شهدای ملایر🍃🌷🍃
Open in Telegram
عکس، زندگینامه، خاطرات و وصیت نامه شهدای ملایر🍃🌷🍃 ارتباط با ما و ارسال عکس و خاطرات و وصیت نامه و ...... @mahdimosayebi🍃🌷🍃
Show more203
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+330 days
Posts Archive
در سالگرد شهادت حجت الاسلام احمد جوکار جا دارد یادی کنیم از شهید عارفی از دیار مردی و مردانگي شهرستان ملایر که از همرزمان حجت الاسلام ذوالنوری نماینده محترم شهرستان قم در دفاع مقدس بودند🌹.اگر میخواهی او را بهتر بشناسی قسمتی از وصيت نامه او را که روی سنگ مزارش نوشته شده با دقت بخوان 🌹🌹
شادی روح این شهید عزیز و همه شهدای دفاع مقدس مخصوصآ روحانیون شهید صلوات🌷🌷
Repost from 🇮🇷 حسین آباد ناظم🇮🇷
🌷بِسْمِ الرَّبِّ الشُّهَدٰاءِ🌷
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄✋
به دشتی که پیوسته عباس داشت
چو بی دست این خیمه را پاس داشت
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄🤚
...و امروز ۲۱ فروردین ماه مصادف است با سالگرد عروج خونین سرباز رشید اسلام ،
شهید:
🌷عباس بنکره 🌷
از کاروان شهدای حسین آباد ناظم که در سال ۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی پنجوین غریبانه به شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش پس از پنج سال درسال ۱۳۷۲ به وطن باز گشت.
«شادی ارواح طیبهٔ شهداء صلوات »
Repost from ملایربوکـــ | MalayerBook
📚 المان کتاب در ملایر با شبیه سازی آثار برخی اساتید و نویسندگان ملایری
@MalayerBook_Media
شهید عباس #صادقی
ولادت۱۳۴۷/۰۱/۰۶ ملایر
شهادت ۱۳۶۷/۰۴/۰۴ كوشك
یگان خدمتی :ارتش
@shohadayemalayer
شهید عباس #صادقی
ولادت۱۳۴۷/۰۱/۰۶ ملایر
شهادت ۱۳۶۷/۰۴/۰۴ كوشك
یگان خدمتی :ارتش
@shohadayemalayer
تهیه کننده :خادم الشهدا
🔸تقدیم به خانواده های محترم شهدای گمنام و جاوید الاثر شهرستان ملایر
🍃🌸🍃
✅ کانال عمار: ایتا
https://eitaa.com/joinchat/1036124380Ce91a464209
🍀سلام دوستان
..امشب میخوام شما عزیزان رو به چهل سال قبل برگردونم.قصدم اینه که بتونم از این خاطره یه "فردین بازی" بیرون بيارم و یه بغض مهمونتون کنم.
یه افسانه هست که میگه"اگه کسی به دلت نشست،حتما در باطنش یه چیزی بوده که صدات کرده یا صداش کردی.اون چیز از جنس توعه و تو انگار سالهاست که میشناسیش "
..دوسه سالی از اول دهه شصت گذشته بود که یه نوجون اهل شهر نهاوند تو هنرستان شبانهروزی سامن ملایر پذیرفته میشه.فرزند یه کاسب با انصاف و نون حلال خور و مادری پاکدامن و دلسوز.
با صفا بودن این نوجون باعث شد که خیلی زود از اون غریبگی اولیه در بیاد و همکلاسیهاش با محبت بیشتری دمخورش بشن.البته نوجون خاطره ی ما از اول هم یه دوست ساده نبود.بوی پاکی و صداقتش بلند بود.
محصلین هنرستان کشاورزی که بیشتر از اهالی ملایر و روستاهای اطراف بودند وضعیت مالیشون تعریف چندانی نداشت و تو اون سالها که به دویست ریال،بیست تومن میگفتند خیلی از بچهها همین پول اندک رو هم نداشتند و گاهی برای رفت و آمد به مشکل میخوردن. اگه هم پولی تو بساطشون پیدا میشد،همون ده بیست تومن اندک بود.
دوستی تعریف میکنه:اما این نوجون از یه خانواده کم جمعیت اومده بود و چون پدر مرحومش کاسبی نسبتا خوبی تو نهاوند داشت،همیشه دویست،سی صد تومن پول داشت.شما فکرش رو بکن تو زمونی که ميانگين دریافتی ماهیانه یه معلم ساده هزار تومن بود،پول تو جیبی این جوون پول کمی نبود.
گاهی هم که همراه رفقا چندتایی واسه دوردور به شهر میرفتن دست به جیب بود و پول تنقلات بچهها رو حساب میکرد.
..مدتی گذشته بود که هر وقت فرصتی برای چرخ زدن تو شهر پیدا میشد.به مغازه ها سر میزد و اسکناسهای درشت رو به اسکناس خرد تبدیل میکرد و در جواب بعضی از دوستان که میپرسیدن:چکار میکنی؟!چرا پولت رو خرد میکنی؟!با خنده و شوخی میگفت:دوست دارم اسکناسهام زیاد باشه.
دوستمون میگفت:چند وقت زیادی مدام به اینکارش ادامه میداد و هر وقت برای استراحت و صرف شام به خوابگاه برمیگشتیم همیشه یه چیزی رو بهونه میکرد و دیرتر از بقیه به غذاخوری میومد.
یه شب یکی از رفقا بهش شک میکنه.و از وسط راه برميگرده و میبینه تو اتاقش نیست و در تاریک و روشن محل قرارگرفتن کمد شخصی بچه ها میبینه داره یه چیزی رو از لای درز کمد به داخل رد میکنه....یهو گفتم داری چکار میکنی؟!با کمد بچهها چکار داری؟! صورتش عین گچ سفید شد و بدنش شروع به لرزیدن کرد.با گریه به سمت من اومد و دستم رو گرفت و به خدا و قرآن قسمم داد که از این قضیه چیزی به کسی نگم..با هق هق گریه و اشگ گفت،بعضی از این دوستان برای سر زدن به پدر و مادر شون پول کرایه ندارن که برن.من این پولها رو خرد کردم برای هر کدوم ده تومن،بیست تومن از لای کمد لباسشون به داخل ميندازم تا فکر کنن پول خودشون بوده که لای لباس باقی مونده...من این همه پول تو جیبی میخوام چکار!!...با گریه و التماس مدام بهم میگفت،به کسی چیزی نگو....منم تا بحال نگفتم ولی حالا که سالهاست از شهادتش گذشته گفتم.این نوجون نهاوندی چند سالی بعد با بچه های رزمنده و دلاور هنرستان به جبهه میره و در سال ۶۷ بشهادت میرسه..
عزیزانم اگه یه روز مسیرتان به گلزار شهدای نهاوند افتاد یه سر حتما به شهید "فردین خدارحمی" بزنید.فردین قصه ما حالا تو این دنیا یه خواهر دلسوخته داره...یاعلی...
(راستی شب عیدی "فردین بازی "یادتون نره)
شهرام شهبازی
@shohadayemalayer
