برده است...
آنگاه که تير و کمانش را کنار گذاشت
و کوشيد برای يارانش آنچه را که هنگام غروب خورشيد احساس کرده ، توصيف کند....
و کامل محتمل است که اين ياران آنچه را که گفته است به سخره گرفته باشند....
#جبران_خلیل_جبران
@lightworkers
لو كنت صياداً
لأعطيت الغزالة فرصة أولى
وثانية
وثالثة
وعاشرة،
لتغفو...
واكتفيت بحصتي منها:
سلام النفس تحت نعاسها...
أنا قادر لكنني أعفو
وأصفو
مثل ماء النبع قرب كناسها
لو كنت صيادا
لآخيت الغزالة...
"لا تخافي البندقية
يا شقيقتي الشقية"
واستمعنا، آمِنَيْن، إلى
عواء الذئب في حقل بعيد.
محمود درویش
•••
اگر یک شکارچی بودم
به آهو فرصت دیگری میدادم
یک بار
سه بار
ده بار...
تا به خواب رود
و به سهم خود از آن خشنود بودم
که آرامش خاطر او بود هنگام خوابیدن
میتوانم اما میبخشم
و زلال میشوم بهسان آبی که او از آن مینوشد.
اگر یک شکارچی بودم
برادریام را به آهو اعلام میکردم:
"ای خواهرم آهو
ای خواهر غمگین ِ من
از تفنگها نترس"
و ما شنیدیم در آرامش
زوزههای گرگ را در مزرعهای دور...
محمود درویش|طاهره زاج
@lightworkers
شاگرد:
استاد، فرق بین موکشا(سعادت و خوشی) با مرگ چیست؟!
بودا:
وقتی تنفس قطع شود ولی میل و آرزو باقی بماند، آن مرگ است....
اما زمانی که میل و آرزو متوقف شود و تنفس ادامه یابد،
آن را موکشا میگویند....
@lightworkers
در بیشتر سنت های کهن معنوی و عرفانی، تصوّر نادرستی از رهایی، به عنوان تصور غالب بسط یافته، که خود این تصوّر میتواند اصلی ترین مانع رهایی باشد.
این تصور نادرست مبتنی بر چند ویژگی اصلی است:
1_ پذیرش زمان
2_ روندی از شدن
3_ نتیجه گرایی/ پاداش خواهی
4_ تجربه ای عینی و نامعمول
5_ لذت خواهی
6- امری علّی _ معلولی
7- امری که در انتها حاصل میشود
8_ مستلزم تلاش
- در یک جمله اینگونه باور شده است که:
"رهایی نتیجه ایست معلولِ علتی، و پاداشِ تلاشی، که در پایان روندی از شدن، و بازه ای از زمان، به شکل تجربه ای عینی، شگفت انگیز و لذت بخش، به دست می آید، تجربه ای که اینک و اینجا در دست نیست"
این تصور نادرست از رهایی، ذهن را در اسارت همان وضعیتی نگه میدارد، که باید از آن رها باشد.
به عبارت دیگر، رهایی یعنی:
رهایی از زمان، و نه پذیرش زمان
رهایی از شدن، و نه پذیرش شدن
رهایی از لذت، و نه جستجوی لذت
رهایی از هرگونه تجربه عینی
رهایی از هرگونه نتیجه
رهایی از هرگونه فرآیند علّی_معلولی
رهایی از تلاش و تقلّا
رهایی از هرگونه حصول و اکتساب
-رهایی، وضعیتی است که از آغاز و به عنوان وضعیتی طبیعی و ذاتی وجود داشت، سپس بی آنکه از دست برود، صرفا نادیده گرفته شد، لذا به عنوان امکانی ذاتی و طبیعی، اما فراموش شده یا مورد غفلت قرار گرفته، هم اکنون و هم اینجا حاضر و در دسترس است.
- به این معنا رهایی نوعی پس روی، بازگشت و یا یادآوری است، و نه نوعی پیشروی، و حصولِ امری که هرگز نبوده و نیست. از همان آغاز هست، نه اینکه در انتها به دست بی آید.
به همین دلیل نزد اغلب عارفان، کودکی با رهایی نسبت دارد، و به نوعی نماد آن، و یا حتی عین آن تلقی شده است. چرا که کودکی همان آغاز است.
مسیح میگفت:
" تا به حالِ کودکان بازنگردید، به ملکوت آسمانها راه نیابید "
از سید هاشم حداد نقل شده که میگفت:
"کودک تا دوسالگی در عالم فناست"
در اساطیر دینیِ اقوام سامی نیز، آدم ابتدا در بهشت آفریده شد، و سپس از آنجا که مسکن اصلیِ او بود رانده شد، و بعد از آن باید دوباره به مسکن اصلی و نخستین خودش بازمیگشت.
پس فرزندان او نیز باید که به بهشت "بازگردند"، و نه اینکه به بهشت "بروند".
لذا سیر آدمی در دایره وجود، با نزول از قوس اول آغاز شده، و با صعود از قوس دوم، دوباره به مبدا نخستین بازمیگردد.
