en
Feedback
یادگار عصمت غمگین اعصار

یادگار عصمت غمگین اعصار

Open in Telegram

بازگفت سروده های کهن

Show more
325
Subscribers
+124 hours
+77 days
+630 days
Posts Archive
حسن انتخاب آیت جان پیامنی است.

یادداشت شماره ۱۲۷۹ دوشین همه لطف اگرچه از مستی بود پیرایه‌ی ناز و مایه‌ی هستی بود بوسی به سرانگشت به ما می‌انداخت ما می‌ستدیم اگرچه سردستی بود ( شرف‌الدین شفروه، خلاصة‌الاشعار فی الرباعیات، انتشارات هرمس، چاپ اول ۱۴۰۱، ص ۷۵) @barebaaghedaanesh

این دغل‌دوستان که می‌بینی مگسانند گرد شیرینی تا حطامی که هست می‌نوشند همچو زنبور بر تو می‌جوشند باز وقتی که ده خراب شود کیسه
این دغل‌دوستان که می‌بینی مگسانند گرد شیرینی تا حطامی که هست می‌نوشند همچو زنبور بر تو می‌جوشند باز وقتی که ده خراب شود کیسه چون کاسهٔ رباب شود ترک یاری کنند و دلداری دوستی خود نبود پنداری بار دیگر که بخت باز آید روشنایی ز در فراز آید دوغ‌وایی بپز که از چپ و راست در وی افتند چون مگس در ماست راست خواهی سگان بازارند کاستخوان از تو دوستر دارند سنایی غزنوی نقل از: «روضةالناظر و نزهةالخاطر» مجموعه‌ای منتخب از اشعار عربی و فارسی، تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری، نسخه شماره ۷۶۶ف دانشگاه استانبول.

لطف امین جان یعقوبی است.

ای کرده شراب حب دنیا مستت هشیار نشین که چرخ سازد پستت مغرور جهان مشو که چون رنگ حنا بیش از دو سه روزی نبود در دستت! بو[؟]علی جرفادقانی مجموعه رباعیّات دست‌‌نویس شمارهٔ ۲۸۶۶ کتابخانهٔ ملّی ایران، نستعلیق، بی کا، بی تا (ظ ق ۱۲ ه‌ق)، ۱۴س، برگ ۶. @barebaaghedaanesh

لطف احمد جان مردان نسب است.🌹

حتی اگر علی باشی! بعد ازان علی را ابوتراب می‌خواندند که: چون علی، کَرَّمَ اللهُ وَجْهَه از فاطمه، عَلَیهَا السَّلام‌، برنجیدی او را هیچ نگفتی و مشتی خاک برگرفتی و بر سر خود نهادی و چند بار کرده بود، روزی سیِّد، عَلَیهِ السَّلام، بخانه فاطمه، رَضِیَ اللهُ عَنْها، رفت و علی را بدان حالت دید و گفت: ما لَکَ یا اباتُراب؟ گفت: ترا چه رسیده‌است، ای علی، که چنین دل‌تنگ شده‌ای و خاک بر سر کرده‌ای؟ پس بدین سبب ابوتُراب بر علی مشهور شد. نقل از سیرت رسول الله، ترجمه و انشای رفیع الدین اسحق بن محمد همدانی، تصحیح اصغر مهدوی، چ دوم، انتشارات خوارزمی ج ۲ ص ۵۲۷ @barebaaghedaanesh

Repost from چهار خطی
گدایی بر سر گنج! ای در طلب گره‌گشایی مُرده در وصل بزاده، از جدایی مُرده ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده وی بر سر گنج، از گدایی مُرده! عطار نیشابوری (د. ۶۲۷ ق) ● کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دق‌مرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است». نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوش‌شان‌آمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بسته‌اند. انتساب رباعی به بابا افضل و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران بابا افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کرده‌اند. آن‌ها کاری نداشته‌اند که در ۶۱۷ ق بابا افضل در سنین طفولیت بوده و معلوم نیست چه می‌کرده. من هم به این مطلب کاری ندارم. حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبت‌نامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است: ای دریغا! روبهی شد شیر تو تشنه می‌میری و دریا زیر تو تشنه از دریا جدایی می‌کنی بر سر گنجی گدایی می‌کنی فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است: دردی بتر از علت نادانی نیست جز علم، دوای این پریشانی نیست با آنکه به روی گنج منزل دارد بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست! ● منابع: مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبت‌نامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱ ●● "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4

لطف امین جان یعقوبی است.