پس بهشت جایی نیست که آدمی هرگز در آن نبوده است، بلکه مسکن اصلی و پیشینِ اوست که از آنجا رانده شده است.
- رهایی، انکشاف دوباره امکان و فضایی ذاتی و طبیعی است که مغفول مانده، اما هم اکنون و هم اینجا، حاضر و در دسترس است، و همیشه نیز چنین بوده و خواهد بود.
لذا رهایی به هیچ وجه به "علت، تلاش، زمان و شدن" نیازی ندارد.
- آیا من به رهایی رسیده ام؟ ...
آیا او به رهایی رسیده است؟ ...
چگونه باید به چنین پرسشی پاسخ داد؟
هر پاسخی کاملا وابسته به تصوری است که از رهایی وجود دارد،
اگر رهایی را نوعی تجربه عینی و نامعمول در نظر بگیریم، طبیعتا اکثر افراد که چنین تجاربی نداشته اند خواهند گفت:
نه، من به رهایی نرسیده ام !
و برخی که چنین تجاربی داشته اند، با خودشیفتگی، تفاخر و تردیدی پنهان خواهند گفت:
بله من به رهایی رسیده ام !
اما اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، خودِ این پرسش اساسا بی معنا، و ناشی از کج فهمی است،
در این صورت "رسیدن" به رهایی، تعبیری خنده دار است،
اگر میشنیدیم که خورشید میگوید:
"میخواهم به خودم بتابم و خودم را روشن کنم"،
آیا به ساده لوحی و غفلتش نمیخندیدیم؟
اگر یک جفت چشم میدیدیم که میکوشند خودشان را ببینند،
یا مردی را میدیدیم که بی وقفه می دَوَد تا کمی به خودش نزدیک تر شود،
یا اسب سواری میدیدیم که سوار بر اسبش میتازد، و فریاد میزند "اسبم کجاست؟"،
اگر سی مرغ را میدیدیم که به دنبال "سیمرغ" میگردند،
یا یک موج را میدیدیم که اقیانوس را میجوید،
آیا خنده دار نبود؟؟؟
مولانا میگوید:
"جان ز پیدایی و نزدیکی است گُم"
قرآن میگوید:
" ما از رگ گردن به او(انسان) نزدیک تریم "
و
"به هر کجا رو کنید،چهره الله را میبینید"
و
"چشمها او را درک نمیکنند، بلکه او چشمها را درک میکند"
اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، آنگاه "رها نبودن" ناممکن است.
اما "ناآگانه رها بودن"، هنوز ممکن خواهد بود.
میان "رهابودن" ، "بودن" و "آگاه بودن" هیچ تفاوتی وجود ندارد.
اما آدمیزاد موجود عجیبی است،
او میتواند از بودن، ناآگاه باشد،
و از آگاه بودن، ناآگاه باشد.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
- اگر کسی بگوید حالا که رهایی امری چنین معمولی، عادی، نزدیک، در دسترس و حتی کهنه است،
دیگر چرا باید رغبتی به آن داشته باشم؟
مولانا جواب میدهد:
اگرچه مستِ قدیمی و نو شراب نهای
شرابِ حق نگذارد که تو شَغب نکنی
@lightworkers
تمرینِ سکوت
حواس خود را به طور کامل به کار بگیرید.
همانجایی که هستید، باشید.
به اطراف نگاه کنید.
فقط بنگرید، تعبیر و تفسیر نکنید.
نور، شکل ها، رنگ ها و بافت ها را ببینید.
نسبت به حضور بی صدای یکایک چیزها هشیار باشید. نسبت به فضایی که امکان وجود چیزها را فراهم میآورد، هشیار باشید.
به صداها گوش دهید.
آنها را داوری نکنید.
به سکوت پشت صداها گوش دهید.
چیزی را لمس کنید - هر چیزی را - و بودن آن را پذیرا باشید.
ضرب آهنگ تنفس خود را ملاحظه کنید،
هوای دم و بازدم را حس کنید،
انرژی_حیات را در درون خود حس کنید.
بگذارید همه چیز در درون و بیرون باشد.
بودن همه چیز را بپذیرید.
عمیق تر به ژرفای حال فرو بروید.
به این ترتیب شما دنیای مرگ آور پندارهای ذهنی وابسته به زمان را پشت سر می گذارید.
شما از ذهن دیوانه که انرژی حیاتتان را می بلعد و آهسته آهسته سیاره زمین را مسموم و نابود می کند، رها می شوید.
شما از رویای زمان بیدار می شوید و به لحظه حاضر گام می نهید.
#اکهارت_توله
@lightworkers
خوشبختى، در واقع زندگى کردن در زمان است و این که ندانى چقدر خوشحالى.
سعادت واقعى از بىاطلاعى از خوشبختى مىآید.
#مغز_اندرو
ادگار لارنس
@lightworkers
انتقادها و تعریف هایی که از ما می شود
هر دو را بپذیریم!
برای رشد به هر دو نیاز داریم.
مثل درخت به همان اندازه به نور خورشید احتیاج دارد که به خاک.
@lightworkers
آرام باش ، توكل كن ، تحمل كن ، تامل كن و بالاخره تفكر كن.
آستين ها را بالا بزن ، آنگاه دستان خداوند را میبينی كه زودتر از تو دست به كار شده اند.
@lightworkers
آدمیان چیزهایی را زیبا مینگرند
و دیگر چیزها زشت میشوند
آنها چیزهایی را نیک میپندارند
و دیگر چیزها پلید میشوند
هستی و نیستی به هم تولد میبخشند
سختی و آسانی یکدیگر را حمایت میکنند
بلند و کوتاه یکدیگر را تعریف میکنند
فراز و فرود بههم وابستهاند
پیش و پس از پی هم میآیند
و از این روست که انسانِ روشن ضمیر
عمل میکند بیآنکه کاری انجام دهد
میآموزد بیآنکه سخنی بر زبان آورد
پدیدهها میآیند و او به آنها خوشامد میگوید
پدیدهها میروند و او آنها را بدرقه میکند
دارد بیآنکه مالک شود
عمل میکند اما نتیجهای را انتظار نمیکشد
وقتی که کارش را به پایان میرساند
فراموشاش میکند
و از این رو تاثیر عملاش جاودان میماند.....
#تائو_ت_چینگ
#وحیدشاهرضا
@lightworkers
شاید بهتر بود خداوند ما را هم مثل گیاه ها خلق می کرد. یعنی این که پای مان محکم توی زمین باشد.
آن وقت هیچ کدام از این کثافت کاری های مربوط به جنگ و مرز و این چیزها اصلا پیش نمی آمد.
بازمانده روز
#کازوئو_ایشی_گورو
@lightworkers
بدبختی هزار و یک شکل دارد، خوشبختی اما فقط یک شکل دارد: خرسندی....
میتوان به سیبی خوشنود بود یا به بویدن یک بوته بابونه یا به فراغتی و کتابی و گوشه چمنی، یا دلخوش بود به بوسیدن روی ماه خداوند که همه جا هست....
اگر خرسندی نیاموزی اگر خرسندی نَوَرزی، ناگزیر آزمند میشوی و اگر آزمند شوی دیگر هرگز خوشحال نخواهی بود؛ زیرا از پس هر چیزی چیز دیگری هست و از پس هر خوشبختی، خوشبختی دیگری و آزمند ناچار است که از چیزی به چیزی و از آزی به آزی همواره بکوشد و بجوشد تا به خوشبختی برسد اما رسیدنی در کار نیست....
همیشه چیزی کم است. همیشه جای چیزی خالی است. همیشه فقدانی هست و نقصانی...
بودها همیشه اندکند و نبودها فراوان. همیشه نیازی ما را میآزارد و همیشه نبودی ما را میرنجاند...
حسرت، موریانهای است که استخوان های آدم را میخورد و افسوس آهی است که در شُش های زندگی خفقان میدمد...
قناعت، قدرت است و بسندگی، شادمانی ست....
کوهها قدرتِ قناعت دارند و گنجشکان شادیِ بسندگی.
کوهها از همه جهان، به زمین زیر پا و آسمان بالای سرشان قناعت میکنند و گنجشکان به دانهای و شاخهای و قطره آبی ...
انسان اما به هیچ چیز...
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
تقریبا برای هرکسی چیزی عزیزتر از نفع شخصی محض وجود دارد
و آن " آزادانه عمل کردن به نحوی است که آرزویش را دارد".
#داستایفسکی
@lightworkers
حواس خود را به طور کامل به کار بگیرید. همانجایی که هستید، باشید. به اطراف نگاه کنید. فقط بنگرید، تعبیر و تفسیر نکنید. نور، شکل ها، رنگ ها و بافت ها را ببینید. نسبت به حضور بی صدای یکایک چیزها هشیار باشید. نسبت به فضایی که امکان وجود چیزها را فراهم میآورد، هشیار باشید.
به صداها گوش دهید. آنها را داوری نکنید. به سکوت پشت صداها گوش دهید. چیزی را لمس کنید - هر چیزی را - و بودن آن را پذیرا باشید.
ضرب آهنگ تنفس خود را ملاحظه کنید، هوای دم و بازدم را حس کنید، انرژی حیات را در درون خود حس کنید. بگذارید همه چیز در درون و بیرون باشد. بودن همه چیز را بپذیرید. عمیق تر به ژرفای حال فرو بروید.
به این ترتیب شما دنیای مرگ آور پندارهای ذهنی وابسته به زمان را پشت سر می گذارید. شما از ذهن دیوانه که انرژی حیاتتان را می بلعد و آهسته آهسته سیاره زمین را مسموم و نابود می کند، رها می شوید.
شما از رویای زمان بیدار می شود و به لحظه حاضر گام می نهید.
تمرین نیروی حال
#اکهارت_توله
@lightworkers
سالکان خود را برای آگاه شدن آماده میکنند
و آگاهیِ مطلق تنها زمانی به سراغ آنها می آید که دیگر از خود بزرگ بینی تهی شدهاند.
تنها وقتی هیچ هستند همه چیز هستند.
#دون_خوان_ماتیوس
@lightworkers