بر ما رقم خطاپرستی همه هست ناکامی و عشق و تنگ‌دستی همه هست با این همه در میانه مقصود تویی جای گله نیست، چون تو هستی همه هست ا
بر ما رقم خطاپرستی همه هست ناکامی و عشق و تنگ‌دستی همه هست با این همه در میانه مقصود تویی جای گله نیست، چون تو هستی همه هست اثیرالدین اخسیکتی نقل از: «روضةالناظر و نزهةالخاطر» مجموعه‌ای منتخب از اشعار عربی و فارسی تالیف عبدالعزیز کاشی در نیمه نخست سده ۸ هجری، نسخه شماره ۷۶۶ف دانشگاه استانبول، برگ؟

[طویل] فإِن تسألینا مِمّ نحن فإننا عصافیرُ من هذی الانام المسحَّر یعنی: اگر از من بپرسی که از کجا هستیم پس براستی که ما، گنجشکانی از همین خلایق که به آب و دانه جادو شده‌ایم. [طویل] و ماالمَرءُ إلّا کالشَهابِ وَ ضَوْئِهِ یَحُورُ رمَاداً بعد اذ هُوَ ساطعُ یعنی: و مرد جز همانند تکه آتش نیست و روشنائیش،باز می‌گردد و خاکستر می‌شود پس از آنکه درخشان بود. نقل از الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، به قلم سید مهدی حایری قزوینی، انتشارات امیرکبیر چ ششم ۱۳۸۶، ج۱ ص ۴۲۴ @barebaaghedaanesh

دوستان گرامی از این پس می‌توانند برای شرکت در کلاسهای من بنده به این مکان مراجعه کنند.

درست گشت که جان منی بدان معنی که تا ز من بگسستی بمن نه پیوستی ابوالفرج رونی، چاپ چایکین ص ۱۳۵

یادداشت شماره ۱۲۷۸ ...بهل تا دفتر دانش بخون دل فرو شویم که من امروز دانستم‌ که داناییست نادانی چو سوسن پیش ازین از ذکر، سرتاپا زبان بودم کنون از فکر چون نرگس همه چشمم ز حیرانی چه‌ پوشم جامه‌یی در تن‌ که‌ گه دَرَّم‌ گهی دوزم من آخر آفتابم خوشترم در وقت عریانی من ار عورم ولی عوران محنت را دهم جامه که روحم نسبتی دارد بخورشید زمستانی برشتهٔ آه چون غم را ز دل بیرون‌ کشم‌ گویی که بیژن را برون آرد ز چَه ‌گُرد سجستانی... قاآنی شیرازی، دیوان اشعار به تصحیح محمد جعفر محجوب،انتشارات امیرکبیر، ۱۳۳۶، ص ۷۸۷ @barebaaghedaanesh

یادداشت شماره ۱۲۷۷ تا باز ترا بدیده‌ام زارترم دیدار ترا بجان خریدارترم تو خفته چو ظالمان خوش و من همه شب از دیده‌ی مظلومان بیدارترم ابوالفرج رونی، دیوان اشعار به تصحیح پروفسور چایکین، ضمیمه سال ششم مجله ارمغان، مطبعه شوروی ۱۳۰۴ ص۱۴۳ @barebaaghedaannesh  

یادداشت شماره ۱۲۷۶ گردون ز برای هر خردمند صد شربت جان گزا در آمیخت گیتی ز برای هر جوانمرد هر زهر که داشت در قدح ریخت از بهر هنر در این زمانه هر فتنه که صعبتر برانگیخت جز آب دو دیده می نشوید خاکی که زمانه بر رخم ریخت بر اهل هنر جفا کند چرخ نتوان ز جفای چرخ بگریخت چون هست زمانه سفله پرور کی دست زمانه بر توان بیخت۱ چون کون خران همه سرانند دست از دم خر بباید آویخت ابوالفرج رونی، دیوان اشعار به تصحیح پروفسور چایکین، ضمیمه سال ششم مجله ارمغان، مطبعه شوروی ۱۳۰۴ ص۱۲۶ ___ ۱. کذا فی الاصل: پیخت @barebaaghedaannesh  

پس از سالها جست و جو برای خرید دیوان رونی سرانجام به تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ به ماهی گراینده شد شست من🍺

یادداشت شماره ۱۲۷۵ گه رحیل چو بگذاشتم همی اسباب ز آب دیده همی گشت گرد من گرداب دل از وداع رفیقان چو دیگ بر آتش تن از غریو عزیزان چو مرغ در۱ مضراب پی عزیمت من سست چون پی ناقه ره هزیمت من بسته۲ چون ره سیماب چه روح من چه یکی باشه شکسته کتف چه شخص من چه یکی خیمه‌ گسسته طناب به جنبشی که همی پیش بر گرفت سکون برفتنی که همی باز پس گذاشت ایاب برنده، دهرِ صبورم چو مهره در ششدر زننده، چرخِ عجولم چو گوی در طبطاب نموده شکل من از فکرت اضطراب سهیل گرفته طبع من از نفرت احتراز غراب... ابوالفرج رونی، دیوان اشعار به تصحیح پروفسور چایکین، ضمیمه سال ششم مجله ارمغان، مطبعه شوروی ۱۳۰۴ ص ۱۹ ___ ۱. "چو چنگ از... صحیح است" قسمت تصحیحات کتاب ص ۱۴۹ ۲. ن ب: سخت @barebaaghedaanesh